ابزار سایت


start

تفاوت‌ها

تفاوت دو نسخهٔ متفاوت از صفحه را مشاهده می‌کنید.

پیوند به صفحه‌ی تفاوت‌ها

نگارش قبل در دو طرف نگارش قبل
start [2019/12/23 20:05]
127.0.0.1 ویرایش خارجی
start [2019/12/26 21:39] (فعلی)
isr
خط 1: خط 1:
-======پیشگفتار و آغاز داستان ​======+======پیشگفتار و آغاز داستان=====
  
  به نام خداوند جان و خرد ​              ​کزین برتر اندیشه بر نگذرد  به نام خداوند جان و خرد ​              ​کزین برتر اندیشه بر نگذرد
 +
  خداوند نام و خداوند جای ​              ​خداوند روزی‏ده رهنمای‏  خداوند نام و خداوند جای ​              ​خداوند روزی‏ده رهنمای‏
- 
  
 [[نامورنامه‌]]ی باستان با گواهی به یگانگی خداوند خورشید و ماه آغاز می‌گردد. بر دسترس ناپذیر بودن و ناگنجایی وی در اندیشه پافشاری می‌کند و خواننده را به: خستو شدن (شهادت یا اعتراف) به هستی یزدان، ژرف اندیشی در فرمان یزدان و دانش پژوهی فرامی خواند. پس از نام یزدانِ پاک استادِ سَخُن [[خرد‌]] را ارج می‌نهد و می‌فرماید:​ [[نامورنامه‌]]ی باستان با گواهی به یگانگی خداوند خورشید و ماه آغاز می‌گردد. بر دسترس ناپذیر بودن و ناگنجایی وی در اندیشه پافشاری می‌کند و خواننده را به: خستو شدن (شهادت یا اعتراف) به هستی یزدان، ژرف اندیشی در فرمان یزدان و دانش پژوهی فرامی خواند. پس از نام یزدانِ پاک استادِ سَخُن [[خرد‌]] را ارج می‌نهد و می‌فرماید:​
  
 +*  خرد بهترین داده ایزد است.
  
 +* خرد در هر دو سرا راهنمای تو است.
  
-* خرد بهترین داده ایزد است+ شادی و غم و کمی و فزونی دست ​آورد خرد است.
- +
- +
-* خرد در هر دو سرا راهنمای تو است.+
  
 +* کسی که خرد را پیشه نکند، از کار خود پشیمان شده و دانا نیز او را دیوانه می‌خواند.
  
-* شادی و غم و کمی و فزونی دست آورد خرد است.+ در هر دو جهان از خرد ​می‌توانی ارجمندی بیابی.
  
 +* خرد برای جان آدمی مانند چشم است برای تن آدم.
  
-* کسی که خرد ​را پیشه نکند، از کار خود پشیمان شده و دانا نیز او را دیوانه می‌خواند.+ خرد ​نخستین آفریده یزدان است.
  
-* در هر دو جهان از خرد میتوانی ارجمندی بیابی.+ خرد سه پاس دارد ​که برای تو این سپاس: چشم؛ گوش و زبان هستند.
  
-* خرد برای جان آدمی مانند چشم است برای تن آدم. 
- 
-* خرد نخستین آفریده یزدان است. 
- 
-* خرد سه پاس دارد که برای تو این سپاس: چشم؛ گوش و زبان هستند. 
 استاد فرزانه توس در دنباله می‌فرماید:​ کسی نمی‌تواند خرد و جان را آنگونه که شایسته است، ستایش کند. اگر من نیز بتوانم آنگونه که روا است آن را ستایش کنم، کسی توان شنیدن این ستایش را نخواهد داشت. پس بهتر است از دنبال کردن سخن در این باره پرهیز کنیم. استاد فرزانه توس در دنباله می‌فرماید:​ کسی نمی‌تواند خرد و جان را آنگونه که شایسته است، ستایش کند. اگر من نیز بتوانم آنگونه که روا است آن را ستایش کنم، کسی توان شنیدن این ستایش را نخواهد داشت. پس بهتر است از دنبال کردن سخن در این باره پرهیز کنیم.
  
خط 44: خط 40:
  
  سخن هر چه گویم همه گفته‏اند ​              بر باغ دانش همه رفته‏اند  سخن هر چه گویم همه گفته‏اند ​              بر باغ دانش همه رفته‏اند
 +
  اگر بر درخت برومند جای ​              ​نیابم که از بر شدن نیست رای‏  اگر بر درخت برومند جای ​              ​نیابم که از بر شدن نیست رای‏
 +
  توانم مگر پایگه ساختن ​              بر شاخ آن سرو سایه فکن‏  توانم مگر پایگه ساختن ​              بر شاخ آن سرو سایه فکن‏
- کزین ‌[[نامورنامه‌]]‌ی شهریار ​              به گیتی بمانم یکی یادگار+ 
 + کزین ‌[[نامورنامه‌]]‌ی شهریار ​              به گیتی ​  ​بمانم یکی ​    ​یادگار 
 داستان‌های شاهنامه را نباید دروغ و افسانه بشماری. هر بخشی از آن را که خرد نمی‌پذیرد و آن را ناشدنی می‌داند، در خود رازی دارد و مازی است که باید آن را به خوبی واکاوی کرد. داستان‌های شاهنامه را نباید دروغ و افسانه بشماری. هر بخشی از آن را که خرد نمی‌پذیرد و آن را ناشدنی می‌داند، در خود رازی دارد و مازی است که باید آن را به خوبی واکاوی کرد.
 +
 +
  
  تو این را دروغ و فسانه مدان ​              به یکسان روشن زمانه مدان  تو این را دروغ و فسانه مدان ​              به یکسان روشن زمانه مدان
 +
  ازو هر چه اندر خورد با خرد ​              ​دگر بر ره رمز و معنی برد  ازو هر چه اندر خورد با خرد ​              ​دگر بر ره رمز و معنی برد
 +
 نامور نامه‌ای (کتابی) از هنگام باستان به جا مانده که داستان‌های پرشماری از روزگار باستان در خود داشت. دلیری دهقان نژاد که ‌[[پژوهنده‌ روزگار نخست‌]] بود از هر کشوری ‌[[موبدی سالخورد‌]] را فراخواند و داستان پادشاهان و بزرگان را برای نگارش در نامورنامه گرد آورد. نامور نامه‌ای (کتابی) از هنگام باستان به جا مانده که داستان‌های پرشماری از روزگار باستان در خود داشت. دلیری دهقان نژاد که ‌[[پژوهنده‌ روزگار نخست‌]] بود از هر کشوری ‌[[موبدی سالخورد‌]] را فراخواند و داستان پادشاهان و بزرگان را برای نگارش در نامورنامه گرد آورد.
  
 دقیقی شاعر دقیقی شاعر
 +
 هنگامی که نامورنامه آماده شد و داستان‌هایش پسند افتاد، یک ‌[[جوان گشاده زبان‌]] برای سرودن آن پیشگام شد. آن جوان با همه‌ی خوبی‌هایی که داشت به خوی بدی نیز آلوده بود. سرانجام نیز آن خوی بد او را به کشتن داد. هنگامی که نامورنامه آماده شد و داستان‌هایش پسند افتاد، یک ‌[[جوان گشاده زبان‌]] برای سرودن آن پیشگام شد. آن جوان با همه‌ی خوبی‌هایی که داشت به خوی بدی نیز آلوده بود. سرانجام نیز آن خوی بد او را به کشتن داد.
  
خط 64: خط 69:
  
  
-======پادشاهی کیومرس‏ (سی سال)====== +پادشاهی کیومرس‏ (سی سال) 
- سخنگوی دهقان چه گوید نخست ​              که نام بزرگی بگیتی که جست‏+ 
 + سخنگوی دهقانچه گوید نخست ​              که نام بزرگی بگیتی که جست‏ 
  که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد ​              ​ندارد کس آن روزگاران بیاد  که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد ​              ​ندارد کس آن روزگاران بیاد
 +
  مگر کز پدر یاد دارد پسر ​              ​بگوید ترا یک به یک در بدر  مگر کز پدر یاد دارد پسر ​              ​بگوید ترا یک به یک در بدر
-‌[[پژوهنده‌ی نامه‌ی باستان‌]] می‌گوید:​ نخستین کسی که به اندیشه‌ی بنیان نهادن آیین پادشاهی افتاد ‌[[کیومرث‌]] بود. وی در برج بره-فروردین ماه- تاج گذاری کرد و برتخت نشست. کیومرث و کارگزارانش رخت‌هایی از چرم پلنگ پوشیدند و در کوه جای گرفتند؛ کیومرث سی سال برجهان شاه بود؛ وی بر دَد و دام و مردم فرمان می‌راند. ایشان در زمان پادشاهی کیومرث دشمنی نداشتند مگر ‌[[اهِرمنِ بدکُنش‌]] که به او رشک می‌برد.+ 
 +‌[[پژوهنده‌ی نامه‌ی باستان‌]] می‌گوید:​ نخستین کسی که به اندیشه‌ی بنیان نهادن آیین پادشاهی افتاد ‌[[کیومرث‌]] بود. وی در برج بره-فروردین ماه- تاج گذاری کرد و برتخت نشست. کیومرث و کارگزارانش رخت‌هایی از چرم پلنگ پوشیدند و در کوه جای گرفتند؛ کیومرث سی سال برجهان شاه بود؛ وی بر دَد و دام و مردم فرمان می‌راند. ایشان در زمان پادشاهی کیومرث دشمنی نداشتند مگر ‌[[آهِرمنِ بدکُنش‌]] که به او رشک می‌برد.
  
 ‌[[گَرشاه‌]] پسری به نام ‌[[سیامک‌]] داشت. ‌[[سروش خجسته‌]] آگهی آورد که ‌[[اهریمن‌]] پنهانی سرگرم آماده شدن برای نبردی بزرگ با مردمان است. در این نبرد فرزند تو نیز کشته خواهد شد؛ سیامک این پیام را شنید و بی‌باک از مرگ، به رویارویی با ‌[[دیو سیاه‌]] رفت و در آن نبرد به دست ‌[[پوراهرمن‌]]، ‌[[خزوران‌]] کشته شد. ‌[[گَرشاه‌]] پسری به نام ‌[[سیامک‌]] داشت. ‌[[سروش خجسته‌]] آگهی آورد که ‌[[اهریمن‌]] پنهانی سرگرم آماده شدن برای نبردی بزرگ با مردمان است. در این نبرد فرزند تو نیز کشته خواهد شد؛ سیامک این پیام را شنید و بی‌باک از مرگ، به رویارویی با ‌[[دیو سیاه‌]] رفت و در آن نبرد به دست ‌[[پوراهرمن‌]]، ‌[[خزوران‌]] کشته شد.
خط 77: خط 86:
  
  جهان سربسر چو فسانه است و بس               ​نماند بد و نیک بر هیچ کس‏  جهان سربسر چو فسانه است و بس               ​نماند بد و نیک بر هیچ کس‏
 +
  
  
-======پادشاهی هوشنگ (چهل سال)======+===== پادشاهی هوشنگ (چهل سال) ===== 
 هوشنگ پس از کیومرث برای چهل سال برتخت نشست. پس از برتخت نشستن گفت: من به داد و دهش و فرمان یزدان کمر بسته‌ام. هوشنگ : هوشنگ پس از کیومرث برای چهل سال برتخت نشست. پس از برتخت نشستن گفت: من به داد و دهش و فرمان یزدان کمر بسته‌ام. هوشنگ :
  
 +* با گوهری که به چنگ آورد آتش را پیدا کرد و به کمک آتش آهن را از سنگ آهن جدا کرد.
  
-* با گوهری که به چنگ آورد آتش ​را پیدا کرد و به کمک آتش آهن را از سنگ آهن جدا کرد.+ آهنگری ​پیشه ​کرد ​و گُراز (نوعی بیل) و تبرواره و تیشه ساخت.
  
-* آهنگری پیشه کرد و گُراز (نوعی بیل) و تبرواره و تیشه ساخت.+ آب خیز داری را پایه نهاد و از دریابها رودها پدید آورد. سامانه‌های آبیاری ​برای رونق کشاورزی ​ساخت.
  
-* آب خیز داری را پایه نهاد ​و از دریابها رودها پدید آورد. سامانه‌های آبیاری برای رونق ​کشاورزی ساخت.+ روش تخم و کشت و درود را پراکند (کشاورزی ​را توسعه داد) 
  
-* روش تخم و کشت و درود را پراکند (کشاورزی را توسعه داد+ درکنار ​شکار جانورانی مانند گور و گوزن، جانواران رام‌ (اهلی) مانند گاو و خر و گوسپند... را نیز برای خوردن و بهره بردن پرورش ​داد.
  
-* درکنار شکار جانورانی ​مانند گور و گوزن، ​جانواران رام‌ (اهلی) مانند گاو و خر و گوسپند... ​را نیز برای ​خوردن و بهره بردن ​پرورش داد.+ از پوست: ​روباه، قاقم، سنجاب و سمور رخت و پوشش ساخت.
  
-* از پوست: روباه، قاقم، سنجاب و سمور رخت و پوشش ساخت. 
 پس از هوشنگ فرزندش تهمورس برتخت نشست. پس از هوشنگ فرزندش تهمورس برتخت نشست.
  
-======پادشاهی تهمورس======+  
 + 
 +===== پادشاهی تهمورس ===== 
 ‌[[تهمورس‌]] بزرگان لشکری و کشوری را فراخواند و گفت: نخست جهان را از بدی‌ها به رای (به کمک اندیشه) خواهم شست و پس از آن در پادشاهی خویش آسوده خواهم نشست. دست دیوان را از جهان کوتاه خواهم کرد و سودمندی‌ها را برای مردم آشکار؛ تهمورس توانست:​ ‌[[تهمورس‌]] بزرگان لشکری و کشوری را فراخواند و گفت: نخست جهان را از بدی‌ها به رای (به کمک اندیشه) خواهم شست و پس از آن در پادشاهی خویش آسوده خواهم نشست. دست دیوان را از جهان کوتاه خواهم کرد و سودمندی‌ها را برای مردم آشکار؛ تهمورس توانست:​
  
 +* رشتن نخ از موی گوسفند و میش را بیابد.
  
-* رشتن نخ از موی گوسفند ​و میش را بیابد.+ برای شکار از جانوران شکاری مانند سیاه گوش و یوز و از مرغان ​شکاری مانند شاهین و باز بهره ببرد.
  
-* برای شکار از جانوران شکاری مانند ​سیاه ​گوش و یوز و از مرغان شکاری مانند شاهین ​و باز بهره ببرد.+ مرغ و خروس را به میان ​زندگی مردم بیاورد.
  
-* مرغ و خروس را به میان زندگی مردم بیاورد. 
 تهمورس دستوری (وزیری) خردمند و نامبردار و نیکنام به نام ‌[[شَهرَسپ‌]] داشت. شهرسپ روزها روزه بود و شبها به ستایش یزدان می‌پرداخت. به کمک راهنمایی‌های این دستور پاک، تهمورس چنان از بدی‌ها پآلوده شد که فر ایزدی از چهر او تابید و شایسته‌‌ی پیکار با اهریمن شد. وی به پیکار با اهریمن رفت. بر او چیره شد. برپشت اهریمن زین نهاد و گرداگرد زمین را با او گشت. تهمورس دستوری (وزیری) خردمند و نامبردار و نیکنام به نام ‌[[شَهرَسپ‌]] داشت. شهرسپ روزها روزه بود و شبها به ستایش یزدان می‌پرداخت. به کمک راهنمایی‌های این دستور پاک، تهمورس چنان از بدی‌ها پآلوده شد که فر ایزدی از چهر او تابید و شایسته‌‌ی پیکار با اهریمن شد. وی به پیکار با اهریمن رفت. بر او چیره شد. برپشت اهریمن زین نهاد و گرداگرد زمین را با او گشت.
  
خط 111: خط 125:
  
  
-======پادشاهی جمشید (هفت سد سال) ======+===== پادشاهی جمشید (هفت سد سال) ===== 
 پس از تهمورس، فرزندش ‌[[جمشید‌]] بر تخت شاهی نشست؛ در زمانه‌ی جمشید آرامش برزمین فرانروا شد. دیوان نیز به دست جمشید رام شدند. از آن پس جمشید درباره‌ی فرمانرایی خود گفت: پس از تهمورس، فرزندش ‌[[جمشید‌]] بر تخت شاهی نشست؛ در زمانه‌ی جمشید آرامش برزمین فرانروا شد. دیوان نیز به دست جمشید رام شدند. از آن پس جمشید درباره‌ی فرمانرایی خود گفت:
  
 +* من هم شاه هستم و هم موبد.
  
-* من هم شاه هستم ​و هم موبد.+ بدان را از بدی باز خواهم داشت.
  
-* بدان را از بدی باز خواهم داشت. 
 کارنامه جمشید چنین بود: کارنامه جمشید چنین بود:
  
 +* جمشید نخست فن‌آوری آهنگری را گسترش داد و آهن را از سنگ آهن بیرون آورد و از آن ابزار جنگ و خود-کلاه خود- و زره و برگستوان ساخت. این سازماندهی و گسترش فن‌آوری پنجاه سال به درازا کشید؛ پس از پایان این بازه جمشید رشتن و بافتن و شستن و دوختن را به ایرانیان آموخت.
  
-* جمشید نخست فن‌آوری آهنگری را گسترش داد و آهن را از سنگ آهن بیرون آورد و از آن ابزار جنگ و خود-کلاه خود- و زره و برگستوان ساخت. این سازماندهی و گسترش فن‌آوری پنجاه سال به درازا کشید؛ پس از پایان این بازه جمشید رشتن و بافتن و شستن و دوختن ​را به ایرانیان آموخت.+ پس از آنکه زیر ساختهای زندگی روزمره‌ی مردم فراهم شد در پنجاه سال آینده ​جمشید ​در اندیشه سامان دادن شهر و شهرنشینی افتاداز هر گروهی مردانی را گرد آورد و لایه‌های باهمال (اجتماع) را به مردم شناساند: 
  
-* پس از آنکه زیر ساختهای زندگی روزمره‌ی مردم فراهم شد در پنجاه ​سال آینده جمشید در اندیشه سامان دادن ​شهر و شهرنشینی افتاداز هر گروهی مردانی را گرد آورد و لایه‌های ​باهمال (اجتماع) را به مردم شناساند+ ‌[[آتورنیان]] (کاتوزیان) : پرستندگان دین ​یزدان بودند که جمشید ایشان را در کوه جای داد.
  
-* ‌[[آتورنیان‌]] ​اتوزیان) : پرستندگان دین یزدان بودند ​که جمشید ایشان را در کوه جای داد.+ ‌[[نیساریان‌]]ارتشتاران و سپاهیان که نیروی رزمی پادشاهی ​بودند.
  
-* ‌[[نیساریان‌]]: ​ارتشتاران و سپاهیان که نیروی رزمی ​پادشاهی بودند.+ ‌[[پسویی‌]]: ​کشاورزان و دامپروران، کسانی که هنگام خوردن از کسی سرزنش نمیشنوند و تنها از دست رنج خود می‌خورند.
  
-* ‌[[پسویی‌]]: ​کشاورزان ​و دامپروران، کسانی که هنگام خوردن از کسی سرزنش نمیشنوند و تنها از دست رنج خود می‌خورند.+ ‌[[اُهتُوخُشی‌]]: این گروه پیشه‌وران ​و فناوران‌ ​نعتگران) بودند.
  
-* ‌[[اُهتُوخُشی‌]]:​ این گروه پیشه‌وران و فن‌اوران‌ (صنعتگران) بودند. 
 این بخش‌بندی‌ها برای آن بود که هرکس اندازه و پایگاه خود در ساختار باهمال (اجتماعی) شهر را بداند. این بخش‌بندی‌ها برای آن بود که هرکس اندازه و پایگاه خود در ساختار باهمال (اجتماعی) شهر را بداند.
  
-* در دنباله‌ی کار جمشید دیوهایی را که در بند خویش آورده بود بر آن داشت دیوارهای بلند برگرداگرد شهر بکشند و ساختمان‌های همگانی مانند گرمابه و... بسازند.+ در دنباله‌ی کار جمشید دیوهایی را که در بند خویش آورده بود بر آن داشت دیوارهای بلند برگرداگرد شهر بکشند و ساختمان‌های همگانی مانند گرمابه و... بسازند.
  
-* ایرانیان از کان‌ها‌ (معدن‌ها) سنگ‌های پربها مانند یاکندیاقوت) و بیچاده (یاقوت سرخ) و زر و سیم را بیرون آوردند.+ ایرانیان از کان‌ها‌ (معدن‌ها) سنگ‌های پربها مانند یاکندیاقوت) و بیچاده (یاقوت سرخ) و زر و سیم را بیرون آوردند.
  
-* همچنین گیاهان خوشبویی مانند بان و کافور و مشکناب و داربوی و شاهبوی (عنبر) و گلاب که‏ برای درمان بیماری‌ها بکار می‏رفت را شناختند و بکار بردند.+ همچنین گیاهان خوشبویی مانند بان و کافور و مشکناب و داربوی و شاهبوی (عنبر) و گلاب که‏ برای درمان بیماری‌ها بکار می‏رفت را شناختند و بکار بردند.
  
-* دانش پزشکی نزد ایرانیان به اندازه‌ای رسید که مرگ از میان برداشته شد و درمان همه‌ی بیماری‌ها را می‌دانستند.+ دانش پزشکی نزد ایرانیان به اندازه‌ای رسید که مرگ از میان برداشته شد و درمان همه‌ی بیماری‌ها را می‌دانستند. 
 + 
 +* جمشید کشتی‌ای ساخت و بر آن سوار شد و به گرد جهان گشت. وی هیچ کسی را برتر از خود ندید.
  
-* جمشید کشتی‌ای ساخت و بر آن سوار شد و به گرد جهان گشت. وی هیچ کسی را برتر از خود ندید. 
 همه این کارهای نیز پنجاه سال به درازا کشید. همه این کارهای نیز پنجاه سال به درازا کشید.
  
-* جمشید گردونه‌ای از شیشه ساخت و هرگاه که می‌خواست، دیو آن را برمی‌داشت و جمشید را به گرد پادشاهی خویش می‌گرداند.+ جمشید گردونه‌ای از شیشه ساخت و هرگاه که می‌خواست، دیو آن را برمی‌داشت و جمشید را به گرد پادشاهی خویش می‌گرداند. 
 + 
 +* هُرمز فَورَدین- نخستین روز فروردین- روزی بود که ایرانیان گرد جمشید آمدند و آن روز را ‌[[نوروز‌]] نامیدند.
  
-* هُرمز فَورَدین- نخستین روز فروردین- روزی بود که ایرانیان گرد جمشید آمدند و آن روز را ‌[[نوروز‌]] نامیدند. 
 سی سال گذشت و ایرانیان مرگ را به خود ندیدند. دیوها بنده شاه بودند. سی سال گذشت و ایرانیان مرگ را به خود ندیدند. دیوها بنده شاه بودند.
  
خط 155: خط 172:
  
 ضحاک (اژی دهاک) ​ ضحاک (اژی دهاک) ​
 +
 پادشاهی یزدان شناس به نام ‌[[مرداس‌]] بر ‌[[دشت سواران نیزه‌گذار‌]] در نیمروز (جنوب) دریای پارس، پادشاه بود. وی هزار گاو و بز دوشا را برای بهره‌مندی نیازمندان، به دوشندگان سپرده بود. وی پسری داشت به نام ‌[[ضحاک‌]] که او را ‌[[بیوراسب‌]] می‌خواندند. پادشاهی یزدان شناس به نام ‌[[مرداس‌]] بر ‌[[دشت سواران نیزه‌گذار‌]] در نیمروز (جنوب) دریای پارس، پادشاه بود. وی هزار گاو و بز دوشا را برای بهره‌مندی نیازمندان، به دوشندگان سپرده بود. وی پسری داشت به نام ‌[[ضحاک‌]] که او را ‌[[بیوراسب‌]] می‌خواندند.
  
خط 169: خط 187:
 اهریمن چاره‌ی دیگری اندیشید؛ خود را مانند جوانی آراست و به درگاه ضحاک رفت و خود را خوالیگری نامور (اشپزی پرآوازه) خواند و از شاه خواست کلید خورش خانه‌ی شاهی را به او بدهد. ضحاک پذیرفت و ابلیس در آن زمان که هنوز خوردن جانوران به آیین (رسم) نبود بیوراسپ را مانند شیر از خون پرورش داد. وی در چهار روز: اهریمن چاره‌ی دیگری اندیشید؛ خود را مانند جوانی آراست و به درگاه ضحاک رفت و خود را خوالیگری نامور (اشپزی پرآوازه) خواند و از شاه خواست کلید خورش خانه‌ی شاهی را به او بدهد. ضحاک پذیرفت و ابلیس در آن زمان که هنوز خوردن جانوران به آیین (رسم) نبود بیوراسپ را مانند شیر از خون پرورش داد. وی در چهار روز:
  
 +* زرده‌ی تخم مرغ
  
-* زرده‌ی تخم مرغ+ کبک و تذرو سپید
  
-* کبک و تذرو سپید+ مرغ و کباب بره
  
-* مرغ و کباب ​بره+ خورشی از پشت گاو جوان ​به همراه گلاب و زغفران و می‌سالخورده
  
-* خورشی از پشت گاو جوان به همراه گلاب و زغفران و می‌سالخورده 
 به ضحاک خوراند. هنگامی که ضحاک از او خواست مزد کاری که انجام داده بود را از وی بخواهد، ابلیس گفت آرزو دارد مانند جفت او سفت (کتف) او را ببوسد. ضحاک دستور (اجازه) داد و ابلیس پس از بوسیدن سفت شاه، در زمین ناپدید شد. هر کاری که کردند این درد درمان نشد تا اینکه مارها را از بیخ بریدند و شگفتا که باز این مارها روییدند؛ بار دیگر اهریمن به سیمای پزشکی بر ایشان نمایان شد و راه آرام کردن این مارها را به ضحاک آموخت؛ پزشک به او گفت اگر می‌خواهی مارها رهایت کنند نباید آنها را نباید از بیخ ببُری باید آنها را با دادن خوراک آرام کنی. ایشان را تنها می‌توان از مغز سر مردم سیر کرد. خواست دیو از دادن این راهکار، تهی کردن جهان از مردم بود. به ضحاک خوراند. هنگامی که ضحاک از او خواست مزد کاری که انجام داده بود را از وی بخواهد، ابلیس گفت آرزو دارد مانند جفت او سفت (کتف) او را ببوسد. ضحاک دستور (اجازه) داد و ابلیس پس از بوسیدن سفت شاه، در زمین ناپدید شد. هر کاری که کردند این درد درمان نشد تا اینکه مارها را از بیخ بریدند و شگفتا که باز این مارها روییدند؛ بار دیگر اهریمن به سیمای پزشکی بر ایشان نمایان شد و راه آرام کردن این مارها را به ضحاک آموخت؛ پزشک به او گفت اگر می‌خواهی مارها رهایت کنند نباید آنها را نباید از بیخ ببُری باید آنها را با دادن خوراک آرام کنی. ایشان را تنها می‌توان از مغز سر مردم سیر کرد. خواست دیو از دادن این راهکار، تهی کردن جهان از مردم بود.
  
 تباه شدن روزگار جمشید تباه شدن روزگار جمشید
 +
 در ‌[[ایران‌]] نیز پس از آنکه جمشید از یزدان پیچید و موبدان از پند دادنش بازماندند، مردم آرام آرام از کار جمشید ناخرسند شدند و از کنار وی پراکنده. از هر سویی کسی پرچم پادشاهی برافراخت و ایران پرآشوب شد. ایرانیان شنیدند شاهی ترسناک و اژدها پیکر در دشت نیزه‌وران فرمان‌روا است. ایشان نزد ضحاک رفتند و او را شاه ایران خواندند؛ ضحاک به ایران آمد و جمشید را از تخت پایین آورد. جمشید برای سد (صد) سال از دیده‌ها پنهان شد. ضحاک در سال سدم (صدم) در دریای چین او را یافت و با اره به دونیم کرد. به این سان هفت‌سد (هفتصدسال) سال پادشاهی جمشید به پایان رسید. در ‌[[ایران‌]] نیز پس از آنکه جمشید از یزدان پیچید و موبدان از پند دادنش بازماندند، مردم آرام آرام از کار جمشید ناخرسند شدند و از کنار وی پراکنده. از هر سویی کسی پرچم پادشاهی برافراخت و ایران پرآشوب شد. ایرانیان شنیدند شاهی ترسناک و اژدها پیکر در دشت نیزه‌وران فرمان‌روا است. ایشان نزد ضحاک رفتند و او را شاه ایران خواندند؛ ضحاک به ایران آمد و جمشید را از تخت پایین آورد. جمشید برای سد (صد) سال از دیده‌ها پنهان شد. ضحاک در سال سدم (صدم) در دریای چین او را یافت و با اره به دونیم کرد. به این سان هفت‌سد (هفتصدسال) سال پادشاهی جمشید به پایان رسید.
  
-======ضحاک بر ایران از هزار سال یک روز کمتر، فرمان راند======+===== ضحاک بر ایران از هزار سال یک روز کمتر، فرمان راند ===== 
  هنر خوار شد جادویی ارجمند ​               نهان راستی آشکارا گزند  هنر خوار شد جادویی ارجمند ​               نهان راستی آشکارا گزند
 +
  شده بر بدی دست دیوان دراز ​              به نیکی نرفتی سخن جز به راز  شده بر بدی دست دیوان دراز ​              به نیکی نرفتی سخن جز به راز
 +
 ضحاک تخت را از جمشید ستاند. دو دختر جمشید به نام‌های ‌[[شهرناز‌]] و ‌[[ارنواز‌]] را به ایوان او بردند. ضحاک ایشان را با آیینبدی آشنا کرد و به آنها بدی آموخت. ضحاک همچنان به کشتار جوانان ایران زمین می‌پرداخت. هرشب دو مرد جوان را به خورش خانه‌ی شاه می‌بردند و از مغز ایشان مارها را خورش می‌دادند. ضحاک تخت را از جمشید ستاند. دو دختر جمشید به نام‌های ‌[[شهرناز‌]] و ‌[[ارنواز‌]] را به ایوان او بردند. ضحاک ایشان را با آیینبدی آشنا کرد و به آنها بدی آموخت. ضحاک همچنان به کشتار جوانان ایران زمین می‌پرداخت. هرشب دو مرد جوان را به خورش خانه‌ی شاه می‌بردند و از مغز ایشان مارها را خورش می‌دادند.
  
خط 190: خط 212:
  
 خواب دیدن ضحاک خواب دیدن ضحاک
 +
 چهل سال مانده به فرجام کارِ ضحاک، شبی وی در خواب دید سه تن به سوی او می‌آیند. یکی از ایشان-که رخت پوشیدن و راه رفتن شاهان را داشت و کم سال تر از دو همراه خود بود- به سوی ضحاک آمد و با ‌[[گرز گاوسار‌]] بر سرش کوفت و سرتا پای او را دَوال چرم کشید و دستش را با زِه بست و پالهنگی به گردنش انداخت. آن مرد ضحاک را دست بسته تا دماوند کوه برد. ضحاک بسیار ترسید. فریاد بلندی زد و از خواب پرید. ارنواز از او خواست برای گزارش (تعبیر) خوابش از خوابگزاران سراسر کشور کمک بخواهد. تا ببیند، فرجام کار او (مرگش) به دست چه کسی خواهد بود. چهل سال مانده به فرجام کارِ ضحاک، شبی وی در خواب دید سه تن به سوی او می‌آیند. یکی از ایشان-که رخت پوشیدن و راه رفتن شاهان را داشت و کم سال تر از دو همراه خود بود- به سوی ضحاک آمد و با ‌[[گرز گاوسار‌]] بر سرش کوفت و سرتا پای او را دَوال چرم کشید و دستش را با زِه بست و پالهنگی به گردنش انداخت. آن مرد ضحاک را دست بسته تا دماوند کوه برد. ضحاک بسیار ترسید. فریاد بلندی زد و از خواب پرید. ارنواز از او خواست برای گزارش (تعبیر) خوابش از خوابگزاران سراسر کشور کمک بخواهد. تا ببیند، فرجام کار او (مرگش) به دست چه کسی خواهد بود.
  
خط 243: خط 266:
  
 ضحاک را از زندان بیرون آوردند. فریدون و همراهانش او را به سوی ‌[[شیرخوان‌]] بردند در آنجا بود که فریدون خواست او را بکشد لیکن بار دیگر سروش خجسته از او خواست ضحاک را با کمترین شمار همراهان به سوی ‌[[دماوند‌]] بِبَرد. فریدون به راهنمایی سروش خجسته، ضحاک را در غاری تنگ و بن ناپدید با میخ‌ها و زنجیرهای سنگین، بست. فریدون به خواست یزدان سه کار را به انجام رساند: نخست آزااد کردن مردم از بند ضحاک دوم پالودن گیتی از نابخردان و باز پس گرفتن آن از بدان سوم کین‌خواهی از خون پدر؛ وی پانسد سال در جهان شاه ماند. ضحاک را از زندان بیرون آوردند. فریدون و همراهانش او را به سوی ‌[[شیرخوان‌]] بردند در آنجا بود که فریدون خواست او را بکشد لیکن بار دیگر سروش خجسته از او خواست ضحاک را با کمترین شمار همراهان به سوی ‌[[دماوند‌]] بِبَرد. فریدون به راهنمایی سروش خجسته، ضحاک را در غاری تنگ و بن ناپدید با میخ‌ها و زنجیرهای سنگین، بست. فریدون به خواست یزدان سه کار را به انجام رساند: نخست آزااد کردن مردم از بند ضحاک دوم پالودن گیتی از نابخردان و باز پس گرفتن آن از بدان سوم کین‌خواهی از خون پدر؛ وی پانسد سال در جهان شاه ماند.
 +
 +===== پادشاهی فریدون‏ (پانسد سال) =====
  
  فریدون فرخ فرشته نبود ​              ز مشک و ز عنبر سرشته نبود  فریدون فرخ فرشته نبود ​              ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
- یه داد و دهش یافت آن نیکویی ​              تو دادو دهش کن، فریدون تویی + 
-======پادشاهی فریدون‏ (پانسد سال) ======+ یه داد و دهش یافت آن نیکویی ​              تو دادو دهش کن فریدون تویی 
 شاه‌فریدون کیانی ‌[[سرمهرماه‌]] برتخت نشست، بی آنکه کسی در شهریاری با او برابری کند. او ‌[[آیین مهر‌]] را برگزید؛ فرانک هنوز از پیروزی فرزندش بر ضحاک آگاه نبود. هنگامی که سوی فرانک آگهی بردند که فرزندت بر تخت شاهی نشسته است. فرانک سر و تن شست و به درگاه یزدان رفت. وی نخست بر ضحاک بدکیش نفرین کرد و آنگاه یزدان را ستایش کرد. فرانک یک هفته به تهی دستان چندان چیز بخشید که در آن شهر تهی دستی نماند. پس از آن یک هفته به بزم نشست. وی گنج‌ها و جامه و گوهر شاهوار، اسبان تازی، زره و خود و ژوبین و تیغ و کلاه و کمر، هرچه داشت را بر شتر بار کرد و نزد فریدون فرستاد. بزرگان لشکر نیز به دیدار وی آمدند. شاه‌فریدون کیانی ‌[[سرمهرماه‌]] برتخت نشست، بی آنکه کسی در شهریاری با او برابری کند. او ‌[[آیین مهر‌]] را برگزید؛ فرانک هنوز از پیروزی فرزندش بر ضحاک آگاه نبود. هنگامی که سوی فرانک آگهی بردند که فرزندت بر تخت شاهی نشسته است. فرانک سر و تن شست و به درگاه یزدان رفت. وی نخست بر ضحاک بدکیش نفرین کرد و آنگاه یزدان را ستایش کرد. فرانک یک هفته به تهی دستان چندان چیز بخشید که در آن شهر تهی دستی نماند. پس از آن یک هفته به بزم نشست. وی گنج‌ها و جامه و گوهر شاهوار، اسبان تازی، زره و خود و ژوبین و تیغ و کلاه و کمر، هرچه داشت را بر شتر بار کرد و نزد فریدون فرستاد. بزرگان لشکر نیز به دیدار وی آمدند.
  
خط 252: خط 278:
  
 پسران فریدون پسران فریدون
 +
 هنگامی که فریدون پنجاه ساله شد سه فرزند- دوتا از شهرناز و یکی (پسر کوچتر) از ارنواز- داشت که از آغاز زَهش (تولد) بر ایشان نام ننهاده بود. هنگامی که فرزندانش بزرگ شدند، شاه‌فریدون، دستورش ‌[[جندل‌]] را فراخواند تا گِرد پادشاهی بگردد و سه دختر از یک پدر و مادر که شایسته‌ی این سه برادر باشند را بیابد. جندل بسیار گشت تا اینکه سرانجام سه دخترِ ‌[[سرو‌]]- شاه یمن- را شایسته‌ی خانواده‌ی شاه دید. هنگامی که فریدون پنجاه ساله شد سه فرزند- دوتا از شهرناز و یکی (پسر کوچتر) از ارنواز- داشت که از آغاز زَهش (تولد) بر ایشان نام ننهاده بود. هنگامی که فرزندانش بزرگ شدند، شاه‌فریدون، دستورش ‌[[جندل‌]] را فراخواند تا گِرد پادشاهی بگردد و سه دختر از یک پدر و مادر که شایسته‌ی این سه برادر باشند را بیابد. جندل بسیار گشت تا اینکه سرانجام سه دخترِ ‌[[سرو‌]]- شاه یمن- را شایسته‌ی خانواده‌ی شاه دید.
  
خط 259: خط 286:
  
 دربار سرو، شاه یمن دربار سرو، شاه یمن
 +
 میهمانی‌ای برای آزمودن فرزندان فریدون برگزار شد که در آن سه دختر شاه یمن آمدند و هر یک روبروی یکی از فرزندان فریدون نشستند. شاه یمن از پسران فریدون خواست کهتر از مهتر ایشان بازشناسند (ترتیب سنی این سه دختر را حدس بزنند) . فرزندان فریدون همانگونه که از او آموخته بودند سال دختران سرو را به درستی بازشناختند و سرو از هوشیاری فریدون افسوس خورد. میهمانی‌ای برای آزمودن فرزندان فریدون برگزار شد که در آن سه دختر شاه یمن آمدند و هر یک روبروی یکی از فرزندان فریدون نشستند. شاه یمن از پسران فریدون خواست کهتر از مهتر ایشان بازشناسند (ترتیب سنی این سه دختر را حدس بزنند) . فرزندان فریدون همانگونه که از او آموخته بودند سال دختران سرو را به درستی بازشناختند و سرو از هوشیاری فریدون افسوس خورد.
  
خط 264: خط 292:
  
 آزمودن فریدون پسرانش را آزمودن فریدون پسرانش را
 +
 سرو – شاه یمن- که این بدبیاری را از اختر خویش می‌دانست به ناچار پیشکش‌های فراوانی را به همراه دختران خود به سوی ایران روانه کرد. فریدون برای آگاه شدن از نهاد فرزندانش، خود را به افسون در ریخت اژدهایی درآورد و بر سر راه ایشان آشکار هویدا شد. سرو – شاه یمن- که این بدبیاری را از اختر خویش می‌دانست به ناچار پیشکش‌های فراوانی را به همراه دختران خود به سوی ایران روانه کرد. فریدون برای آگاه شدن از نهاد فرزندانش، خود را به افسون در ریخت اژدهایی درآورد و بر سر راه ایشان آشکار هویدا شد.
  
 +* پسر بزرگ فریدون از روبارویی با ‌[[اژدها‌]] پرهیز کرد و راه گریز را در پیش گرفت.
  
-* پسر ​بزرگ فریدون از روبارویی با ‌[[اژدها‌]] پرهیز کرد و راه گریز را در پیش گرفت.+ پسر دوم بی‌باک کمان را به زه کرد به رویارویی با اژدها ​رفت. اگرچه ​پنچه در پنجهی آن اژدها نهادن بی‌خردی بود.
  
-* پسر دوم ​بی‌باک کمان را به زه کرد ​به رویارویی با اژدها رفتاگرچه پنچه در پنجه‌ی ​آن اژدها نهادن بی‌خردی ​بود.+ فرزند سوم شاه به سوی اژدها رفت ​و از او خواست با فرزندان شاه‌افریدون روبرو نشود. وی افزود اگر چنین نکنی ​برای همیشه بر سرت افسر بدخویی خواهم نهاد.
  
-* فرزند سوم شاه به سوی اژدها رفت و از او خواست با فرزندان شاه‌افریدون روبرو نشود. وی افزود اگر چنین نکنی برای همیشه بر سرت افسر بدخویی خواهم نهاد. 
 اژدها که این سخنان را شنید از سر راه ایشان کنار رفت. پس از آنکه ایشان به ایرانشهر بازگشتند فریدون راز اژدها و آزمون ایشان را بازگفت. سپس برای ایشان نامهایی در خور آنچه ایشان در رویارویی با اژدها انجام داده بودند، برگزید. اژدها که این سخنان را شنید از سر راه ایشان کنار رفت. پس از آنکه ایشان به ایرانشهر بازگشتند فریدون راز اژدها و آزمون ایشان را بازگفت. سپس برای ایشان نامهایی در خور آنچه ایشان در رویارویی با اژدها انجام داده بودند، برگزید.
  
 +* نام فرزند مهتر را که از رویارویی با اژدها روی گردانده بود و سلامت گزیده بود، ‌[[سِلم‌]] نهاد.
  
-* نام فرزند ​مهتر ​را که از رویارویی با اژدها روی گردانده بود و سلامت گزیده بود، ‌[[سِلم‌]] نهاد.+ دومین فرزند را که مانند شیری دلیر و بی باک رفتار کرده بود، ‌[[تور‌]] نامید.
  
-* دومین فرزند ​را که مانند شیری دلیر و بی باک رفتار کرده بود، ‌[[تور‌]] نامید.+ سومی را که راه و رسم کیان داشت و در رویارویی با اژدها نیک و بد کار را اندیشیده ​بود و راه میانه ​را برگزیده بود، ‌[[ایرج‌]] نام ​نهاد و او را شایسته‌ی شاهی دید.
  
-* سومی را که راه و رسم کیان داشت و در رویارویی با اژدها نیک و بد کار را اندیشیده بود و راه میانه را برگزیده بود، ‌[[ایرج‌]] نام نهاد و او را شایسته‌ی شاهی دید. 
 پس از آن همسران ایشان را نیز نام نهاد: ​ پس از آن همسران ایشان را نیز نام نهاد: ​
  
 +* ‌[[آرزوی‌]]، ​
  
-* ‌[[آرزوی‌]]، ​+ ‌[[آزاده‌خوی‌]]، ​
  
-* ‌[[آزاده‌خوی‌]]، + ‌[[سهی‌]].
  
-* ‌[[سهی‌]]. 
 ایرج؛ سلم و تور ایرج؛ سلم و تور
 +
 فریدون فرمانروایی خود را سه بخش کرد: فریدون فرمانروایی خود را سه بخش کرد:
  
 +* ‌[[روم‌]] و ‌[[خاور‌]]
  
-* ‌[[روم‌]] و ‌[[خاور‌]]+ ‌[[ترک‌]] و ‌[[چین‌]]
  
-* ‌[[ترک‌]] و ‌[[چین‌]]+ ‌[[دشت گردان‌]] و ایران زمین ​و ‌[[دشت نیزه وران‌]]
  
-* ‌[[دشت گردان‌]] و ایران زمین و ‌[[دشت نیزه وران‌]] 
 فریدون ستاره‌ی (طالع) فرزندان خویش را دید، ​ فریدون ستاره‌ی (طالع) فرزندان خویش را دید، ​
  
-* ستاره‌ی سلم زحل بود طالع او کمان+ ستاره‌ی سلم زحل بود طالع او کمان 
 + 
 +* ستاره‌ی تور بهرام بود و طالع او شیر
  
-* ستاره‌ی ​تور بهرام ​بود و طالع او شیر+ ستاره‌ی ​ایرج ماه بود و طالع او کشَف (خرچنگ) ​
  
-* ستاره‌ی ایرج ماه بود و طالع او کشَف (خرچنگ) ​ 
 پس از آن فریدون پادشاهی خود را این‌گونه بخش کرد: پس از آن فریدون پادشاهی خود را این‌گونه بخش کرد:
  
 +* روم و خاور را به سلم،
  
-* روم و خاور را به سلم،+ ترک و چین را به تور 
 + 
 + ​*  ​ایران و دشت نیزه‌وران را به ایرج ​سپرد.
  
-* ترک و چین را به تور 
- * ایران و دشت نیزه‌وران را به ایرج سپرد. 
 فریدون به سال پیری رسید؛ سلم و تور از اینکه پدر، ایران و ‌[[دشت یلان‌]] و ‌[[یمن‌]] را به ایرج سپرده و روم، خاور یا دشت ترکان و چین را برای سلم و تور پسندیده ناخرسند بودند. ایشان با یکدیگر نامه نگاری کردند و برای شوریدن بر ایرج هم‌پیمان شدند. سلم از روم و تور از چین بیرون آمدند و در جایی بایکدیگر دیدار کردند. ایشان پیکی نزد آفریدون فرستادند و خواستار کنار گذاشتن ایرج از جایگاه کارگزارپادشاهی- نایب السطنه‌ای- شدند. فریدون به سال پیری رسید؛ سلم و تور از اینکه پدر، ایران و ‌[[دشت یلان‌]] و ‌[[یمن‌]] را به ایرج سپرده و روم، خاور یا دشت ترکان و چین را برای سلم و تور پسندیده ناخرسند بودند. ایشان با یکدیگر نامه نگاری کردند و برای شوریدن بر ایرج هم‌پیمان شدند. سلم از روم و تور از چین بیرون آمدند و در جایی بایکدیگر دیدار کردند. ایشان پیکی نزد آفریدون فرستادند و خواستار کنار گذاشتن ایرج از جایگاه کارگزارپادشاهی- نایب السطنه‌ای- شدند.
  
خط 331: خط 363:
 سلم و تور که از این داستان آگاه شده بودند نامه‌ای نزد پدر نوشتند و چرایی کار خود را این‌گونه بازگفتند:​ سلم و تور که از این داستان آگاه شده بودند نامه‌ای نزد پدر نوشتند و چرایی کار خود را این‌گونه بازگفتند:​
  
 +* بَوِش چنین بود (تقدیر خداوند بر آن بود که ایرج کشته شود) ​
  
-* بَوِش چنین بود (تقدیر ​خداوند بر آن بود که ایرج کشته شود+ فرمان دیو ما را از راه ایزدی بیرون برد وسپهر بلند در این کار گناهکار بود.
  
-* فرمان ​دیو ما را از راه ایزدی بیرون برد وسپهر بلند در این کار گناهکار بود.+ دیو ​در تمام این کارها درمیان ما و ایرج بود ​یطان گولمان زد
  
-* دیو در تمام این کارها درمیان ما و ایرج بود (شیطان گولمان زد)  
 ایشان از گناه خود پوزش خواستند و از شاه درخواست کردند آن گناه را به پای بی‌دانشی ایشان بگذارد. در پایان نامه درخواست کردند آفریدون، منوچهر را با سپاه نزد ایشان بفرستد تا ایشان نیز به تاوان گناهی که کرده بودند منوچهر را گرامی دارند و تاج و گنج دهند.ایشان ‌[[مرد پاکدل‌]] را برای رساندن این نامه به فریدون برگزیدند. ایشان از گناه خود پوزش خواستند و از شاه درخواست کردند آن گناه را به پای بی‌دانشی ایشان بگذارد. در پایان نامه درخواست کردند آفریدون، منوچهر را با سپاه نزد ایشان بفرستد تا ایشان نیز به تاوان گناهی که کرده بودند منوچهر را گرامی دارند و تاج و گنج دهند.ایشان ‌[[مرد پاکدل‌]] را برای رساندن این نامه به فریدون برگزیدند.
  
خط 346: خط 378:
  
  
-* بر پشت شست پیل تخت زر و گوهر بود 
  
-* بر پشت سی‌سد پیل بنه سپاه (آذوقه و لجستیک) ​+ بر پشت شست پیل تخت زر و گوهر بود 
 + 
 +* بر پشت سی‌سد پیل بنه سپاه (آذوقه و لجستیک) ​ 
 رده و جایگاه سپاه سی‌سد هزار تنی منوچهر:​ رده و جایگاه سپاه سی‌سد هزار تنی منوچهر:​
  
-* سپهدار:​ قارن رزمزن+ سپهدار:​ قارن رزمزن 
 + 
 +* راست سپاه: ‌[[سام‌]] و ‌[[قباد‌]]
  
-* راست سپاه: ‌[[سام‌]] و ‌[[قباد‌]]+ چپ لشکر: گرشاسب
  
-* چپ لشکرگرشاسب+ دل سپاهمنوچهر و سرو، ​شاه یمن
  
-* دل سپاه: منوچهر و سرو، شاه یمن+ سپه ​کشقارن
  
-* سپه کش: قارن+ مبارز: سام
  
-* مبارزسام+ طلایهقباد
  
-* طلایهقباد+ کمین‌ورگرد تلیمان نژاد
  
-* کمین‌ور:​ گرد تلیمان نژاد 
 سپاه ایران الانان و دریا را پشت سر نهادند و با سپاه دو اهریمن روبرو شد. تور به قباد پیام داد اگر از ایرج دختری مانده چرا امروز منوچهر کین‌خواه ایرج است. منوچهر در پاسخ به او خندید و گفت: تور سخنی از سر نادانی گفته. یزدان بر نیای من که ایرج و فریدون است آگاه است. سپاه ایران الانان و دریا را پشت سر نهادند و با سپاه دو اهریمن روبرو شد. تور به قباد پیام داد اگر از ایرج دختری مانده چرا امروز منوچهر کین‌خواه ایرج است. منوچهر در پاسخ به او خندید و گفت: تور سخنی از سر نادانی گفته. یزدان بر نیای من که ایرج و فریدون است آگاه است.
  
خط 386: خط 421:
 ده روز مانده به پایان ماه مهر، شیروی با گنج الانان دژ نزد فریدون رسید و او گنج‌های بدست آمده از سلم و تور را میان سپاه بَخش کرد. پس از آن شاه‌فریدون از جهان چشم فرو بست و تخت شاهی را به منوچهر سپرد. ده روز مانده به پایان ماه مهر، شیروی با گنج الانان دژ نزد فریدون رسید و او گنج‌های بدست آمده از سلم و تور را میان سپاه بَخش کرد. پس از آن شاه‌فریدون از جهان چشم فرو بست و تخت شاهی را به منوچهر سپرد.
  
-======پادشاهی منوچهر شاه======+  
 + 
 +===== پادشاهی منوچهر شاه ===== 
 پس از مرگ فریدون، منوچهر یک هفته‌ی پردرد و رنج را پشت سرگذاشت و روز هشتم بر تخت نشست و به افسون درِ جادویی‌ها را بست. او سد و بیست سال پادشاهی کرد؛ منوچهر پس از نشستن بر تخت به انجمن و مردم چنین گفت: پس از مرگ فریدون، منوچهر یک هفته‌ی پردرد و رنج را پشت سرگذاشت و روز هشتم بر تخت نشست و به افسون درِ جادویی‌ها را بست. او سد و بیست سال پادشاهی کرد؛ منوچهر پس از نشستن بر تخت به انجمن و مردم چنین گفت:
  
 +* هم دین و هم فره‌ی ایزدی دارم.
  
-* هم دین و هم فره‌ی ایزدی دارم.+ هم دست بخشش ​و هم دست بدی دارم.
  
-* هم ​دست بخشش ​و هم دست بدی دارم.+ با همه توانمندی‌ها ​بنده‌ی کوچکی برای کردگار جهان هستم.
  
-* با همه توانمندی‌ها بنده‌ی ​کوچکی برای ​کردگار جهان هستم.+ همان ​روش و منش فریدون را در کشور داری نگاه ​خواهم ​داشت.
  
-* همان روش ​و منش فریدون را در کشور داری ​نگاه خواهم داشت.+ منوچهر افزود: در سراسر پادشاهی اگر کسی از دین بگردد و دست به گرداوری سرمایه از دارایی‌های مردم فرودست بزند در نزد من از اهریمن بدکنش ناپاک‌تر است.
  
-* منوچهر افزود: در سراسر پادشاهی اگر کسی از دین بگردد و دست به گرداوری سرمایه از دارایی‌های مردم فرودست بزند در نزد من از اهریمن بدکنش ناپاک‌تر است. 
 نخست، پهلوان و سپهبد ایرانیان ‌[[سام‌]] سوار بود که بر پای خواست و منوچهر را به شاهی ستود. در پی او دیگر پهلوانان نیز چنین کردند. نخست، پهلوان و سپهبد ایرانیان ‌[[سام‌]] سوار بود که بر پای خواست و منوچهر را به شاهی ستود. در پی او دیگر پهلوانان نیز چنین کردند.
  
 داستان زال زر داستان زال زر
 +
 جهان پهلوان سام سوار فرزندی نداشت تا اینکه یزدان پاک به او روی کرد و ‌[[نگاری در شبستان سام‌]] از او باردار شد. فرزندی خوب چهره و نیک تن از وی زاده شد. تنها آهوی (عیب) کودکِ خوبچهرِ سام، مویِ سر و مژگان و آبروی سرتاسر سپیدش بود. دایگان و پرستاران از ترس سام مژده‌ی زَهش (تولد) این فرزند را تا چند روز به سام ندادند. سرانجام ‌[[دایه‌ی زال‌]] فرزند را پیش او برد. وی نخست از خوبی‌ها و زیبایی کودک سخن گفت و از سام برای رساندن این پیام مژدگانی خواست. خرسندی سام از این نوید خوش دیری نپایید و دیدن سپیدی موی کودک او را دُژم کرد. سام که نمی‌دانست این کودک اهریمن است یا مردمی؟ فرمان داد کودک را به جایی که سیمرغ لانه داشتبردند. پند همراهان و رای‌زنان نیز در این باره کارگر نیفتاد و سام بر فرمان خود ایستاد. جهان پهلوان سام سوار فرزندی نداشت تا اینکه یزدان پاک به او روی کرد و ‌[[نگاری در شبستان سام‌]] از او باردار شد. فرزندی خوب چهره و نیک تن از وی زاده شد. تنها آهوی (عیب) کودکِ خوبچهرِ سام، مویِ سر و مژگان و آبروی سرتاسر سپیدش بود. دایگان و پرستاران از ترس سام مژده‌ی زَهش (تولد) این فرزند را تا چند روز به سام ندادند. سرانجام ‌[[دایه‌ی زال‌]] فرزند را پیش او برد. وی نخست از خوبی‌ها و زیبایی کودک سخن گفت و از سام برای رساندن این پیام مژدگانی خواست. خرسندی سام از این نوید خوش دیری نپایید و دیدن سپیدی موی کودک او را دُژم کرد. سام که نمی‌دانست این کودک اهریمن است یا مردمی؟ فرمان داد کودک را به جایی که سیمرغ لانه داشتبردند. پند همراهان و رای‌زنان نیز در این باره کارگر نیفتاد و سام بر فرمان خود ایستاد.
  
خط 415: خط 454:
  
 آگاه شدن منوچهر شاه از داستان زال آگاه شدن منوچهر شاه از داستان زال
 +
 بزودی داستان پیدا شدن سپهبد ایران به ایرانشهر رسید. منوچهر شاه فرزندانش، ‌[[نوذر‌]]و ‌[[زرسپ‌]] را به زابل روانه کرد. ایشان برای شادباش گفتن به سام و آگاه شدن از چند و چون این پورِ برومند کارویژه داشتند. شاه از ایشان خواست پهلوان و پورش را نیز به دربار فراخوانند. بزودی داستان پیدا شدن سپهبد ایران به ایرانشهر رسید. منوچهر شاه فرزندانش، ‌[[نوذر‌]]و ‌[[زرسپ‌]] را به زابل روانه کرد. ایشان برای شادباش گفتن به سام و آگاه شدن از چند و چون این پورِ برومند کارویژه داشتند. شاه از ایشان خواست پهلوان و پورش را نیز به دربار فراخوانند.
  
خط 450: خط 490:
  
 آگاه شدن منوچهر از کار زال و رودابه آگاه شدن منوچهر از کار زال و رودابه
 +
 سام سوار پیش از آنکه به سوی دربار راه بیفتد، داستان مهر زال و رودابه به دربار ایران رسید. شاه از رای‌زنان خود در این باره پرسید. ایشان یافتن پاسخ را به خود او واگذار کردند چرا که منوچهر شاه را از خردمندترین مردم زمانه‌اش می‌دانستند. سام سوار پیش از آنکه به سوی دربار راه بیفتد، داستان مهر زال و رودابه به دربار ایران رسید. شاه از رای‌زنان خود در این باره پرسید. ایشان یافتن پاسخ را به خود او واگذار کردند چرا که منوچهر شاه را از خردمندترین مردم زمانه‌اش می‌دانستند.
  
خط 475: خط 516:
  
 زال در دربار منوچهر شاه زال در دربار منوچهر شاه
 +
 هنگامی که زال به دربار منوچهر رسید. شاه به گرمی از او پذیرایی کرد و او را نواخت. شب به بگماز نشستند؛ فردا پگاه شاه از زال خواست در پیشگاه او، با موبدان به گفتگو بنشیند؛ ‌[[موبدان ازماینده زال‌]] برای سنجش رای و هوش او برایش ششش چیستان گفتند: هنگامی که زال به دربار منوچهر رسید. شاه به گرمی از او پذیرایی کرد و او را نواخت. شب به بگماز نشستند؛ فردا پگاه شاه از زال خواست در پیشگاه او، با موبدان به گفتگو بنشیند؛ ‌[[موبدان ازماینده زال‌]] برای سنجش رای و هوش او برایش ششش چیستان گفتند:
  
 +* آن دوازده درخت سهی که شاداب و با فرهی روییده‏اند و از هر یک از آن درختها، سی شاخ بر زده و در پارسی، هرگز کم و بیش نگردند چیست؟
  
-* آن دوازده درخت سهی که شاداب ​و با فرهی روییده‏اند و از هر یک از آن درختها، سی شاخ بر زده و در پارسی، هرگز کم و بیش نگردند چیست؟+ آن دو اسب گرانمایه‌ی تیز تازِ ​سیاه و سفید ​که هر دو به شتاب در جنبش‏اند، لیکن ​هرگز ​یکدیگر ​را نمی‏یابند چیست؟
  
-* آن ​دو اسب گرانمایه‌ی تیز تازِ ​سیاه ​و سفید ​که هر دو به شتاب در جنبش‏اند، لیکن ​هرگز یکدیگر را نمی‏یابند چیست؟+ آن سی سوار که بر شهریار بگذشتند و چون نیک بنگری یکی از آنها کم می‏شود لیکن چون آنها را بشماری، باز هم همان سی سوار باشند چیست؟
  
-* آن ​سی سوار که بر شهریار بگذشتند ​و چون نیک بنگری یکی از آنها کم می‏شود لیکن چون آنها را بشماری، باز ​هم همان سی سوار باشند چیست؟+ آن مرغزار کدام است ​که آن را پر از سبزه و جویبار بینی، لیک مردی با داس تیز و بزرگی سوی آن مرغزار می‌آید و همهی تر و خشکش ​را با هم می‌دِروَد؟
  
-* آن مرغزار کدام است که آن را پر از سبزه و جویبار بینی، لیک ​مردی با داس تیز ​و بزرگی سوی آن مرغزار می‌آید و همه‌ی تر و خشکش را با هم می‌دِروَد؟+ دو سروی که همچون نی از میان دریای آب خیز واج) سر برآورده‌اند و مرغی بر آن اشیانه ​دارد که روز بر یکی از آنها می‌نشیند و هنگام شام بر دیگری می‌نشیند ​و چون از یکی از آنها بپرد، برگ آن خشک ​می‏گردد و هر گاه بر دیگری نشیند، شاداب و سرزنده می‌گردد. همیشه یکی از آن دو آبدار و دیگری پژمرده است، چیست؟
  
-* دو سروی که همچون ​نی از میان دریای آب خیز (مواج) سر برآورده‌اند و مرغی بر آن اشیانه دارد که روز بر یکی از آنها مینشیند و هنگام ​شام بر دیگری می‌نشیند و چون از یکی از آنها بپرد، برگ ​آن خشک می‏گردد و هر گاه بر دیگری نشیند، ​شاداب و سرزنده میگردد. ​همیشه یکی ​از آن دو آبدار و دیگری پژمرده است، چیست؟+ بر کوهساری، شارستانی آباد هست لیکن مردم بجای زندگی در آن شارستان ​به خارستانی در بیابان ​رفته‌اند و در آنجا سراهایی سر به آسمان برآورده، ساخته‏اند و هیچ یادی از آن شارستان نمی‏کنند ​تا این که ناگهان بومهنی (زمین لرزه‏ایروی می‌دهد و خارستان را ویران می‌کند آن زمان است ​که دوباره به این شارستان نیازمند میگردند. چرا؟ و آن شارستان چیست؟
  
-* بر کوهساری، شارستانی آباد هست لیکن مردم بجای زندگی در آن شارستان به خارستانی در بیابان رفته‌اند و در آنجا سراهایی سر به آسمان برآورده، ساخته‏اند و هیچ یادی از آن شارستان نمی‏کنند تا این که ناگهان بومهنی (زمین لرزه‏ای) روی می‌دهد و خارستان را ویران می‌کند آن زمان است که دوباره به این شارستان نیازمند می‏گردند. چرا؟ و آن شارستان چیست؟ 
 پس از شنیدن پرسش‌ها زال آماده‌ی پاسخ گردید: پس از شنیدن پرسش‌ها زال آماده‌ی پاسخ گردید:
  
 +* دوازده ماهِ سال و سی روز هرماه ​
  
-* دوازده ماهِ سال و سی روز ​هرماه ​+ شب و روز
  
-* شب و روز+ این همان ماه نو است که هر شب می‌کاهد این شمارگان می‌تواند سی روز ​یا بیست و نه روز باشد
  
-* این همان ماه نو است ​که هر شب می‌کاهد این شمارگان می‌تواند سی روز یا بیست و نه روز باشد+ مردی که در بیابان با داسی تیز می‌آید و هیچ لابهای نشنود و خشک و تر را با هم بدرود، همان زمانه است و ما همچون گیاهانیم که به پیر و جوان ما نمی‏نگرد ​و هر آنچه دستش می‌رسد، ​برمی‌چیند.
  
-* مردی که در بیابان با داسی تیز می‌آید و هیچ لابه‏ای ​نشنود و خشک و تر را با هم بدرود، همان زمانه است و ما همچون گیاهانیم که به پیر و جوان ما نمی‏نگرد و هر آنچه دستش می‌رسد، برمی‌چیند.+ سخن از کار گیتی‏ است ​که از بخش بره (فروردین) تا ترازو (مهر) ، تیرگی را در نهان دارد‌ (و روشنی را آشکار) ، لیکن چون از این باز گردد ​و به ماهی ​(اسفند) رسد، ​به آن تیرگی و سیاهی می‏رسد. آن دو سرو نیز دو بازوی ​چرخ بلند هستند و آن مرغ پران خورشید است.
  
-* سخن از کار گیتی‏ ​است که از بخش ​بره (فروردین) تا ترازو (مهر) ، تیرگی ​را در نهان دارد‌ (و روشنی را آشکار) ، لیکن چون از این ​باز گردد و به ماهی (اسفند) رسد، به آن تیرگی و سیاهی می‏رسد. آن دو سرو نیز دو بازوی چرخ ​بلند هستند و آن مرغ پران خورشید است.+ شارسان که برسر کوه است سرای ​درنگ و جای اسایش (جهان دیگر است) و خارسان این ​جهان است که ناگهان زمین ​لرزه‌ای برای ما بانگ رفتن می‌زند.
  
-* شارسان که برسر کوه است سرای درنگ و جای اسایش (جهان دیگر است) و خارسان این جهان است که ناگهان زمین لرزه‌ای برای ما بانگ رفتن می‌زند. 
 زال با پاسخ‌های خود، خرد و دیدگاهش را به نمایش گذاشت. پس از آنکه از این آزمون سربلند بیرون آمد شاه برایش مهمانی‌ای گرفت؛ فردای آن روز زال نزد شاه رفت و گفت دلتنگ سام و زابل است و می‌خواهد باز گردد؛ شاه با کنایه به او گفت: تو دلتنگ دختر مهراب هستی نه دلتنگ سام و زابل. زال با پاسخ‌های خود، خرد و دیدگاهش را به نمایش گذاشت. پس از آنکه از این آزمون سربلند بیرون آمد شاه برایش مهمانی‌ای گرفت؛ فردای آن روز زال نزد شاه رفت و گفت دلتنگ سام و زابل است و می‌خواهد باز گردد؛ شاه با کنایه به او گفت: تو دلتنگ دختر مهراب هستی نه دلتنگ سام و زابل.
  
خط 520: خط 562:
  
 زادن رستم زادن رستم
 +
 پس از آنکه زال و رودابه در سیستان آرام گرفتند، دیری نگذشت که رودابه باردار شد. وی از سنگینی کودکی که در شکم داشت، به ستوه آمده بود. رودابه به مادر گفت: گمان می‌کنم درون پوستم پر از سنگ است و میان آن از آهن. رودابه به زاری روزگار به سر برد تا هنگام زادن فرزند نزدیک شد. نزدیک زایمان رودابه از فزونی درد از هوش رفت. از دربار زال خروش و هیاهویی برخواست و همه در نگرانی فرو رفتند. در این میان زال که از همه نگران تر بود به یاد پرهای سیمرغ افتاد. زال بی‌درنگ پر سیمرغ را آورد و به سوی آتش‌دان رفت و آن پر را به آتش افکند. چندی نگذشت که گردی در هوا برخاست و آسمان تیره شد و از میان آن تیرگی سیمرغ با فر و شکوه بر زمین نشست. پس از آنکه زال و رودابه در سیستان آرام گرفتند، دیری نگذشت که رودابه باردار شد. وی از سنگینی کودکی که در شکم داشت، به ستوه آمده بود. رودابه به مادر گفت: گمان می‌کنم درون پوستم پر از سنگ است و میان آن از آهن. رودابه به زاری روزگار به سر برد تا هنگام زادن فرزند نزدیک شد. نزدیک زایمان رودابه از فزونی درد از هوش رفت. از دربار زال خروش و هیاهویی برخواست و همه در نگرانی فرو رفتند. در این میان زال که از همه نگران تر بود به یاد پرهای سیمرغ افتاد. زال بی‌درنگ پر سیمرغ را آورد و به سوی آتش‌دان رفت و آن پر را به آتش افکند. چندی نگذشت که گردی در هوا برخاست و آسمان تیره شد و از میان آن تیرگی سیمرغ با فر و شکوه بر زمین نشست.
  
خط 531: خط 574:
  
 سیستان- دربار زال سیستان- دربار زال
 +
 رستم را که از شیر مادر سیر نمی‌شد به دایه سپردند. دَه دایه همزمان از وی نگهداری می‌کردند. پس از آنکه زمان شیر خوردنش سپری شد به خورش روی آورد و در هر پاس (وعده) به اندازه‌ی یک مرد خوراک می‌خورد. کمی که بزرگتر شد به اندازه‌ی پنج مرد خوراک می‌خورد. وی در هشت سالگی مانند یک مرد بزرگ، شده بود و چهره‌اش مانند سام می‌نمود. رستم را که از شیر مادر سیر نمی‌شد به دایه سپردند. دَه دایه همزمان از وی نگهداری می‌کردند. پس از آنکه زمان شیر خوردنش سپری شد به خورش روی آورد و در هر پاس (وعده) به اندازه‌ی یک مرد خوراک می‌خورد. کمی که بزرگتر شد به اندازه‌ی پنج مرد خوراک می‌خورد. وی در هشت سالگی مانند یک مرد بزرگ، شده بود و چهره‌اش مانند سام می‌نمود.
  
 آمدن سام به دیدار رستم آمدن سام به دیدار رستم
 +
 پس از آنکه رستم هشت ساله شد، سام دیگر نتوانست دوری او را تاب بیاورد و راهی زابل شد. هنگامی که آگهی آمدن سام به زابل رسید، خاندانش آماده‌ی دیدار با او شدند. خانواده‌ی زال و مهراب به پیشواز سام رفتند و پیش از آنکه او به شهر پای بگذارد، با او دیدار کردند. در این دیدار تهمتن بر تختی زرین و بر پشت پیلی نشسته بود. سام از دیدن نبیره‌ی خود در شگفت ماند و او را آفرین گفت. پس از آن سام و همراهان به سوی ‌[[گورابه‌]] به راه افتادند. پس از آنکه رستم هشت ساله شد، سام دیگر نتوانست دوری او را تاب بیاورد و راهی زابل شد. هنگامی که آگهی آمدن سام به زابل رسید، خاندانش آماده‌ی دیدار با او شدند. خانواده‌ی زال و مهراب به پیشواز سام رفتند و پیش از آنکه او به شهر پای بگذارد، با او دیدار کردند. در این دیدار تهمتن بر تختی زرین و بر پشت پیلی نشسته بود. سام از دیدن نبیره‌ی خود در شگفت ماند و او را آفرین گفت. پس از آن سام و همراهان به سوی ‌[[گورابه‌]] به راه افتادند.
  
خط 541: خط 586:
  
 دربار منوچهر شاه دربار منوچهر شاه
 +
 پس از آنکه منوچهر شاه سد و بیست سال برتخت شاهی نشست و جهان را زیر فرمان گرفت، ستاره‌شناسان به وی گفتند هنگام رفتنش فرا رسیده. نوذر-فرزندش- را فراخواند و به او پندهای بسیاری داد تا در آینده برای کشورداری از آنها بهره بردارد. در میان پندها و راهکارهایی که منوچهر به نوذر گفت دو آگاهی از آینده نیز به او داد که یکی از این دو آگاهی برای ایرانیان بسیار ناگوار بود. منوچهر به نوذر گفت: ​ پس از آنکه منوچهر شاه سد و بیست سال برتخت شاهی نشست و جهان را زیر فرمان گرفت، ستاره‌شناسان به وی گفتند هنگام رفتنش فرا رسیده. نوذر-فرزندش- را فراخواند و به او پندهای بسیاری داد تا در آینده برای کشورداری از آنها بهره بردارد. در میان پندها و راهکارهایی که منوچهر به نوذر گفت دو آگاهی از آینده نیز به او داد که یکی از این دو آگاهی برای ایرانیان بسیار ناگوار بود. منوچهر به نوذر گفت: ​
  
 +* در ‌[[خاورزمین‌]] پیمبری خواهد آمد و مردم را به یزدان پرستی فراخواهد خواند، آیین او را بپذیر و او را یاری کن.
  
-* در ‌[[خاورزمین‌]] پیمبری خواهد آمد و مردم را به یزدان پرستی فراخواهد خواند، آیین او را بپذیر ​و او را یاری کن.+ تورانیان به ایران خواهند تاخت و تخت شاهی را بدست خواهند گرفت.
  
-* تورانیان به ایران خواهند تاخت و تخت شاهی را بدست خواهند گرفت. 
 منوچهر در دنباله به نوذر سفارش کرد که هرگاه با این رویدادها روبرو شد از خاندان سام و این شاخ نورسته، تهمتن، یاری بخواهد. شهنشاه، منوچهرِ والا نژاد، پس از آنکه تخت و تاج را به نوذر سپرد، زمان دزاری نزیست و بسیار زود برای همیشه از جهانِ جهان رخت بربست و به سرای دیگر رفت. روانش به مینو کهن باد. منوچهر در دنباله به نوذر سفارش کرد که هرگاه با این رویدادها روبرو شد از خاندان سام و این شاخ نورسته، تهمتن، یاری بخواهد. شهنشاه، منوچهرِ والا نژاد، پس از آنکه تخت و تاج را به نوذر سپرد، زمان دزاری نزیست و بسیار زود برای همیشه از جهانِ جهان رخت بربست و به سرای دیگر رفت. روانش به مینو کهن باد.
  
-======پادشاهی نوذر======+  
 + 
 +===== پادشاهی نوذر ===== 
 پس از مرگ منوچهر شاه، نوذر برتخت شاهی نشست. دیری نگذشت که نوذر از آیین شاه پیچید و بیدادگر شد و روی کشور پرآشوب گردید. کشاورزان سپاهی شدند و دلیران در اندیشه‌ی پادشاهی افتادند. نوذر که ناخرسندی مردم و بزرگان را دید، نامه‌ای به سام نوشت و از او خواست به ایرانشهر بیاید. سام با سپاهش از گرگسار به ایرانشهر آمد. پس از مرگ منوچهر شاه، نوذر برتخت شاهی نشست. دیری نگذشت که نوذر از آیین شاه پیچید و بیدادگر شد و روی کشور پرآشوب گردید. کشاورزان سپاهی شدند و دلیران در اندیشه‌ی پادشاهی افتادند. نوذر که ناخرسندی مردم و بزرگان را دید، نامه‌ای به سام نوشت و از او خواست به ایرانشهر بیاید. سام با سپاهش از گرگسار به ایرانشهر آمد.
  
خط 555: خط 604:
  
 لشکرکشی افراسیاب به ایران لشکرکشی افراسیاب به ایران
 +
 ‌[[پشنگ‌]]-پدر افراسیاب- که از مرگ منوچهر شاه آگاه شده بود پهلوانان و بزرگانش را گرد آورد و از پدرش ‌[[زادشم‌]] و تور یاد کرد؛ پشنگ بزرگان لشکرش مانند ‌[[ارجاسب‌]]، ‌[[گرسیوز‌]]، ‌[[بارمان پسر ویسه‌]]، ‌[[کلباد‌]] و سپهبد ‌[[ویسه‌]] را فراخواند و با ایشان از داستان سلم و تور و کشته شدن ایشان بدست منوچهر سخن گفت. در این میان خون افراسیاب بجوش آمد و گفت اگر زادشم دست به شمشیر برده بود، هرگز جهان را به ‌[[گرشاسب‌]] نمی‌سپرد. افراسیاب که خود را هم‌آورد ایرانیان می‌دانست نوید داد کین نیاکان خود را از ایرانیان خواهد گرفت. پشنگ که به زورِ بازوی افراسیاب باور داشت فرمان داد برای نبرد با ایران آماده شود. پس از آنکه افراسیاب فرمان یافت سپاه را برای تاختن به ایران آماده کند، ‌[[اغریرث‌]] نزد پدر رفت و به او گفت: گمان نکن اگر منوچهر از میان ایرانیان کم شده است ایشان دیگر آن توان گذشته را ندارند، هنوز سام سوار از اسب فرود نیامده و قارن و ‌[[گشواد‌]] کمربند باز نکرده‌اند. آیا بیاد نمی‌اوری که ایشان در نبردهای پیشین چه به روز ما آوردند؟ پدرت زاد شم هرگز آرزوی ایران را نداشت. بهتر است ما نیز این آرزو را از سر بیرون کنیم. ‌[[پشنگ‌]]-پدر افراسیاب- که از مرگ منوچهر شاه آگاه شده بود پهلوانان و بزرگانش را گرد آورد و از پدرش ‌[[زادشم‌]] و تور یاد کرد؛ پشنگ بزرگان لشکرش مانند ‌[[ارجاسب‌]]، ‌[[گرسیوز‌]]، ‌[[بارمان پسر ویسه‌]]، ‌[[کلباد‌]] و سپهبد ‌[[ویسه‌]] را فراخواند و با ایشان از داستان سلم و تور و کشته شدن ایشان بدست منوچهر سخن گفت. در این میان خون افراسیاب بجوش آمد و گفت اگر زادشم دست به شمشیر برده بود، هرگز جهان را به ‌[[گرشاسب‌]] نمی‌سپرد. افراسیاب که خود را هم‌آورد ایرانیان می‌دانست نوید داد کین نیاکان خود را از ایرانیان خواهد گرفت. پشنگ که به زورِ بازوی افراسیاب باور داشت فرمان داد برای نبرد با ایران آماده شود. پس از آنکه افراسیاب فرمان یافت سپاه را برای تاختن به ایران آماده کند، ‌[[اغریرث‌]] نزد پدر رفت و به او گفت: گمان نکن اگر منوچهر از میان ایرانیان کم شده است ایشان دیگر آن توان گذشته را ندارند، هنوز سام سوار از اسب فرود نیامده و قارن و ‌[[گشواد‌]] کمربند باز نکرده‌اند. آیا بیاد نمی‌اوری که ایشان در نبردهای پیشین چه به روز ما آوردند؟ پدرت زاد شم هرگز آرزوی ایران را نداشت. بهتر است ما نیز این آرزو را از سر بیرون کنیم.
  
خط 560: خط 610:
  
 مرگ سپهدار سام سوار مرگ سپهدار سام سوار
 +
 در این هنگام همزمان با تازش تورانیان به ایران، از گرگسار مازندران آگهی رسید که سام سوار درگذشته است. افراسیاب سپاه چهارسد هزار تنی خود را در برابر سپاه سد و چهل هزار تنی نوذر آراست. او نامه‌ای به پشنگ نوشت و او را از برتری جنگجویان خود و درگذشت سام سوار آگاه کرد. افراسیاب افزود زال که سوگوار پدرش است توان رویارویی با ما را ندارد. بی‌گمان شماساس در نیمروز پیروز خواهد شد. در این هنگام همزمان با تازش تورانیان به ایران، از گرگسار مازندران آگهی رسید که سام سوار درگذشته است. افراسیاب سپاه چهارسد هزار تنی خود را در برابر سپاه سد و چهل هزار تنی نوذر آراست. او نامه‌ای به پشنگ نوشت و او را از برتری جنگجویان خود و درگذشت سام سوار آگاه کرد. افراسیاب افزود زال که سوگوار پدرش است توان رویارویی با ما را ندارد. بی‌گمان شماساس در نیمروز پیروز خواهد شد.
  
 آوردگاهِ دهستان، خاور دریاری مازندران آوردگاهِ دهستان، خاور دریاری مازندران
 +
 دو سپاه در دهستان و در شرق دریای مازندران به هم رسیدند هر دو سپاه به فاصله‌ی دو پرسنگ (فرسنگ) از یکدیگر چادر زدند. ترکی به نام ‌[[بارمان‌]] برای ارزیابی سپاه نوذر به ایرانیان نزدیک شد. وی پس از بازگشت، از افراسیاب خواست فرمان دهد تا بارمان از ایرانیان تن‌به‌تن نبرد جوید. اغریرث به ایشان گفت اگر بارمان از ایرانیان شکست بخورد پشت سپاه توران شکسته می‌شود. افراسیاب و بارمان رای او را نپذیرفتند و با فرمان افراسیاب، بارمان برای نبرد به سوی طلایه‌داران ایران آمد و از قارن هم‌آورد خواست. هیچ‌یک از پهلوانان سپاه ایران برای نبرد با این تورانی پا به میدان نگذاشت. ‌[[قباد‌]] برادر قارن که پیرمردی سالخورده بود برای نبرد با او آماده شد. دو سپاه در دهستان و در شرق دریای مازندران به هم رسیدند هر دو سپاه به فاصله‌ی دو پرسنگ (فرسنگ) از یکدیگر چادر زدند. ترکی به نام ‌[[بارمان‌]] برای ارزیابی سپاه نوذر به ایرانیان نزدیک شد. وی پس از بازگشت، از افراسیاب خواست فرمان دهد تا بارمان از ایرانیان تن‌به‌تن نبرد جوید. اغریرث به ایشان گفت اگر بارمان از ایرانیان شکست بخورد پشت سپاه توران شکسته می‌شود. افراسیاب و بارمان رای او را نپذیرفتند و با فرمان افراسیاب، بارمان برای نبرد به سوی طلایه‌داران ایران آمد و از قارن هم‌آورد خواست. هیچ‌یک از پهلوانان سپاه ایران برای نبرد با این تورانی پا به میدان نگذاشت. ‌[[قباد‌]] برادر قارن که پیرمردی سالخورده بود برای نبرد با او آماده شد.
  
خط 573: خط 625:
  
 دهستان، روز دوم نبرد دهستان، روز دوم نبرد
 +
 دو لشکر برای بار دوم رو در روی یکدیگر ایستادند. در این میدان هرگاه که افراسیاب به بخشی از سپاه ایران نزدیک می‌شد رودی از خون به راه می‌انداخت. نوذر به ناچار و پاد (خلاف) شیوه‌ی شاهان از دل سپاه بیرون آمد و با افراسیاب رو برو شد. نبرد سختی میان ایشان در گرفت. ایرانیان کشته‌های فراوانی از خود به جا گذاشتند. دو لشکر برای بار دوم رو در روی یکدیگر ایستادند. در این میدان هرگاه که افراسیاب به بخشی از سپاه ایران نزدیک می‌شد رودی از خون به راه می‌انداخت. نوذر به ناچار و پاد (خلاف) شیوه‌ی شاهان از دل سپاه بیرون آمد و با افراسیاب رو برو شد. نبرد سختی میان ایشان در گرفت. ایرانیان کشته‌های فراوانی از خود به جا گذاشتند.
  
خط 578: خط 631:
  
 دهستان، روز سوم نبرد دهستان، روز سوم نبرد
 +
 پس از دو روز آرامش ایرانیان به ناچار بار دیگر برای نبرد آماده شدند قارن فرمانده‌ی سپاه ایران، لشکرش را به این‌گونه آراست: پس از دو روز آرامش ایرانیان به ناچار بار دیگر برای نبرد آماده شدند قارن فرمانده‌ی سپاه ایران، لشکرش را به این‌گونه آراست:
  
 +* شاه در میان سپاه؛ ​
  
-* شاه در میان سپاه؛ + شاپور نستوه دست راست؛
  
-* شاپور ​نستوه دست راست؛+ ‌[[تلیمان‌]] دست چپ سپاه؛
  
-* ‌[[تلیمان‌]] دست چپ سپاه؛+ قارن پیشرو ​سپاه.
  
-* قارن پیشرو سپاه. 
 پیش از آغاز نبرد قارن به شاپور هشدار داد اگر کارویژه (ماموریت) خود را بدرستی انجام ندهد بیگمان نبرد به سود تورانیان به پایان خواهد رسید. شاپور نیز قارن را دل آسوده کرد که تا زنده است هرگز نخواهد گذاشت تورانیان از راست سپاه بگذرند. پیش از آغاز نبرد قارن به شاپور هشدار داد اگر کارویژه (ماموریت) خود را بدرستی انجام ندهد بیگمان نبرد به سود تورانیان به پایان خواهد رسید. شاپور نیز قارن را دل آسوده کرد که تا زنده است هرگز نخواهد گذاشت تورانیان از راست سپاه بگذرند.
  
خط 611: خط 665:
  
 کشته شدن نوذر کشته شدن نوذر
 +
 پس از آنکه گزارش کشته شدن سرداران سپاه توران به افراسیاب رسید او به بهانه‌ی کین‌خواهی ویسه از ایرانیان فرمان داد شاه نوذر را برهنه سر و پای، به میدان بیاورند و بکشند. وی همچنین دستور کشتار همه‌ی سربازانِ در بند را نیزد داد. اغریرث برادر خردمند افراسیاب پادرمیانی کرد و نگذاشت این کار انجام شود. ایرانیانِ در بند را در شهر ‌[[ساری‌]] به زندان افکندند. افراسیاب که بیشه را از شیر تهی دیده بود از دهستان به سوی شهر ‌[[ری‌]] آمد و در ری تاج برسرنهاد. پس از آنکه گزارش کشته شدن سرداران سپاه توران به افراسیاب رسید او به بهانه‌ی کین‌خواهی ویسه از ایرانیان فرمان داد شاه نوذر را برهنه سر و پای، به میدان بیاورند و بکشند. وی همچنین دستور کشتار همه‌ی سربازانِ در بند را نیزد داد. اغریرث برادر خردمند افراسیاب پادرمیانی کرد و نگذاشت این کار انجام شود. ایرانیانِ در بند را در شهر ‌[[ساری‌]] به زندان افکندند. افراسیاب که بیشه را از شیر تهی دیده بود از دهستان به سوی شهر ‌[[ری‌]] آمد و در ری تاج برسرنهاد.
  
 آگاه شدن زال آگاه شدن زال
 +
 پس از آن که گستهم و توس گزارش کشته شدن نوذر را شنیدند آن را به زال رساندند و از او خواستند بر این درد درمانی بیابد. زال نیز سوگند خورد تا کین نوذر را از تورانیان نخواسته رخت نبرد از تن بیرون نکند. پس از آن ایرانیان دست بکار فراهم آوردن سپاه شدند. پس از آن که گستهم و توس گزارش کشته شدن نوذر را شنیدند آن را به زال رساندند و از او خواستند بر این درد درمانی بیابد. زال نیز سوگند خورد تا کین نوذر را از تورانیان نخواسته رخت نبرد از تن بیرون نکند. پس از آن ایرانیان دست بکار فراهم آوردن سپاه شدند.
  
 اغریرث اغریرث
 +
 هنگامی که آگهی گرداوری سپاه به ساری رسید، ایرانیانِ دربند که میدانستند اگر افراسیاب از لشکرکشی زال آگاه شود ایشان را خواهد کشت، بار دیگر دست به دامن اغریرث شدند و از او خواستند آنها را از بند رها کند. اغریرث نپذیرفت. لیکن گفت اگر زال با لشکری به ساری نزدیک شود وی ایرانیان را آزاد می‌کند و خود نیز از ساری و آمل بیرون می‌رود. هنگامی که آگهی گرداوری سپاه به ساری رسید، ایرانیانِ دربند که میدانستند اگر افراسیاب از لشکرکشی زال آگاه شود ایشان را خواهد کشت، بار دیگر دست به دامن اغریرث شدند و از او خواستند آنها را از بند رها کند. اغریرث نپذیرفت. لیکن گفت اگر زال با لشکری به ساری نزدیک شود وی ایرانیان را آزاد می‌کند و خود نیز از ساری و آمل بیرون می‌رود.
  
خط 622: خط 679:
  
 کشته شدن اغریرث کشته شدن اغریرث
 +
 پس از آنکه اغریرث شهر را پرداخت و به ری آمد، افراسیاب به بهانه‌ی اینکه چرا از کشتار ایرانیان سرباز زده‌ است با دست خود برادرش را با شمشیر کشت. پس از آنکه اغریرث شهر را پرداخت و به ری آمد، افراسیاب به بهانه‌ی اینکه چرا از کشتار ایرانیان سرباز زده‌ است با دست خود برادرش را با شمشیر کشت.
  
 لشکر کشیدن زال به ری لشکر کشیدن زال به ری
 +
 زال با شنیدن آگهی کشته شدن اغریرث لشکرش را به سوی پارس به راه انداخت. افراسیاب نیز لشکر را به ‌[[خوار ری‌]] برد و دو سپاه شب و روز پیوسته در نبرد و خون‌ریزی بودند. زال با شنیدن آگهی کشته شدن اغریرث لشکرش را به سوی پارس به راه انداخت. افراسیاب نیز لشکر را به ‌[[خوار ری‌]] برد و دو سپاه شب و روز پیوسته در نبرد و خون‌ریزی بودند.
  
-======پادشاهی زو تهماسب (پنج سال) ======+  
 + 
 +===== پادشاهی زو تهماسب (پنج سال) ===== 
 شبی زال با رای‌زنان خویش از تهی بودن تخت سخن گفت و افزود که توس و گستهم شایستگی پادشاهی را ندارند. انجمن ‌[[زو پسر تهماسپ‌]] -از نژاد فریدون- را شایسته‌ی تاج و تخت یافتند. قارن و ‌[[موبد‌]] و ‌[[مرزبان‌]] با سپاهی از ‌[[بامین‌]] و ‌[[گرزبان‌]] به سوی زو رفتند و مژده‌ی پادشاهی را به او دادند. زو در روزی همایون بر تخت نشست و بزرگان به شاهی بر او آفرین خواندند. شبی زال با رای‌زنان خویش از تهی بودن تخت سخن گفت و افزود که توس و گستهم شایستگی پادشاهی را ندارند. انجمن ‌[[زو پسر تهماسپ‌]] -از نژاد فریدون- را شایسته‌ی تاج و تخت یافتند. قارن و ‌[[موبد‌]] و ‌[[مرزبان‌]] با سپاهی از ‌[[بامین‌]] و ‌[[گرزبان‌]] به سوی زو رفتند و مژده‌ی پادشاهی را به او دادند. زو در روزی همایون بر تخت نشست و بزرگان به شاهی بر او آفرین خواندند.
  
خط 635: خط 697:
  
 درگذشت زو تهماسپ درگذشت زو تهماسپ
 +
 زو تهماست که پادشاهی دادگر و مردم دوست بود در هشتاد و شش سالگی درگذشت. پس از او بار دیگر تخت ایران بدون شاه ماند. افراسیابِ شکست خورده هنگامی که از خوارِری به سوی آب (رود مرزی جیحون یا امو دریا) رفت پشنگ او را -که کشنده‌ی اغریرث بود- از خود راند. گاه می‌شد سال و ماه می‌گذشت و چهره‌ی او را نمی دید؛ آگهی درگذشت شاه ایران به توران رسید؛ بار دیگر پشنگ پیامی به افراسیاب داد و از او خواست با سپاهی گران به ایران لشکر کشی کند. هنگامی که گزارش لشکرکشی دوباره توران، به ایران رسید بزرگان گرد زال آمدند و او را سرزنش کردند که چرا در روبارویی با افراسیاب کُندی می‌کند. ایشان گفتند پس از مرگ سام جهان پهلوانی تو نیز بی‌فروغ گشته. زال گفت که سال‌‌خورده شدن شَوند این بی‌فروغی است. او پیشنهاد کرد تهمتن را اسبی نیکو بیابد و او را جایگزین خود در لشکر کند. بزرگان خرسند شدند. زال با پورِ نوجوان خود سخن گفت و او را در پذیرفتن یا نپذیرفتن این کارویژه آزاده گذاشت. تهمتن پیشنهاد پدر را پذیرفت. زو تهماست که پادشاهی دادگر و مردم دوست بود در هشتاد و شش سالگی درگذشت. پس از او بار دیگر تخت ایران بدون شاه ماند. افراسیابِ شکست خورده هنگامی که از خوارِری به سوی آب (رود مرزی جیحون یا امو دریا) رفت پشنگ او را -که کشنده‌ی اغریرث بود- از خود راند. گاه می‌شد سال و ماه می‌گذشت و چهره‌ی او را نمی دید؛ آگهی درگذشت شاه ایران به توران رسید؛ بار دیگر پشنگ پیامی به افراسیاب داد و از او خواست با سپاهی گران به ایران لشکر کشی کند. هنگامی که گزارش لشکرکشی دوباره توران، به ایران رسید بزرگان گرد زال آمدند و او را سرزنش کردند که چرا در روبارویی با افراسیاب کُندی می‌کند. ایشان گفتند پس از مرگ سام جهان پهلوانی تو نیز بی‌فروغ گشته. زال گفت که سال‌‌خورده شدن شَوند این بی‌فروغی است. او پیشنهاد کرد تهمتن را اسبی نیکو بیابد و او را جایگزین خود در لشکر کند. بزرگان خرسند شدند. زال با پورِ نوجوان خود سخن گفت و او را در پذیرفتن یا نپذیرفتن این کارویژه آزاده گذاشت. تهمتن پیشنهاد پدر را پذیرفت.
  
 رخش رخش
 +
 گله داران از زابل و کابل هرچه اسب نیکو داشتند آوردند. هر اسبی را که رستم بر پشتش دست می‌فشرد، پشتش خم می‌‌شد و پاهایش سست. گله‌ای از کابل آمد که مادیانی سفیدرنگ با تنی مانند شیر و پاهایی کوتاه و دوگوشِ مانند خنجر و برویالی فربه، در خود داشت. کره‌ای از پس او دوان بود که سیه چشم و بورِابرش و گاودُم بود و نقش تنش مانند داغ گل بر زعفران. گله داران از زابل و کابل هرچه اسب نیکو داشتند آوردند. هر اسبی را که رستم بر پشتش دست می‌فشرد، پشتش خم می‌‌شد و پاهایش سست. گله‌ای از کابل آمد که مادیانی سفیدرنگ با تنی مانند شیر و پاهایی کوتاه و دوگوشِ مانند خنجر و برویالی فربه، در خود داشت. کره‌ای از پس او دوان بود که سیه چشم و بورِابرش و گاودُم بود و نقش تنش مانند داغ گل بر زعفران.
  
خط 647: خط 711:
  
 لشکر کشیدن زال سوی افراسیاب لشکر کشیدن زال سوی افراسیاب
 +
 ایرانیان از سیستان و شست جای دیگر کوس جنگ را زدند و به سوی سپاه دشمن رفتند. افراسیاب نیز لشکر را به سوی خوارِ ری برد. هنگامی که ایرانیان به دو فرسنگی دشمن رسیدند زال از تهمتن خواست در درازنای دوهفته، تا البرز کوه برود و ‌[[کی‌قباد‌]] که یَلی از نژاد فریدون است و موبد نشانی‌های آن را داده، به سوی ایشان بیاورد. ایرانیان از سیستان و شست جای دیگر کوس جنگ را زدند و به سوی سپاه دشمن رفتند. افراسیاب نیز لشکر را به سوی خوارِ ری برد. هنگامی که ایرانیان به دو فرسنگی دشمن رسیدند زال از تهمتن خواست در درازنای دوهفته، تا البرز کوه برود و ‌[[کی‌قباد‌]] که یَلی از نژاد فریدون است و موبد نشانی‌های آن را داده، به سوی ایشان بیاورد.
  
 رستم به البرز کوه رفت و شاه جوان را همانگونه که زال خواسته بود تا ایرانشهر همراهی کرد. با رسیدن کی‌قباد به پایتخت انجمن مهستان یک هفته به گفتگو پرداخت و سرانجام در روز هشتم کی‌قباد را به پادشاهی برگزید. رستم به البرز کوه رفت و شاه جوان را همانگونه که زال خواسته بود تا ایرانشهر همراهی کرد. با رسیدن کی‌قباد به پایتخت انجمن مهستان یک هفته به گفتگو پرداخت و سرانجام در روز هشتم کی‌قباد را به پادشاهی برگزید.
  
-======پادشاهی کی‌قباد=====+  
- + 
 +===== پادشاهی کی‌قباد 
 + 
 +===== 
 بزرگانی چون ‌[[خَراد‌]]، گشواد، ‌[[برزین‌]]، دستان و قارن بر او آفرین گستردند؛ قباد از ایشان درباره‌ی افراسیاب و سپاه پرسید؛ فردای روزی که کی‌قباد بر تخت نشست، لشکر ایران به فرماندهی زال و همراهی کی‌قباد به سوی خوار ری به راه افتاد. فرماندهی یک دست سپاه با مهراب بود و دست دیگر با ‌[[گُژدهم‌]]. قارنِ رزم زن و گشواد نیز در میانه‌ی سپاه جای گرفته بودند و پشت همه‌ی اینها شاه کی‌قباد و زال با آتش سپند در دست به راه افتاده بودند. پیشاپیش سپاه نیز درفش کیانی روان بود. رستم نیز در این نبرد رخت رزم پوشیده و همراه ایشان بود. بزرگانی چون ‌[[خَراد‌]]، گشواد، ‌[[برزین‌]]، دستان و قارن بر او آفرین گستردند؛ قباد از ایشان درباره‌ی افراسیاب و سپاه پرسید؛ فردای روزی که کی‌قباد بر تخت نشست، لشکر ایران به فرماندهی زال و همراهی کی‌قباد به سوی خوار ری به راه افتاد. فرماندهی یک دست سپاه با مهراب بود و دست دیگر با ‌[[گُژدهم‌]]. قارنِ رزم زن و گشواد نیز در میانه‌ی سپاه جای گرفته بودند و پشت همه‌ی اینها شاه کی‌قباد و زال با آتش سپند در دست به راه افتاده بودند. پیشاپیش سپاه نیز درفش کیانی روان بود. رستم نیز در این نبرد رخت رزم پوشیده و همراه ایشان بود.
  
 رویارویی دولشکر رویارویی دولشکر
 +
 هنگامی که دولشکر با یکدیگر روبرو شدند قارن رزمی کرد که همگان به شگفتی در آمدند، رستم که رزم قارن را دید به سوی زال رفت و از او نشان افراسیاب را پرسید تا با او تن‌به‌تن نبرد کند و او را خوار و دست بسته به سوی شاه آورد. زال نشانی‌های افراسیاب را که سیاه پوش و سیاه درفش است به تهمتن گفت و او را پند داد که از افراسیابِ نیرنگ باز و جنگاور پرهیز کند. هنگامی که دولشکر با یکدیگر روبرو شدند قارن رزمی کرد که همگان به شگفتی در آمدند، رستم که رزم قارن را دید به سوی زال رفت و از او نشان افراسیاب را پرسید تا با او تن‌به‌تن نبرد کند و او را خوار و دست بسته به سوی شاه آورد. زال نشانی‌های افراسیاب را که سیاه پوش و سیاه درفش است به تهمتن گفت و او را پند داد که از افراسیابِ نیرنگ باز و جنگاور پرهیز کند.
  
خط 663: خط 732:
  
  ​شکست تورانیان  ​شکست تورانیان
 +
 نبردهای چندین و چنان ایرانیان شکست دشمن را در پی داشت و تورانیان آرام آرام از راهی که آمده بودند باز می‌گشتند، تورانیان نخست لشکر خود را تا ‌[[دامغان‌]] پس کشیدند و سپس به آن سوی جیحون رفتند؛ افراسیاب نزد پشنگ رفت و به او گفت که هنگامه‌ی آشتی جستن است چراکه ایرانیان پرتوان تر از همیشه با پهلوانی نورسیده پای به میدان نهاده‌اند. این پهلوان من را مانند پشه‌ای از پشت اسب به هوا بلند کرد. نبردهای چندین و چنان ایرانیان شکست دشمن را در پی داشت و تورانیان آرام آرام از راهی که آمده بودند باز می‌گشتند، تورانیان نخست لشکر خود را تا ‌[[دامغان‌]] پس کشیدند و سپس به آن سوی جیحون رفتند؛ افراسیاب نزد پشنگ رفت و به او گفت که هنگامه‌ی آشتی جستن است چراکه ایرانیان پرتوان تر از همیشه با پهلوانی نورسیده پای به میدان نهاده‌اند. این پهلوان من را مانند پشه‌ای از پشت اسب به هوا بلند کرد.
  
خط 670: خط 740:
  
 • پادشاهی نیمروز- از زاولستان تا سند- را به تهمتن ​ • پادشاهی نیمروز- از زاولستان تا سند- را به تهمتن ​
 +
 • و پادشاهی کابل را به مهراب سپرد. • و پادشاهی کابل را به مهراب سپرد.
 +
 • کی‌قباد زال را فراوان درود فرستاد و پیشکش‌های بسیاری نیز برای او آماده کرد. • کی‌قباد زال را فراوان درود فرستاد و پیشکش‌های بسیاری نیز برای او آماده کرد.
 +
 • همچنین به قارن و گشواد و ‌[[برزین‌]] و خراد درم و دینار و تیغ و کلاه داد. • همچنین به قارن و گشواد و ‌[[برزین‌]] و خراد درم و دینار و تیغ و کلاه داد.
 +
 برتخت نشستن شاه برتخت نشستن شاه
 +
 پس از آنکه کشور از آشوب براسود شاه به پارس رفت و در شهر ‌[[استخر‌]] برتخت نشست؛ کی‌قباد در آغاز پادشاهی خود گفت: پس از آنکه کشور از آشوب براسود شاه به پارس رفت و در شهر ‌[[استخر‌]] برتخت نشست؛ کی‌قباد در آغاز پادشاهی خود گفت:
  
 • همه راستی پیشه کنید و از کین و جنگ بپرهیزید. • همه راستی پیشه کنید و از کین و جنگ بپرهیزید.
 +
 • سپاهی و شهری در چشم من یکسان هستند. • سپاهی و شهری در چشم من یکسان هستند.
 +
 • دارندگان از دارایی خود بهره‌مند گردند و بخشی از آن را به دربار شاهی بدهند (مالکیت خصوصی و مالیات) ​ • دارندگان از دارایی خود بهره‌مند گردند و بخشی از آن را به دربار شاهی بدهند (مالکیت خصوصی و مالیات) ​
 +
 • کسانی که چیزی ندارند و تهیدست هستند از گنج شاه بهره‌مند خواهند شد. (بیمه‌ی بیکاری عمومی) ​ • کسانی که چیزی ندارند و تهیدست هستند از گنج شاه بهره‌مند خواهند شد. (بیمه‌ی بیکاری عمومی) ​
 +
 در پایان شاه از گذشتگان نامدار ایران یاد کرد. در پایان شاه از گذشتگان نامدار ایران یاد کرد.
  
  ​درگذشت شاه  ​درگذشت شاه
 +
 کی‌قباد دوره‌ی پر اسایشی را گذراند و پس از سد سال پادشاهی تخت را پدرود کرد. پیش از مرگش از میان چهار پسری که داشت ‌[[کی‌کاووس‌]] را برای جانشینی خویش برگزید؛ فرزندان دیگر کیقباد، ‌[[کی‌ارش‌]]، ‌[[کی‌پشین‌]] و ‌[[بیرش‌]] بودند. کی‌قباد دوره‌ی پر اسایشی را گذراند و پس از سد سال پادشاهی تخت را پدرود کرد. پیش از مرگش از میان چهار پسری که داشت ‌[[کی‌کاووس‌]] را برای جانشینی خویش برگزید؛ فرزندان دیگر کیقباد، ‌[[کی‌ارش‌]]، ‌[[کی‌پشین‌]] و ‌[[بیرش‌]] بودند.
  
  
  
-======پادشاهی کاووس======+===== پادشاهی کاووس ===== 
 ‌ سودای مازندران ‌ سودای مازندران
 +
 [[کاووس‌]] بر تخت پدر نشست و از گنج‌های او برخوردار شد. روزی که کاووس‌شاه با پهلوانان ایران در کاخ به بزم نشسته بود، یک ‌[[رامشگر‌]] که خود را از مردم مازندران می‌خواند، بار خواست. به او بار (اجازه) داده شد نزد شاه برود و سروده‌ی خود را بخواند. او چنان از شهر مازندران به نیکی یاد کرد که کاووس دل و دین از دست داد و در اندیشه‌ی گرفتن مازندران افتاد. [[کاووس‌]] بر تخت پدر نشست و از گنج‌های او برخوردار شد. روزی که کاووس‌شاه با پهلوانان ایران در کاخ به بزم نشسته بود، یک ‌[[رامشگر‌]] که خود را از مردم مازندران می‌خواند، بار خواست. به او بار (اجازه) داده شد نزد شاه برود و سروده‌ی خود را بخواند. او چنان از شهر مازندران به نیکی یاد کرد که کاووس دل و دین از دست داد و در اندیشه‌ی گرفتن مازندران افتاد.
  
خط 698: خط 780:
  
 رسیدن به مازندران رسیدن به مازندران
 +
 شاه و همراهانش در نزدیکی ‌[[کوه اسپروز‌]] اردو زدند و ‌[[تخت میشسار‌]] را زمین گذاشتند. شبی را به بزم گذراندند. شاه، گیو را به همراه دوهزارتن گسیل کرد به شهر مازندران بتازد و آن شهر را بدست گیرد. گیو به شهر تاخت و مرد و زن را از دم تیغ گذراند و شهر را سوخت و غارت کرد. او مازندران را شهری پرنگار و ثروتمند دید. کاووس از شنیدن این پیام شاد شد و به کسی که راه مازندران را به او نشان داده بود درود فرستاد. ایرانیان یک هفته در شهر به تاخت و تاز سرگرم بودند. آگهی تازش ایرانیان به ‌[[شاه مازندران‌]] رسید، وی ‌[[سنجه‌]] -یکی از دیوانی که نزد او بود- را به سوی ‌[[دیوسپید‌]] فرستاد و او را به یاری فراخواند. شاه و همراهانش در نزدیکی ‌[[کوه اسپروز‌]] اردو زدند و ‌[[تخت میشسار‌]] را زمین گذاشتند. شبی را به بزم گذراندند. شاه، گیو را به همراه دوهزارتن گسیل کرد به شهر مازندران بتازد و آن شهر را بدست گیرد. گیو به شهر تاخت و مرد و زن را از دم تیغ گذراند و شهر را سوخت و غارت کرد. او مازندران را شهری پرنگار و ثروتمند دید. کاووس از شنیدن این پیام شاد شد و به کسی که راه مازندران را به او نشان داده بود درود فرستاد. ایرانیان یک هفته در شهر به تاخت و تاز سرگرم بودند. آگهی تازش ایرانیان به ‌[[شاه مازندران‌]] رسید، وی ‌[[سنجه‌]] -یکی از دیوانی که نزد او بود- را به سوی ‌[[دیوسپید‌]] فرستاد و او را به یاری فراخواند.
  
 آمدن دیو سپید به مازندران آمدن دیو سپید به مازندران
 +
 دیو سپید رسید و روز بر ایرانیان تیره شد. وی از جادوگری ابری سیاه پدید آورد. پیش از آنکه روز بردمد چشمان نیمی از سپاه ایران تیره شد و دیگر نتوانستند جایی را ببینند. هنگامی که چشمان کاووس نیز خیره شد، افسوس خورد چرا پند زال را نپذیرفته و آهنگ مازندران کرده است. دیو سپید رسید و روز بر ایرانیان تیره شد. وی از جادوگری ابری سیاه پدید آورد. پیش از آنکه روز بردمد چشمان نیمی از سپاه ایران تیره شد و دیگر نتوانستند جایی را ببینند. هنگامی که چشمان کاووس نیز خیره شد، افسوس خورد چرا پند زال را نپذیرفته و آهنگ مازندران کرده است.
  
خط 708: خط 792:
  
 • راهی دیریاز (طولانی) که کاووس برگزیده بود. • راهی دیریاز (طولانی) که کاووس برگزیده بود.
 +
 • راهی پرهراس (پرخطر) لیکن کوتاه، که تهمتن را یک هفته‌ای به مازندران میرساند. • راهی پرهراس (پرخطر) لیکن کوتاه، که تهمتن را یک هفته‌ای به مازندران میرساند.
 +
 تهمتن رفتن به مازندران را مانند پای به دوزخ نهادن می‌دانست. از سوی دیگر او نمی‌توانست بیم کشته شدن شاه و ایرانیان را نیز نادیده بگیرد. تهمتن سوگند یاد کرد تا هنگامی‌که دیو سپید، ارژنگ، سنجه، ‌[[کولادغندی‌]] و ‌[[بید‌]] را از پای در نیاورده از رخش فرود نیاید. وی جانش را برخی شاه و ایرانیان دانست. پس از پدرود کردن پدر و مادر، تهمتن جوان پای به راهی پرداستان نهاد. تهمتن رفتن به مازندران را مانند پای به دوزخ نهادن می‌دانست. از سوی دیگر او نمی‌توانست بیم کشته شدن شاه و ایرانیان را نیز نادیده بگیرد. تهمتن سوگند یاد کرد تا هنگامی‌که دیو سپید، ارژنگ، سنجه، ‌[[کولادغندی‌]] و ‌[[بید‌]] را از پای در نیاورده از رخش فرود نیاید. وی جانش را برخی شاه و ایرانیان دانست. پس از پدرود کردن پدر و مادر، تهمتن جوان پای به راهی پرداستان نهاد.
  
 هفت خوان هفت خوان
 +
 تهمتن سوار بر رخش، با شتاب بسیار از نیمروز بیرون آمد. او شبها نیز می‌تاخت و راه دو روزه را یک روزه می‌پیمود. وی پس از یک روز تاختن، به دشتی پر از گور رسید. تهمتن خسته از گَرد راه، دست به شکار گور برد و پس از خوردن، رخش را در مرغزار رها کرد و خود در نیستان خوابید. تهمتن سوار بر رخش، با شتاب بسیار از نیمروز بیرون آمد. او شبها نیز می‌تاخت و راه دو روزه را یک روزه می‌پیمود. وی پس از یک روز تاختن، به دشتی پر از گور رسید. تهمتن خسته از گَرد راه، دست به شکار گور برد و پس از خوردن، رخش را در مرغزار رها کرد و خود در نیستان خوابید.
  
 خوان نخست -شیر خوان نخست -شیر
 +
 هنگامی که تهمتن در خواب بود، شیری که در آن بیشه زندگی میکرد به خانه بازگشت و کنام خود را در دست بیگانه دید. ‌[[شیر‌]] آهنگ تهمتن کرد. رخش با او درگیر شد. وینت شگفت که رخش به زخم سم، شیر را از پای در آورد. هنگامی که تهمتن در خواب بود، شیری که در آن بیشه زندگی میکرد به خانه بازگشت و کنام خود را در دست بیگانه دید. ‌[[شیر‌]] آهنگ تهمتن کرد. رخش با او درگیر شد. وینت شگفت که رخش به زخم سم، شیر را از پای در آورد.
  
خط 720: خط 808:
  
 خوان دوم -تشنگی خوان دوم -تشنگی
 +
 تهمتن راه خود را دنبال کرد تا به بیابانی بی‌اب رسید. از تشنگی زبانش چاک چاک شد. رستم از رخش پیاده شد و بخشی از بار رخش را کم کرد؛ تشنگی بر تهمتن چیره شد و هنگامی که تهمتن خود را به مرگ نزدیک دید با یزدان پاک این‌گونه سخن گفت: تهمتن راه خود را دنبال کرد تا به بیابانی بی‌اب رسید. از تشنگی زبانش چاک چاک شد. رستم از رخش پیاده شد و بخشی از بار رخش را کم کرد؛ تشنگی بر تهمتن چیره شد و هنگامی که تهمتن خود را به مرگ نزدیک دید با یزدان پاک این‌گونه سخن گفت:
  
خط 729: خط 818:
  
 خوان سوم -اژدها خوان سوم -اژدها
 +
 هنگامی که تهمتن به خواب ژرف فرو رفت، اژدهایی در بیشه پدیدار شد. رخش تلاش کرد تهمتن را بیدار کند لیکن هر بار که تهمتن بیدار می‌شد، ‌[[اژدها‌]] ناپدید می‌گشت. آشکار و پنهان شدن چند باره‌ی اژدها تهمتن را خشمگین کرد و او گمان کرد که رخش آهنگآزار او را داشته. هنگامی که تهمتن به خواب ژرف فرو رفت، اژدهایی در بیشه پدیدار شد. رخش تلاش کرد تهمتن را بیدار کند لیکن هر بار که تهمتن بیدار می‌شد، ‌[[اژدها‌]] ناپدید می‌گشت. آشکار و پنهان شدن چند باره‌ی اژدها تهمتن را خشمگین کرد و او گمان کرد که رخش آهنگآزار او را داشته.
  
خط 736: خط 826:
  
 خوان چهارم -زن جادو خوان چهارم -زن جادو
 +
 پس از گذشتن از این خوان تهمتن به جایی پر سبزه و خرم رسید که در میان آن خوان (سفره‌ای) گسترده بود و تنبور و می در کنار آن تهمتن از دیدن می و تنبور و خوراک، شاد شد و خرسند به سوی خوانی رفت که همه‌ی خوراک‌های آن از جادو ساخته شده بودند. تهمتن نخست ساز را برداشت و به نغمه‌ی پهلوی آواز و سرود سر داد. وی سرودی درباره‌ی زندگی خود که شادی ندارد و همواره در نبرد با شیر و اژدها است خواند. پس از گذشتن از این خوان تهمتن به جایی پر سبزه و خرم رسید که در میان آن خوان (سفره‌ای) گسترده بود و تنبور و می در کنار آن تهمتن از دیدن می و تنبور و خوراک، شاد شد و خرسند به سوی خوانی رفت که همه‌ی خوراک‌های آن از جادو ساخته شده بودند. تهمتن نخست ساز را برداشت و به نغمه‌ی پهلوی آواز و سرود سر داد. وی سرودی درباره‌ی زندگی خود که شادی ندارد و همواره در نبرد با شیر و اژدها است خواند.
  
خط 741: خط 832:
  
 خوان پنجم –اولاد خوان پنجم –اولاد
 +
 تهمتن پس از گذر از شبی تیره به دشتی روشن و خرم رسید. او که خیس عرق شده بود، ببربیان را از تن باز کرد و زین از رخش برداشت و به زیر درختی خوابید. پس از چندی ‌[[دشتوان‌]] (دشتبان) که بیگانه‌ای را در دشت خفته و اسبش را رها میدید به سوی وی آمد و با چوبدستی خود به پای بیگانه کوفت. تهمتن از او خشمگین شد و هر دو گوش دشتوان را کند و در دست او نهاد. تهمتن پس از گذر از شبی تیره به دشتی روشن و خرم رسید. او که خیس عرق شده بود، ببربیان را از تن باز کرد و زین از رخش برداشت و به زیر درختی خوابید. پس از چندی ‌[[دشتوان‌]] (دشتبان) که بیگانه‌ای را در دشت خفته و اسبش را رها میدید به سوی وی آمد و با چوبدستی خود به پای بیگانه کوفت. تهمتن از او خشمگین شد و هر دو گوش دشتوان را کند و در دست او نهاد.
  
خط 750: خط 842:
  
 • از این جا تا جایگاهی که کاووس بسته است سد پرسنگ راه است. • از این جا تا جایگاهی که کاووس بسته است سد پرسنگ راه است.
 +
 • از آن جا تا جایگاه دیو سپید نیز سدپرسنگ دیگر که راهی دشوار و پرماجرا است. • از آن جا تا جایگاه دیو سپید نیز سدپرسنگ دیگر که راهی دشوار و پرماجرا است.
 +
 • در آن کوهستان دوازده هزار دیو نگهبان هستند و پولاد غندی و سنجه فرمانده‌ی ایشان است. آنجا جایگاه دیو سپید است که بالای او ده ریسمان است. رزم آوری چون تو نباید خود را به این دام بیندازد. • در آن کوهستان دوازده هزار دیو نگهبان هستند و پولاد غندی و سنجه فرمانده‌ی ایشان است. آنجا جایگاه دیو سپید است که بالای او ده ریسمان است. رزم آوری چون تو نباید خود را به این دام بیندازد.
 +
 • از آنجا که بگذری به دشتی پُر سنگ میرسی و پس از آن به رودی که بیش از دو پَرسنگ پهنا دارد. در آن مرز نره دیوی است که دیوان بسیاری به فرمان او هستند. • از آنجا که بگذری به دشتی پُر سنگ میرسی و پس از آن به رودی که بیش از دو پَرسنگ پهنا دارد. در آن مرز نره دیوی است که دیوان بسیاری به فرمان او هستند.
 +
 • سی‌سد پرسنگ که از آن بگذری به سرای بزگوش‌ها و نرم پایان میرسی. از آنجا تا شهر مازندران نیز راهی بسیار سخت است. • سی‌سد پرسنگ که از آن بگذری به سرای بزگوش‌ها و نرم پایان میرسی. از آنجا تا شهر مازندران نیز راهی بسیار سخت است.
 +
 • در مازندران نیز شاهی برتخت است که که شش‌سد هزار سوار و هزار و دویست پیل جنگی دارد. تو اگر خود از آهن هم باشی به سوهان ایشان سوده خواهی شد. • در مازندران نیز شاهی برتخت است که که شش‌سد هزار سوار و هزار و دویست پیل جنگی دارد. تو اگر خود از آهن هم باشی به سوهان ایشان سوده خواهی شد.
 +
 تهمتن به گفتار او خندید و به او گفت با من همراه باش و به درستی مرا راهنمایی کن تا ببینی چگونه میتوانم به نیروی یزدان پیروزگر و شمشیر و هنر از پس همه‌ی این‌ها بر بیایم؛ تهمتن شب و روز تاخت تا به نزدیکی کوه اسپروز جایی که کاووس لشکرش را فرود آورده بود رسید. شب را در نزدیکی شهر خوابید. نیمه‌های شب از شهر بانگ خروش و جوش برخواست و آتش‌ها افروخته شد. تهمتن از اولاد پرسید چه شده است؟ اولاد گفت آنجا شهر مازندران و جایگاه ارژنگ است. تهمتن، اولاد را به درختی بست و خوابید. بامداد فردا گرز سام را برداشت و به سوی دروازه‌ی شهر رفت. تهمتن به گفتار او خندید و به او گفت با من همراه باش و به درستی مرا راهنمایی کن تا ببینی چگونه میتوانم به نیروی یزدان پیروزگر و شمشیر و هنر از پس همه‌ی این‌ها بر بیایم؛ تهمتن شب و روز تاخت تا به نزدیکی کوه اسپروز جایی که کاووس لشکرش را فرود آورده بود رسید. شب را در نزدیکی شهر خوابید. نیمه‌های شب از شهر بانگ خروش و جوش برخواست و آتش‌ها افروخته شد. تهمتن از اولاد پرسید چه شده است؟ اولاد گفت آنجا شهر مازندران و جایگاه ارژنگ است. تهمتن، اولاد را به درختی بست و خوابید. بامداد فردا گرز سام را برداشت و به سوی دروازه‌ی شهر رفت.
  
 خوان ششم- ارژنگ دیو خوان ششم- ارژنگ دیو
 +
 تهمتن کلاه خودی خسروی بر سر نهاد و ببربیانِ خوی آلوده را بر تن کرد و به سوی ارژنگ دیو رفت. ایشان از دیدن آن بیگانه شگفت زده شدند. تهمتن به سوی ارژنگ رفت و پیش از آنکه ارژنگ بتواند کاری کند گریبان و یال او را گرفت و سرش را از بیخ کند. دیوان که زور بازو و توان و خشم تهمتن را دیده بودند پا به گریز گذاشتند. تهمتن با شمشیر در میان آنها افتاد و یک بهره (بخشی) از ایشان را کشت. تهمتن به نزدیکی اسپروز بازگشت. بار دیگر از اولاد برای رسیدن به زندان کاووس راهنمایی خواست. جهان پهلوان به سوی زندان به راه افتاد و یک راست به پیش شاه رفت. شاه او را در آغوش گرفت. تهمتن کلاه خودی خسروی بر سر نهاد و ببربیانِ خوی آلوده را بر تن کرد و به سوی ارژنگ دیو رفت. ایشان از دیدن آن بیگانه شگفت زده شدند. تهمتن به سوی ارژنگ رفت و پیش از آنکه ارژنگ بتواند کاری کند گریبان و یال او را گرفت و سرش را از بیخ کند. دیوان که زور بازو و توان و خشم تهمتن را دیده بودند پا به گریز گذاشتند. تهمتن با شمشیر در میان آنها افتاد و یک بهره (بخشی) از ایشان را کشت. تهمتن به نزدیکی اسپروز بازگشت. بار دیگر از اولاد برای رسیدن به زندان کاووس راهنمایی خواست. جهان پهلوان به سوی زندان به راه افتاد و یک راست به پیش شاه رفت. شاه او را در آغوش گرفت.
  
خط 765: خط 864:
  
 خوان هفتم- دیو سپید خوان هفتم- دیو سپید
 +
 تهمتن به هفت کوه و چاهی که دیو سپید در آن خانه داشت رسید. از اولاد برای واپسین بار راهنمایی خواست. اولاد به تهمتن گفت باید تا هنگام نیمروز شکیبایی کند در آن هنگام دیو‌ها در خواب سنگینی فرو می‌روند. تهمتن بار دیگر دست و پای اولاد را بست و در میانه‌ی روز در میان سپاه خواب آلوده‌ی دیوان افتاد و بسیاری را کشت. کسی از ایشان با او به نبرد برنخواست. تهمتن به درون چاهی تیره که دیو سیپید در آن خوابیده بود رفت. زمانی درنگ کرد تا چشمانش به تاریکی خو بگیرد. تهمتن دیوی را دید که تنش مانند شَبَه سیاه و مویش مانند شیر سپید بود. او با ساعدی پوشیده از آهن و کلاه خودی بر سر، به سوی رستم آمد. تهمتن پیش از آنکه دیو بتواند کاری کند به شمشیر یک پای او را برید. دیو با یک پای بریده به جنگ تهمتن شتافت، هر دو تن چنان بر یکدیگر زخم زدند که زمین خون آلود شده بود. در کشاکش نبرد تهمتن با خود گفت: اگر امروز از این نبرد جان تازه به در برم، امُرداد خواهم شد (دیگر هرگز نخواهم مرد) . در این هنگام دیو سپید هم، با خود گفت: اگر از دست این پهلوان زخم خورده جان به در ببرم دیگر در مازندران هیچ کهتر و مهتری مرا را نخواهد دید. تهمتن به هفت کوه و چاهی که دیو سپید در آن خانه داشت رسید. از اولاد برای واپسین بار راهنمایی خواست. اولاد به تهمتن گفت باید تا هنگام نیمروز شکیبایی کند در آن هنگام دیو‌ها در خواب سنگینی فرو می‌روند. تهمتن بار دیگر دست و پای اولاد را بست و در میانه‌ی روز در میان سپاه خواب آلوده‌ی دیوان افتاد و بسیاری را کشت. کسی از ایشان با او به نبرد برنخواست. تهمتن به درون چاهی تیره که دیو سیپید در آن خوابیده بود رفت. زمانی درنگ کرد تا چشمانش به تاریکی خو بگیرد. تهمتن دیوی را دید که تنش مانند شَبَه سیاه و مویش مانند شیر سپید بود. او با ساعدی پوشیده از آهن و کلاه خودی بر سر، به سوی رستم آمد. تهمتن پیش از آنکه دیو بتواند کاری کند به شمشیر یک پای او را برید. دیو با یک پای بریده به جنگ تهمتن شتافت، هر دو تن چنان بر یکدیگر زخم زدند که زمین خون آلود شده بود. در کشاکش نبرد تهمتن با خود گفت: اگر امروز از این نبرد جان تازه به در برم، امُرداد خواهم شد (دیگر هرگز نخواهم مرد) . در این هنگام دیو سپید هم، با خود گفت: اگر از دست این پهلوان زخم خورده جان به در ببرم دیگر در مازندران هیچ کهتر و مهتری مرا را نخواهد دید.
  
خط 770: خط 870:
  
 سودای دوباره‌ی مازندران سودای دوباره‌ی مازندران
 +
 تهمتن پس از آن اولاد را از بند رهانید و جگر دیو را به او سپرد. اولاد از او خواست به پیمان خود پای بند باشد و رنج‌های اولاد را پاسخ دهد. تهمتن گفت پس از کشتن شاه مازندان اگر زنده باشم به پیمان خود پایبند می‌مانم و تو را شاه مازندران خواهم کرد. تهمتن پس از آن اولاد را از بند رهانید و جگر دیو را به او سپرد. اولاد از او خواست به پیمان خود پای بند باشد و رنج‌های اولاد را پاسخ دهد. تهمتن گفت پس از کشتن شاه مازندان اگر زنده باشم به پیمان خود پایبند می‌مانم و تو را شاه مازندران خواهم کرد.
  
خط 785: خط 886:
  
 نبرد با شاه مازندران نبرد با شاه مازندران
 +
 کاووس لشکر آراست: راست سپاه را به توس و چپ سپاه را به گودرز کشوادگان داد. تهمتن در پیش سپاه و کاووس در میان سپاه ایستاد. از دیگر سو سپاه دیوان مازندران نیز به سرکردگی پادشاهشان به پیش آمد. یکی از دیوان مازندارن به نام ‌[[جویان‌]] پای پیش نهاد و از ایرانیان هماورد خواست. هیچکس از ایرانیان برای نبرد با او پیش‌گام نشد. رستم افسار اسب را گرداند و از شاه درخواست کرد به او دستور نبرد دهد. کاووس لشکر آراست: راست سپاه را به توس و چپ سپاه را به گودرز کشوادگان داد. تهمتن در پیش سپاه و کاووس در میان سپاه ایستاد. از دیگر سو سپاه دیوان مازندران نیز به سرکردگی پادشاهشان به پیش آمد. یکی از دیوان مازندارن به نام ‌[[جویان‌]] پای پیش نهاد و از ایرانیان هماورد خواست. هیچکس از ایرانیان برای نبرد با او پیش‌گام نشد. رستم افسار اسب را گرداند و از شاه درخواست کرد به او دستور نبرد دهد.
  
خط 796: خط 898:
  
 بازگشت شاه به ایران بازگشت شاه به ایران
 +
 پس از درهم کوبیدن دیوان مازندران شاه کاووس به ایران بازگشت و بار دیگر در پایتخت خویش به فرمانروایی نشست. کاووس روزی‌دهان را خواند و به دیوانِ دینار نشاند. وی پیشکش‌های فراوانی به تهمتن داد و در کنار این پیشکش‌ها پادشاهی نیمروز- سیستان- را نیز برای همیشه به تهمتن و خاندانش سپرد. سیاهه‌ی پیشکش‌ها اینگونه بود: ردا (خلعت) ؛ تخت پیروزه‌ی میشسار؛ تاج گوهر نگار؛ یک دست زربفت شاهی؛ گردنبند و گوشوار؛ دویست کنیز زیبا رو؛ سد اسب؛ سد استر؛ سی بدره دینار؛ یک جام یاقوت؛ یک گوهردان پیروزه. داستان پیروزی کاووس در مازندران همه جا پیچید و بَدان را از بدی دست کوتاه شد و جهان مانند بهشی آراسته گردید. پس از درهم کوبیدن دیوان مازندران شاه کاووس به ایران بازگشت و بار دیگر در پایتخت خویش به فرمانروایی نشست. کاووس روزی‌دهان را خواند و به دیوانِ دینار نشاند. وی پیشکش‌های فراوانی به تهمتن داد و در کنار این پیشکش‌ها پادشاهی نیمروز- سیستان- را نیز برای همیشه به تهمتن و خاندانش سپرد. سیاهه‌ی پیشکش‌ها اینگونه بود: ردا (خلعت) ؛ تخت پیروزه‌ی میشسار؛ تاج گوهر نگار؛ یک دست زربفت شاهی؛ گردنبند و گوشوار؛ دویست کنیز زیبا رو؛ سد اسب؛ سد استر؛ سی بدره دینار؛ یک جام یاقوت؛ یک گوهردان پیروزه. داستان پیروزی کاووس در مازندران همه جا پیچید و بَدان را از بدی دست کوتاه شد و جهان مانند بهشی آراسته گردید.
  
 هاماوران هاماوران
 +
 کاووس بر آن شد که از ایران به توران و چین گذر کند و از ‌[[مکران زمین‌]] و ‌[[زره‌]] (آب زره) دیدن نماید. همه‌ی سرزمین‌های میان این دو سرزمین آراسته شدند. پس از آن شاه به سوی ‌[[بربر‌]] رفت. ‌[[شاه بربر‌]] از ‌[[روم‌]] یاری خواست و با کمک سپاه رومی با شاه ایران به نبرد برخواست. بسیاری از ایرانیان در این نبرد کشته شدند. تنها با دلیری و توانمندی‌های گودرز و هزار تن از سپاهیانش بود که ایرانیان توانستند از این میدان پیروز بیرون بیایند. پس از شکست سپاهِ بَربَر پیرانِ شهر به زینهار نزد کاووس رفتند و باژ پذیرفتند. شاه ایران نیز ایشان را نواخت. کاووس بر آن شد که از ایران به توران و چین گذر کند و از ‌[[مکران زمین‌]] و ‌[[زره‌]] (آب زره) دیدن نماید. همه‌ی سرزمین‌های میان این دو سرزمین آراسته شدند. پس از آن شاه به سوی ‌[[بربر‌]] رفت. ‌[[شاه بربر‌]] از ‌[[روم‌]] یاری خواست و با کمک سپاه رومی با شاه ایران به نبرد برخواست. بسیاری از ایرانیان در این نبرد کشته شدند. تنها با دلیری و توانمندی‌های گودرز و هزار تن از سپاهیانش بود که ایرانیان توانستند از این میدان پیروز بیرون بیایند. پس از شکست سپاهِ بَربَر پیرانِ شهر به زینهار نزد کاووس رفتند و باژ پذیرفتند. شاه ایران نیز ایشان را نواخت.
  
خط 814: خط 918:
  
 مهمانی شاهانه مهمانی شاهانه
 +
 درست یک هفته پس از پیوند شاه و سوداوه، شاه هاماوران که شکست‌های پیاپی از کاووس را نمی‌توانست بپذیرد دست به نیرنگ برد و شاه را برای مهمانی در دربار خویش فراخواند. سوداوه که نیرنگ پدر را شناخته بود شاه را از رفتن به آن مهمانی بازداشت لیکن کاووس که خودرای بود سخنان او را نشینده گرفت و به همراه پهلوانان سپاهش به آن مهمانی رفت. هاماورانی‌ها چنان از شاه پذیرایی کردند که هرگونه بدبینی‌ای را از ایرانیان زدودند و شاه ایران، مانند یک خویشاوند به شاه هاماوران نگاه می‌کرد. پس از یک هفته سپاهی از بربر به سوی هاماوران آمد و شاه و گیو و گودرز و توس را به بند کردند. درست یک هفته پس از پیوند شاه و سوداوه، شاه هاماوران که شکست‌های پیاپی از کاووس را نمی‌توانست بپذیرد دست به نیرنگ برد و شاه را برای مهمانی در دربار خویش فراخواند. سوداوه که نیرنگ پدر را شناخته بود شاه را از رفتن به آن مهمانی بازداشت لیکن کاووس که خودرای بود سخنان او را نشینده گرفت و به همراه پهلوانان سپاهش به آن مهمانی رفت. هاماورانی‌ها چنان از شاه پذیرایی کردند که هرگونه بدبینی‌ای را از ایرانیان زدودند و شاه ایران، مانند یک خویشاوند به شاه هاماوران نگاه می‌کرد. پس از یک هفته سپاهی از بربر به سوی هاماوران آمد و شاه و گیو و گودرز و توس را به بند کردند.
  
خط 830: خط 935:
 پس از رهایی شاه و گودرز و توس و گیو از بند، شاه کجاوه‌ی سیاه پوشی ویژه‌ی سوداوه ساخت و او را به ایران فرستاد. جنگ ابزار و گنج هر سه شاه به گنج کاووس پیوسته شد (مصادره شد) و سپاهیان بربر به شمارگان سپاه ایران افزوده. شمار سپاه ایران به سی‌سد هزار تن رسید. پس از رهایی شاه و گودرز و توس و گیو از بند، شاه کجاوه‌ی سیاه پوشی ویژه‌ی سوداوه ساخت و او را به ایران فرستاد. جنگ ابزار و گنج هر سه شاه به گنج کاووس پیوسته شد (مصادره شد) و سپاهیان بربر به شمارگان سپاه ایران افزوده. شمار سپاه ایران به سی‌سد هزار تن رسید.
  
-پیغام کاووس برای قیصر روم و افراسیاب+پیام کاووس برای قیصر روم و افراسیاب 
 کاووس از بند رها شد و به پارس بازگشت. وی نامه‌ای به ‌[[قیصر روم‌]] نوشت و از او خواست شماری از بزرگان روم را به آیین نوا (عنوان گروگان) به ایران بفرستد؛ از دشت سواران نیزه گزار فرستاده‌ای با پیام دوستی به ایران آمد و گفت ما هنگامی که سپاهیانی از گرگسار و توران به ایران تاختند به رویارویی با افراسیاب آمدیم، اینک نیز آماده‌ایم تا به فرمان شاه بار دیگر با ایشان بجنگیم. شاه پیام دوستی ایشان را پذیرفت و پس از آن نامه‌ای به افراسیاب نوشت و به او گفت که بی گفت و شنود از ایران بیرون برو؛ افراسیاب نپذیرفت. کاووس با افراسیاب به نبرد پرداخت؛ رستم فرمانده این نبرد بود و نیمی از تورانیان در این جنگ کشته شدند. کاووس پس از شکستن تورانیان به پارس پای گذارد؛ شاه پهلوانانی به ‌[[مرو‌]] و ‌[[نشابور‌]] و ‌[[بلخ‌]] و ‌[[هری‌]] فرستاد. هنگامی که جهان برای کاووس آسوده و آراسته شده بود، جهان پهلوانی را به رستم سپرد. کاووس از بند رها شد و به پارس بازگشت. وی نامه‌ای به ‌[[قیصر روم‌]] نوشت و از او خواست شماری از بزرگان روم را به آیین نوا (عنوان گروگان) به ایران بفرستد؛ از دشت سواران نیزه گزار فرستاده‌ای با پیام دوستی به ایران آمد و گفت ما هنگامی که سپاهیانی از گرگسار و توران به ایران تاختند به رویارویی با افراسیاب آمدیم، اینک نیز آماده‌ایم تا به فرمان شاه بار دیگر با ایشان بجنگیم. شاه پیام دوستی ایشان را پذیرفت و پس از آن نامه‌ای به افراسیاب نوشت و به او گفت که بی گفت و شنود از ایران بیرون برو؛ افراسیاب نپذیرفت. کاووس با افراسیاب به نبرد پرداخت؛ رستم فرمانده این نبرد بود و نیمی از تورانیان در این جنگ کشته شدند. کاووس پس از شکستن تورانیان به پارس پای گذارد؛ شاه پهلوانانی به ‌[[مرو‌]] و ‌[[نشابور‌]] و ‌[[بلخ‌]] و ‌[[هری‌]] فرستاد. هنگامی که جهان برای کاووس آسوده و آراسته شده بود، جهان پهلوانی را به رستم سپرد.
  
 ساختمان‌های کاووس ساختمان‌های کاووس
 +
 شاه در البرز کوه دیوان را وادار کرد که سازه‌هایی بسازند: ​ شاه در البرز کوه دیوان را وادار کرد که سازه‌هایی بسازند: ​
  
 • دوخانه برای انبار کردن دانه‌های خوراکی. • دوخانه برای انبار کردن دانه‌های خوراکی.
 +
 • یک آخور از سنگ برای بیش از سی‌سد اسب. • یک آخور از سنگ برای بیش از سی‌سد اسب.
 +
 • دو خانه از آبگینه ساخته شد و با زبرجد آراسته گشت و آن را جای آرامش و خورش کرد. • دو خانه از آبگینه ساخته شد و با زبرجد آراسته گشت و آن را جای آرامش و خورش کرد.
 +
 • دوخانه از سیم ناب برای نگهداری جنگ افزار. • دوخانه از سیم ناب برای نگهداری جنگ افزار.
 +
 • خانه‌ای در دل سنگ که روز در آن همواره یکسان است درازای این کاخ سد و بیست رش بود و در آراستن آن از پیروزه و یاکند-یاقوت- بهره جسته بودند. این کاخ از سرما و گرما به دور بود و از دیوار آن مَی، می‌بارید. • خانه‌ای در دل سنگ که روز در آن همواره یکسان است درازای این کاخ سد و بیست رش بود و در آراستن آن از پیروزه و یاکند-یاقوت- بهره جسته بودند. این کاخ از سرما و گرما به دور بود و از دیوار آن مَی، می‌بارید.
 +
 سودای پرواز سودای پرواز
 +
 هیچکس از پادشاهی کاووس در رنج نبود مگر دیوانی که در بند بودند. روزی اهریمن یاران خویش را گرد کرد و از ایشان خواست راهی بیابند و بار دیگر کاووس را از راه یزدان بیرون ببرند. یک ‌[[دیودژخیم‌]] برپای خواست و انجام این کار را پذیره گشت. او خود را به ریخت جوانی خوش سیما درآورد و در شکارگاه به دیدار شاه رفت. زمین را بوسید و در پیش شاه چربزبانی کرد. به شاه گفت اینک همه‌ی گیتی در زیر فرمان تو است. تنها یک کار مانده که انجام بدهی تا دیگر کسی نتواند از تو برتر باشد و آن پا نهادن به آسمان است. هیچکس از پادشاهی کاووس در رنج نبود مگر دیوانی که در بند بودند. روزی اهریمن یاران خویش را گرد کرد و از ایشان خواست راهی بیابند و بار دیگر کاووس را از راه یزدان بیرون ببرند. یک ‌[[دیودژخیم‌]] برپای خواست و انجام این کار را پذیره گشت. او خود را به ریخت جوانی خوش سیما درآورد و در شکارگاه به دیدار شاه رفت. زمین را بوسید و در پیش شاه چربزبانی کرد. به شاه گفت اینک همه‌ی گیتی در زیر فرمان تو است. تنها یک کار مانده که انجام بدهی تا دیگر کسی نتواند از تو برتر باشد و آن پا نهادن به آسمان است.
  
خط 847: خط 960:
  
 • رفتن به مازندران • رفتن به مازندران
 +
 • رفتن به هاماوران • رفتن به هاماوران
 +
 • پرواز به آسمان • پرواز به آسمان
 +
 بسیار سرزنش کرد. کاووس با درد و شرمساری به همراه ایشان به کاخ بازگشت. پس از بازگشت تا چهل روز از شرمندگی از کاخ بیرون نیامد و به درگاه یزدان به نیایش ایستاد پس از آن بسیار خواسته به درویش بخشید و سپاهیانش نیز از هر سو دوباره به دربار روی آوردند. بسیار سرزنش کرد. کاووس با درد و شرمساری به همراه ایشان به کاخ بازگشت. پس از بازگشت تا چهل روز از شرمندگی از کاخ بیرون نیامد و به درگاه یزدان به نیایش ایستاد پس از آن بسیار خواسته به درویش بخشید و سپاهیانش نیز از هر سو دوباره به دربار روی آوردند.
  
خط 854: خط 970:
  
 داستان جنگ هفت گردان داستان جنگ هفت گردان
 +
 استاد فرزانه‌ی توس از ‌[[مرد سراینده و دلیر‌]]ی یاد می‌کند که این داستان را باز گفته است. در دنباله می‌فرماید:​ وی به ناگاه در کام مرگ فرورفته. استاد فرزانه‌ی توس از ‌[[مرد سراینده و دلیر‌]]ی یاد می‌کند که این داستان را باز گفته است. در دنباله می‌فرماید:​ وی به ناگاه در کام مرگ فرورفته.
  
خط 863: خط 980:
  
 1. رستم 1. رستم
-2. زواره +2.  
-3. توس +3. زواره 
-4. گودرز +4.  
-5. گرگین +5. توس 
-6. گیو +6.  
-7. گُردِ سوار (نفر هفتم مشخص نیست) ​+7. گودرز 
 +8.  
 +9. گرگین 
 +10.  
 +11. گیو 
 +12.  
 +13. گُردِ سوار (نفر هفتم مشخص نیست) ​ 
 +14.
 نبرد میان ایرانیان و تورانیان آغاز شد. بسیاری از ایشان کشته شدند. افراسیاب ‌[[پیران ویسه‌]] را بر آن داشت تا به تهمتن بتازد او با ده هزار تن به سوی جهان پهلوان تاخت. تهمتن بسیاری از ایشان را کشت. نبرد میان ایرانیان و تورانیان آغاز شد. بسیاری از ایشان کشته شدند. افراسیاب ‌[[پیران ویسه‌]] را بر آن داشت تا به تهمتن بتازد او با ده هزار تن به سوی جهان پهلوان تاخت. تهمتن بسیاری از ایشان را کشت.
  
خط 882: خط 1006:
  
 رستم و سهراب رستم و سهراب
 +
  اگر تند بادی براید ز کنج ​              ​بخاک افگند نارسیده ترنج  اگر تند بادی براید ز کنج ​              ​بخاک افگند نارسیده ترنج
 +
  ستمگاره خوانیمش ار دادگر ​               هنرمند دانیمش ار بی‏هنر  ستمگاره خوانیمش ار دادگر ​               هنرمند دانیمش ار بی‏هنر
 +
  اگر مرگ دادست بیداد چیست ​               ز داد این همه بانگ و فریاد چیست‏  اگر مرگ دادست بیداد چیست ​               ز داد این همه بانگ و فریاد چیست‏
 +
 استاد از گفته‌ی ‌[[دهقان‌]] که از ‌[[موبد‌]] داستانی به این گونه را به یاد دارد، می‌فرماید:​ استاد از گفته‌ی ‌[[دهقان‌]] که از ‌[[موبد‌]] داستانی به این گونه را به یاد دارد، می‌فرماید:​
  
خط 896: خط 1024:
  
 دژسپید دژسپید
 +
 تورانیان در راه لشکرکشی به ایران، به ‌[[دژسپید‌]] رسیدند که ‌[[هجیر‌]] از خاندان گشوادگان نگهبان دژ و داماد ‌[[گژدهم‌]] کوتوال (سالار) دژ بود. ‌[[گستهم‌]] در آن زمان کودکی خردسال بود که در همان خردسالی گراینده‌ی گرز بود. تورانیان در راه لشکرکشی به ایران، به ‌[[دژسپید‌]] رسیدند که ‌[[هجیر‌]] از خاندان گشوادگان نگهبان دژ و داماد ‌[[گژدهم‌]] کوتوال (سالار) دژ بود. ‌[[گستهم‌]] در آن زمان کودکی خردسال بود که در همان خردسالی گراینده‌ی گرز بود.
  
خط 913: خط 1042:
  
 خشم گرفتن کاووس بر تهمتن خشم گرفتن کاووس بر تهمتن
 +
 کاووس که از درنگ تهمتن خشمگین شده بود با رستم سخن نگفت و بر گیو بانگ زد: رستم کیست که از فرمان من سرپیچی کند؟ او را بگیر و به زندان ببر. گیو از گفتار کاووس دل خسته شد. کاووس نیز با هر دو ایشان پرخاش کرد و به توس گفت هر دو آنها را زنده بردار کن. هنگامی که توس برای بیرون بردن تهمتن از کاخ به سوی او دست یاخت، تهمتن شکیبایی خود را از دست داد و چنان با دست به دست توس کوبید که توس با سر به زمین خورد. پس از آن ژکان (غر غر کنان) از کاخ بیرون رفت و به شاه گفت اگر راست می‌گویی سهراب را زنده بر دار کن، تهمتن بر رخش سوار شد. رستم به بزرگان ایران گفت برای زندگی خود چاره‌ای بیندیشید که سهراب خواهد آمد و ایران را ویران خواهد کرد، من هرگز دیگر به نبرد نخواهم رفت. کاووس که از درنگ تهمتن خشمگین شده بود با رستم سخن نگفت و بر گیو بانگ زد: رستم کیست که از فرمان من سرپیچی کند؟ او را بگیر و به زندان ببر. گیو از گفتار کاووس دل خسته شد. کاووس نیز با هر دو ایشان پرخاش کرد و به توس گفت هر دو آنها را زنده بردار کن. هنگامی که توس برای بیرون بردن تهمتن از کاخ به سوی او دست یاخت، تهمتن شکیبایی خود را از دست داد و چنان با دست به دست توس کوبید که توس با سر به زمین خورد. پس از آن ژکان (غر غر کنان) از کاخ بیرون رفت و به شاه گفت اگر راست می‌گویی سهراب را زنده بر دار کن، تهمتن بر رخش سوار شد. رستم به بزرگان ایران گفت برای زندگی خود چاره‌ای بیندیشید که سهراب خواهد آمد و ایران را ویران خواهد کرد، من هرگز دیگر به نبرد نخواهم رفت.
  
خط 920: خط 1050:
  
 شناسایی دشمن شناسایی دشمن
 +
 تهمتن با دستور شاه رخت ترکان را پوشید و شبانه به سپاه ایشان رفت. تا از چند و چون کار ایشان آگاه شود. تهمتن خود را به نزدیکی خیمه‌ی سهراب رساند و سهراب را دید که بر تخت نشسته و بارمان و هومان و ‌[[زندرزم‌]] (ژنده رزم) پیرامونش نشسته بودند. زندرزم برای انجام کاری از شادروان بیرون آمد و سربازی سترگ‌تن را دید که تورانیان هرگز در میان سپاهشان نداشتند. هنگامی که به او نزدیک شد تا نام و نشانش را بپرسد تهمتن بی‌درنگ بر گردن او کوفت و او را از میان برد. سهراب از دیر بازگشتن زندرزم نگران شد و در پی او آمد و پیام کشته شدنش راشنید. سهراب آن شب تا بامداد فرمان آماده‌باش داد و به بزرگان سپاهش گفت با کشته شدن زندرزم از نبرد با ایرانیان باز نخواهم گشت. تهمتن با دستور شاه رخت ترکان را پوشید و شبانه به سپاه ایشان رفت. تا از چند و چون کار ایشان آگاه شود. تهمتن خود را به نزدیکی خیمه‌ی سهراب رساند و سهراب را دید که بر تخت نشسته و بارمان و هومان و ‌[[زندرزم‌]] (ژنده رزم) پیرامونش نشسته بودند. زندرزم برای انجام کاری از شادروان بیرون آمد و سربازی سترگ‌تن را دید که تورانیان هرگز در میان سپاهشان نداشتند. هنگامی که به او نزدیک شد تا نام و نشانش را بپرسد تهمتن بی‌درنگ بر گردن او کوفت و او را از میان برد. سهراب از دیر بازگشتن زندرزم نگران شد و در پی او آمد و پیام کشته شدنش راشنید. سهراب آن شب تا بامداد فرمان آماده‌باش داد و به بزرگان سپاهش گفت با کشته شدن زندرزم از نبرد با ایرانیان باز نخواهم گشت.
  
خط 925: خط 1056:
  
 روز نبرد روز نبرد
 +
 بامداد روز نبرد سهراب رخت رزم پوشید و بر روی تپه‌ای بلند ایستاد؛ هجیر را فراخواند. سهراب چند و چون سپاه ایران و سرداران و فرماندهان را از او پرسید و از او خواست جایگاه توس و گودرز و رستم را به او نشان دهد و بگوید کدام درفش در دست کدام پهلوان است. سهراب به او گفت: چنانچه راست گفتار باشد و همه‌ی نشانی‌ها را درست به او بدهد، پاداش خوبی خواهد یافت. هجیر نیز پیمان کرد که راست و درست پاسخ دهد. بامداد روز نبرد سهراب رخت رزم پوشید و بر روی تپه‌ای بلند ایستاد؛ هجیر را فراخواند. سهراب چند و چون سپاه ایران و سرداران و فرماندهان را از او پرسید و از او خواست جایگاه توس و گودرز و رستم را به او نشان دهد و بگوید کدام درفش در دست کدام پهلوان است. سهراب به او گفت: چنانچه راست گفتار باشد و همه‌ی نشانی‌ها را درست به او بدهد، پاداش خوبی خواهد یافت. هجیر نیز پیمان کرد که راست و درست پاسخ دهد.
  
خط 940: خط 1072:
  
  نبشته به سر بر دگرگونه بود ​               ز فرمان نکاهد، نه هرگز فزود  نبشته به سر بر دگرگونه بود ​               ز فرمان نکاهد، نه هرگز فزود
 +
 سهراب که از یافتن تهمتن ناامید شده بود بار دیگر پرسید: درفش گرگ پیکر ازآن کیست؟ سهراب که از یافتن تهمتن ناامید شده بود بار دیگر پرسید: درفش گرگ پیکر ازآن کیست؟
  
خط 957: خط 1090:
  
 آغاز نبرد آغاز نبرد
 +
 سهراب از درشت گویی‌های هجیر و ستایش‌هایی که از تهمتن می‌کرد، به ستوه آمد و از او روی برگاشت و رفت. آماده‌ی رزم شد و به سوی رزم‌گاه تاخت تا از سپاه ایران گَرد براورد. سهراب از درشت گویی‌های هجیر و ستایش‌هایی که از تهمتن می‌کرد، به ستوه آمد و از او روی برگاشت و رفت. آماده‌ی رزم شد و به سوی رزم‌گاه تاخت تا از سپاه ایران گَرد براورد.
  
خط 966: خط 1100:
  
 نخستین دیدار نخستین دیدار
 +
 تهمتن و همراهان با ‌[[درفش اژدهاپیکر‌]] به سوی آوردگاه به راه افتادند هنگامی که سهراب را دیدند تهمتن به او پیشنهاد نبرد تن‌به‌تن داد. وی پیشنهاد رستم را پذیرفت. تهمتن و همراهان با ‌[[درفش اژدهاپیکر‌]] به سوی آوردگاه به راه افتادند هنگامی که سهراب را دیدند تهمتن به او پیشنهاد نبرد تن‌به‌تن داد. وی پیشنهاد رستم را پذیرفت.
  
خط 979: خط 1114:
  
  بخندید سهراب و گفت ای سوار ​               بزخم دلیران نه‌ای پایدار  بخندید سهراب و گفت ای سوار ​               بزخم دلیران نه‌ای پایدار
 +
  برزم اندرون رخش گویی خرست ​               دو دست سوار از همه بترست  برزم اندرون رخش گویی خرست ​               دو دست سوار از همه بترست
 +
  اگر چه گَوی سروبالا بود ​              ​جوانی کند پیر، کانا بود  اگر چه گَوی سروبالا بود ​              ​جوانی کند پیر، کانا بود
 +
 هر دو پهلوان پس از چندی تلاش از رزم فرو ماندند؛ از یکدیگر روی گرداندند و هر یک از آنها به سپاه روبرو تاختند و سربازان فراوانی را کشتند. هر دو تن، مانند گرگی که در میان رمه می‌افتد از سپاه دشمن کشته‌های فراوانی گرفتند. تهمتن بیمناک از جان کاووس که مبادا از سهراب گزندی ببیند، خود را با شتاب به سهراب رساند و او را از کشتار ایرانیان بازداشت؛ هر دو پهلوان دنباله‌ی نبرد را به روز پسین افکندند. هر دو پهلوان پس از چندی تلاش از رزم فرو ماندند؛ از یکدیگر روی گرداندند و هر یک از آنها به سپاه روبرو تاختند و سربازان فراوانی را کشتند. هر دو تن، مانند گرگی که در میان رمه می‌افتد از سپاه دشمن کشته‌های فراوانی گرفتند. تهمتن بیمناک از جان کاووس که مبادا از سهراب گزندی ببیند، خود را با شتاب به سهراب رساند و او را از کشتار ایرانیان بازداشت؛ هر دو پهلوان دنباله‌ی نبرد را به روز پسین افکندند.
  
  شب سرنو شت  شب سرنو شت
 +
 هنگامی که سهراب به خیمه بازگشت با هومان درباره‌ی تاختن تهمتن به سپاه سخن گفت و کار خودش با سپاه ایران را گزارش کرد. هومان نیز گفت چون فرمان داشته دست به جنگ نزند با تهمتن روبرو نشده. پس از آن سهراب شب را به بزم گذراند. از سوی دیگر گیو به تهمتن درباره‌ی تاختن سهراب به سپاه ایران گزارش داد و گفت او نخست گرگین را از اسب پایین انداخت و سپس با توس درگیر شد و با گرز از پهلو به بدن او کوبید. هنگامی که سپاه دید توس تاب رویارویی با او را ندارد، همه باهم به او تاختند و توس را رهاندند. گیو افزود ما آیین پیشین (قراری که پیش از نبرد تن‌به‌تن برای پرهیز از نبرد انبود بوده) را نگه داشتیم و نبرد را دنبال نکردیم. هنگامی که سهراب به خیمه بازگشت با هومان درباره‌ی تاختن تهمتن به سپاه سخن گفت و کار خودش با سپاه ایران را گزارش کرد. هومان نیز گفت چون فرمان داشته دست به جنگ نزند با تهمتن روبرو نشده. پس از آن سهراب شب را به بزم گذراند. از سوی دیگر گیو به تهمتن درباره‌ی تاختن سهراب به سپاه ایران گزارش داد و گفت او نخست گرگین را از اسب پایین انداخت و سپس با توس درگیر شد و با گرز از پهلو به بدن او کوبید. هنگامی که سپاه دید توس تاب رویارویی با او را ندارد، همه باهم به او تاختند و توس را رهاندند. گیو افزود ما آیین پیشین (قراری که پیش از نبرد تن‌به‌تن برای پرهیز از نبرد انبود بوده) را نگه داشتیم و نبرد را دنبال نکردیم.
  
خط 993: خط 1132:
  
 نیرنگ تهمتن نیرنگ تهمتن
 +
 فردا پگاه هردو پهلوان رخت رزم پوشیده و سوار بر اسب به سوی آوردگاه به راه افتادند. سهراب با هومان از همسانی‌هایی که میان این دلاور ایرانی و گفته‌های تهمینه پیدا کرده بود سخن گفت. لیکن هومان از روی بدخواهی به او گفت من چندین بار در نبرد با رستم روبرو شدم اگرچه این مرد بسیار به او ماننده است لیکن رستم نیست. فردا پگاه هردو پهلوان رخت رزم پوشیده و سوار بر اسب به سوی آوردگاه به راه افتادند. سهراب با هومان از همسانی‌هایی که میان این دلاور ایرانی و گفته‌های تهمینه پیدا کرده بود سخن گفت. لیکن هومان از روی بدخواهی به او گفت من چندین بار در نبرد با رستم روبرو شدم اگرچه این مرد بسیار به او ماننده است لیکن رستم نیست.
  
خط 1006: خط 1146:
  
 سوگ سهراب سوگ سهراب
 +
 بار دیگر دو پهلوان به سوی میدان نبرد رفتند و از اسب فرود آمدند. هر دو برای کشتی گرفتن آماده شدند. این بار تهمتن بود که توانست سهراب را به کردار شیری بر زمین زند. رستم بی‌درنگ هم‌آورد زمین خورده‌ی خود را پهلو درید. بار دیگر دو پهلوان به سوی میدان نبرد رفتند و از اسب فرود آمدند. هر دو برای کشتی گرفتن آماده شدند. این بار تهمتن بود که توانست سهراب را به کردار شیری بر زمین زند. رستم بی‌درنگ هم‌آورد زمین خورده‌ی خود را پهلو درید.
  
خط 1029: خط 1170:
  
 داستان سیاوش داستان سیاوش
 +
 فردوسی بزرگ سخن خود را با گفتاری درباره‌ی آفرینش ادبی آغاز میکند. استاد میفرماید هنگامی که آفرینش ادبی با خرد همراه باشد آرامش را به همراه خواهد آورد. کسی که اندیشه‌ی ناخوش دارد آفریده‌ی او هرگز آرام بخش نخواهد بود. فردوسی بزرگ سخن خود را با گفتاری درباره‌ی آفرینش ادبی آغاز میکند. استاد میفرماید هنگامی که آفرینش ادبی با خرد همراه باشد آرامش را به همراه خواهد آورد. کسی که اندیشه‌ی ناخوش دارد آفریده‌ی او هرگز آرام بخش نخواهد بود.
  
خط 1034: خط 1176:
  
 سوداوه و سیاوش سوداوه و سیاوش
 +
 فردوسی داستان سیاوش را از گفته‌ی ‌[[موبد]] می‌نگارد و در آن می‌گوید:​ فردوسی داستان سیاوش را از گفته‌ی ‌[[موبد]] می‌نگارد و در آن می‌گوید:​
  
خط 1083: خط 1226:
  
 جنگ توران جنگ توران
 +
 سوداوه همچنان بدنبال آن بود سیاوش را به دام اندازد و او را از میان بردارد. در این هنگام بار دیگر افراسیاب با سد هزار سپاه به ایران تاخت. کاووس آماده شد برای نبرد ایرانشهر را رها کند. رای‌زنان شاه به او یادآور شدند: دوبارِ گذشته که شاه پایتخت را رها کرد، چه بر سرکشور آمد. ایشان از وی خواستند بار دیگر این کار را نکند. به شاه پیشنهاد دادند از میان پهلوانان کسی را برگزیند و به فرماندهی سپاه بگمارد. سوداوه همچنان بدنبال آن بود سیاوش را به دام اندازد و او را از میان بردارد. در این هنگام بار دیگر افراسیاب با سد هزار سپاه به ایران تاخت. کاووس آماده شد برای نبرد ایرانشهر را رها کند. رای‌زنان شاه به او یادآور شدند: دوبارِ گذشته که شاه پایتخت را رها کرد، چه بر سرکشور آمد. ایشان از وی خواستند بار دیگر این کار را نکند. به شاه پیشنهاد دادند از میان پهلوانان کسی را برگزیند و به فرماندهی سپاه بگمارد.
  
خط 1112: خط 1256:
  
 رای‌زنی سیاوش با تهمتن رای‌زنی سیاوش با تهمتن
 +
 تهمتن و سیاوش در تنهایی به بررسی این پیشنهاد پرداختند. تهمتن که بسیار بدبین بود و پیشنهاد تورانیان را از روی نیک‌خواهی ایشان نمی‌دانست طلایه‌ی سپاه را هشیارتر کرد. سیاوش پیشنهاد کرد از افراسیاب برای نشان دادن نیک‌خواهی (حسن نیت) خود سد تن از نزدیکان و وابستگان خونی خود را به آیین نوا (رسم گروگان) نزد ایرانیان بفرسد. ایرانیان نیز به پشتوانه‌ی بودن این سد تن در خاک ایران از تازش‌های پی‌درپی او به ایران دل آسوده باشند. افراسیاب خواسته‌ی او را پذیرفت و سیاوش گزارش این پیمان تازه را برای کاووس فرستاد. تهمتن و سیاوش در تنهایی به بررسی این پیشنهاد پرداختند. تهمتن که بسیار بدبین بود و پیشنهاد تورانیان را از روی نیک‌خواهی ایشان نمی‌دانست طلایه‌ی سپاه را هشیارتر کرد. سیاوش پیشنهاد کرد از افراسیاب برای نشان دادن نیک‌خواهی (حسن نیت) خود سد تن از نزدیکان و وابستگان خونی خود را به آیین نوا (رسم گروگان) نزد ایرانیان بفرسد. ایرانیان نیز به پشتوانه‌ی بودن این سد تن در خاک ایران از تازش‌های پی‌درپی او به ایران دل آسوده باشند. افراسیاب خواسته‌ی او را پذیرفت و سیاوش گزارش این پیمان تازه را برای کاووس فرستاد.
  
خط 1121: خط 1266:
  
 آگاه کردن کاووس آگاه کردن کاووس
 +
 پس از آنکه گرسیوز از درگاه رفت سیاوش بدنبال مردی چرب گوی که بتواند گفته‌ها را با رنگ و بوی خوش آرایش دهد و با شاه بی‌پرده و شرم سخن بگوید، سپاه را جستجو کرد. تهمتن به او گفت در میان سپاه کسی که توانایی انجام این کار را داشته باشد یافت نمی‌شود، این کار تنها از من بر می‌اید. آنگاه سیاوش دبیر نویسنده را پیش خواند و نامه‌ای برای شاه نوشت. پس از آنکه گرسیوز از درگاه رفت سیاوش بدنبال مردی چرب گوی که بتواند گفته‌ها را با رنگ و بوی خوش آرایش دهد و با شاه بی‌پرده و شرم سخن بگوید، سپاه را جستجو کرد. تهمتن به او گفت در میان سپاه کسی که توانایی انجام این کار را داشته باشد یافت نمی‌شود، این کار تنها از من بر می‌اید. آنگاه سیاوش دبیر نویسنده را پیش خواند و نامه‌ای برای شاه نوشت.
  
خط 1138: خط 1284:
  
 رای‌زنی با بهرام و زنگه‌ی شاوران رای‌زنی با بهرام و زنگه‌ی شاوران
 +
 سیاوش که خود را در تنگنا می‌دید با بهرام و زنگه‌ی شاوران که پس از تهمتن رای‌زنان او بودند به رای نشست. وی از اینکه نه می‌تواند از پیمان بگذرد و نه می‌تواند بیگناهان را به کشتن دهد سخن گفت. سرانجام همگی بر آن شدند که بهتر است سیاوش برای خود کشوری بیابد و خود را از کاووس نهان دارد. سیاوش که خود را در تنگنا می‌دید با بهرام و زنگه‌ی شاوران که پس از تهمتن رای‌زنان او بودند به رای نشست. وی از اینکه نه می‌تواند از پیمان بگذرد و نه می‌تواند بیگناهان را به کشتن دهد سخن گفت. سرانجام همگی بر آن شدند که بهتر است سیاوش برای خود کشوری بیابد و خود را از کاووس نهان دارد.
  
خط 1167: خط 1314:
  
 دیدار سیاوش با افراسیاب دیدار سیاوش با افراسیاب
 +
 هنگامی که پیران به همراه سیاوش به شهر ‌[[بهشت گنگ‌]] پای نهادند، افراسیاب پیاده به پیشواز آمد. سیاوش را در آغوش گرفت و گفت از تور روی گیتی پر از جنگ شد و امروز با سیاوش جهان پر از دوستی (صلح) خواهد شد. افراسیاب سیاوش را در کاخی شایسته جای داد. افراسیاب در هر بزمی سیاوش را در کنار خود داشت؛ سیاوش چندان در بزم و شادی فرو رفته بود که دیگر یادی از ایران نمی‌کرد؛ افراسیاب به ‌[[شیده‌]] فرمان داد با پیشکش‌های فراوان نزد سیاوش روند. هنگامی که پیران به همراه سیاوش به شهر ‌[[بهشت گنگ‌]] پای نهادند، افراسیاب پیاده به پیشواز آمد. سیاوش را در آغوش گرفت و گفت از تور روی گیتی پر از جنگ شد و امروز با سیاوش جهان پر از دوستی (صلح) خواهد شد. افراسیاب سیاوش را در کاخی شایسته جای داد. افراسیاب در هر بزمی سیاوش را در کنار خود داشت؛ سیاوش چندان در بزم و شادی فرو رفته بود که دیگر یادی از ایران نمی‌کرد؛ افراسیاب به ‌[[شیده‌]] فرمان داد با پیشکش‌های فراوان نزد سیاوش روند.
  
 چوگان چوگان
 +
 افراسیاب به سیاوش پیشنهاد داد ‌[[چوگان‌]] بازی کنند. سیاوش نخواست روبروی افراسیاب قرار گیرد. افراسیاب، ‌[[کلباد‌]] و ‌[[گرسیوز‌]] و ‌[[جهن‌]] و پیران و ‌[[نستیهن‌]] و هومان را برای بازی برگزید. و ‌[[رویین‌]] و شیده و ‌[[اندریمان‌]] و ‌[[اخواست‌]] را به سیاوش داد تا سیاوش هنرهای خود را در این بازی نمایان کند. افراسیاب به سیاوش پیشنهاد داد ‌[[چوگان‌]] بازی کنند. سیاوش نخواست روبروی افراسیاب قرار گیرد. افراسیاب، ‌[[کلباد‌]] و ‌[[گرسیوز‌]] و ‌[[جهن‌]] و پیران و ‌[[نستیهن‌]] و هومان را برای بازی برگزید. و ‌[[رویین‌]] و شیده و ‌[[اندریمان‌]] و ‌[[اخواست‌]] را به سیاوش داد تا سیاوش هنرهای خود را در این بازی نمایان کند.
  
خط 1187: خط 1336:
  
 پیوند با خاندان ویسه پیوند با خاندان ویسه
 +
 پیران به سیاوش یادآور شد در تمام سرزمین توران کسی نزدیکتر از وی به افراسیاب نیست، لیکن او تنها و بی‌کس است. شایسته است از این سرزمین همسری برای خود برگزیند. پیران به سیاوش یادآور شد در تمام سرزمین توران کسی نزدیکتر از وی به افراسیاب نیست، لیکن او تنها و بی‌کس است. شایسته است از این سرزمین همسری برای خود برگزیند.
  
خط 1194: خط 1344:
  
 فریگیس فریگیس
 +
 پیران به سیاوش گفت افراسیاب دختری به نام ‌[[فریگیس‌]] دارد. اگر با او پیوند کنی خویش افراسیاب خواهی شد و جایگاهت در توران افزونتر خواهد بود. سیاوش که میدانست خویشاوندی با افراسیاب اندک بخت بازگشت به ایران را از او خواهد گرفت، از دوستان و یارانی که در ایران داشت یاد کرد. پیران به او گفت هرچند روزگاری در ایران دوستان فراوانی داشتی لیکن امروز در توران زندگی می‌کنی و باید اندیشه‌ی گذشته را فراموش کنی. سیاوش به پیران گفت اگر رای تو این است من نیز می‌پذیرم. و با روزگار سر جنگ ندارم. پیران به سیاوش گفت افراسیاب دختری به نام ‌[[فریگیس‌]] دارد. اگر با او پیوند کنی خویش افراسیاب خواهی شد و جایگاهت در توران افزونتر خواهد بود. سیاوش که میدانست خویشاوندی با افراسیاب اندک بخت بازگشت به ایران را از او خواهد گرفت، از دوستان و یارانی که در ایران داشت یاد کرد. پیران به او گفت هرچند روزگاری در ایران دوستان فراوانی داشتی لیکن امروز در توران زندگی می‌کنی و باید اندیشه‌ی گذشته را فراموش کنی. سیاوش به پیران گفت اگر رای تو این است من نیز می‌پذیرم. و با روزگار سر جنگ ندارم.
  
خط 1215: خط 1366:
  
 رفتن گرسیوز به سیاوش‌گرد رفتن گرسیوز به سیاوش‌گرد
 +
 به فرمان افراسیاب، گرسیوز آماده شد به سیاوش‌گرد برود او با خود پیشکش‌های فراوانی برداشت و به همراه هزار سوار به سوی سیاوش به راه افتاد هنگامی که نزدیک شهر شد، سیاوش به پیشوازش آمد و تنگ او را در بر گرفت و از او درباره‌ی افراسیاب پرسید. روز دیگر گرسیوز نزد سیاوش آمد و پیشکش‌های شاه و نامه‌ی او را برای سیاوش آورد. در همان روز بود که پیکی نیز از سوی پیران به سوی سیاوش آمد و به او مژده داد جریره دارای فرزندی شده و پیران نام این فرزند تازه را ‌[[فرود‌]] نهاده است. در پایان نامه نیز دست کودک را در زعفران زده بودند و نشان دست نوزاد را بر کاغذ انداخته بودند. سیاوش از شنیدن این پیام بسیار خرسند شد و به آورنده‌ی آن پیشکش‌های فراوان بخشید. پس از آن با گرسیوز به سوی کاخ فریگیس رفتند. به فرمان افراسیاب، گرسیوز آماده شد به سیاوش‌گرد برود او با خود پیشکش‌های فراوانی برداشت و به همراه هزار سوار به سوی سیاوش به راه افتاد هنگامی که نزدیک شهر شد، سیاوش به پیشوازش آمد و تنگ او را در بر گرفت و از او درباره‌ی افراسیاب پرسید. روز دیگر گرسیوز نزد سیاوش آمد و پیشکش‌های شاه و نامه‌ی او را برای سیاوش آورد. در همان روز بود که پیکی نیز از سوی پیران به سوی سیاوش آمد و به او مژده داد جریره دارای فرزندی شده و پیران نام این فرزند تازه را ‌[[فرود‌]] نهاده است. در پایان نامه نیز دست کودک را در زعفران زده بودند و نشان دست نوزاد را بر کاغذ انداخته بودند. سیاوش از شنیدن این پیام بسیار خرسند شد و به آورنده‌ی آن پیشکش‌های فراوان بخشید. پس از آن با گرسیوز به سوی کاخ فریگیس رفتند.
  
خط 1220: خط 1372:
  
 هنر نمودن سیاوش هنر نمودن سیاوش
 +
 فردای آن روز (برای خوش آمد گفتن به تورانیان) در میدان، بازی چوگانی برپا شد. در این بازی نیز مانند گذشته ایرانیان گوی را از تورانیان ربودند و پیروز شدند. فردای آن روز (برای خوش آمد گفتن به تورانیان) در میدان، بازی چوگانی برپا شد. در این بازی نیز مانند گذشته ایرانیان گوی را از تورانیان ربودند و پیروز شدند.
  
خط 1259: خط 1412:
  
 رسیدن افراسیاب رسیدن افراسیاب
 +
 سیاوش که با سوارانش به سوی ایران می‌تاخت، هنوز نیم فرسنگ از شهر دور نشده بود که با سپاه افراسیاب روبرو شد. هنگامی که سیاوش به افراسیاب گفت چرا می‌خواهی من را بی‌گناه بکشی گرسیوز گفت اگر تو خواهان جنگ نبودی امروز با زره روبروی افراسیاب نایستاده بودی؛ سیاوش دانست نیک‌خواهی‌های گرسیوز همه از سر نیرنگ بوده. سیاوش که با سوارانش به سوی ایران می‌تاخت، هنوز نیم فرسنگ از شهر دور نشده بود که با سپاه افراسیاب روبرو شد. هنگامی که سیاوش به افراسیاب گفت چرا می‌خواهی من را بی‌گناه بکشی گرسیوز گفت اگر تو خواهان جنگ نبودی امروز با زره روبروی افراسیاب نایستاده بودی؛ سیاوش دانست نیک‌خواهی‌های گرسیوز همه از سر نیرنگ بوده.
  
خط 1274: خط 1428:
  
 سوگ سیاوش سوگ سیاوش
 +
 خروش و ناله‌ی فریگیس به گوش افراسیاب رسید. افراسیاب به گرسیوز فرمان داد فریگیس را چنان بزنند که فرزندش کشته شود. این فرمان ناروا بزرگانی چون پیلسم، ‌[[لهاک‌]] و ‌[[فرشیدورد‌]] را بر آن داشت پیران را از این داستان آگاه کنند هنگامی که این سه تن خود را به پیران رساندند و وی را از داستان کشته شدن سیاوش و رای افراسیاب درباره‌ی فریگیس آگاه کردند، پیران ده سوار کارآزموده آماده کرد و به همراه ‌[[رویین‌]] و فرشیدورد به سوی افراسیاب به راه افتاد. دو روز و دو شب در راه بودند تا به سیاوش‌گرد رسیدند. خروش و ناله‌ی فریگیس به گوش افراسیاب رسید. افراسیاب به گرسیوز فرمان داد فریگیس را چنان بزنند که فرزندش کشته شود. این فرمان ناروا بزرگانی چون پیلسم، ‌[[لهاک‌]] و ‌[[فرشیدورد‌]] را بر آن داشت پیران را از این داستان آگاه کنند هنگامی که این سه تن خود را به پیران رساندند و وی را از داستان کشته شدن سیاوش و رای افراسیاب درباره‌ی فریگیس آگاه کردند، پیران ده سوار کارآزموده آماده کرد و به همراه ‌[[رویین‌]] و فرشیدورد به سوی افراسیاب به راه افتاد. دو روز و دو شب در راه بودند تا به سیاوش‌گرد رسیدند.
  
خط 1279: خط 1434:
  
 زادن کیخسر زادن کیخسر
 +
 پیران فریگیس را به خانه‌ی خویش در ختن برد و با گلشهر از او پذیرایی کردند. شبی پیران در خواب سیاوش را دید که با شمعی به بالین وی آمده و به او گفت: بر خیز و نزد فریگیس برو، امشب هنگام زادن کی‌خسرو است. پیران فریگیس را به خانه‌ی خویش در ختن برد و با گلشهر از او پذیرایی کردند. شبی پیران در خواب سیاوش را دید که با شمعی به بالین وی آمده و به او گفت: بر خیز و نزد فریگیس برو، امشب هنگام زادن کی‌خسرو است.
  
خط 1296: خط 1452:
  
 دیدار با افرسیاب دیدار با افرسیاب
 +
 هنگامی که کی‌خسرو به دیدار افراسیاب رسید هرچه از او پرسیدند را پاسخی بی سروته داد. سرانجام افراسیاب پذیرفت این کودک از خرد بی‌بهره است و برای پادشاهی‌اش زیانی ندارد. افراسیاب فرمان داد کودک را به مادر بسپارند و با گنج و پیش‌کش به سوی سیاوش‌گرد راهنمایی کنند. هنگامی که کی‌خسرو به دیدار افراسیاب رسید هرچه از او پرسیدند را پاسخی بی سروته داد. سرانجام افراسیاب پذیرفت این کودک از خرد بی‌بهره است و برای پادشاهی‌اش زیانی ندارد. افراسیاب فرمان داد کودک را به مادر بسپارند و با گنج و پیش‌کش به سوی سیاوش‌گرد راهنمایی کنند.
  
خط 1301: خط 1458:
  
 پنجاه هشت سالگی دانای توس پنجاه هشت سالگی دانای توس
 +
 استاد فرزانه‌ی توس هنگام سرایش این بخش از شاهنامه به پنجاه و هشت سالگی رسیده است و از خداوند می‌خواهد چندان زمان یابد که بتواند نامورنامه‌ی باستان را به پایان برساند و برای خردمندان گیتی یادگار نهد. استاد فرزانه‌ی توس هنگام سرایش این بخش از شاهنامه به پنجاه و هشت سالگی رسیده است و از خداوند می‌خواهد چندان زمان یابد که بتواند نامورنامه‌ی باستان را به پایان برساند و برای خردمندان گیتی یادگار نهد.
  
خط 1306: خط 1464:
  
 نخستین کین‌خواهی ایرانیان نخستین کین‌خواهی ایرانیان
 +
 آگاه شدن تهمتن از مرگ سیاوش آگاه شدن تهمتن از مرگ سیاوش
 +
 تهمتن از شنیدن پیام کشته شدن سیاوش از هوش رفت؛ هنگامی که به هوش آمد مانند سوگواری زنان روی خود را به ناخن خراش می‌داد و در سوگ سیاوش می‌گریست. پس از یک هفته سوگواری، تهمتن به سوی ایرانشهر به راه افتاد و هنگامی که کاووس را دید بسیار او را سرزنش کرد و گفت سیاوش را خوی بد تو و سوداوه به کشتن داد. شاه که اشک خونین تهمتن و مهر او بر سیاوش را می‌دید لب فروبست و پاسخی به تهمتن نداد تهمتن که سوداوه را کشنده سیاوش می‌دانست یک راست به سوی ایوان و کاخ سوداوه رفت و او را از ایوان به زیر کشید و با خنجر آبگون کشت. پس از آن بزرگان ایران به گرد تهمتن آمدند و یک هفته به سوگ نشستند روز هشتم تهمتن گردان و پهلوانان ایران همچون گودرز، توس، فرهاد، شیدوش، گرگین، گیو، بهرام، رهام، شاپور، فریبرز کاووس، گرازه و ‌[[فرامرز رستم‌]] را فراخواند و به ایشان گفت من سوگند خورده‌ام تا این کین را نخواسته‌ام هرگز به بزم ننشینم. شما همه ترس از دل بیرون کنید و این کینه را خُرد مپندارید. تهمتن از شنیدن پیام کشته شدن سیاوش از هوش رفت؛ هنگامی که به هوش آمد مانند سوگواری زنان روی خود را به ناخن خراش می‌داد و در سوگ سیاوش می‌گریست. پس از یک هفته سوگواری، تهمتن به سوی ایرانشهر به راه افتاد و هنگامی که کاووس را دید بسیار او را سرزنش کرد و گفت سیاوش را خوی بد تو و سوداوه به کشتن داد. شاه که اشک خونین تهمتن و مهر او بر سیاوش را می‌دید لب فروبست و پاسخی به تهمتن نداد تهمتن که سوداوه را کشنده سیاوش می‌دانست یک راست به سوی ایوان و کاخ سوداوه رفت و او را از ایوان به زیر کشید و با خنجر آبگون کشت. پس از آن بزرگان ایران به گرد تهمتن آمدند و یک هفته به سوگ نشستند روز هشتم تهمتن گردان و پهلوانان ایران همچون گودرز، توس، فرهاد، شیدوش، گرگین، گیو، بهرام، رهام، شاپور، فریبرز کاووس، گرازه و ‌[[فرامرز رستم‌]] را فراخواند و به ایشان گفت من سوگند خورده‌ام تا این کین را نخواسته‌ام هرگز به بزم ننشینم. شما همه ترس از دل بیرون کنید و این کینه را خُرد مپندارید.
  
خط 1314: خط 1474:
  
 لشکرکشی تورانیان لشکرکشی تورانیان
 +
 هنگامی که افراسیاب از آمدن تهمتن به کین سیاوش آگاه شد سی هزار شمشیرزن را از گنگ به سالاری ‌[[سرخه‌]]- پسرش- بیرون فرستاد. پیش از رفتن سرخه با او از رستم سخن گفت و سالاری سپاه را به او که تنها امیدش بود سپرد. هنگامی که دولشکر با یکدیگر روبرو شدند جنگ بزرگی در گرفت و کشته‌های بسیاری برجای گذاشت. سرخه با نیزه‌ای به سوی فرامرز رستم رفت. در این نبرد رو در رو، پور دلیر تهمتن کمربند سرخه را گرفت و او را از پشت زین بر زمین زد. فرامرز دستان او را بست و او را به لشکرگاه آورد. در این هنگام درفش تهمتن از دور نمایان شد. فرامرز ورازاد را کشته و یال بریده و سرخه را دست بسته به پیش پدر برد. تهمتن از دیدن دلاوری‌های پسر شاد شد و فرامرز را ستود. تهمتن فرمود: هر کس که می‌خواهد در انجمن سرافراز باشد باید چهار چیز داشته باشد: هنگامی که افراسیاب از آمدن تهمتن به کین سیاوش آگاه شد سی هزار شمشیرزن را از گنگ به سالاری ‌[[سرخه‌]]- پسرش- بیرون فرستاد. پیش از رفتن سرخه با او از رستم سخن گفت و سالاری سپاه را به او که تنها امیدش بود سپرد. هنگامی که دولشکر با یکدیگر روبرو شدند جنگ بزرگی در گرفت و کشته‌های بسیاری برجای گذاشت. سرخه با نیزه‌ای به سوی فرامرز رستم رفت. در این نبرد رو در رو، پور دلیر تهمتن کمربند سرخه را گرفت و او را از پشت زین بر زمین زد. فرامرز دستان او را بست و او را به لشکرگاه آورد. در این هنگام درفش تهمتن از دور نمایان شد. فرامرز ورازاد را کشته و یال بریده و سرخه را دست بسته به پیش پدر برد. تهمتن از دیدن دلاوری‌های پسر شاد شد و فرامرز را ستود. تهمتن فرمود: هر کس که می‌خواهد در انجمن سرافراز باشد باید چهار چیز داشته باشد:
  
 1. هنر 1. هنر
-2. گوهر نامدار (نژاد خوب)  +2.  
-3. خرد +3. گوهر نامدار (نژاد خوب)  
-4. فرهنگ+4.  
 +5. خرد 
 +6.  
 +7. فرهنگ 
 +8.
 تهمتن فرمان داد سرخه را همان گونه که سیاوش را دست بسته در پیش تشتی نشانده بودند، بنشانند و سر ببرند. توس برای آن که سر از تن آن دیوزاده جدا کند پیش گام شد. سرخه که خود را در پایان کار می‌دید به توس گفت چرا می‌خواهی من را به کین سیاوش بکشی؟ من خود هم سال سیاوش بودم و روانم از کشته شدن وی پر از درد است. این سخنان در دل توس رخنه کرد و توس از خون وی درگذشت تهمتن به زواره فرمان داد وی را به دست ‌[[روزبانان‌]] بسپارند و تن بی سرش را سروته از درخت بیاویزند. تهمتن فرمان داد سرخه را همان گونه که سیاوش را دست بسته در پیش تشتی نشانده بودند، بنشانند و سر ببرند. توس برای آن که سر از تن آن دیوزاده جدا کند پیش گام شد. سرخه که خود را در پایان کار می‌دید به توس گفت چرا می‌خواهی من را به کین سیاوش بکشی؟ من خود هم سال سیاوش بودم و روانم از کشته شدن وی پر از درد است. این سخنان در دل توس رخنه کرد و توس از خون وی درگذشت تهمتن به زواره فرمان داد وی را به دست ‌[[روزبانان‌]] بسپارند و تن بی سرش را سروته از درخت بیاویزند.
  
 کین‌خواهی افراسیاب کین‌خواهی افراسیاب
 +
 افراسیاب از کشته شدن سرخه آگاه شد و سوگوار فرزند. لشکری آراست و راست سپاه را به بارمان سپرد و خود در میان سپاه ایستاد و چپ سپاه را به ‌[[کُهرم‌]] داد. از این سو رستم نیز سپاهی آراست. راست سپاه را دست گیو و توس و چپ سپاه را گودرز فرماندهی می‌کردند. افراسیاب از کشته شدن سرخه آگاه شد و سوگوار فرزند. لشکری آراست و راست سپاه را به بارمان سپرد و خود در میان سپاه ایستاد و چپ سپاه را به ‌[[کُهرم‌]] داد. از این سو رستم نیز سپاهی آراست. راست سپاه را دست گیو و توس و چپ سپاه را گودرز فرماندهی می‌کردند.
  
 رزم رستم و پیلسم رزم رستم و پیلسم
 +
 هنگامی که دو سپاه با یکدیگر روبرو شدند پیلسم نزد افراسیاب رفت و از وی خواست دستور دهد او با رستم زابلی روبارو شود. شاه از این گفته خرسند شد و گفت اگر تهمتن را از میان برداری نیمی از ایران و توران ازآن تو خواهد شد. پیران از شنیدن این که برادرش به پیشنهاد خود به کام نهنگ می‌رود سخت آشفته شد. نزد شاه رفت و گفت ‌[[پیلسم‌]] هنوز جوان است و آماده‌ی رویارویی با تهمتن نیست، اگر او کشته شود دل پهلوانان و سپاهیان ما شکسته خواهد شد و نبرد را واگذار خواهند کرد. پیران افزود تو می‌دانی مهر به برادر کوچکتر بیش از دیگر برادران است. هنگامی که دو سپاه با یکدیگر روبرو شدند پیلسم نزد افراسیاب رفت و از وی خواست دستور دهد او با رستم زابلی روبارو شود. شاه از این گفته خرسند شد و گفت اگر تهمتن را از میان برداری نیمی از ایران و توران ازآن تو خواهد شد. پیران از شنیدن این که برادرش به پیشنهاد خود به کام نهنگ می‌رود سخت آشفته شد. نزد شاه رفت و گفت ‌[[پیلسم‌]] هنوز جوان است و آماده‌ی رویارویی با تهمتن نیست، اگر او کشته شود دل پهلوانان و سپاهیان ما شکسته خواهد شد و نبرد را واگذار خواهند کرد. پیران افزود تو می‌دانی مهر به برادر کوچکتر بیش از دیگر برادران است.
  
خط 1333: خط 1500:
  
 رویارویی رستم و افراسیاب رویارویی رستم و افراسیاب
 +
 پس از آنکه پیلسم به زخم نیزه‌ی تهمتن از پای درآمد دو لشکر با یکدیگر به نبرد پرداخته و از هر دو سو فراوان کشته شدند. در میان کارزار افراسیاب به سوی توس تاخت و بسیاری از ایرانیان را کشت؛ توس از پیش روی او گریخت و درفشش سرنگون شد؛ تهمتن که درفش توس را سرنگون دید از میان سپاه با فرامرز به سوی ایشان به راه افتاد؛ تهمتن بسیاری از تورانیان که از خاندان افراسیاب نیز بودند را کشت؛ توس و فرامرز هم از پشت به ایشان نزدیک می‌شدند. هنگامی که افراسیاب درفش بنفش تهمتن را دید به سوی او آمد؛ تهمتن نیز با دیدن درفش سیاه او به سویش تاخت. افراسیاب با تهمتن روبرو شد و نیزه‌ای به کمرگاه او زد که آن نیزه در ببربیان کارگر نشد. تهمتن نیزه‌ای به اسب افراسیاب زد و افراسیاب از اسب به پایین افتاد. تهمتن می‌خواست کمربند وی را به دست بگیرد و او را بردارد و با خود ببرد که هومان از پشت با گرز زخمی به شانه‌ی تهمتن زد؛ تهمتن به پشت خود نگاه کرد که ببیند، چه کسی با گرز به او کوبیده. همین اندک زمان برای گریختن افراسیاب، بسنده بود. وی گریخت و هومان نیز از بخت خوش به دست تهمتن نیفتاد؛ هنگامی که تهمتن بازگشت توس از وی پرسید چگونه گور به پیل زخم زد. (اشاره به گرزی که تهمتن از هومان خورده بود.) تهمتن پاسخ داد گرزی را که کوبنده‌اش هومان باشد آن را گرز نه که موم باید شمرد. تهمتن تا سه فرسنگ به دنبال ایشان رفت. افراسیاب نیز لشکر را به سوی دریای چین برد (و از رویارویی با تهمتن گریخت) . پس از آنکه پیلسم به زخم نیزه‌ی تهمتن از پای درآمد دو لشکر با یکدیگر به نبرد پرداخته و از هر دو سو فراوان کشته شدند. در میان کارزار افراسیاب به سوی توس تاخت و بسیاری از ایرانیان را کشت؛ توس از پیش روی او گریخت و درفشش سرنگون شد؛ تهمتن که درفش توس را سرنگون دید از میان سپاه با فرامرز به سوی ایشان به راه افتاد؛ تهمتن بسیاری از تورانیان که از خاندان افراسیاب نیز بودند را کشت؛ توس و فرامرز هم از پشت به ایشان نزدیک می‌شدند. هنگامی که افراسیاب درفش بنفش تهمتن را دید به سوی او آمد؛ تهمتن نیز با دیدن درفش سیاه او به سویش تاخت. افراسیاب با تهمتن روبرو شد و نیزه‌ای به کمرگاه او زد که آن نیزه در ببربیان کارگر نشد. تهمتن نیزه‌ای به اسب افراسیاب زد و افراسیاب از اسب به پایین افتاد. تهمتن می‌خواست کمربند وی را به دست بگیرد و او را بردارد و با خود ببرد که هومان از پشت با گرز زخمی به شانه‌ی تهمتن زد؛ تهمتن به پشت خود نگاه کرد که ببیند، چه کسی با گرز به او کوبیده. همین اندک زمان برای گریختن افراسیاب، بسنده بود. وی گریخت و هومان نیز از بخت خوش به دست تهمتن نیفتاد؛ هنگامی که تهمتن بازگشت توس از وی پرسید چگونه گور به پیل زخم زد. (اشاره به گرزی که تهمتن از هومان خورده بود.) تهمتن پاسخ داد گرزی را که کوبنده‌اش هومان باشد آن را گرز نه که موم باید شمرد. تهمتن تا سه فرسنگ به دنبال ایشان رفت. افراسیاب نیز لشکر را به سوی دریای چین برد (و از رویارویی با تهمتن گریخت) .
  
 پادشاهی رستم در توران زمین (هفت سال) ​ پادشاهی رستم در توران زمین (هفت سال) ​
 +
 تهمتن با لشکر ایران پای به توران نهاد و تخت افراسیاب را گرفت. وی گنج افراسیاب را ازآن خود کرد و سپاه را از آن بهره‌مند. تهمتن تخت عاج و یاره و طوقی را به توس داد و از او خواست: هرکس که به آیین افراسیاب است و هرکس که تاب آورد (مقاومت کرد) را از میان بردارد و هرکس که راه آشتی جست را مانند فرزندش نگه دارد؛ مردم درویش راآزار ندهد؛ بر دادگری پافشاری کند. تهمتن با لشکر ایران پای به توران نهاد و تخت افراسیاب را گرفت. وی گنج افراسیاب را ازآن خود کرد و سپاه را از آن بهره‌مند. تهمتن تخت عاج و یاره و طوقی را به توس داد و از او خواست: هرکس که به آیین افراسیاب است و هرکس که تاب آورد (مقاومت کرد) را از میان بردارد و هرکس که راه آشتی جست را مانند فرزندش نگه دارد؛ مردم درویش راآزار ندهد؛ بر دادگری پافشاری کند.
  
خط 1343: خط 1512:
  
 رفتن زُواره به لشگرگاه سیاوش‏ رفتن زُواره به لشگرگاه سیاوش‏
 +
 زواره روزی به همراه یک ‌[[ترک راهنما‌]] به شکارگاه رفت و آن ترک که سیاوش را به یاد داشت از داستان‌های (خاطرات) سیاوش در این نخچیرگاه برای زواره گفت. با شنیدن این سخن و زنده شدن یاد سیاوش، زواره بیهوش شد و از اسب فرو افتاد. باز شکاری‌ای که در دستان زواره بود رها شد و زواره از دیده خون گریست. یارانش به او رسیدند و بر آن راهنمای که یاد سوگ سیاوش را زنده کرده بود نفرین کردند. زواره به هوش آمد و سخت سوگند خورد پیش از کین‌خواهی سیاوش دیگر نه به شکار برود و نه آرامش یابد و نه بگذارد که رستم آسایش داشته باشد. زواره نزد تهمتن رفت و بر او شورید. زواره روزی به همراه یک ‌[[ترک راهنما‌]] به شکارگاه رفت و آن ترک که سیاوش را به یاد داشت از داستان‌های (خاطرات) سیاوش در این نخچیرگاه برای زواره گفت. با شنیدن این سخن و زنده شدن یاد سیاوش، زواره بیهوش شد و از اسب فرو افتاد. باز شکاری‌ای که در دستان زواره بود رها شد و زواره از دیده خون گریست. یارانش به او رسیدند و بر آن راهنمای که یاد سوگ سیاوش را زنده کرده بود نفرین کردند. زواره به هوش آمد و سخت سوگند خورد پیش از کین‌خواهی سیاوش دیگر نه به شکار برود و نه آرامش یابد و نه بگذارد که رستم آسایش داشته باشد. زواره نزد تهمتن رفت و بر او شورید.
  
 خاک توران و سم ستوران خاک توران و سم ستوران
 +
 زواره پیلتن را بر آن داشت فرمان غارت و تاختن در سرزمین‌های توران را بدهد. تهمتن هم به رای او تن داد و از توران تا سقلاب و روم را به پی اسبان سپرده و پیر و جوان ایشان را کشت و زن و کودک را به بند کشیدند؛ بیش از هزار فرسنگ را ویران کردند؛ سرانجام بزرگان آن خاندان به زنهارخواهی پیش آمدند و از افراسیاب بیزاری جستند و از تهمتن خواستند که از خون‌ریزی دست بردارد، ایشان گفتند که از جای پنهان شدن افراسیاب آگاه نیستند. زواره پیلتن را بر آن داشت فرمان غارت و تاختن در سرزمین‌های توران را بدهد. تهمتن هم به رای او تن داد و از توران تا سقلاب و روم را به پی اسبان سپرده و پیر و جوان ایشان را کشت و زن و کودک را به بند کشیدند؛ بیش از هزار فرسنگ را ویران کردند؛ سرانجام بزرگان آن خاندان به زنهارخواهی پیش آمدند و از افراسیاب بیزاری جستند و از تهمتن خواستند که از خون‌ریزی دست بردارد، ایشان گفتند که از جای پنهان شدن افراسیاب آگاه نیستند.
  
خط 1353: خط 1524:
  
 باز رفتن رستم به ایران زمین‏ باز رفتن رستم به ایران زمین‏
 +
 تهمتن گنج و پرستندگانی را که از توران بدست آورده بود با خود به سوی ‌[[سیستان‌]] برد و توس و گودرز و گیو به همراه سپاه، به سوی ایران بازگشتند. افراسیاب از بازگشت رستم به ایرانیان آگاه شد و از باختر به سوی ‌[[دریای گنگ‌]] و ‌[[توران‌]] بازگشت و توران را زیر و زبر شده و بزرگان خود را کشته و تاج و تخت خود را غارت شده، یافت. تهمتن گنج و پرستندگانی را که از توران بدست آورده بود با خود به سوی ‌[[سیستان‌]] برد و توس و گودرز و گیو به همراه سپاه، به سوی ایران بازگشتند. افراسیاب از بازگشت رستم به ایرانیان آگاه شد و از باختر به سوی ‌[[دریای گنگ‌]] و ‌[[توران‌]] بازگشت و توران را زیر و زبر شده و بزرگان خود را کشته و تاج و تخت خود را غارت شده، یافت.
  
خط 1358: خط 1530:
  
 بازگشت کی‌خسرو به ایران بازگشت کی‌خسرو به ایران
 +
 دیدن گودرز کی‏خسرو را به خواب‏ دیدن گودرز کی‏خسرو را به خواب‏
 +
 ‌[[سروش خجسته‌]] شبی در خواب به گودرز نشانی‌های کی‌خسرو از فرزندان قباد را داد و به او گفت چاره رهایی از خشک سالی و افراسیاب، بر تخت نشاندن او است. وی افزود کسی از گردان ایران نمی‌تواند نشان او را بیابد، مگر گیو. گودرز پس از بیدار شدن، گیو را فراخواند و فرمان یزدان و گفته‌ی خجستهی سروش را با او درمیان نهاد؛ گودرز گفت از بی فر و برز بودن کی‌کاووس است که این کارویژه به تو واگذار شده است. وی افزود: اگر اینکار را انجام دهی نام تو در ایران و توران بلند خواهد شد. گیو فرمان پدر را پذیرفت و برای رفتن آماده شد. ‌[[سروش خجسته‌]] شبی در خواب به گودرز نشانی‌های کی‌خسرو از فرزندان قباد را داد و به او گفت چاره رهایی از خشک سالی و افراسیاب، بر تخت نشاندن او است. وی افزود کسی از گردان ایران نمی‌تواند نشان او را بیابد، مگر گیو. گودرز پس از بیدار شدن، گیو را فراخواند و فرمان یزدان و گفته‌ی خجستهی سروش را با او درمیان نهاد؛ گودرز گفت از بی فر و برز بودن کی‌کاووس است که این کارویژه به تو واگذار شده است. وی افزود: اگر اینکار را انجام دهی نام تو در ایران و توران بلند خواهد شد. گیو فرمان پدر را پذیرفت و برای رفتن آماده شد.
  
 رفتن گیو به توران به جستن کی‏خسرو رفتن گیو به توران به جستن کی‏خسرو
 +
 گیو بامداد نزد پدر رفت و به او گفت من تنها با یک کمند و یک اسب به توران خواهم رفت. چندی در کوه و بیابان خواهم بود تا راهنمایی درخور، پیدا کنم. گیو از پدر خواست هنگام نیایش از یزدان پاک برای او یاری بخواهد و خود برای یافتن کی‌خسرو به سوی توران به راه افتاد. گودرز که نمی‌دانست پسر را باردیگر خواهد دید یا نه با او پدرود کرد. گیو بامداد نزد پدر رفت و به او گفت من تنها با یک کمند و یک اسب به توران خواهم رفت. چندی در کوه و بیابان خواهم بود تا راهنمایی درخور، پیدا کنم. گیو از پدر خواست هنگام نیایش از یزدان پاک برای او یاری بخواهد و خود برای یافتن کی‌خسرو به سوی توران به راه افتاد. گودرز که نمی‌دانست پسر را باردیگر خواهد دید یا نه با او پدرود کرد.
  
خط 1369: خط 1544:
  
 یافتن گیو کی‏خسرو را یافتن گیو کی‏خسرو را
 +
 گیو هفت سال در توران به دنبال کی‌خسرو می‌گشت و آرامش نداشت. تنها از راه شکار خوراک می‌خورد و پوشاکش نیز همان پوست شکار بود. روزی گیو به بیشه‌ی خرمی رسید و اسبش را برای چریدن آزاد کرد. گیو باور پیدا کرده بود دیو در خواب به گودرز خود را نمایانده نه سروش خجسته. وی که از جستن کی‌خسرو ناامید شده بود و گمان می‌کرد که هرگز چنین فرزندی از سیاوش به جا نمانده، جوانی خوش چهره و با فره را در کنار چشمه‌ای دید. گیو گمان برد که او همان کی‌خسرو باشد و نزد او رفت و او را درود گفت. کی‌خسرو با دیدن گیو او را به نام خواند و از کاری که برای آن رنج برداشته بود سخن گفت. گیو هفت سال در توران به دنبال کی‌خسرو می‌گشت و آرامش نداشت. تنها از راه شکار خوراک می‌خورد و پوشاکش نیز همان پوست شکار بود. روزی گیو به بیشه‌ی خرمی رسید و اسبش را برای چریدن آزاد کرد. گیو باور پیدا کرده بود دیو در خواب به گودرز خود را نمایانده نه سروش خجسته. وی که از جستن کی‌خسرو ناامید شده بود و گمان می‌کرد که هرگز چنین فرزندی از سیاوش به جا نمانده، جوانی خوش چهره و با فره را در کنار چشمه‌ای دید. گیو گمان برد که او همان کی‌خسرو باشد و نزد او رفت و او را درود گفت. کی‌خسرو با دیدن گیو او را به نام خواند و از کاری که برای آن رنج برداشته بود سخن گفت.
  
خط 1374: خط 1550:
  
 رفتن گیو و کی‏خسرو به سیاوشگرد رفتن گیو و کی‏خسرو به سیاوشگرد
 +
 کی‌خسرو بر اسب گیو سوار شد و گیو پای پیاده در جلوی اسب به سوی سیاوش‌گرد به راه افتادند و همچنان گیو هرکس را که از راز ایشان آگاه می‌شد، می‌کشت؛ ایشان فریگیس را نیز با خود همراه کردند؛ فریگیس خواهان شتاب بیشتر در این گریز بود. او گفت آگاه شدن افراسیاب از کی‌خسرو، برابر با مرگ او است. کی‌خسرو بر اسب گیو سوار شد و گیو پای پیاده در جلوی اسب به سوی سیاوش‌گرد به راه افتادند و همچنان گیو هرکس را که از راز ایشان آگاه می‌شد، می‌کشت؛ ایشان فریگیس را نیز با خود همراه کردند؛ فریگیس خواهان شتاب بیشتر در این گریز بود. او گفت آگاه شدن افراسیاب از کی‌خسرو، برابر با مرگ او است.
  
خط 1379: خط 1556:
  
 گرفتن کی‏خسرو بهزاد را گرفتن کی‏خسرو بهزاد را
 +
 باردیگر کی‌خسرو سوار بر اسب و گیو پای پیاده به سوی فسیله به راه افتادند؛ اسب سیاوش، کی‌خسرو را دید و به سوی او آمد؛ شاه او را نواخت و زین و لگام بر وی نهاد و بر او سوار شد؛ شبرنگ‌بهزاد مانند باد خسرو را با خود برد تا جایی که گیو ترسید مبادا این باره را اهریمن فرستاده برای از میان برداشتن خسرو. باردیگر کی‌خسرو سوار بر اسب و گیو پای پیاده به سوی فسیله به راه افتادند؛ اسب سیاوش، کی‌خسرو را دید و به سوی او آمد؛ شاه او را نواخت و زین و لگام بر وی نهاد و بر او سوار شد؛ شبرنگ‌بهزاد مانند باد خسرو را با خود برد تا جایی که گیو ترسید مبادا این باره را اهریمن فرستاده برای از میان برداشتن خسرو.
  
خط 1392: خط 1570:
  
 آمدن پیران از پی کی‏خسرو آمدن پیران از پی کی‏خسرو
 +
 پیران با هزار سوار شب و روز تاخت تا کی‌خسرو را بازیابد. او گفت اگر کی‌خسرو به ایران برسد، زنان ایران نیز مانند شیر نیرومند خواهند شد. ایشان شب و روز در پی کی‌خسرو و همراهانش تاختند. پیران با هزار سوار شب و روز تاخت تا کی‌خسرو را بازیابد. او گفت اگر کی‌خسرو به ایران برسد، زنان ایران نیز مانند شیر نیرومند خواهند شد. ایشان شب و روز در پی کی‌خسرو و همراهانش تاختند.
  
خط 1399: خط 1578:
  
 جنگ پیران با گیو جنگ پیران با گیو
 +
 گیو زره سیاوش را پوشید و همان باره‌ی دسکتش (خوب) را سوار شد؛ رود میان گیو و سپاه بود و کی‌خسرو از گزند دور؛ گیو فریاد برآورد و از پیران خواست برای نبرد با او به این سوی آب بیاید. گیو زره سیاوش را پوشید و همان باره‌ی دسکتش (خوب) را سوار شد؛ رود میان گیو و سپاه بود و کی‌خسرو از گزند دور؛ گیو فریاد برآورد و از پیران خواست برای نبرد با او به این سوی آب بیاید.
  
خط 1414: خط 1594:
  
 گفتگوی گیو با باژبان‏ گفتگوی گیو با باژبان‏
 +
 افراسیاب و همراهانش به سوی جیحون رفتند و به هومان فرمان داد بر لب رود هشیار باشد، مبادا کی‌خسرو از آب بگذرد. وی یادآوری کرد پیش‌بینی شده پادشاهی که هم از تور و هم از قباد نژاد دارد بر خواهد خواست و توران را ویران خواهد کرد. افراسیاب و همراهانش به سوی جیحون رفتند و به هومان فرمان داد بر لب رود هشیار باشد، مبادا کی‌خسرو از آب بگذرد. وی یادآوری کرد پیش‌بینی شده پادشاهی که هم از تور و هم از قباد نژاد دارد بر خواهد خواست و توران را ویران خواهد کرد.
  
خط 1419: خط 1600:
  
 • زره • زره
 +
 • اسب سیاه • اسب سیاه
 +
 • زن همراه ایشان (گمان می‌کرد پرستار است) ​ • زن همراه ایشان (گمان می‌کرد پرستار است) ​
 +
 • پور همراه ایشان (گمان می‌کرد غلام است) ​ • پور همراه ایشان (گمان می‌کرد غلام است) ​
 +
 گیو که میدانست آن مرد باژخواه در سر ندارد با ایشان همکاری کند، با آن مرد تندی کرد و از سر کشتی سوار شدن گذشت. گیو که میدانست آن مرد باژخواه در سر ندارد با ایشان همکاری کند، با آن مرد تندی کرد و از سر کشتی سوار شدن گذشت.
  
 گذشتن کی‏خسرو از جیحون‏ گذشتن کی‏خسرو از جیحون‏
 +
 گیو به کی‌خسرو گفت اگر تو کی‌خسرو و پادشاه ایران هستی گذشتن از آب برای تو بی زیان (خطر) خواهد بود. اگر من و مادرت هنگام گذشتن از آب، آسیب ببینیم نیز چندان گران (مهم) نخواهد بود. مادرت برای پروردن تو و من برای رساندن تو به ایران زاده شده‌ایم. اگر ما لب رود بمانیم بی‌گمان افراسیاب ما را خواهد کشت؛ کی‌خسرو از اسب پیاده شد و روی بر خاک نهاد و از یزدان دادگر یاری خواست. گیو به کی‌خسرو گفت اگر تو کی‌خسرو و پادشاه ایران هستی گذشتن از آب برای تو بی زیان (خطر) خواهد بود. اگر من و مادرت هنگام گذشتن از آب، آسیب ببینیم نیز چندان گران (مهم) نخواهد بود. مادرت برای پروردن تو و من برای رساندن تو به ایران زاده شده‌ایم. اگر ما لب رود بمانیم بی‌گمان افراسیاب ما را خواهد کشت؛ کی‌خسرو از اسب پیاده شد و روی بر خاک نهاد و از یزدان دادگر یاری خواست.
  
خط 1433: خط 1619:
 افراسیاب به لب رود رسید. هنگامی که کسی را بر لب رود نیافت بر باژخواه بانگ زد و گفت که چگونه ایشان از آب گذشته‌اند؟ باژخواه گفت من پدر در پدر در این کار بوده‌ام لیکن هرگز نه دیده‌ام و نه شنیده‌ام که کسی در بهار بتواند از این آب بگذرد. افراسیاب از او خواست بی‌درنگ کشتی را برای رفتن آماده کند؛ هومان به افراسیاب گفت نباید توران را رهاکنی و به خاک ایران پای بگذاری در انسوی آب با رستم و گودرز و توس و گرگین روبرو خواهی شد. به کشور توران بسنده کن و پایتخت خود را نگه دار باش؛ افراسیاب گفته‌های هومان را پذیرفت و هر دو بازگشتند. افراسیاب به لب رود رسید. هنگامی که کسی را بر لب رود نیافت بر باژخواه بانگ زد و گفت که چگونه ایشان از آب گذشته‌اند؟ باژخواه گفت من پدر در پدر در این کار بوده‌ام لیکن هرگز نه دیده‌ام و نه شنیده‌ام که کسی در بهار بتواند از این آب بگذرد. افراسیاب از او خواست بی‌درنگ کشتی را برای رفتن آماده کند؛ هومان به افراسیاب گفت نباید توران را رهاکنی و به خاک ایران پای بگذاری در انسوی آب با رستم و گودرز و توس و گرگین روبرو خواهی شد. به کشور توران بسنده کن و پایتخت خود را نگه دار باش؛ افراسیاب گفته‌های هومان را پذیرفت و هر دو بازگشتند.
  
-رسیدن کی‏خسرو به ایران‏ 
 گیو پس از گذر پیروزمندانه از توران و رسیدن به شهر مرزی ‌[[زَم‌]] نامه‌هایی به بزرگان کشور نوشت و آمدن کی‌خسرو به ایران را گزارش کرد. نخست نامه‌ای به گودرز در سپاهان نوشت و رسیدن کی‌خسرو به زم را گزارش کرد. سپس نامه‌ای به شاه ایران نوشت و رسیدن کی‌خسرو را به شاه گزارش کرد؛ کاووس از شنیدن این پیام فراوان خرسند شد؛ بزرگان کشور به شادی به دربار آمدند؛ گودرز تختی شایسته‌ی پادشاهی در ایوان نهاد و برای نشستن کی‌خسرو تاج و یاره و گردنبند آماده کرد؛ شهر را آذین بستند و گروه پیشواز –بزرگان و پهلوانان- تا هشتاد فرسنگی شهر برای پیشواز از ایشان بیرون رفت؛ گودرز با دیدن شاه‌زاده کی‌خسرو و گیو شاد شد و گریست. پس از گفتگو با کی‌خسرو، گودرز فرزندش را بوسید و او را فراوان ستود؛ یک هفته در خانه‌ی گودرز به بزم نشستند و روز هشتم به سوی دربار کاووس به راه افتادند. گیو پس از گذر پیروزمندانه از توران و رسیدن به شهر مرزی ‌[[زَم‌]] نامه‌هایی به بزرگان کشور نوشت و آمدن کی‌خسرو به ایران را گزارش کرد. نخست نامه‌ای به گودرز در سپاهان نوشت و رسیدن کی‌خسرو به زم را گزارش کرد. سپس نامه‌ای به شاه ایران نوشت و رسیدن کی‌خسرو را به شاه گزارش کرد؛ کاووس از شنیدن این پیام فراوان خرسند شد؛ بزرگان کشور به شادی به دربار آمدند؛ گودرز تختی شایسته‌ی پادشاهی در ایوان نهاد و برای نشستن کی‌خسرو تاج و یاره و گردنبند آماده کرد؛ شهر را آذین بستند و گروه پیشواز –بزرگان و پهلوانان- تا هشتاد فرسنگی شهر برای پیشواز از ایشان بیرون رفت؛ گودرز با دیدن شاه‌زاده کی‌خسرو و گیو شاد شد و گریست. پس از گفتگو با کی‌خسرو، گودرز فرزندش را بوسید و او را فراوان ستود؛ یک هفته در خانه‌ی گودرز به بزم نشستند و روز هشتم به سوی دربار کاووس به راه افتادند.
  
 رسیدن کی‏خسرو نزد کاوس‏ رسیدن کی‏خسرو نزد کاوس‏
 +
 شاه نیز از دیدن کی‌خسرو بسیار شاد شد؛ شاه از او درباره‌ی بزرگان و دربار توران به ویژه خود افراسیاب پرسید. کی‌خسرو پاسخ داد هرگز افراسیاب را برای کاری که کرده نمی‌تواند ببخشد. کی‌خسرو همچنین گزارشی از کارهایی که گیو در راه بازگرداندن وی انجام داده بود گفت و فراوان وی را ستود. شاه نیز از دیدن کی‌خسرو بسیار شاد شد؛ شاه از او درباره‌ی بزرگان و دربار توران به ویژه خود افراسیاب پرسید. کی‌خسرو پاسخ داد هرگز افراسیاب را برای کاری که کرده نمی‌تواند ببخشد. کی‌خسرو همچنین گزارشی از کارهایی که گیو در راه بازگرداندن وی انجام داده بود گفت و فراوان وی را ستود.
  
خط 1442: خط 1628:
  
 خشم گودرز با توس‏ خشم گودرز با توس‏
 +
 توس بر آشفت و با دوازده هزار تن و هفتاد و هشت نبیره و پسرش برای روبرو شدن با توس به میدان آمد. توس با خود اندیشید اگر این نبرد درونی میان گردان ایران زمین آغاز شود، برنده‌ی آن افراسیاب خواهد بود. پس فرستاده‌ای را نزد کاووس گسی کرد و گفت اگر شاه داوری (دخالت) نکند و این جنگ آغاز شود افراسیاب برنده‌ی آن خواهد؛ فرستاده‌ی شاه بازگشت و توس را به نگه داشتن شمشیر در نیام فراخواند. توس بر آشفت و با دوازده هزار تن و هفتاد و هشت نبیره و پسرش برای روبرو شدن با توس به میدان آمد. توس با خود اندیشید اگر این نبرد درونی میان گردان ایران زمین آغاز شود، برنده‌ی آن افراسیاب خواهد بود. پس فرستاده‌ای را نزد کاووس گسی کرد و گفت اگر شاه داوری (دخالت) نکند و این جنگ آغاز شود افراسیاب برنده‌ی آن خواهد؛ فرستاده‌ی شاه بازگشت و توس را به نگه داشتن شمشیر در نیام فراخواند.
  
 خواهندگان جانشینی خواهندگان جانشینی
 +
 توس و گیو به دربار شاه رفتند. توس گفت اگر شاه می‌خواهد که تخت را به نبیره‌اش واگذار کند، فرزندش، فریبرز شایسته‌تر است؟ گودرز گفت در ایران و توران هیچکس شایسته‌تر از سیاوش نبود، کی‌خسرو نیز فرزند او است. نشنیده‌ای که از رود چگونه شگفت انگیز گذر کرده است؟ درست همانگونه که فریدون از اروند رود گذشت؛ گودرز بسیار تند با توس برخورد کرد و به او گفت هرچند که تو فرزند نوذر هستی لیکن دیوانه‌ای همانگونه که پدرت نیز بود؛ گودرز به شاه گفت دو فرزند را فرا بخوان و تخت را به کسی که شایسته‌ی تخت است بسپار؛ شاه گفت اینکار شدنی نیست چراکه هر دو فرزند در چشم من یکسان هستند و نمی‌توانم میان آن دو کسی را برگزینم. اگر هم کسی را برگزینم، دیگری از من کینه به دل خواهد گرفت. بهتر می‌دانم هر دو ایشان به فرماندهی دو سپاه به سوی ‌[[اردبیل‌]] بروند. در مرزی که ‌[[دژ بهمن‌]] در دست اهریمنان است. آن سرزمین‌ها از دست اهریمن در سختی هستند. هرکس از ایشان که توانست آن دژ را به چنگ آورد شایسته‌ی تخت شاهی است. توس و گیو به دربار شاه رفتند. توس گفت اگر شاه می‌خواهد که تخت را به نبیره‌اش واگذار کند، فرزندش، فریبرز شایسته‌تر است؟ گودرز گفت در ایران و توران هیچکس شایسته‌تر از سیاوش نبود، کی‌خسرو نیز فرزند او است. نشنیده‌ای که از رود چگونه شگفت انگیز گذر کرده است؟ درست همانگونه که فریدون از اروند رود گذشت؛ گودرز بسیار تند با توس برخورد کرد و به او گفت هرچند که تو فرزند نوذر هستی لیکن دیوانه‌ای همانگونه که پدرت نیز بود؛ گودرز به شاه گفت دو فرزند را فرا بخوان و تخت را به کسی که شایسته‌ی تخت است بسپار؛ شاه گفت اینکار شدنی نیست چراکه هر دو فرزند در چشم من یکسان هستند و نمی‌توانم میان آن دو کسی را برگزینم. اگر هم کسی را برگزینم، دیگری از من کینه به دل خواهد گرفت. بهتر می‌دانم هر دو ایشان به فرماندهی دو سپاه به سوی ‌[[اردبیل‌]] بروند. در مرزی که ‌[[دژ بهمن‌]] در دست اهریمنان است. آن سرزمین‌ها از دست اهریمن در سختی هستند. هرکس از ایشان که توانست آن دژ را به چنگ آورد شایسته‌ی تخت شاهی است.
  
 دژ دست نیافتنی بهمن‏ دژ دست نیافتنی بهمن‏
 +
 توس و گودرز هر دو این رای را پذیرفتند. بامدادان فریبرز به همراه توس با سپاهی به سوی دژ به راه افتاد. سربازان فریبرز به وی گفتند هیچ راهی برای رخنه به دژ نیست؛ یک هفته سپاه گرداگرد آن دژ را گرفتند و سرانجام ناکام از رخنه به دژ و گرفتن آن بازگشتند. توس و گودرز هر دو این رای را پذیرفتند. بامدادان فریبرز به همراه توس با سپاهی به سوی دژ به راه افتاد. سربازان فریبرز به وی گفتند هیچ راهی برای رخنه به دژ نیست؛ یک هفته سپاه گرداگرد آن دژ را گرفتند و سرانجام ناکام از رخنه به دژ و گرفتن آن بازگشتند.
  
 دژ دست یافتنی بهمن دژ دست یافتنی بهمن
 +
 هنگامی که گودرز آگاه شد، فریبرز و توس نتوانستند دژ را بگیرند، تخت زرینی نهاد؛ کی‌خسرو با کفش‌های زرین- که نشان شاهی بود- بر آن نشست؛ تخت را بر پشت پیلی نهادند؛ گرداگرد آن را درفش‌های بنفش گرفته بودند و کی‌خسرو با تاجی بر سر و گرزی به دست بر آن نشست. گودرز گفت امروز روز پادشاهی کی‌خسرو است. ایشان به سوی دژ به راه افتادند. هنگامی که نزدیک دژ شدند، کی‌خسرو، زره پوشید و نامه‌ای به زبان پهلوی نوشت. شاه در نامه گفت: هنگامی که گودرز آگاه شد، فریبرز و توس نتوانستند دژ را بگیرند، تخت زرینی نهاد؛ کی‌خسرو با کفش‌های زرین- که نشان شاهی بود- بر آن نشست؛ تخت را بر پشت پیلی نهادند؛ گرداگرد آن را درفش‌های بنفش گرفته بودند و کی‌خسرو با تاجی بر سر و گرزی به دست بر آن نشست. گودرز گفت امروز روز پادشاهی کی‌خسرو است. ایشان به سوی دژ به راه افتادند. هنگامی که نزدیک دژ شدند، کی‌خسرو، زره پوشید و نامه‌ای به زبان پهلوی نوشت. شاه در نامه گفت:
  
خط 1460: خط 1650:
  
 کی‌خسرو پیروز کی‌خسرو پیروز
 +
 ایرانیان از کار کی‌خسرو آگاه شدند با پیشکش‌های درخور نزد شاه رفتند؛ فریبرز کاووس‌شاه در پیشاپیش ایشان بود. کی‌خسرو با دیدن فریبرز از تخت پایین آمد و رویش را بوسید و در کنار خود نشاند. توس نیز با درفش کاویانی نزد کی‌خسرو رفت و زمین را بوسید و به او گفت این درفش کاویانی را به کسی بسپار که شایسته‌ی آن است. شاه گفت این درفش و کفش‌های زرین و کوس سپاه تنها شایسته تو است. (توس در مقام خود ابقا شد) شاه افزود نیاز به پوزش خواستن نیست چراکه نمی‌خواستی تخت را به بیگانه بسپاری و کارهایی که کردی همه از سر دلسوزی بود. کی‌خسرو پس از آن به سوی ‌[[پهلو پارس‌]] رفت؛ کاووس از وی استقبال گرمی کرد. ایرانیان از کار کی‌خسرو آگاه شدند با پیشکش‌های درخور نزد شاه رفتند؛ فریبرز کاووس‌شاه در پیشاپیش ایشان بود. کی‌خسرو با دیدن فریبرز از تخت پایین آمد و رویش را بوسید و در کنار خود نشاند. توس نیز با درفش کاویانی نزد کی‌خسرو رفت و زمین را بوسید و به او گفت این درفش کاویانی را به کسی بسپار که شایسته‌ی آن است. شاه گفت این درفش و کفش‌های زرین و کوس سپاه تنها شایسته تو است. (توس در مقام خود ابقا شد) شاه افزود نیاز به پوزش خواستن نیست چراکه نمی‌خواستی تخت را به بیگانه بسپاری و کارهایی که کردی همه از سر دلسوزی بود. کی‌خسرو پس از آن به سوی ‌[[پهلو پارس‌]] رفت؛ کاووس از وی استقبال گرمی کرد.
  
 هنگامی که کاووس بر تخت شاهی نشست، دست کی‌خسرو را به دست گرفت و او را در جایگاه شاهی نشاند و تاج بر سرش نهاد. بزرگان نیز به دربار آمده و بر شاه نو آفرین خواندند. هنگامی که کاووس بر تخت شاهی نشست، دست کی‌خسرو را به دست گرفت و او را در جایگاه شاهی نشاند و تاج بر سرش نهاد. بزرگان نیز به دربار آمده و بر شاه نو آفرین خواندند.
  
-======پادشاهی کی‌خسرو======+  
 + 
 +===== پادشاهی کی‌خسرو ===== 
 فرزانه‌ی دانای توس هنر را آمیز شی از سه چیز می‌داند:​ فرزانه‌ی دانای توس هنر را آمیز شی از سه چیز می‌داند:​
  
 1. نخست فر یزدان ​ 1. نخست فر یزدان ​
-2. دوم نژاد و گهر،  +2.  
-3. سوم آموزش و کارسخت+3. دوم نژاد و گهر،  
 +4.  
 +5. سوم آموزش و کارسخت 
 +6.
 دانای توس می‌فرماید هنگامی که این سه را در کنار همدیگر گرد آوردی باید خرد را نیز راهنمای این هشته‌ی ایزدی کنی. با داشتن این چهار چیز است که می‌توانی از رنج و درد و غم به یک سو باشی، مگر از مرگ، که برای مرگ هیچ چاره‌ای نیست و او بدترین بدبیاری از بخت است. دانای توس می‌فرماید هنگامی که این سه را در کنار همدیگر گرد آوردی باید خرد را نیز راهنمای این هشته‌ی ایزدی کنی. با داشتن این چهار چیز است که می‌توانی از رنج و درد و غم به یک سو باشی، مگر از مرگ، که برای مرگ هیچ چاره‌ای نیست و او بدترین بدبیاری از بخت است.
  
 برتخت نشستن کی‌خسرو برتخت نشستن کی‌خسرو
 +
 هنگامی که کی‌خسرو بر تخت شاهی نشست؛ زال و تهمتن به همراه بزرگان کابل به سوی ایران شهر آمدند؛ کی‌خسرو که می‌دانست تهمتن پروردگار سیاوش است به گرمی او را پذیرا شد؛ شاه گیو و گودرز و توس را به پیشواز ایشان فرستاد. گروه پیشواز دوروز مانده به شهر با ایشان دیدار کردند؛ در ایران زمین به هر دو مهمان ارج فراوان گذاشته شد؛ کی‌خسرو با دیدن تهمتن از تخت پایین آمد. او را در بر گرفت. هنگامی که کی‌خسرو بر تخت شاهی نشست؛ زال و تهمتن به همراه بزرگان کابل به سوی ایران شهر آمدند؛ کی‌خسرو که می‌دانست تهمتن پروردگار سیاوش است به گرمی او را پذیرا شد؛ شاه گیو و گودرز و توس را به پیشواز ایشان فرستاد. گروه پیشواز دوروز مانده به شهر با ایشان دیدار کردند؛ در ایران زمین به هر دو مهمان ارج فراوان گذاشته شد؛ کی‌خسرو با دیدن تهمتن از تخت پایین آمد. او را در بر گرفت.
  
 گشتن گرد پادشاهی گشتن گرد پادشاهی
 +
 کی‌خسرو با همراهی گروهی از پهلوانان و سپاهیان به گرد پادشاهی خویش گشت؛ در این گشت کی‌خسرو خود را به ‌[[آذر آبادگان‌]] و ‌[[خان آذرگسشب‌]] رساند و بار دیگر یزدان را نیایش کرد؛ پس از بازگشت به ایران شهر، کاووس کی‌خسرو را فراخواند و با او از داستان سیاوش و بد کرداری‌های افراسیاب گفت. وی از کی‌خسرو خواست سوگند بخورد کین سیاوش را از افراسیاب خواهد ستاند کاووس به وی هشدار داد مبادا در این راه خویشاوندی با افراسیاب و فریب او، تو را از انجام این کار بازدارد. کی‌خسرو با همراهی گروهی از پهلوانان و سپاهیان به گرد پادشاهی خویش گشت؛ در این گشت کی‌خسرو خود را به ‌[[آذر آبادگان‌]] و ‌[[خان آذرگسشب‌]] رساند و بار دیگر یزدان را نیایش کرد؛ پس از بازگشت به ایران شهر، کاووس کی‌خسرو را فراخواند و با او از داستان سیاوش و بد کرداری‌های افراسیاب گفت. وی از کی‌خسرو خواست سوگند بخورد کین سیاوش را از افراسیاب خواهد ستاند کاووس به وی هشدار داد مبادا در این راه خویشاوندی با افراسیاب و فریب او، تو را از انجام این کار بازدارد.
  
خط 1483: خط 1682:
  
 دومین کین‌خواهی ایرانیان دومین کین‌خواهی ایرانیان
 +
 کی‌خسرو هنگامی که از یاری و همداستانی پهلوانان ایران دل آسوده شد، دو هفته درِ بار را بست و دفتری نو برای نوشتن آمار ایرانیان فراهم کرد در این دفتر: کی‌خسرو هنگامی که از یاری و همداستانی پهلوانان ایران دل آسوده شد، دو هفته درِ بار را بست و دفتری نو برای نوشتن آمار ایرانیان فراهم کرد در این دفتر:
 +
 +
  
 • نام سد و ده سپهبد از خویشان کاووس به سرکردگی فریبرز نوشته شد. • نام سد و ده سپهبد از خویشان کاووس به سرکردگی فریبرز نوشته شد.
 +
 • پس از آن نام هشتاد تن از خویشان نوذر به سرکردگی نوذر، ​ • پس از آن نام هشتاد تن از خویشان نوذر به سرکردگی نوذر، ​
 +
 • هفتاد و هشت تن از نژاد گودرز ​ • هفتاد و هشت تن از نژاد گودرز ​
 +
 • و شست و سه تن از خویشان گژدهم در دفتر آمد. • و شست و سه تن از خویشان گژدهم در دفتر آمد.
 +
 • سد سوار از ‌[[خویشان میلاد‌]] که گرگین در پیش ایشان بود. • سد سوار از ‌[[خویشان میلاد‌]] که گرگین در پیش ایشان بود.
 +
 • و هشتاد تن از ‌[[فرزندان لواده‌]] که ‌[[بَرته‌]] پیشاپیش ایشان بود. • و هشتاد تن از ‌[[فرزندان لواده‌]] که ‌[[بَرته‌]] پیشاپیش ایشان بود.
 +
 • و سی وسه تن از ‌[[خویشان پشنگ‌]] که ‌[[رویین‌]] پیشدار ایشان بود. • و سی وسه تن از ‌[[خویشان پشنگ‌]] که ‌[[رویین‌]] پیشدار ایشان بود.
 +
 • از ‌[[خویشان شیروی‌]] هفتاد تن به فرماندهی ‌[[فرهاد‌]] • از ‌[[خویشان شیروی‌]] هفتاد تن به فرماندهی ‌[[فرهاد‌]]
 +
 • ‌[[فرزندان گرازه‌]] به فرماندهی خودش ​ • ‌[[فرزندان گرازه‌]] به فرماندهی خودش ​
 +
 • و چندان از پهلوانان و کنارنگ‌ها در دفتر نوشتند که موبد شمارش آن را نمی‌توانست نگه دارد. • و چندان از پهلوانان و کنارنگ‌ها در دفتر نوشتند که موبد شمارش آن را نمی‌توانست نگه دارد.
 +
 شاه فرمان داد لشکر در اردوگاهی بیرون از شهر گرد بیاید و سر ماه نو آماده راهی شدن باشد. شاه از مردان کمند افکن خواست برای گرفتن اسب‌های بیشتر به سوی فَسیله (گله اسب) بروند. شاه فرمان داد لشکر در اردوگاهی بیرون از شهر گرد بیاید و سر ماه نو آماده راهی شدن باشد. شاه از مردان کمند افکن خواست برای گرفتن اسب‌های بیشتر به سوی فَسیله (گله اسب) بروند.
  
 راهبرد جنگی راهبرد جنگی
 +
 شاه روزیِ سپاه (حقوق سربازان) را داد و پس از آن شاه روزیِ سپاه (حقوق سربازان) را داد و پس از آن
  
 • سد جامه از دیبای رومی و خز و منسوج و پرنیان • سد جامه از دیبای رومی و خز و منسوج و پرنیان
 +
 • یک جام پرگوهر • یک جام پرگوهر
 +
 را در پیش نهاد. کی‌خسرو فرمود ‌[[پِلاشان‌]] پهلوان بزرگ توران است که افراسیاب به او امید‌ها دارد؛ این پیش‌کش‌ها دست‌خوش کسی خواهد بود که اسب و سر وی را در روز نبرد به لشکرگاه من بیاورد. بیژن فرزند گیو که پهلوانی نوخواسته بود برپای خواست و بر شاه آفرین کرد و گفت این کارویژه را به من بسپار. را در پیش نهاد. کی‌خسرو فرمود ‌[[پِلاشان‌]] پهلوان بزرگ توران است که افراسیاب به او امید‌ها دارد؛ این پیش‌کش‌ها دست‌خوش کسی خواهد بود که اسب و سر وی را در روز نبرد به لشکرگاه من بیاورد. بیژن فرزند گیو که پهلوانی نوخواسته بود برپای خواست و بر شاه آفرین کرد و گفت این کارویژه را به من بسپار.
  
خط 1507: خط 1722:
  
 • دویست جامه زرنگار • دویست جامه زرنگار
 +
 • سد خز و دیبا • سد خز و دیبا
 +
 • سد پرنیان • سد پرنیان
 +
 • دو کنیز زیبای زنار بسته • دو کنیز زیبای زنار بسته
 +
 را به میان گذارد و این بارهم بیژن -پهلوان نوخواسته- برخواست و این کارویژه را پذیرفت. را به میان گذارد و این بارهم بیژن -پهلوان نوخواسته- برخواست و این کارویژه را پذیرفت.
  
خط 1515: خط 1734:
  
 • ده غلام • ده غلام
 +
 • ده اسب زرین ستام • ده اسب زرین ستام
 +
 • ده پوشیده روی آراسته • ده پوشیده روی آراسته
 +
 آرودند. شاه فرمود ‌[[تژاو‌]] پرستاری به نام ‌[[اِسپَنوی‌]] دارد که از آواز او پلنگ رام می‌شود و به رخ مانند بهار است هرکس که او را بی‌گزند شمشیر به درگاه بیاورد چنین خواسته‌ای در خور او خواهد بود. بار دیگر بیژن برخواست و پس از آفرین فراوان به شاه این خویشکاری را نیز برای خود برگزید. آرودند. شاه فرمود ‌[[تژاو‌]] پرستاری به نام ‌[[اِسپَنوی‌]] دارد که از آواز او پلنگ رام می‌شود و به رخ مانند بهار است هرکس که او را بی‌گزند شمشیر به درگاه بیاورد چنین خواسته‌ای در خور او خواهد بود. بار دیگر بیژن برخواست و پس از آفرین فراوان به شاه این خویشکاری را نیز برای خود برگزید.
  
خط 1522: خط 1744:
  
 • ده جام زرین • ده جام زرین
 +
 • ده شمامه (خمیر خوش بو) در تشت زر • ده شمامه (خمیر خوش بو) در تشت زر
 +
 • ده نقره خام و شش گوهر • ده نقره خام و شش گوهر
 +
 • یک جام از یاقوت زرد • یک جام از یاقوت زرد
 +
 • یک جام از پیروژه • یک جام از پیروژه
 +
 • ده غلام • ده غلام
 +
 • ده اسب زرین ستام • ده اسب زرین ستام
 +
 برای جان تژاو در میان نهاد. این بار خود گیو برپای خواست و این کارویژه را بر گردن گرفت. برای جان تژاو در میان نهاد. این بار خود گیو برپای خواست و این کارویژه را بر گردن گرفت.
  
خط 1533: خط 1762:
  
 • ده جام زرین پر از گوهر • ده جام زرین پر از گوهر
 +
 • افسر و کمربند خسروی • افسر و کمربند خسروی
 +
 در میان نهند. شاه این بار آتش زدن ‌[[هیزم‌های کاسه رود‌]] را در میان نهاد. این هیزم‌ها چوب‌هایی بود که افراسیاب در کرانه‌ی کاسه رود برای جلوگیری از دسترسی ایرانیان به درون مرز توران کارگذاشته. گیو بی‌درنگ این خویشکاری را برگردن گرفت و شاه وی را آفرین گفت. در میان نهند. شاه این بار آتش زدن ‌[[هیزم‌های کاسه رود‌]] را در میان نهاد. این هیزم‌ها چوب‌هایی بود که افراسیاب در کرانه‌ی کاسه رود برای جلوگیری از دسترسی ایرانیان به درون مرز توران کارگذاشته. گیو بی‌درنگ این خویشکاری را برگردن گرفت و شاه وی را آفرین گفت.
  
خط 1539: خط 1770:
  
 • سد دیبه رنگ رنگ • سد دیبه رنگ رنگ
 +
 • سد دانه خوشاب • سد دانه خوشاب
 +
 • پنج پرستار • پنج پرستار
 +
 آنگاه شاه خواست پیامبری چرب زبان و چیره سخن برای بردن پیام نزد افراسیاب، پای پیش نهد این بار گرگین میلاد برپای خواست و کارویژه را پذیرفت. آنگاه شاه خواست پیامبری چرب زبان و چیره سخن برای بردن پیام نزد افراسیاب، پای پیش نهد این بار گرگین میلاد برپای خواست و کارویژه را پذیرفت.
  
 رفتن فرامرزِ رستم به هندوستان رفتن فرامرزِ رستم به هندوستان
 +
 تهمتن با زواره و فرامرز، در بارگاه بود؛ وی به کی‌خسرو گفت ‌[[شهری در زاولستان‌]] است که روزگاری باژگذار ایران بود لیکن با پیر شدن کاووس آن شهر سر از باژ دادن پیچیده است. کی‌خسرو از تهمتن خواست سپاهی به فرماندهی فرامرز به آن دیار بفرستد و آن شهر را به چنگ آورد. تهمتن با زواره و فرامرز، در بارگاه بود؛ وی به کی‌خسرو گفت ‌[[شهری در زاولستان‌]] است که روزگاری باژگذار ایران بود لیکن با پیر شدن کاووس آن شهر سر از باژ دادن پیچیده است. کی‌خسرو از تهمتن خواست سپاهی به فرماندهی فرامرز به آن دیار بفرستد و آن شهر را به چنگ آورد.
  
 لشکر آراستن کیخسرو لشکر آراستن کیخسرو
 +
 هنگامی که کی‌خسرو خواست به توران لشکر ببرد، همه‌ی سپاهیان خود را گرد آورد و خود بر پشت پیلی نشست و سپاهیان از پیش روی او یک به یک گذر کردند (رژه رفتند) . هنگامی که کی‌خسرو خواست به توران لشکر ببرد، همه‌ی سپاهیان خود را گرد آورد و خود بر پشت پیلی نشست و سپاهیان از پیش روی او یک به یک گذر کردند (رژه رفتند) .
  
 • نخست فریبرز کاووس شاه با پای افزار زرین که ویژه‌ی شاهان و شاهزادگان پارسی بود، از پیش روی کی‌خسرو گذر کرد، ‌[[درفش خور شید پیکر‌]] نماد خاندان کاووس نیز با فریبرز همراه بود. هنگام نزدیک شدن به پیشگاه، بر شاه آفرین کردند و شاه نیز در پاسخ برای او آرزوی پیروزی و چیرگی کرد. • نخست فریبرز کاووس شاه با پای افزار زرین که ویژه‌ی شاهان و شاهزادگان پارسی بود، از پیش روی کی‌خسرو گذر کرد، ‌[[درفش خور شید پیکر‌]] نماد خاندان کاووس نیز با فریبرز همراه بود. هنگام نزدیک شدن به پیشگاه، بر شاه آفرین کردند و شاه نیز در پاسخ برای او آرزوی پیروزی و چیرگی کرد.
 +
 • خاندان گشواد به سرکردگی گودرز شیرگیر به همراه گیو پس از خاندان کاووس، از پیشگاه شاه گذر کردند. رهام سویچپ و گیو در سوی راست سپاه به پیش می‌رفتند و پشت ایشان، درفش شیرپیکری -که به یک دستش گرز بود و دست دیگرش شمشیر- در دستان شیدوش بود. • خاندان گشواد به سرکردگی گودرز شیرگیر به همراه گیو پس از خاندان کاووس، از پیشگاه شاه گذر کردند. رهام سویچپ و گیو در سوی راست سپاه به پیش می‌رفتند و پشت ایشان، درفش شیرپیکری -که به یک دستش گرز بود و دست دیگرش شمشیر- در دستان شیدوش بود.
 +
 • ‌[[درفش گرگ پیکر‌]] که نماد خاندان رهام بود. • ‌[[درفش گرگ پیکر‌]] که نماد خاندان رهام بود.
 +
 • خاندان گشواد با هفتاد و هشت نبیره‌ی سرافراز خاندانی بزرگ بود با درفش‌های دیگر از پیشگاه گذر کردند. • خاندان گشواد با هفتاد و هشت نبیره‌ی سرافراز خاندانی بزرگ بود با درفش‌های دیگر از پیشگاه گذر کردند.
 +
 • گودرز شاه را آفرین گفت و شاه نیز بر گودرز و گیو و لشکر آفرین گفت. • گودرز شاه را آفرین گفت و شاه نیز بر گودرز و گیو و لشکر آفرین گفت.
 +
 • ‌[[گستهم فرزند گژدهم‌]] از پس خاندان گشواد با نیزه و کمان و کمندی به دست و ‌[[درفش ماه پیکر‌]] از پیشگاه شاه گذشتند و آفرین گفتند. • ‌[[گستهم فرزند گژدهم‌]] از پس خاندان گشواد با نیزه و کمان و کمندی به دست و ‌[[درفش ماه پیکر‌]] از پیشگاه شاه گذشتند و آفرین گفتند.
 +
 • پس از گستهم هنگام گذشتن خاندان اَشکِش فرزند قَباد بود. وی با سپاهیان زره پوش از کرد و بلوچ که سرانگشتشان هم پیدا نبود، ازپیشگاه گذشتند. ایشان ‌[[درفش پلنگ پیکر‌]] با خود داشتند و بر شاه آفرین گفتند. • پس از گستهم هنگام گذشتن خاندان اَشکِش فرزند قَباد بود. وی با سپاهیان زره پوش از کرد و بلوچ که سرانگشتشان هم پیدا نبود، ازپیشگاه گذشتند. ایشان ‌[[درفش پلنگ پیکر‌]] با خود داشتند و بر شاه آفرین گفتند.
 +
 • کی‌خسرو از پشت پیل، سپاهش را که تا دو میل گسترده بود، نگاه کرد و آفرین خواند. • کی‌خسرو از پشت پیل، سپاهش را که تا دو میل گسترده بود، نگاه کرد و آفرین خواند.
 +
 • پس از ایشان فرهاد با درفشی آهو پیکر از پیشگاه شاه بگذشت و شاه را آفرین گفت. • پس از ایشان فرهاد با درفشی آهو پیکر از پیشگاه شاه بگذشت و شاه را آفرین گفت.
 +
 • ‌[[گرازه از نژاد گیوگان‌]] با سپاهی پرخاشجو و ‌[[درفش گراز پیکر‌]] از پیشگاه گذشت. و شاه را آفرین گفت. • ‌[[گرازه از نژاد گیوگان‌]] با سپاهی پرخاشجو و ‌[[درفش گراز پیکر‌]] از پیشگاه گذشت. و شاه را آفرین گفت.
 +
 • ‌[[زنگه‌ی شاوُران‌]] با ‌[[درفش همای پیکر‌]] پس از ایشان با سپاهی از بغداد به پیشگاه گذر کرد. و شاه را آفرین گفت. • ‌[[زنگه‌ی شاوُران‌]] با ‌[[درفش همای پیکر‌]] پس از ایشان با سپاهی از بغداد به پیشگاه گذر کرد. و شاه را آفرین گفت.
 +
 • از پس ایشان سپاهیان کشمیر، کابل و نیمروز به فرماندهی فرامرز فرزند رستم دستان که ‌[[درفش اژدها پیکر‌]] با نگاری از اژدهای هفت سر، مانند درفش پدرش به همراه داشت از پیشگاه گذشت و بر شاه آفرین گسترد. کی‌خسرو با او سخن گفت و پندهایی به او داد. شاه به اوگفت: اینک که هندوستان از قنوج تا مرز دستان (نیمروز) در دست تو است باید با مردم درویش یار باشی و در جوانی به دنبال گنج اندوزی نباشی. • از پس ایشان سپاهیان کشمیر، کابل و نیمروز به فرماندهی فرامرز فرزند رستم دستان که ‌[[درفش اژدها پیکر‌]] با نگاری از اژدهای هفت سر، مانند درفش پدرش به همراه داشت از پیشگاه گذشت و بر شاه آفرین گسترد. کی‌خسرو با او سخن گفت و پندهایی به او داد. شاه به اوگفت: اینک که هندوستان از قنوج تا مرز دستان (نیمروز) در دست تو است باید با مردم درویش یار باشی و در جوانی به دنبال گنج اندوزی نباشی.
 +
 هنگامی که سپاهیان برای نبرد به سوی توران به راه افتادند تهمتن تا دو فرسنگ با فرامز رفت و هنگام جدایی وی را پندهای فراوان داد و با دلی آکنده از اندوه پسر را پدرود کرد و خود به سوی کیخسرو بازگشت. کی‌خسرو از پیل پیاده شد و باره‌ای برنشست به پرده سرا رفت. کی‌خسرو پس از بازگشت تهمتن او را به بزم فراخواند. هنگامی که سپاهیان برای نبرد به سوی توران به راه افتادند تهمتن تا دو فرسنگ با فرامز رفت و هنگام جدایی وی را پندهای فراوان داد و با دلی آکنده از اندوه پسر را پدرود کرد و خود به سوی کیخسرو بازگشت. کی‌خسرو از پیل پیاده شد و باره‌ای برنشست به پرده سرا رفت. کی‌خسرو پس از بازگشت تهمتن او را به بزم فراخواند.
  
 داستان فرود داستان فرود
 +
 به گفته‌ی فرزانه‌ی توس داستان فرود داستانی است که در آن پیامد‌های بدخویی و تندی و نابخردی به رو شنی پیدا است؛ هنگامی که ایرانیان آهنگ توران کردند، شاه توس را سپهدار سپاه ایران کرد و فرمان داد همگان از فرمان وی پیروی کنند پس از آن شاه به توس سفارش کرد تنها با مردانی بجنگ که آهنگ جنگیدن دارند. در راه به مردم و به کشت و کار و خانه‌ی ایشان آسیب وآزار نرساند. شاه سفارش ویژهای کرد و به او گفت: مبادا از ‌[[کلات‌]] بگذری، در آنجا برادر من- پسر سیاوش و جریره- با مادرش، زندگی می‌کند او از نژاد بزرگان است و همچنین از ایرانیان کسی را نمی‌شناسد، مبادا از کلات بگذری و با آن شیر روبرو شوی. به گفته‌ی فرزانه‌ی توس داستان فرود داستانی است که در آن پیامد‌های بدخویی و تندی و نابخردی به رو شنی پیدا است؛ هنگامی که ایرانیان آهنگ توران کردند، شاه توس را سپهدار سپاه ایران کرد و فرمان داد همگان از فرمان وی پیروی کنند پس از آن شاه به توس سفارش کرد تنها با مردانی بجنگ که آهنگ جنگیدن دارند. در راه به مردم و به کشت و کار و خانه‌ی ایشان آسیب وآزار نرساند. شاه سفارش ویژهای کرد و به او گفت: مبادا از ‌[[کلات‌]] بگذری، در آنجا برادر من- پسر سیاوش و جریره- با مادرش، زندگی می‌کند او از نژاد بزرگان است و همچنین از ایرانیان کسی را نمی‌شناسد، مبادا از کلات بگذری و با آن شیر روبرو شوی.
  
خط 1569: خط 1818:
  
 آگاه شدن فرود آگاه شدن فرود
 +
 سپاه ایران هنگامی که به نزدیکی کلات رسید، فرود آگاه شد. به دژ آماده‌باش داد و اسبان را از کوه و دشت به دژ برد و درِ دژ را بست. مادر فرود، جریره، از پسر خواست اگر سپاه پیش رو سپاه کی‌خسرو است که به این سو می‌آید با او برای کین‌خواهی از سیاوش همراه شود؛ فرود به پیشواز آن سپاه آمد و به سفارش مادر ‌[[تُخوار‌]] را راهنمای خود کرد، جریره از فرود خواسته بود در میان ایرانیان بهرام و زنگه‌ی شاوران را که دوستانِ همراه و همیشگی سیاوش بودند پیدا کند. سپاه ایران هنگامی که به نزدیکی کلات رسید، فرود آگاه شد. به دژ آماده‌باش داد و اسبان را از کوه و دشت به دژ برد و درِ دژ را بست. مادر فرود، جریره، از پسر خواست اگر سپاه پیش رو سپاه کی‌خسرو است که به این سو می‌آید با او برای کین‌خواهی از سیاوش همراه شود؛ فرود به پیشواز آن سپاه آمد و به سفارش مادر ‌[[تُخوار‌]] را راهنمای خود کرد، جریره از فرود خواسته بود در میان ایرانیان بهرام و زنگه‌ی شاوران را که دوستانِ همراه و همیشگی سیاوش بودند پیدا کند.
  
خط 1574: خط 1824:
  
 • ‌[[درفش پیل پیکر‌]] درفش توس، سپهبد سپاه ایران است. • ‌[[درفش پیل پیکر‌]] درفش توس، سپهبد سپاه ایران است.
 +
 • ‌[[درفش خورشید پیکر‌]] با فریبرز برادر سیاوش است. • ‌[[درفش خورشید پیکر‌]] با فریبرز برادر سیاوش است.
 +
 • ‌[[درفش ماه پیکر‌]] با گستهم پور گژدهم است. • ‌[[درفش ماه پیکر‌]] با گستهم پور گژدهم است.
 +
 • ‌[[درفش گرگ پیکر‌]] با زنگه‌ی شاوران است. • ‌[[درفش گرگ پیکر‌]] با زنگه‌ی شاوران است.
 +
 • ‌[[درفش پرستار پیکر‌]] که در آن پیکره‌ی پرستاری (زن) زیبا نگاشته شده است درفش بیژن است. • ‌[[درفش پرستار پیکر‌]] که در آن پیکره‌ی پرستاری (زن) زیبا نگاشته شده است درفش بیژن است.
 +
 • ‌[[درفش ببر تیره پیکر‌]] با شیدوش است. • ‌[[درفش ببر تیره پیکر‌]] با شیدوش است.
 +
 • ‌[[درفش گاومیش پیکر‌]] با فرهاد است. • ‌[[درفش گاومیش پیکر‌]] با فرهاد است.
 +
 • ‌[[درفش گراز پیکر‌]] با گرازه است. • ‌[[درفش گراز پیکر‌]] با گرازه است.
 +
 • درفش شیر پیکر با گودرز است. (نسخه فلورانس) ​ • درفش شیر پیکر با گودرز است. (نسخه فلورانس) ​
 +
 • ‌[[درفش دیزه گرگ پیکر‌]] در دست گیو است. • ‌[[درفش دیزه گرگ پیکر‌]] در دست گیو است.
 +
 پس از آنکه فرود از چند و چون سپاه ایران آگاه شد، توس نیز او را دید با خود اندیشید که شاید این طلایه‌ی سپاه توران باشد به هر رو بهرام را به سوی او فرستاد و از او خواست کیستی این دو تن را دریابد. اگر نیاز شد زنده یا مرده‌ی آنها را نزد او بیاورد. هنگامی که بهرام به ایشان نزدیک می‌شد، فرود از تخوار پرسید او کیست تخوار پاسخ داد او را نمی‌شناسم لیکن گمان می‌کنم از گودرزیان باشد. هنگامی که بهرام به ایشان رسید. گفت مگر آوای کوس را نشنیده‌اید؟ چرا گستاخانه بر سر راه لشکر ایستاده‌اید؟ فرود به او گفت گمان نمی‌کنم چیزی از من بیشتر داشته باشی که خود را شیر و من را گور پنداشتی. فرود از او درباره‌ی ایرانیانی که در این سپاه همراه اویند پرسید. بهرام در پاسخ گفت: توس سالار سپاه است و گودرز و رهام و گیو و گرگین و شیدوش و فرهاد و گستهم و زنگه‌ی شاوران و گرازه با او همراه هستند. پس از آنکه فرود از چند و چون سپاه ایران آگاه شد، توس نیز او را دید با خود اندیشید که شاید این طلایه‌ی سپاه توران باشد به هر رو بهرام را به سوی او فرستاد و از او خواست کیستی این دو تن را دریابد. اگر نیاز شد زنده یا مرده‌ی آنها را نزد او بیاورد. هنگامی که بهرام به ایشان نزدیک می‌شد، فرود از تخوار پرسید او کیست تخوار پاسخ داد او را نمی‌شناسم لیکن گمان می‌کنم از گودرزیان باشد. هنگامی که بهرام به ایشان رسید. گفت مگر آوای کوس را نشنیده‌اید؟ چرا گستاخانه بر سر راه لشکر ایستاده‌اید؟ فرود به او گفت گمان نمی‌کنم چیزی از من بیشتر داشته باشی که خود را شیر و من را گور پنداشتی. فرود از او درباره‌ی ایرانیانی که در این سپاه همراه اویند پرسید. بهرام در پاسخ گفت: توس سالار سپاه است و گودرز و رهام و گیو و گرگین و شیدوش و فرهاد و گستهم و زنگه‌ی شاوران و گرازه با او همراه هستند.
  
خط 1602: خط 1862:
  
 خودکشی جریره خودکشی جریره
 +
 همه‌ی پرستندگان فرود خود را از بالای دژ به زیر انداختند؛ پس از مرگ فرود جریره همه‌ی گنجها را آتش زد و بر بالین فرود خودش را کشت؛ هنگامی که بهرام به دژ پای نهاد و این داستان را دید، گفت به راستی که فرود از پدرش نیز زار تر مرد، چرا که پدرش را چاکری خوار نکشت و بر بالین او مادرش کشته نشد. بهرام ایرانیان را برای کاری که کرده‌اند سرزنش کرد. وی یادآور شد برای کاری که کرده‌اند باید پاسخگوی کی‌خسرو نیز باشند. ایرانیان از این کرده پشیمان شده بودند. لیکن دیگر از این پشیمانی سودی نبود. توس فرمان داد پیکر فرود را به همراه ریونیز و زرسپ دخمه کنند و از آنجا به راه خود بازگردند. همه‌ی پرستندگان فرود خود را از بالای دژ به زیر انداختند؛ پس از مرگ فرود جریره همه‌ی گنجها را آتش زد و بر بالین فرود خودش را کشت؛ هنگامی که بهرام به دژ پای نهاد و این داستان را دید، گفت به راستی که فرود از پدرش نیز زار تر مرد، چرا که پدرش را چاکری خوار نکشت و بر بالین او مادرش کشته نشد. بهرام ایرانیان را برای کاری که کرده‌اند سرزنش کرد. وی یادآور شد برای کاری که کرده‌اند باید پاسخگوی کی‌خسرو نیز باشند. ایرانیان از این کرده پشیمان شده بودند. لیکن دیگر از این پشیمانی سودی نبود. توس فرمان داد پیکر فرود را به همراه ریونیز و زرسپ دخمه کنند و از آنجا به راه خود بازگردند.
  
 بیژن و پلاشان بیژن و پلاشان
 +
 ایرانیان سه روز در جرم ماندند و پس از آنکه تن گرامی فرود را دخمه کردند به سوی ‌[[کاسه رود‌]] پیش‌روی کردند. در نزدیکی کاسه رود سپاهی از توران به فرماندهی پلاشان برای بررسی لشکر ایران، به ایشان نزدیک شد. بیژن و گیو بر کوهی که نزدیک لشکر بود نشسته بودند؛ ایشان درفش پلاشان را دیدند، گیو برخواست و آماده‌ی نبرد شد. بیژن گفت شهریار جهان کشتن پلاشان را به او سپرده است و از گیو خواست زره سیاوش را به او بدهد. گیو با ناخرسندی سخن بیژن را پذیرفت. ایرانیان سه روز در جرم ماندند و پس از آنکه تن گرامی فرود را دخمه کردند به سوی ‌[[کاسه رود‌]] پیش‌روی کردند. در نزدیکی کاسه رود سپاهی از توران به فرماندهی پلاشان برای بررسی لشکر ایران، به ایشان نزدیک شد. بیژن و گیو بر کوهی که نزدیک لشکر بود نشسته بودند؛ ایشان درفش پلاشان را دیدند، گیو برخواست و آماده‌ی نبرد شد. بیژن گفت شهریار جهان کشتن پلاشان را به او سپرده است و از گیو خواست زره سیاوش را به او بدهد. گیو با ناخرسندی سخن بیژن را پذیرفت.
  
خط 1610: خط 1872:
  
 برﻑ و سرما برﻑ و سرما
 +
 افرسیاب با نیروهای کمکی به کاسه رود آمد؛ سرما و برف فراگیر شد؛ بهرام توس را برای کاری که کرده بود سرزنش کرد؛ توس چرایی کشته شدن فرود را خون خواهی از زرسپ و ریونیز برشمرد. توس خواست گیو یا بیژن که پیشتر کارویژه‌ی آتش زدن هیزم‌های کاسه رود را بر دوش گرفته بودند به فرمان شاه برای سوزاندن هیزم‌های کاسه رود راهی شوند. بیژن می‌خواست خود این کار را به انجام برساند لیکن گیو جلوی او را گرفت و این کار را به انجام رساند؛ تا سه هفته پس از آتش زدن این چوب‌ها نمی‌شد از آن مرز گذشت؛ در آغاز هفته‌ی چهارم ایرانیان از مرز گذشتند. افرسیاب با نیروهای کمکی به کاسه رود آمد؛ سرما و برف فراگیر شد؛ بهرام توس را برای کاری که کرده بود سرزنش کرد؛ توس چرایی کشته شدن فرود را خون خواهی از زرسپ و ریونیز برشمرد. توس خواست گیو یا بیژن که پیشتر کارویژه‌ی آتش زدن هیزم‌های کاسه رود را بر دوش گرفته بودند به فرمان شاه برای سوزاندن هیزم‌های کاسه رود راهی شوند. بیژن می‌خواست خود این کار را به انجام برساند لیکن گیو جلوی او را گرفت و این کار را به انجام رساند؛ تا سه هفته پس از آتش زدن این چوب‌ها نمی‌شد از آن مرز گذشت؛ در آغاز هفته‌ی چهارم ایرانیان از مرز گذشتند.
  
 بهرام و کبوده بهرام و کبوده
 +
 پس از آنکه راه باز شد ایرانیان به سوی ‌[[گُروگِرد‌]] که پایتخت تژاو بود به راه افتادند؛ تژاو از آمدن سپاه ایران آگاه شد و به ‌[[کبوده‌]] چوپان رمه‌های اسپ افراسیاب فرمان داد شبانه خود را به نزدیکی لشکر ایران برساند و از چند و چون سپاه ایران آگاه شود. آن شب بهرام نگاه‌بان سپاه بود هنگامی که کبوده به سپاه نزدیک شد بهرام از خروش اسبش در سیاهی شب از بودن او آگاه شد. بهرام در تاریکی شب وی را به تیری از پشت اسب فرو انداخت. هنگامیکه خواست سر از تن او جدا کند، کبوده گفت اگر از کشتن من درگذری تو را در نبرد با تژاو که من را به این سو فرستاده یاری خواهم کرد. بهرام که تژاو را برای خود هم‌آورد دشواری نمی‌دانست او را سر برید و سرش را چون سواری بی‌نام و نشان به لشکر آورد. پس از آنکه راه باز شد ایرانیان به سوی ‌[[گُروگِرد‌]] که پایتخت تژاو بود به راه افتادند؛ تژاو از آمدن سپاه ایران آگاه شد و به ‌[[کبوده‌]] چوپان رمه‌های اسپ افراسیاب فرمان داد شبانه خود را به نزدیکی لشکر ایران برساند و از چند و چون سپاه ایران آگاه شود. آن شب بهرام نگاه‌بان سپاه بود هنگامی که کبوده به سپاه نزدیک شد بهرام از خروش اسبش در سیاهی شب از بودن او آگاه شد. بهرام در تاریکی شب وی را به تیری از پشت اسب فرو انداخت. هنگامیکه خواست سر از تن او جدا کند، کبوده گفت اگر از کشتن من درگذری تو را در نبرد با تژاو که من را به این سو فرستاده یاری خواهم کرد. بهرام که تژاو را برای خود هم‌آورد دشواری نمی‌دانست او را سر برید و سرش را چون سواری بی‌نام و نشان به لشکر آورد.
  
 گیو و تژاو گیو و تژاو
 +
 بامداد سپاه ایران و توران با یکدیگر روبرو شدند گیو از یک سو و تژاو از سوی دیگر رو در روی هم ایستادند تژاو خود را اینگونه شناساند که نژادم ایرانی است و داماد افراسیاب و مزربان توران زمین هستم. گیو به او گفت کسی از ایرانیان در توران زندگی نخواهد کرد، تو نیز اگر مرزبان توران هستی و داماد افراسیاب، چرا این اندازه لشکرت کم است با این اندﻙ سپاه که داری تاو رویاروی با ما را نخواهی داشت با من نزد توس بیا، هرچه خواستی برایت آماده خواهیم کرد. بامداد سپاه ایران و توران با یکدیگر روبرو شدند گیو از یک سو و تژاو از سوی دیگر رو در روی هم ایستادند تژاو خود را اینگونه شناساند که نژادم ایرانی است و داماد افراسیاب و مزربان توران زمین هستم. گیو به او گفت کسی از ایرانیان در توران زندگی نخواهد کرد، تو نیز اگر مرزبان توران هستی و داماد افراسیاب، چرا این اندازه لشکرت کم است با این اندﻙ سپاه که داری تاو رویاروی با ما را نخواهی داشت با من نزد توس بیا، هرچه خواستی برایت آماده خواهیم کرد.
  
خط 1623: خط 1888:
  
 آگاه شدن افراسیاب آگاه شدن افراسیاب
 +
 تژاو خود را با چشمانی گریان به افراسیاب رساند و او را از این داستان آگاه کرد. افراسیاب بی‌درنگ پیران را برای گرد آوردن سپاه برگزید. پس از آنکه سپاه توران گرد آمد تژاو و بارمان فرمانده راست سپاه و نستیهن فرمانده چپ سپاه گردیدند پیران سپاه را از بی‌راهه و پنهانی برد و کارآگاهی را برای شناسایی جایگاه لشکر ایران به گروگرد فرستاد؛ آگهی آمد که لشکر ایران جایی در میان سرخس و باورد و نزدیک طوس است و آماده‌ی نبرد نیز نیستند؛ تژاو خود را با چشمانی گریان به افراسیاب رساند و او را از این داستان آگاه کرد. افراسیاب بی‌درنگ پیران را برای گرد آوردن سپاه برگزید. پس از آنکه سپاه توران گرد آمد تژاو و بارمان فرمانده راست سپاه و نستیهن فرمانده چپ سپاه گردیدند پیران سپاه را از بی‌راهه و پنهانی برد و کارآگاهی را برای شناسایی جایگاه لشکر ایران به گروگرد فرستاد؛ آگهی آمد که لشکر ایران جایی در میان سرخس و باورد و نزدیک طوس است و آماده‌ی نبرد نیز نیستند؛
  
خط 1630: خط 1896:
  
 آگاه شدن کی‌خسرو آگاه شدن کی‌خسرو
 +
 هنگامی که کی‌خسرو از ناآرامدی و شکست توس آگاه شد نامه‌ای به فرامرز کاووس و بزرگان سپاه نوشت و در آن از کار توس گلایه کرد و از ایشان خواست توس را به ایران بفرستند. شاه در نامه از ایشان خواسته بود که فریبرز سپهبد باشد و گیو فرمانده سپاه و رای‌زن او. از فریبرز خواسته شده بود در کارها شتاب نداشته باشد و همواره به رای گیو گوش نماید؛ پس از رسیدن نامه، توس درفش را به فریبرز سپرد و خود را به ایرانشهر رساند هنگامی که به پیشگاه شاه رسید، کی‌خسرو سخت او را سرزنش کرد و خوار نمود. پس از آن کی‌خسرو به توس گفت برو و تا پایان زندگانی‌ات در خانه بمان. هنگامی که کی‌خسرو از ناآرامدی و شکست توس آگاه شد نامه‌ای به فرامرز کاووس و بزرگان سپاه نوشت و در آن از کار توس گلایه کرد و از ایشان خواست توس را به ایران بفرستند. شاه در نامه از ایشان خواسته بود که فریبرز سپهبد باشد و گیو فرمانده سپاه و رای‌زن او. از فریبرز خواسته شده بود در کارها شتاب نداشته باشد و همواره به رای گیو گوش نماید؛ پس از رسیدن نامه، توس درفش را به فریبرز سپرد و خود را به ایرانشهر رساند هنگامی که به پیشگاه شاه رسید، کی‌خسرو سخت او را سرزنش کرد و خوار نمود. پس از آن کی‌خسرو به توس گفت برو و تا پایان زندگانی‌ات در خانه بمان.
  
 فریبرز فریبرز
 +
 فریبر در نخستین گام پس از سپهبدی، رهام را نزد پیران فرستاد و او را برای شبیخون کردن سرزنش کرد. فریبرز به پیران پیشنهاد داد اگر می‌خواهی دست به نبرد انبوه بزن یا بپذیر برای یک ماه جنگ را کنار بگذاریم. پیران در پاسخ ایرانیان را برای آنکه در جنگ پیش دستی کرده بودند و از جیحون گذشته بودند سرزنش کرد و پیشنهاد کنار گذاشتن جنگ برای یک ماه را پذیرفت. فریبر در نخستین گام پس از سپهبدی، رهام را نزد پیران فرستاد و او را برای شبیخون کردن سرزنش کرد. فریبرز به پیران پیشنهاد داد اگر می‌خواهی دست به نبرد انبوه بزن یا بپذیر برای یک ماه جنگ را کنار بگذاریم. پیران در پاسخ ایرانیان را برای آنکه در جنگ پیش دستی کرده بودند و از جیحون گذشته بودند سرزنش کرد و پیشنهاد کنار گذاشتن جنگ برای یک ماه را پذیرفت.
  
 جنگ ‌[[پَشن‌]] و ‌[[لاون‌]] جنگ ‌[[پَشن‌]] و ‌[[لاون‌]]
 +
 یک ماه گذشت؛ دو لشکر آماده‌ی نبرد شدند و رویاروی یکدیگر ایستادند؛ در سپاه ایران گیو فرماندهی راست لشکر و اشکش فرماندهی چپ لشکر ایران زمین بود. فریبرز نیز در دل سپاه ایستاد؛ نبرد آغاز شد؛ گیو بسیاری از تورانیان از جمله نه‌سد تن از نژاد پیران را کشت؛ لهاﻙ و فرشیدورد آهنگ کشتن گیو را کردند؛ هومان به فرشیدورد گفت باید نخست با جبهه‌ی میانی سپاه که فریبرز کاووس شاه در آن جای دارد نبرد کنند. پس از شکست جبهه‌ی میان سپاه، نبرد کردن با راست سپاه آسان خواهد بود؛ نبرد آغاز شد و فریبرز را که یارای رویارویی با این گردان تورانی نبود از ایشان گریخت و به بالای کوه پناه برد گودرز که گریز فریبرز را دید خواست با او برود لیکن گیو جلوی اینکار را گرفت و گفت اگر تو نیز از رویارویی با ایشان بگریزی سپاه شکست خواهد خورد. یک ماه گذشت؛ دو لشکر آماده‌ی نبرد شدند و رویاروی یکدیگر ایستادند؛ در سپاه ایران گیو فرماندهی راست لشکر و اشکش فرماندهی چپ لشکر ایران زمین بود. فریبرز نیز در دل سپاه ایستاد؛ نبرد آغاز شد؛ گیو بسیاری از تورانیان از جمله نه‌سد تن از نژاد پیران را کشت؛ لهاﻙ و فرشیدورد آهنگ کشتن گیو را کردند؛ هومان به فرشیدورد گفت باید نخست با جبهه‌ی میانی سپاه که فریبرز کاووس شاه در آن جای دارد نبرد کنند. پس از شکست جبهه‌ی میان سپاه، نبرد کردن با راست سپاه آسان خواهد بود؛ نبرد آغاز شد و فریبرز را که یارای رویارویی با این گردان تورانی نبود از ایشان گریخت و به بالای کوه پناه برد گودرز که گریز فریبرز را دید خواست با او برود لیکن گیو جلوی اینکار را گرفت و گفت اگر تو نیز از رویارویی با ایشان بگریزی سپاه شکست خواهد خورد.
  
خط 1641: خط 1910:
  
 • هشت تن از گودرزیان • هشت تن از گودرزیان
 +
 • بیست و پنج تن از گیوگان • بیست و پنج تن از گیوگان
 +
 • و هشتاد تن از خاندان کاووس مگر ریونیز زنده ماندند • و هشتاد تن از خاندان کاووس مگر ریونیز زنده ماندند
 +
 • و از دیگر سو • و از دیگر سو
 +
 • سی‌سد تن از خاندان افراسیاب • سی‌سد تن از خاندان افراسیاب
 +
 • و نه‌سد تن از خاندان پیران کشته شدند. • و نه‌سد تن از خاندان پیران کشته شدند.
 +
 اسب گستهم در جنگ کشته شده بود و او پیاده و نیزه به دست از کارزار باز می‌گشت. بیژن که نزدیکترین دوست او بود، به وی نزدیک شد و او را بر اسب خویش نشاند و به سوی اردوگاه بازگشتند. تورانیان شاد از این نبرد و ایرانیان غمگین به اردوگاه بازگشتند. اسب گستهم در جنگ کشته شده بود و او پیاده و نیزه به دست از کارزار باز می‌گشت. بیژن که نزدیکترین دوست او بود، به وی نزدیک شد و او را بر اسب خویش نشاند و به سوی اردوگاه بازگشتند. تورانیان شاد از این نبرد و ایرانیان غمگین به اردوگاه بازگشتند.
  
 تازیانه‌ی بهرام تازیانه‌ی بهرام
 +
 شب هنگام بهرام نزد پدر رفت و به گودرز گفت هنگامی که تاﺝ ریونیز را از میدان نبرد بر می‌داشته تازیانه‌اش بر خاک افتاده است. گودرز او را را از رفتن به آوردگاه بازداشت و گیو به برادر گفت من تازیانه‌های فراوان دارم یکی از آنها با دسته‌ی سیم و زر همان است که فرنگیس از گنج سیاوش به من بخشید، یک تازیانه از کاووس شاه و پنج تازانه‌ی دیگر نیز دارم همه را به تو می‌دهم تا از این کار بگذری. بهرام که بیش از تازیانه، نامی که بر تازیانه نوشته بود برایش گران بود، خروشید و گفت برای آنکه نامش به دست پیران نیفتد باید تازیانه از میدان بازگرداند. شب هنگام بهرام نزد پدر رفت و به گودرز گفت هنگامی که تاﺝ ریونیز را از میدان نبرد بر می‌داشته تازیانه‌اش بر خاک افتاده است. گودرز او را را از رفتن به آوردگاه بازداشت و گیو به برادر گفت من تازیانه‌های فراوان دارم یکی از آنها با دسته‌ی سیم و زر همان است که فرنگیس از گنج سیاوش به من بخشید، یک تازیانه از کاووس شاه و پنج تازانه‌ی دیگر نیز دارم همه را به تو می‌دهم تا از این کار بگذری. بهرام که بیش از تازیانه، نامی که بر تازیانه نوشته بود برایش گران بود، خروشید و گفت برای آنکه نامش به دست پیران نیفتد باید تازیانه از میدان بازگرداند.
  
خط 1664: خط 1940:
  
 بازگشت شکست خوردگان بازگشت شکست خوردگان
 +
 استاد فرزانه‌ی توس می‌فرماید:​ در ایران و جهان پهلوانی به بزرگی و رای و خَرد تهمتن دیده نشده است، تهمتن افزون بر آنکه مرد جنگ است، خردمند و بیدار دﻝ نیز هست. استاد این داستان را از ‌[[دفتر‌]] این‌گونه به شعر در آورده است: استاد فرزانه‌ی توس می‌فرماید:​ در ایران و جهان پهلوانی به بزرگی و رای و خَرد تهمتن دیده نشده است، تهمتن افزون بر آنکه مرد جنگ است، خردمند و بیدار دﻝ نیز هست. استاد این داستان را از ‌[[دفتر‌]] این‌گونه به شعر در آورده است:
  
خط 1671: خط 1948:
  
 آمرزش ایرانیان آمرزش ایرانیان
 +
 بامداد، تهمتن نزد کی‌خسرو رفت و گناه ایرانیان را باز خرید. وی به شاه گفت اگر فرود دلاور کشته شد، ریونیز و زرسپ نیز کشته شدند داﻍ پسر برای توس پادافره (مجازات) کمی نیست. تهمتن کشته شدن فرود را نیز به سر آمدن زمان و زندگانی‌اش چسباند و گفت زندگانی که به سر بیاید چه بکشند و نکشند، سرآنجامی مگر مرگ نخواهد داشت. بامداد، تهمتن نزد کی‌خسرو رفت و گناه ایرانیان را باز خرید. وی به شاه گفت اگر فرود دلاور کشته شد، ریونیز و زرسپ نیز کشته شدند داﻍ پسر برای توس پادافره (مجازات) کمی نیست. تهمتن کشته شدن فرود را نیز به سر آمدن زمان و زندگانی‌اش چسباند و گفت زندگانی که به سر بیاید چه بکشند و نکشند، سرآنجامی مگر مرگ نخواهد داشت.
  
خط 1676: خط 1954:
  
 سومین کین‌خواهی ایرانیان سومین کین‌خواهی ایرانیان
 +
 کی خسرو با تهمتن و بزرگان در این باره رای‌زنی کرد؛ شاه گفت از زمانی که تور و سلم، ایرج را ناروا از پای در آورده بودند، هرگز شاه ایران چنین ننگی را نپذیرفته و این همه کشته در یک نبرد نداده بود. شما سر جنگ و دل کینه جو ندارید؛ بزرگان ایران- رهام و گرگین و گودرز و توس و خراد و زنگه‌ی شاوران و بیژن و دیگران- زمین را بوسیدند و به شاه گفتند اگر فرمان شاه به جنگ باشد ما همه آماده‌ی سرافشاندن هستیم. شاه گیو را فراخواند و پیشکش‌های فراوانی به او داد و گفت سپهدار توس نباید بی رای گیو کاری انجام دهد. کی خسرو با تهمتن و بزرگان در این باره رای‌زنی کرد؛ شاه گفت از زمانی که تور و سلم، ایرج را ناروا از پای در آورده بودند، هرگز شاه ایران چنین ننگی را نپذیرفته و این همه کشته در یک نبرد نداده بود. شما سر جنگ و دل کینه جو ندارید؛ بزرگان ایران- رهام و گرگین و گودرز و توس و خراد و زنگه‌ی شاوران و بیژن و دیگران- زمین را بوسیدند و به شاه گفتند اگر فرمان شاه به جنگ باشد ما همه آماده‌ی سرافشاندن هستیم. شاه گیو را فراخواند و پیشکش‌های فراوانی به او داد و گفت سپهدار توس نباید بی رای گیو کاری انجام دهد.
  
خط 1687: خط 1966:
  
 نبرد جستن هومان از ایرانیان نبرد جستن هومان از ایرانیان
 +
 هومان به سوی سپاه ایران آمد و هم‌آورد خواست؛ سپهبد توس از میان سپاه به رویارویی با او رفت. هومان از توس خواست بازگردد چراکه او پشت سپاه ایران است و با کشته شدنش سپاه ایران شکست می‌خورد و دیگر اینکه هومان خوش ندارد دستش به خون بزرگان آلوده شود. هومان به سوی سپاه ایران آمد و هم‌آورد خواست؛ سپهبد توس از میان سپاه به رویارویی با او رفت. هومان از توس خواست بازگردد چراکه او پشت سپاه ایران است و با کشته شدنش سپاه ایران شکست می‌خورد و دیگر اینکه هومان خوش ندارد دستش به خون بزرگان آلوده شود.
  
خط 1697: خط 1977:
 نبرد آغاز شد؛ در کشاکش نبرد توس به گودرز گفت از ستاره‌شمار شنیده بودم در این روز تا هنگامی که سه پاس از شب بگذرد از تیغ سواران خون خواهد چکید، من بیم دارم مبادا دشمن پیروز این میدان گردد. نبرد آغاز شد؛ در کشاکش نبرد توس به گودرز گفت از ستاره‌شمار شنیده بودم در این روز تا هنگامی که سه پاس از شب بگذرد از تیغ سواران خون خواهد چکید، من بیم دارم مبادا دشمن پیروز این میدان گردد.
  
-شیدوش و رهام و گستهم و گیو و ‌[[برزین‌]] و خراد برای رویارویی تن‌به‌تن با پهلوانان تورانی از رده (صف) کارزار بیرون آمدند. هومان نیز لشکر را برای این رویارویی آماده کرد. در این ستیزه:+شیدوش و رهام و گستهم و گیو و ‌[[برزین‌]] و خراد برای رویارویی تن‌به‌تن با پهلوانان تورانی از رده (صف) کارزار بیرون آمدند. هومان نیز لشکر را برای این رویارویی آماده کرد. ​ 
 + 
 + 
 + 
 + 
 + 
 +در این ستیزه:
  
 • گرازه، بزرگ خاندان گیوگان، با ‌[[تَهِل‌]] روبرو شد. • گرازه، بزرگ خاندان گیوگان، با ‌[[تَهِل‌]] روبرو شد.
 +
 • رهام با فرشیدورد ​ • رهام با فرشیدورد ​
 +
 • و شیدوش با لهاﻙ هم آورد شدند. • و شیدوش با لهاﻙ هم آورد شدند.
 +
 • بیژن ِگیو با کلباد روبرو شد  • بیژن ِگیو با کلباد روبرو شد 
 +
 • و گیو با ‌[[شِطرُﺥ‌]] • و گیو با ‌[[شِطرُﺥ‌]]
 +
 • گودرز با پیران ​ • گودرز با پیران ​
 +
 • و هومان با توس پای به میدان نهادند. • و هومان با توس پای به میدان نهادند.
 +
 پیران دست به جادو برد و از جادوگری به نام ‌[[بازور‌]] که همراه سپاه ایشان بود خواست به فراز کوه رود و بر سپاه ایرانسرما و برف چیره کند. هنگامی که جادوگر سرما را بر ایرانیان چیره گرداند، دست‌ها بر نیزهها یخ زد و ایرانیان تاب جنگیدن نداشتند. سپاه توران به ایشان تاخت و بسیاری را کشت. هنگامی که ایرانیان از رویارویی با این جادو به ستوه آمدند دست به زاری برداشتند و از یزدان جان آفرین خواستند این بد روزگار را از ایشان بگرداند. در این میان مردی ‌[[دانش‌پژوه‌]] درباره‌ی سرچشمه این جادو با رهام سخن گفت و او را راهنمایی کرد. رهام پیاده خود را به ستیغ کوهی رساند که جادوگر در آن جا نشسته بود. هنگامی که جادوگر رهام را دید به سوی او آمد تا با او نبرد کند لیکن رهام به یک زخم شمشیر دست وی را از جا کند. جادوگر دست فرو افتاده‌ی خود را برداشت به سوی سپاه توران گریخت. گریختن جادوگر به برف و سرما پایان داد. پیران دست به جادو برد و از جادوگری به نام ‌[[بازور‌]] که همراه سپاه ایشان بود خواست به فراز کوه رود و بر سپاه ایرانسرما و برف چیره کند. هنگامی که جادوگر سرما را بر ایرانیان چیره گرداند، دست‌ها بر نیزهها یخ زد و ایرانیان تاب جنگیدن نداشتند. سپاه توران به ایشان تاخت و بسیاری را کشت. هنگامی که ایرانیان از رویارویی با این جادو به ستوه آمدند دست به زاری برداشتند و از یزدان جان آفرین خواستند این بد روزگار را از ایشان بگرداند. در این میان مردی ‌[[دانش‌پژوه‌]] درباره‌ی سرچشمه این جادو با رهام سخن گفت و او را راهنمایی کرد. رهام پیاده خود را به ستیغ کوهی رساند که جادوگر در آن جا نشسته بود. هنگامی که جادوگر رهام را دید به سوی او آمد تا با او نبرد کند لیکن رهام به یک زخم شمشیر دست وی را از جا کند. جادوگر دست فرو افتاده‌ی خود را برداشت به سوی سپاه توران گریخت. گریختن جادوگر به برف و سرما پایان داد.
  
خط 1711: خط 2004:
  
 • گودرز با درفش کاویانی در میان سپاه • گودرز با درفش کاویانی در میان سپاه
 +
 • گیو و بیژن در سوی راست و گستهم در سوی چپ سپاه • گیو و بیژن در سوی راست و گستهم در سوی چپ سپاه
 +
 • رهام و شیدوش و گرازه در پیشگاه سپاه • رهام و شیدوش و گرازه در پیشگاه سپاه
 +
 توس می‌خواست چشم به راه تازش تورانیان باشد. وی سرزنش‌های شکست دوباره را ننگی بدتر از مرگ می‌دانست از گودرز خواست چنانچه او کشته شد، فرماندهی سپاه ایران را به دست بگیرد؛ نبرد آغاز شد و در کشاکش نبرد هنگامی که ایرانیان مردانه و سرسختانه نبرد کردند، دریافتند توان پیروزی در این آوردگاه را ندارند؛ ایرانیان به دشمن پشت کرده و گریختند. پهلوانانی چون توس و گودرز و گیو و شیدوش و بیژن و رهام پایمردانه در نبرد ماندند؛ یک ‌[[موبد‌]] خود را به توس رساند و او را از گریختن سپاه آگاه کرد. توس گیو را برای بازگرداندن سپاه گریخته از کارزار فرستاد و گفت ایشان را از شاه و سرزنش شرم بده؛ گیو رفت و لشکر را باز گرداند؛ توس به بزرگان گفت جایی برای آرام یافتن (اسکان) پیدا کنند و جایگاهی نیز برای کشتگان؛ شب هنگام دو گروه جنگ را کنار گذاشتند؛ پیران به سپاه خود گفت امشب را از نبرد دست بردارید و بامداد اندک سپاه ایرانیان را از میان برخواهیم داشت؛ تورانیان شب را به شادی گذراندند. توس می‌خواست چشم به راه تازش تورانیان باشد. وی سرزنش‌های شکست دوباره را ننگی بدتر از مرگ می‌دانست از گودرز خواست چنانچه او کشته شد، فرماندهی سپاه ایران را به دست بگیرد؛ نبرد آغاز شد و در کشاکش نبرد هنگامی که ایرانیان مردانه و سرسختانه نبرد کردند، دریافتند توان پیروزی در این آوردگاه را ندارند؛ ایرانیان به دشمن پشت کرده و گریختند. پهلوانانی چون توس و گودرز و گیو و شیدوش و بیژن و رهام پایمردانه در نبرد ماندند؛ یک ‌[[موبد‌]] خود را به توس رساند و او را از گریختن سپاه آگاه کرد. توس گیو را برای بازگرداندن سپاه گریخته از کارزار فرستاد و گفت ایشان را از شاه و سرزنش شرم بده؛ گیو رفت و لشکر را باز گرداند؛ توس به بزرگان گفت جایی برای آرام یافتن (اسکان) پیدا کنند و جایگاهی نیز برای کشتگان؛ شب هنگام دو گروه جنگ را کنار گذاشتند؛ پیران به سپاه خود گفت امشب را از نبرد دست بردارید و بامداد اندک سپاه ایرانیان را از میان برخواهیم داشت؛ تورانیان شب را به شادی گذراندند.
  
خط 1732: خط 2028:
  
 فرستادن رستم به کمک ایرانیان ​ فرستادن رستم به کمک ایرانیان ​
 +
 هنگامی که نامه‌ی توس به کی‌خسرو رسید، تهمتن را به دربار فراخواند و با او از گذشته و پیروزی‌هایی که به دست آورده بود سخن گفت؛ کی‌خسرو تهمتن را از نامه آگاه کرد و گفت سه روز است این نامه به دست او رسیده و شاه نتوانسته از آن با کسی سخن بگوید. شاه از او خواست برای رهاندن توس و گیو از کوه هماون به آن جا برود. تهمتن مانند همیشه برای فرمان‌برداری از شاه آماده بود. هنگامی که نامه‌ی توس به کی‌خسرو رسید، تهمتن را به دربار فراخواند و با او از گذشته و پیروزی‌هایی که به دست آورده بود سخن گفت؛ کی‌خسرو تهمتن را از نامه آگاه کرد و گفت سه روز است این نامه به دست او رسیده و شاه نتوانسته از آن با کسی سخن بگوید. شاه از او خواست برای رهاندن توس و گیو از کوه هماون به آن جا برود. تهمتن مانند همیشه برای فرمان‌برداری از شاه آماده بود.
  
خط 1737: خط 2034:
  
 خوابِ توس خوابِ توس
 +
 شب هنگام توس در خواب دید سیاوش نشسته برتختی از میان آب بیرون آمد و شمعی کنارش روشن است. سیاوش به او گفت بزودی هنگام پیروزی فراخواهد رسید. برای کشتگان نیز غمگین نباش این جهان مانند گلستانی است که در آن به میخوردن نشسته‌ایم، کسی نمی داند کی هنگام رفتن از گلستان فرامی‌رسد. شب هنگام توس در خواب دید سیاوش نشسته برتختی از میان آب بیرون آمد و شمعی کنارش روشن است. سیاوش به او گفت بزودی هنگام پیروزی فراخواهد رسید. برای کشتگان نیز غمگین نباش این جهان مانند گلستانی است که در آن به میخوردن نشسته‌ایم، کسی نمی داند کی هنگام رفتن از گلستان فرامی‌رسد.
  
خط 1748: خط 2046:
  
 • نخستین هم‌پیمان ‌[[خاقان چین‌]] • نخستین هم‌پیمان ‌[[خاقان چین‌]]
 +
 • دومین هم‌پیمان ‌[[کاموس‌]] از فرارود ​ • دومین هم‌پیمان ‌[[کاموس‌]] از فرارود ​
 +
 • سومین آنها ‌[[شَنگُل‌]] از هند بود ​ • سومین آنها ‌[[شَنگُل‌]] از هند بود ​
 +
 افراسیاب رسیدن سپاه کمکی را در نامه‌ای به پیران گزارش کرد پس از رسیدن نامه افراسیاب گزارش‌های دیگری از رسیدن دیگر هم‌پیمانان توران به پیران رسید. افراسیاب رسیدن سپاه کمکی را در نامه‌ای به پیران گزارش کرد پس از رسیدن نامه افراسیاب گزارش‌های دیگری از رسیدن دیگر هم‌پیمانان توران به پیران رسید.
  
 سیاهه‌ی همپیمانان سیاهه‌ی همپیمانان
 +
 • خاقان از چین (سرزمین‌های اسیای میانه) ​ • خاقان از چین (سرزمین‌های اسیای میانه) ​
 +
 • کاموس کشانی، بزرگ فرارود با سپاهیانی از ‌[[مرز سپیچاب‌]] تا ‌[[دشت روم‌]] • کاموس کشانی، بزرگ فرارود با سپاهیانی از ‌[[مرز سپیچاب‌]] تا ‌[[دشت روم‌]]
 +
 • ‌[[منشور‌]] با سپاهی از کشمیر تا انسوی رودشهد • ‌[[منشور‌]] با سپاهی از کشمیر تا انسوی رودشهد
 +
 • ‌[[کُندر‌]] از ‌[[سقلاب‌]] • ‌[[کُندر‌]] از ‌[[سقلاب‌]]
 +
 • ‌[[بیورد کاتی‌]] • ‌[[بیورد کاتی‌]]
 +
 • ‌[[سگسار غرچه‌]] • ‌[[سگسار غرچه‌]]
 +
 • ‌[[شنگل‌]] از هند • ‌[[شنگل‌]] از هند
 +
 • ‌[[فرتوس‌]] از ‌[[چغان‌]] • ‌[[فرتوس‌]] از ‌[[چغان‌]]
 +
 • ‌[[گَهارگَهانی‌]] از گَهان • ‌[[گَهارگَهانی‌]] از گَهان
 +
 • ‌[[شَمیران شَگنی‌]] • ‌[[شَمیران شَگنی‌]]
 +
 • ‌[[گُردوی‌]] از وهر • ‌[[گُردوی‌]] از وهر
 +
 پیران که از دیدن این لشکر سترگ به پیروزی خود در نبرد با ایرانیان باور آورده بود، لشکر را به هومان سپرد و خود برای پیشواز از این فرماندهان که هریک پادشاه کشوری بودند به راه افتاد. پیران به هومان گفت پس از پیروزی بر این سپاه به سوی ایران می‌رویم و سپاه خود را سه بخش می‌کنیم:​ پیران که از دیدن این لشکر سترگ به پیروزی خود در نبرد با ایرانیان باور آورده بود، لشکر را به هومان سپرد و خود برای پیشواز از این فرماندهان که هریک پادشاه کشوری بودند به راه افتاد. پیران به هومان گفت پس از پیروزی بر این سپاه به سوی ایران می‌رویم و سپاه خود را سه بخش می‌کنیم:​
  
 • یک سوم را به بلخ • یک سوم را به بلخ
 +
 • یک سوم را به کابل و نیمروز • یک سوم را به کابل و نیمروز
 +
 • یک سوم دیگر را به ایران ​ • یک سوم دیگر را به ایران ​
 +
 می‌فرستم و زن و کودک و خرد ایشان را از میان می‌برم. وی به هومان گفت باید دو روز دیگر نیز همچنان چشم بر روی هماون داشته باشید تا مبادا ایرانیان از کوه بگریزند. می‌فرستم و زن و کودک و خرد ایشان را از میان می‌برم. وی به هومان گفت باید دو روز دیگر نیز همچنان چشم بر روی هماون داشته باشید تا مبادا ایرانیان از کوه بگریزند.
  
 رسیدن پیران به خاقان رسیدن پیران به خاقان
 +
 هنگامی که پیران خود را به لشکرگاه خاقان رساند از بسیاری آن لشکر در شگفت ماند. پیران پیاده نزد خاقان رفت و در پیشگاه او زمین را بوسید. خاقان نیز او را در برگرفت و از او چند و چون لشکر ایران را پرسید. پیران نیز پاسخ داد ایرانیان در یک نبرد بلند همه‌ی توان خود را از دست داده‌اند. پهلوانان ایشان گیو و رهام هستند. خاقان چین از او خواست مجلس بزمی بیاراید. هنگامی که پیران خود را به لشکرگاه خاقان رساند از بسیاری آن لشکر در شگفت ماند. پیران پیاده نزد خاقان رفت و در پیشگاه او زمین را بوسید. خاقان نیز او را در برگرفت و از او چند و چون لشکر ایران را پرسید. پیران نیز پاسخ داد ایرانیان در یک نبرد بلند همه‌ی توان خود را از دست داده‌اند. پهلوانان ایشان گیو و رهام هستند. خاقان چین از او خواست مجلس بزمی بیاراید.
  
خط 1783: خط 2100:
  
 رسیدن خاقان رسیدن خاقان
 +
 هنگامی که لشکر خاقان و پیران به کنار کوه رسیدند خاقان خواست از لشکر ایران دیدار کند. ایشان بر پیلها سوار شدند و به دیدار لشکر آمدند. ایرانیان نیز آماده‌ی جنگ شدند و گیو اختر کاویان را به دست گرفت. هنگامی که لشکر خاقان و پیران به کنار کوه رسیدند خاقان خواست از لشکر ایران دیدار کند. ایشان بر پیلها سوار شدند و به دیدار لشکر آمدند. ایرانیان نیز آماده‌ی جنگ شدند و گیو اختر کاویان را به دست گرفت.
  
خط 1790: خط 2108:
  
 رسیدن فرامرز رسیدن فرامرز
 +
 بامداد هنگام بالا آمدن خورشید، سپاه فرامرز خود را به نزدیکی کوه رساند؛ گودرز به پیشواز ایشان رفت و فرامرز را تنگ در بر گرفت؛ فرامرز از کشتگان سپاه و فرزندان او یاد کرد و گفت بیش از همه در کین سیاوش تو زیان دیده‌ای. گودرز غم دیده گفت آن چه بر من گذشت در غم این نبرد و تنگنایی که گیرافتاده‌ایم، فراموش گشته است. وی افزود از سقلاب تا هند و روم، یک جانور نمانده که در این دشت به جنگ ایرانیان نیامده باشد. گودرز گفت تا نگویی که تهمتن کجاست، از غم من کاسته نخواهد شد. بامداد هنگام بالا آمدن خورشید، سپاه فرامرز خود را به نزدیکی کوه رساند؛ گودرز به پیشواز ایشان رفت و فرامرز را تنگ در بر گرفت؛ فرامرز از کشتگان سپاه و فرزندان او یاد کرد و گفت بیش از همه در کین سیاوش تو زیان دیده‌ای. گودرز غم دیده گفت آن چه بر من گذشت در غم این نبرد و تنگنایی که گیرافتاده‌ایم، فراموش گشته است. وی افزود از سقلاب تا هند و روم، یک جانور نمانده که در این دشت به جنگ ایرانیان نیامده باشد. گودرز گفت تا نگویی که تهمتن کجاست، از غم من کاسته نخواهد شد.
  
خط 1803: خط 2122:
  
 داستان کاموس داستان کاموس
 +
 اردیبهشت فرارسید؛ بامدادان تورانیان به فرماندهی کاموس لشکر را به سوی کوه راندند که ایرانیان را به جنگ فراخوانند. در همان بامداد بود که دیدبان آگهی آورد گرد اسب تهمتن دیده شده است. گودرز سواری سوی فرامرز فرستاد و از اوخواست لشکرش را آماده کند؛ ایرانیان در کنار کوه لشکر آراستند و فریبرز نیز خود را به توس و گودرز رساند؛ تورانیان به فرماندهی کاموس به ایشان نزدیک شدند؛ هنگامی که کاموس به ایرانیان نزدیک شد لب به کواژه (استهزا) باز کرد و گفت آیا کسی را دارید که با من روبرو شود؟ گیو از شنیدن این سخن بر افروخت و پیاپی از کمان خود کاموس را تیر باران کرد کاموس خود را پشت سپر پنهان کرد؛ پس از آن کاموس با نیزه به سوی گیو آمد و زخم نیزه‌ای به او زد (ضربه‌ای زد) . اگرچه گیو به زمین نیفتاد لیکن از زخم (ضربه) نیزه او بر زین لرزید. گیو دست به شمشیر برد و نیزه‌ی او را شکست. اردیبهشت فرارسید؛ بامدادان تورانیان به فرماندهی کاموس لشکر را به سوی کوه راندند که ایرانیان را به جنگ فراخوانند. در همان بامداد بود که دیدبان آگهی آورد گرد اسب تهمتن دیده شده است. گودرز سواری سوی فرامرز فرستاد و از اوخواست لشکرش را آماده کند؛ ایرانیان در کنار کوه لشکر آراستند و فریبرز نیز خود را به توس و گودرز رساند؛ تورانیان به فرماندهی کاموس به ایشان نزدیک شدند؛ هنگامی که کاموس به ایرانیان نزدیک شد لب به کواژه (استهزا) باز کرد و گفت آیا کسی را دارید که با من روبرو شود؟ گیو از شنیدن این سخن بر افروخت و پیاپی از کمان خود کاموس را تیر باران کرد کاموس خود را پشت سپر پنهان کرد؛ پس از آن کاموس با نیزه به سوی گیو آمد و زخم نیزه‌ای به او زد (ضربه‌ای زد) . اگرچه گیو به زمین نیفتاد لیکن از زخم (ضربه) نیزه او بر زین لرزید. گیو دست به شمشیر برد و نیزه‌ی او را شکست.
  
خط 1816: خط 2136:
  
 • خاقان در میان سپاه • خاقان در میان سپاه
 +
 • کاموس فرمانده‌ی راست سپاه توران • کاموس فرمانده‌ی راست سپاه توران
 +
 • پیران و هومان و کلباد بخش چپ سپاه • پیران و هومان و کلباد بخش چپ سپاه
 +
 را فرماندهی کردند. را فرماندهی کردند.
  
خط 1823: خط 2146:
  
 • توس در میان سپاه ​ • توس در میان سپاه ​
 +
 • گودرز بر دست راست سپاه • گودرز بر دست راست سپاه
 +
 • فریبرز بر دست چپ سپاه • فریبرز بر دست چپ سپاه
 +
 ایرانیان بنه‌ی (آذوقه) سپاه را به بالای کوه فرستادند که از گزند در برکنار باشد. در برابر این سپاه، از کران تا کران سپاه با زبان‌ها و درفش‌های گوناگون دیده می‌شد. درفش‌هایی از ‌[[کشان‌]]ی، ‌[[شگنی‌]]، سقلاب، هند، چغانی، رومی وهری و سند. ایرانیان بنه‌ی (آذوقه) سپاه را به بالای کوه فرستادند که از گزند در برکنار باشد. در برابر این سپاه، از کران تا کران سپاه با زبان‌ها و درفش‌های گوناگون دیده می‌شد. درفش‌هایی از ‌[[کشان‌]]ی، ‌[[شگنی‌]]، سقلاب، هند، چغانی، رومی وهری و سند.
  
خط 1830: خط 2156:
  
 اشکبوس اشکبوس
 +
 در هنگامه‌ی نبرد سواری به نام ‌[[اشکبوس‌]] کشانی به سوی ایرانیان آمد و از پهلوانان ایران درخواست نبرد تن‌به‌تن کرد. رهام به سوی او رفت و دو پهلوان نبردشان را با تیرباران آغاز کردند و پس از آن دست به گرز بردند؛ رهام دید از پس این پهلوان کشانی برنمی‌آید. بی‌درنگ به سوی کوه تاخت و از آوردگاه گریخت؛ توس از دیدن این رخداد بر آشفت و خواست خود به دیدار اشکبوس رود. تهمتن پس از نکوهش رهام گفت تو درمیان سپاه همچنان پایدار بمان تا من خود پیاده با او کارزار کنم. در هنگامه‌ی نبرد سواری به نام ‌[[اشکبوس‌]] کشانی به سوی ایرانیان آمد و از پهلوانان ایران درخواست نبرد تن‌به‌تن کرد. رهام به سوی او رفت و دو پهلوان نبردشان را با تیرباران آغاز کردند و پس از آن دست به گرز بردند؛ رهام دید از پس این پهلوان کشانی برنمی‌آید. بی‌درنگ به سوی کوه تاخت و از آوردگاه گریخت؛ توس از دیدن این رخداد بر آشفت و خواست خود به دیدار اشکبوس رود. تهمتن پس از نکوهش رهام گفت تو درمیان سپاه همچنان پایدار بمان تا من خود پیاده با او کارزار کنم.
  
خط 1843: خط 2170:
  
 تهمتن نیز با سپاهیان کم امید ایران سخن گفت و به ایشان یادآور شد که شش‌سد کشته که در نبردهای پیشن از ایرانیان برجای مانده نباید در دل ایشان ترس بیندازد. رستم نوید داد اگر در این نبرد پیروز شوند از کی‌خسرو گنج می‌یابند. تهمتن نیز با سپاهیان کم امید ایران سخن گفت و به ایشان یادآور شد که شش‌سد کشته که در نبردهای پیشن از ایرانیان برجای مانده نباید در دل ایشان ترس بیندازد. رستم نوید داد اگر در این نبرد پیروز شوند از کی‌خسرو گنج می‌یابند.
 +
 +
 +
 +
 +
 +
  
 آرایش سپاه توران و همپیمانان آرایش سپاه توران و همپیمانان
 +
 هر دو سپاه آماده‌ی نبرد شدند؛ آرایش سپاه توران این‌گونه بود: هر دو سپاه آماده‌ی نبرد شدند؛ آرایش سپاه توران این‌گونه بود:
  
 • کاموس دست راست سپاه • کاموس دست راست سپاه
 +
 • ژنده پیلان و بنه پشت کاموس • ژنده پیلان و بنه پشت کاموس
 +
 • شنگل هندی سوی چپ سپاه • شنگل هندی سوی چپ سپاه
 +
 • خاقان چین در میانه‌ی سپاه • خاقان چین در میانه‌ی سپاه
 +
 ایرانیان نیز: ایرانیان نیز:
  
 • فریبرز را بردست چپ • فریبرز را بردست چپ
 +
 • و گودرز را بر دست راست • و گودرز را بر دست راست
 +
 • و توس را در میان سپاه جای داده بودند. • و توس را در میان سپاه جای داده بودند.
 +
 نبرد آغاز شد. کاموس به میدان آمد و از ایرانیان پرسید: آن جنگ جوی پیاده کجاست؟ هیچ یک از ایرانیان در خود توان پاسخ گفتن به کاموس را ندیدند. یکی از گردان زابل به نام ‌[[الوای‌]] که دست آموخته‌ی تهمتن بود، برای نبرد پیشگام شد. تهمتن او را پند داد که از آموخته‌هایش فریفته (غره) نشود و در نبرد همواره از کاموس پرهیز کند. نبرد آغاز شد. کاموس به میدان آمد و از ایرانیان پرسید: آن جنگ جوی پیاده کجاست؟ هیچ یک از ایرانیان در خود توان پاسخ گفتن به کاموس را ندیدند. یکی از گردان زابل به نام ‌[[الوای‌]] که دست آموخته‌ی تهمتن بود، برای نبرد پیشگام شد. تهمتن او را پند داد که از آموخته‌هایش فریفته (غره) نشود و در نبرد همواره از کاموس پرهیز کند.
  
خط 1861: خط 2202:
  
 نبرد چِنگِش و رستم نبرد چِنگِش و رستم
 +
 پس از کشته شدن کاموس کشانی به دست تهمتن، پهلوانان سپاهِ دشمن روحیه‌ی خود را از دست دادند. گزارش این مرگ به زودی به خاقان چین رسید. هومان که از گرفتار شدن سوار دلیری چون کاموس به خم کمندِ تهمتن شگفت زده شده بود، به پیران گفت امروز با دیدن این نبرد دیگر از رزم سیر شدم. پس از کشته شدن کاموس کشانی به دست تهمتن، پهلوانان سپاهِ دشمن روحیه‌ی خود را از دست دادند. گزارش این مرگ به زودی به خاقان چین رسید. هومان که از گرفتار شدن سوار دلیری چون کاموس به خم کمندِ تهمتن شگفت زده شده بود، به پیران گفت امروز با دیدن این نبرد دیگر از رزم سیر شدم.
  
خط 1870: خط 2212:
  
 گفتگوی هومان با تهمتن گفتگوی هومان با تهمتن
 +
 پس از این شکست، خاقان چین هومان را فرستاد که نام و کام این پهلوان را بازجوید. هومان به سراپرده‌ی خود رفت و ترگ و اسب و درفش خود را کنار گذاشت و ترگ و اسب و درفشی دیگر برداشت (تا تهمتن او را نشناسد) و خود را نزد تهمتن رساند؛ او بسیار نرم با تهمتن سخن گفت؛ وی از تهمتن خواست نامش را بگوید هومان گفت من با مردان جنگ جویی مانند تو مهر دارم و سپاس‌گزار خواهم بود اگر نام و شهر خود را به من بازگویی. تهمتن بدون آنکه نامش را به وی بگوید به هومان گفت: تنها راه آشتی و کاهش این کینه و خون‌ریزی این است که تورانیان همه‌ی کسانی را که در ریختن خون سیاوش و فرزندان گودرز گناه کار بوده‌اند، به همراه سرمایه و دارایی‌هایی که سیاوش با خود به توران آورده بود، به سوی ایرانیان بفرستند. پس از این شکست، خاقان چین هومان را فرستاد که نام و کام این پهلوان را بازجوید. هومان به سراپرده‌ی خود رفت و ترگ و اسب و درفش خود را کنار گذاشت و ترگ و اسب و درفشی دیگر برداشت (تا تهمتن او را نشناسد) و خود را نزد تهمتن رساند؛ او بسیار نرم با تهمتن سخن گفت؛ وی از تهمتن خواست نامش را بگوید هومان گفت من با مردان جنگ جویی مانند تو مهر دارم و سپاس‌گزار خواهم بود اگر نام و شهر خود را به من بازگویی. تهمتن بدون آنکه نامش را به وی بگوید به هومان گفت: تنها راه آشتی و کاهش این کینه و خون‌ریزی این است که تورانیان همه‌ی کسانی را که در ریختن خون سیاوش و فرزندان گودرز گناه کار بوده‌اند، به همراه سرمایه و دارایی‌هایی که سیاوش با خود به توران آورده بود، به سوی ایرانیان بفرستند.
  
خط 1875: خط 2218:
  
 • گرسیوز که آغاز کننده‌ی کینه بود • گرسیوز که آغاز کننده‌ی کینه بود
 +
 • گروی‌زره و فرزندانش • گروی‌زره و فرزندانش
 +
 • گناه کارانی که از خون پشنگ هستند • گناه کارانی که از خون پشنگ هستند
-ا بزرگان ویسه نژاد مانند هومان و لهاک و فرشید ورد و کلباد و نستیهن را که در کین جستن از ایرانیان (نبرد حاضر) گناه کار بوده‌اند+•  
 +بزرگان ویسه نژاد مانند هومان و لهاک و فرشید ورد و کلباد و نستیهن را که در کین جستن از ایرانیان (نبرد حاضر) گناه کار بوده‌اند 
 +
 را به ایران بدهند در برابر تهمتن نیز از دنبال کردن جنگ چشم پوشی می‌کند. تهمتن گفت اگر چنین نکنید من مانند گذشته همچنان به خون‌ریزی خواهم پرداخت و بیخ توران را بر خواهم کند. را به ایران بدهند در برابر تهمتن نیز از دنبال کردن جنگ چشم پوشی می‌کند. تهمتن گفت اگر چنین نکنید من مانند گذشته همچنان به خون‌ریزی خواهم پرداخت و بیخ توران را بر خواهم کند.
  
خط 1889: خط 2236:
  
 آمدن پیران ویسه نزد رستم آمدن پیران ویسه نزد رستم
 +
 پیران ترسان و لرزان به سوی تهمتن رفت؛ هنگامی که تهمتن نام خود را برای پیران آشکار کرد، او از اسب فرود آمد و رستم را نماز برد. دو پهلوان پس از خوش آمد گفتن با یکدیگر به گفتگو پرداختند. پیران به تهمتن و زواره و فرامز و زال درود فرستاد و گفت خون سیاوش از کرده‌ی من به زمین ریخته شد؛ فرنگیس را من از مرگ رهاندم. سیاوش نیز مرا مانند پدر میدانست. اینک برای آنچه گذشته من میان دو کشور و در چشم هردوشاه خوار شده‌ام. نه می‌توانم از دست افراسیاب بگریزم و نه جایی برای رفتن دارم. در توران خویشان و خانواده‌ای دارم که نمی‌توانم از ایشان دست بردارم. ناچارم به هرکار که افراسیاب می‌فرماید کمر ببندم. همچنین از او بیم جان نیز دارم. پیران تهمتن را به روان سیاوش سوگند داد با خویشان او کاری نداشته باشد؛ او گفت امروز در این دشت تلی از کشتگانی سقلابی و شگنی و هندی و کوشانی می‌بینم که در خون سیاوش همه بی‌گناه هستند. تهمتن در پاسخ به پیران گفت: برای پایان دادن به نبرد دو راه پیش رو داری: ​ پیران ترسان و لرزان به سوی تهمتن رفت؛ هنگامی که تهمتن نام خود را برای پیران آشکار کرد، او از اسب فرود آمد و رستم را نماز برد. دو پهلوان پس از خوش آمد گفتن با یکدیگر به گفتگو پرداختند. پیران به تهمتن و زواره و فرامز و زال درود فرستاد و گفت خون سیاوش از کرده‌ی من به زمین ریخته شد؛ فرنگیس را من از مرگ رهاندم. سیاوش نیز مرا مانند پدر میدانست. اینک برای آنچه گذشته من میان دو کشور و در چشم هردوشاه خوار شده‌ام. نه می‌توانم از دست افراسیاب بگریزم و نه جایی برای رفتن دارم. در توران خویشان و خانواده‌ای دارم که نمی‌توانم از ایشان دست بردارم. ناچارم به هرکار که افراسیاب می‌فرماید کمر ببندم. همچنین از او بیم جان نیز دارم. پیران تهمتن را به روان سیاوش سوگند داد با خویشان او کاری نداشته باشد؛ او گفت امروز در این دشت تلی از کشتگانی سقلابی و شگنی و هندی و کوشانی می‌بینم که در خون سیاوش همه بی‌گناه هستند. تهمتن در پاسخ به پیران گفت: برای پایان دادن به نبرد دو راه پیش رو داری: ​
  
 • نخست اینکه همه‌ی خویشان افراسیاب که در ریختن خون سیاوش گناه کار بوده‌اند را نزد من بفرستی • نخست اینکه همه‌ی خویشان افراسیاب که در ریختن خون سیاوش گناه کار بوده‌اند را نزد من بفرستی
 +
 • دوم اینکه خود به سوی ایران بیایی و به پیش شاه ایران بروی، شاه ایران ده برابر آنچه از دست داده‌ای را به تو خواهد داد. • دوم اینکه خود به سوی ایران بیایی و به پیش شاه ایران بروی، شاه ایران ده برابر آنچه از دست داده‌ای را به تو خواهد داد.
 +
 پیران که میدانست هیچ راه چاره‌ای ندارد به تهمتن گفت من به سوی توران می‌روم و با منشور و شنگل و خاقان چین در این باره سخن خواهم گفت و نامه‌ای نیز برای افراسیاب خواهم نگاشت. پیران که میدانست هیچ راه چاره‌ای ندارد به تهمتن گفت من به سوی توران می‌روم و با منشور و شنگل و خاقان چین در این باره سخن خواهم گفت و نامه‌ای نیز برای افراسیاب خواهم نگاشت.
  
خط 1908: خط 2258:
  
 نبرد دیگر نبرد دیگر
 +
 بامداد آن روز با آوای تبیره سپاه ایران برای نبرد آماده شد و تهمتن سپاه خود را به این گونه امایش کرد: بامداد آن روز با آوای تبیره سپاه ایران برای نبرد آماده شد و تهمتن سپاه خود را به این گونه امایش کرد:
  
 • پور کشواد (گودرز) : راست سپاه • پور کشواد (گودرز) : راست سپاه
- + 
-* فریبرز:​ چپ سپاه+ فریبرز:​ چپ سپاه 
 +
 • توس: میانه‌ی سپاه • توس: میانه‌ی سپاه
 +
 • تهمتن:​ پیشگاه سپاه • تهمتن:​ پیشگاه سپاه
 +
 آمایش سپاه توران: آمایش سپاه توران:
  
 • خاقان چین: جبهه‌ی میان سپاه • خاقان چین: جبهه‌ی میان سپاه
 +
 • کندر:​ راست سپاه • کندر:​ راست سپاه
 +
 • گهار:​ چپ سپاه • گهار:​ چپ سپاه
 +
 • شنگل:​ کارویژه (ماموریت) کشتن تهمتن • شنگل:​ کارویژه (ماموریت) کشتن تهمتن
 +
 پیران پیش از آغاز نبرد نزد شنگل آمد و به او یادآور شد کارویژه (ماموریت) از پای درآوردن تهمتن با اوست. سپاه توران را سه بخش کردند یک بخش پیل سوار در پیشانی سپاه به راه افتاد، سی هزار نیزه‌دار در سوی چپ سپاه و سی هزار تن کمان‌ور و سپردار سوی راست سپاه ایستادند. پیران پیش از آغاز نبرد نزد شنگل آمد و به او یادآور شد کارویژه (ماموریت) از پای درآوردن تهمتن با اوست. سپاه توران را سه بخش کردند یک بخش پیل سوار در پیشانی سپاه به راه افتاد، سی هزار نیزه‌دار در سوی چپ سپاه و سی هزار تن کمان‌ور و سپردار سوی راست سپاه ایستادند.
  
خط 1934: خط 2292:
  
 رزم تهمتن و شنگل رزم تهمتن و شنگل
 +
 هنگامی که شنگل در کشاکش نبرد به تهمتن رسید و از او نبرد خواست تهمتن بی‌درنگ به سوی او رفت و با کوبیدن نیزه او را بدون آنکه زخمی کند از اسب فرو انداخت؛ جهان پهلوان دست به شمشیر برد که او را از پای در آورد، در این میان سپاهیان توران به یاری شنگل شتافتند و شنگل با داشتن زره‌ای استوار و کمک سپاه توانست از چنگ تهمتن بگریزد. هنگامی که شنگل نزد خاقان رسید و تهمتن را ابرمرد خواند (توصیف کرد) ، خاقان با کواژه سخنان بامدادی شنگل درباره‌ی تهمتن را به او یادآور شد. هنگامی که شنگل در کشاکش نبرد به تهمتن رسید و از او نبرد خواست تهمتن بی‌درنگ به سوی او رفت و با کوبیدن نیزه او را بدون آنکه زخمی کند از اسب فرو انداخت؛ جهان پهلوان دست به شمشیر برد که او را از پای در آورد، در این میان سپاهیان توران به یاری شنگل شتافتند و شنگل با داشتن زره‌ای استوار و کمک سپاه توانست از چنگ تهمتن بگریزد. هنگامی که شنگل نزد خاقان رسید و تهمتن را ابرمرد خواند (توصیف کرد) ، خاقان با کواژه سخنان بامدادی شنگل درباره‌ی تهمتن را به او یادآور شد.
  
خط 1941: خط 2300:
  
 ساوه ساوه
 +
 پهلوانی به نام ‌[[ساوه‌]] که از خویشان کاموس بود به کین‌خواهی وی به سوی تهمتن آمد. هنگامی که از کین‌خواهی کاموس با تهمتن سخن گفت، تهمتن به یک زخمِ گرز وی را از پای درآورد و با رخش از روی وی گذشت؛ به این سان درفش کشانی فرو افتاد. پهلوانی به نام ‌[[ساوه‌]] که از خویشان کاموس بود به کین‌خواهی وی به سوی تهمتن آمد. هنگامی که از کین‌خواهی کاموس با تهمتن سخن گفت، تهمتن به یک زخمِ گرز وی را از پای درآورد و با رخش از روی وی گذشت؛ به این سان درفش کشانی فرو افتاد.
  
 گهارگهانی گهارگهانی
 +
 پس از کشتن ساوه و شکستن راست سپاه دشمن تهمتن به سوی چپ سپاه آمد و در آنجا با ‌[[گهارگهانی‌]] و درفش سیاه او روبرو شد. گهار از دیدن تهمتن ترسید و به سوی میان سپاه گریخت. تهمتن به دنبال وی رفت و او را به زخم نیزه از اسب به زیر انداخت و درفشش را نگون‌سار کرد. پس از این پیروزی تهمتن از توس و گودرز سد سوار خواست تا به سوی خاقان چین برود و تخت و تاج وی را با خود بیاورد. پس از کشتن ساوه و شکستن راست سپاه دشمن تهمتن به سوی چپ سپاه آمد و در آنجا با ‌[[گهارگهانی‌]] و درفش سیاه او روبرو شد. گهار از دیدن تهمتن ترسید و به سوی میان سپاه گریخت. تهمتن به دنبال وی رفت و او را به زخم نیزه از اسب به زیر انداخت و درفشش را نگون‌سار کرد. پس از این پیروزی تهمتن از توس و گودرز سد سوار خواست تا به سوی خاقان چین برود و تخت و تاج وی را با خود بیاورد.
  
 خاقان چین خاقان چین
 +
 رستم فرمان داد سد سوار با او همراه شوند تا تخت عاج و گردنبند و گوشوار خاقان چین را به چنگ آورد. هزار سوار از ایران به یاری‌اش آمد. تهمتن به جان و سر شاه و خورشید و ماه، خاک سیاوش و سپاه ایران سوگند خورد که اگر کسی از رویارویی با خاقان چین بترسد و روی گردان شود پادافره (کیفر) سختی خواهد یافت. رستم فرمان داد سد سوار با او همراه شوند تا تخت عاج و گردنبند و گوشوار خاقان چین را به چنگ آورد. هزار سوار از ایران به یاری‌اش آمد. تهمتن به جان و سر شاه و خورشید و ماه، خاک سیاوش و سپاه ایران سوگند خورد که اگر کسی از رویارویی با خاقان چین بترسد و روی گردان شود پادافره (کیفر) سختی خواهد یافت.
  
خط 1964: خط 2326:
  
 گریختن تورانیان گریختن تورانیان
 +
 پس از آنکه از جنگ آسوده شدند تهمتن خواسته و چیزهایی را که در جنگ از سپاه توران به دست آورده بودند میان ایرانیان بخش کرد. تهمتن با دوستان خود از هنگامی که شاه این خویشکاری (وظیفه) را به او سپرده بود سخن گفت و از اینکه تا چه اندازه از شنیدن مرگ بهرام و ریونیز دلش غمی شده است. پس از آنکه از جنگ آسوده شدند تهمتن خواسته و چیزهایی را که در جنگ از سپاه توران به دست آورده بودند میان ایرانیان بخش کرد. تهمتن با دوستان خود از هنگامی که شاه این خویشکاری (وظیفه) را به او سپرده بود سخن گفت و از اینکه تا چه اندازه از شنیدن مرگ بهرام و ریونیز دلش غمی شده است.
  
خط 1985: خط 2348:
  
 گزارش پیروزی گزارش پیروزی
 +
 پس از چندی فرامرز کاووس با نامه و پیشکش‌های تهمتن نزد کی‌خسرو رسید. شاه با دیدن پیروزی تهمتن و بزرگانی که در بند تهمتن بودند، دریافت که یزدان وی را در کین‌خواهی از سیاوش یاری کرده است. به درگاه یزدان به نماز ایستاد و از او سپاس گزاری کرد. شاه گفت پیروزی در این آوردگاه را از یزدان می‌داند نه از سپاه، و برای رستم آرزوی زندگانی دراز کرد. پس از چندی فرامرز کاووس با نامه و پیشکش‌های تهمتن نزد کی‌خسرو رسید. شاه با دیدن پیروزی تهمتن و بزرگانی که در بند تهمتن بودند، دریافت که یزدان وی را در کین‌خواهی از سیاوش یاری کرده است. به درگاه یزدان به نماز ایستاد و از او سپاس گزاری کرد. شاه گفت پیروزی در این آوردگاه را از یزدان می‌داند نه از سپاه، و برای رستم آرزوی زندگانی دراز کرد.
  
خط 1990: خط 2354:
  
 • سد کنیز • سد کنیز
 +
 • سد اسپ گرانمایه با زین زرین • سد اسپ گرانمایه با زین زرین
 +
 • سد بارشتر • سد بارشتر
 +
 • سد گستردنی از دیبای چین • سد گستردنی از دیبای چین
 +
 • دو انگشتر یاکند (یاقوت) ​ • دو انگشتر یاکند (یاقوت) ​
 +
 • یک افسر از زر و مروارید • یک افسر از زر و مروارید
 +
 • یک پوشیدنی شاهوار زربفت • یک پوشیدنی شاهوار زربفت
 +
 • یک گردنبند • یک گردنبند
 +
 • یک کمربند زرین • یک کمربند زرین
 +
 شاه یک تاج و گرز و درفش و تیغ زرین و زرینه موزه‌ای را نیز به فریبرز پیشکش کرد و او را به سوی تهمتن بازگرداند. شاه فرمود تاهنگامی که من سر افراسیاب را از تنش جدا نبینم، آرامش نخواهم یافت. شاه یک تاج و گرز و درفش و تیغ زرین و زرینه موزه‌ای را نیز به فریبرز پیشکش کرد و او را به سوی تهمتن بازگرداند. شاه فرمود تاهنگامی که من سر افراسیاب را از تنش جدا نبینم، آرامش نخواهم یافت.
  
 آگاه شدن افراسیاب آگاه شدن افراسیاب
 +
  ​آگهی پیروزی تهمتن به افراسیاب هم رسید و او از شکستِ خوارکننده‌ی همپیمانانش و گریختن پیران به ختن و سپاه ایران که به توران نزدیک می‌شد، آگاه گشت. افراسیاب تورانیان را گرد آورد و ایشان را برای رویارویی با ایرانیان به رای نشاند. افراسیاب از توانایی‌های تهمتن و آنچه از کارهای او در نبردهای پیشین دیده و شنیده بود سخن گفت.  ​آگهی پیروزی تهمتن به افراسیاب هم رسید و او از شکستِ خوارکننده‌ی همپیمانانش و گریختن پیران به ختن و سپاه ایران که به توران نزدیک می‌شد، آگاه گشت. افراسیاب تورانیان را گرد آورد و ایشان را برای رویارویی با ایرانیان به رای نشاند. افراسیاب از توانایی‌های تهمتن و آنچه از کارهای او در نبردهای پیشین دیده و شنیده بود سخن گفت.
  
خط 2008: خط 2382:
  
 شهر بیداد (مردم خوار) ​ شهر بیداد (مردم خوار) ​
 +
 تهمتن به خواست شاه برای دنبال کردن نبرد تا مرگ افراسیاب، سپاه را به سوی سغد برد و دو هفته در آنجا ماند. به اندازه‌ی یک ایستگاه (منزل) که از سغد بیرون آمدند، به شهری به نام ‌[[بیداد‌]] رسیدند. خوراک مردم این شهر، مردم بود. شهریارِ این شهر تنها از پری چهرگان و کودکان نارسید خوراک می‌خورد. تهمتن به خواست شاه برای دنبال کردن نبرد تا مرگ افراسیاب، سپاه را به سوی سغد برد و دو هفته در آنجا ماند. به اندازه‌ی یک ایستگاه (منزل) که از سغد بیرون آمدند، به شهری به نام ‌[[بیداد‌]] رسیدند. خوراک مردم این شهر، مردم بود. شهریارِ این شهر تنها از پری چهرگان و کودکان نارسید خوراک می‌خورد.
  
خط 2029: خط 2404:
  
 آگاه شدن افراسیاب آگاه شدن افراسیاب
 +
 هنگامی که افراسیاب از پیروزی ایرانیان آگاه شده در اندیشه فرو رفت که اگر تهمتن با سپاهیانش به توران بیاید، چه کسی از سرداران توران می‌تواند با او برابری کند؟ هنگامی که افراسیاب از پیروزی ایرانیان آگاه شده در اندیشه فرو رفت که اگر تهمتن با سپاهیانش به توران بیاید، چه کسی از سرداران توران می‌تواند با او برابری کند؟
  
خط 2048: خط 2424:
  
 رزم پولادوند با گیو و گودرز رزم پولادوند با گیو و گودرز
 +
 بامداد، پولادوند آماده‌ی نبرد در پیشگاه سپاه ایستاد. تهمتن ببربیان را پوشید و به راست سپاه دشمن زد و بسیاری از تورانیان را کشت؛ پولادوند که از دیدن این کار تهمتن به خشم آمده بود کمند از فتراک باز کرد و به نبرد آمد؛ توس برای رویارویی با او رفت و لیکن پولادوند او را از کمربندش گرفت و از زین به زمین انداخت؛ گیو که توس را نگونسار دید با گرز گاوسار به سوی پولادوند تاخت. پولادوند با کمندی که به سوی گیو انداخت سر او را به بند آورد، در همین زمان رهام و بیژن برای رهاندن گیو و بستن دست پولادوند به سوی ایشان تاختند. پولادوند به سوی ایشان تاخت و آنها را نیز از پشت اسب به زمین کوفت. همه سربازان نیز تماشاگر این رخداد بودند. پس از آن پولادوند به سوی درفش کاویان آمد و آن را با خنجر به دونیم کرد. بامداد، پولادوند آماده‌ی نبرد در پیشگاه سپاه ایستاد. تهمتن ببربیان را پوشید و به راست سپاه دشمن زد و بسیاری از تورانیان را کشت؛ پولادوند که از دیدن این کار تهمتن به خشم آمده بود کمند از فتراک باز کرد و به نبرد آمد؛ توس برای رویارویی با او رفت و لیکن پولادوند او را از کمربندش گرفت و از زین به زمین انداخت؛ گیو که توس را نگونسار دید با گرز گاوسار به سوی پولادوند تاخت. پولادوند با کمندی که به سوی گیو انداخت سر او را به بند آورد، در همین زمان رهام و بیژن برای رهاندن گیو و بستن دست پولادوند به سوی ایشان تاختند. پولادوند به سوی ایشان تاخت و آنها را نیز از پشت اسب به زمین کوفت. همه سربازان نیز تماشاگر این رخداد بودند. پس از آن پولادوند به سوی درفش کاویان آمد و آن را با خنجر به دونیم کرد.
  
خط 2061: خط 2438:
  
 گریختن افراسیاب گریختن افراسیاب
 +
 پیران افراسیاب را برای کشتن سیاوش سرزنش کرد. و توان رزمی ایرانیان و تهمتن را یادآور شد و گفت هیچ مردی همپای تهمتن نیست، ما دیو را نیز ازمودیم او نیز هم‌آوردش نبود. پیران پیشنهاد کرد افراسیاب به انسوی چین برود. افراسیاب که تاب رویارویی با تهمتن را نداشت درفشش را در میدان برافراشته نگاه داشت و خود با نزدیکانش به سوی چین گریخت. پیران افراسیاب را برای کشتن سیاوش سرزنش کرد. و توان رزمی ایرانیان و تهمتن را یادآور شد و گفت هیچ مردی همپای تهمتن نیست، ما دیو را نیز ازمودیم او نیز هم‌آوردش نبود. پیران پیشنهاد کرد افراسیاب به انسوی چین برود. افراسیاب که تاب رویارویی با تهمتن را نداشت درفشش را در میدان برافراشته نگاه داشت و خود با نزدیکانش به سوی چین گریخت.
  
خط 2068: خط 2446:
  
 بازگشت به ایران بازگشت به ایران
 +
 سپاه ایران آهنگ بازگشت کرد؛ کی‌خسرو از شنیدن مژده بازگشت ایشان خرسند شد و برای دیدار از ارتش پیروز ایران به پیشواز رفت؛ هنگامی که تهمتن شاه را دید از اسب پیاده شد و نماز برد. شاه وی را در آغوش گرفت و زمانی درنگ کرد سپس فرمود تهمتن بر اسب نشیند و به همراه توس و فریبرز و گودرز و گیو و رهام و گرگین و گردان نیو به کاخ بیاید. سپاه ایران آهنگ بازگشت کرد؛ کی‌خسرو از شنیدن مژده بازگشت ایشان خرسند شد و برای دیدار از ارتش پیروز ایران به پیشواز رفت؛ هنگامی که تهمتن شاه را دید از اسب پیاده شد و نماز برد. شاه وی را در آغوش گرفت و زمانی درنگ کرد سپس فرمود تهمتن بر اسب نشیند و به همراه توس و فریبرز و گودرز و گیو و رهام و گرگین و گردان نیو به کاخ بیاید.
  
خط 2075: خط 2454:
  
 اکوان دیو اکوان دیو
 +
 استاد فرزانه‌ی توس گفتار خود را با سخنی درباره‌ی یکتا پرستی آغاز می‌کند و در پایان درباره‌ی داستانی که می‌خواهد بازگو کند می‌فرماید:​ شاید سیمای این داستان خردآشوب بنماید لیکن هنگامی که به راز و ماز پنهان شده در آن نگاه کنی از داوری در این باره دست خواهی کشید. استاد فرزانه‌ی توس گفتار خود را با سخنی درباره‌ی یکتا پرستی آغاز می‌کند و در پایان درباره‌ی داستانی که می‌خواهد بازگو کند می‌فرماید:​ شاید سیمای این داستان خردآشوب بنماید لیکن هنگامی که به راز و ماز پنهان شده در آن نگاه کنی از داوری در این باره دست خواهی کشید.
  
خط 2100: خط 2480:
  
 داستان بیژن و منیژه داستان بیژن و منیژه
 +
 استاد فرزانه‌ی توس می‌فرماید این داستان را در شبی دیجور، ‌[[همسر مهربان‌]]ش از کراسه (دفتر) پهلوی برایش خوانده تا او به شعر در آورد. استاد فرزانه‌ی توس می‌فرماید این داستان را در شبی دیجور، ‌[[همسر مهربان‌]]ش از کراسه (دفتر) پهلوی برایش خوانده تا او به شعر در آورد.
  
خط 2141: خط 2522:
  
 بازگشت گرگین بازگشت گرگین
 +
 گرگین یک هفته چشم به راه بیژن ماند، سپس به سوی جایی که بیژن را گم کرده بود راهی شد. اسب بیژن را رها و بدون افسار دید. گرگین دانست کار بیژن تباه شده است. او یک روز دیگر چشم به راه بیژن ماند و پس از آن اسب بیژن را با خود به سوی ایران آورد؛ شاه از رسیدن گرگین بدون بیژن آگاه شد؛ گیو را از آمدن گرگین آگاه نکرد تا آنچه رخ داده را از زبان گرگین بشنود. گرگین یک هفته چشم به راه بیژن ماند، سپس به سوی جایی که بیژن را گم کرده بود راهی شد. اسب بیژن را رها و بدون افسار دید. گرگین دانست کار بیژن تباه شده است. او یک روز دیگر چشم به راه بیژن ماند و پس از آن اسب بیژن را با خود به سوی ایران آورد؛ شاه از رسیدن گرگین بدون بیژن آگاه شد؛ گیو را از آمدن گرگین آگاه نکرد تا آنچه رخ داده را از زبان گرگین بشنود.
  
خط 2154: خط 2536:
  
 دادخواهی گیو دادخواهی گیو
 +
 گیو نزد شاه رفت و داستان را باز گفت. شاه از شنیدن داستان بیژن رنگ رخسارش دگرگون شد و غمگین گشت. گیو را دل‌داری داد و گفت من پیشتر از موبدان شنیده‌ام در نبرد کین‌خواهی سیاوش بیژن دلاوری‌ها خواهد کرد. از جان او بیناک نباش! گیو نزد شاه رفت و داستان را باز گفت. شاه از شنیدن داستان بیژن رنگ رخسارش دگرگون شد و غمگین گشت. گیو را دل‌داری داد و گفت من پیشتر از موبدان شنیده‌ام در نبرد کین‌خواهی سیاوش بیژن دلاوری‌ها خواهد کرد. از جان او بیناک نباش!
  
خط 2209: خط 2592:
  
 بازگشت به ایران بازگشت به ایران
 +
 هنگامی که مژده‌ی آزاد شدن بیژن به شاه رسید، کی‌خسرو به درگاه یزدان به نماز ایستاد و یزدان را ستود؛ گودرز و گیو با سپاه و شیران و پلنگانی که در زنجیر بودند به پیشواز رفتند؛ نزدیک شهر، کی‌خسرو نیز به پیشواز ایشان آمد. تهمتن از اسب پیاده شد و شاه را نماز برد. تهمتن همانگونه که سوگند خورده بود دست بیژن را در دست گرفت؛ برای پهلوانان جشنی برگزار شد. پس از آن تهمتن از شاه دستور (اجازه) رفتن خواست شاه نیز او را با پیشکش‌هایی درخور روانه کرد: هنگامی که مژده‌ی آزاد شدن بیژن به شاه رسید، کی‌خسرو به درگاه یزدان به نماز ایستاد و یزدان را ستود؛ گودرز و گیو با سپاه و شیران و پلنگانی که در زنجیر بودند به پیشواز رفتند؛ نزدیک شهر، کی‌خسرو نیز به پیشواز ایشان آمد. تهمتن از اسب پیاده شد و شاه را نماز برد. تهمتن همانگونه که سوگند خورده بود دست بیژن را در دست گرفت؛ برای پهلوانان جشنی برگزار شد. پس از آن تهمتن از شاه دستور (اجازه) رفتن خواست شاه نیز او را با پیشکش‌هایی درخور روانه کرد:
  
 • یک دست جامه گهر بافته با قبا و کلاه • یک دست جامه گهر بافته با قبا و کلاه
 +
 • یک جام پرگوهر • یک جام پرگوهر
 +
 • سد اسب • سد اسب
 +
 • سد شتر با زین و بار • سد شتر با زین و بار
 +
 • سد پرستنده‌ی پری روی • سد پرستنده‌ی پری روی
 +
 • سد پرستار • سد پرستار
 +
 پس از آن شاه به بزرگانی که در این کار با تهمتن هنباز بودند نیز پیشکش‌های درخور داد. با رفتن گردان از درگاه، شاه بیژن را فراخواند با او گفتگو کرد و پس از آن پیشکش‌هایی برای منیژه فرستاد. پس از آن شاه به بزرگانی که در این کار با تهمتن هنباز بودند نیز پیشکش‌های درخور داد. با رفتن گردان از درگاه، شاه بیژن را فراخواند با او گفتگو کرد و پس از آن پیشکش‌هایی برای منیژه فرستاد.
  
 • سد جامه دیبای روم زربافت • سد جامه دیبای روم زربافت
 +
 • تاج • تاج
 +
 • ده بدره دینار • ده بدره دینار
 +
 • پرستنده • پرستنده
 +
 • فرش • فرش
 +
 • و... • و...
 +
 داستان دوزاده رخ داستان دوزاده رخ
 +
 استاد فرزانه‌ی توس در آغاز این داستان مردم را از ‌[[از‌]] ورزیدن پرهیز می‌دهد. استاد می‌فرماید جهان را هر گونه بگیری همانگونه می‌گذرد؛ در این جهان آزوَرز و کینه‌جو هرگز آفرین نمی‌شنوند؛ جهان پرشتاب می‌گذرد و هرچه از جهان توخته‌ای را از تو خواهد گرفت؛ تنها سه چیز است که می‌باید برای آن تلاش کرد : خوراک؛ پوشاک؛ گستردنی؛ در جهانی که نوشین‌روان نیز ناگزیر از آن گذشته است نباید به دنبال چیزی بیش از آنچه که داری، بروی. استاد فرزانه‌ی توس در آغاز این داستان مردم را از ‌[[از‌]] ورزیدن پرهیز می‌دهد. استاد می‌فرماید جهان را هر گونه بگیری همانگونه می‌گذرد؛ در این جهان آزوَرز و کینه‌جو هرگز آفرین نمی‌شنوند؛ جهان پرشتاب می‌گذرد و هرچه از جهان توخته‌ای را از تو خواهد گرفت؛ تنها سه چیز است که می‌باید برای آن تلاش کرد : خوراک؛ پوشاک؛ گستردنی؛ در جهانی که نوشین‌روان نیز ناگزیر از آن گذشته است نباید به دنبال چیزی بیش از آنچه که داری، بروی.
  
خط 2241: خط 2638:
  
 • در راهِ لشکرکشی بیدادگری نکند. • در راهِ لشکرکشی بیدادگری نکند.
 +
 • هیچ آبادی‌ای را ویران ننماید. • هیچ آبادی‌ای را ویران ننماید.
 +
 • اگر کسی با ایشان سر جنگ نداشت با او نبرد نکند. • اگر کسی با ایشان سر جنگ نداشت با او نبرد نکند.
 +
 • مانند توس از خشم جوشان نباشد. • مانند توس از خشم جوشان نباشد.
 +
 • فرستاده‌ای را به سوی پیران بفرستد و تلاش کند که پیران را از دنبال کردن نبرد بازدارد. • فرستاده‌ای را به سوی پیران بفرستد و تلاش کند که پیران را از دنبال کردن نبرد بازدارد.
 +
 همچنین شاه از گودرز خواست به آیین شاهان بر تخت زر و پشت پیل پیشاپیش سپاه باشد؛ سپاه گودرز با شست پیل و تخت زرین بر پشتِ چهار پیل به راه افتاد. لشکر همانگونه که شاه خواسته بود، بی‌آزار، به ‌[[زیبد‌]] رسید؛ گودرز گیو را به همراه هزار تن از گردان ایران به سوی پیران فرستاد که پیام شاه را به او برسانند؛ گودرز گفت به پیران بگو: همچنین شاه از گودرز خواست به آیین شاهان بر تخت زر و پشت پیل پیشاپیش سپاه باشد؛ سپاه گودرز با شست پیل و تخت زرین بر پشتِ چهار پیل به راه افتاد. لشکر همانگونه که شاه خواسته بود، بی‌آزار، به ‌[[زیبد‌]] رسید؛ گودرز گیو را به همراه هزار تن از گردان ایران به سوی پیران فرستاد که پیام شاه را به او برسانند؛ گودرز گفت به پیران بگو:
  
 • تو در بدی کردن به ایرانیان گناهان فراوانی داری لیکن چون شاهی را نکشته‌ای کی‌خسرو تو را در میان ترکان شایسته‌ی مهر می‌داند- هرچند به گمان من تو نیز مانند ترکان ناشایسته و دروغ گو هستی. • تو در بدی کردن به ایرانیان گناهان فراوانی داری لیکن چون شاهی را نکشته‌ای کی‌خسرو تو را در میان ترکان شایسته‌ی مهر می‌داند- هرچند به گمان من تو نیز مانند ترکان ناشایسته و دروغ گو هستی.
 +
 • شاه برای مهرورزی‌هایی که در توران به او داشته‌ای با تو روی بخشایش دارد و نمی‌خواهد به دست من تباه شوی. • شاه برای مهرورزی‌هایی که در توران به او داشته‌ای با تو روی بخشایش دارد و نمی‌خواهد به دست من تباه شوی.
-ش با فرزند من و بزرگانی که نزد تو می‌آیند سخن بگو، اگر سخنت بر ایشان چیره شد-به توافق رسیدید- از مرگ رسته‌ای و گرنه با شمشیر من روبرو خواهی شد.+•  
 +با فرزند من و بزرگانی که نزد تو می‌آیند سخن بگو، اگر سخنت بر ایشان چیره شد-به توافق رسیدید- از مرگ رسته‌ای و گرنه با شمشیر من روبرو خواهی شد. 
 +
 • شاه سیاهه‌ی همه‌ی کسانی که در خون سیاوش دست داشته‌اند را نوشته و به من سپرده، باید همه‌ی ایشان را دست بسته نزد من بفرستی. • شاه سیاهه‌ی همه‌ی کسانی که در خون سیاوش دست داشته‌اند را نوشته و به من سپرده، باید همه‌ی ایشان را دست بسته نزد من بفرستی.
 +
 • همه‌ی گنج سیم و زری که از راه بیداد اندوخته‌ای را باید به من بسپاری. • همه‌ی گنج سیم و زری که از راه بیداد اندوخته‌ای را باید به من بسپاری.
 +
 • فرزندت و دوبرادرت را نیز به آیین گروگان باید به من بسپاری. • فرزندت و دوبرادرت را نیز به آیین گروگان باید به من بسپاری.
 +
 در پایان گودرز دو راه پیش پای او نهاد و گفت: در پایان گودرز دو راه پیش پای او نهاد و گفت:
  
 • می‌توانی نزد شاه ایران بیایی • می‌توانی نزد شاه ایران بیایی
 +
 • به سوی ‌[[چاچ‌]] بروی و از ایران و توران دور باشی • به سوی ‌[[چاچ‌]] بروی و از ایران و توران دور باشی
 +
 گودرز گفت اگر هیچ یک از این دو راه را نیز نمی‌خواهی نزد افراسیاب برو لیکن از میدان نبرد به دور باش. گودرز گفت اگر هیچ یک از این دو راه را نیز نمی‌خواهی نزد افراسیاب برو لیکن از میدان نبرد به دور باش.
  
 رفتن گیو به سوی ویسه گرد رفتن گیو به سوی ویسه گرد
 +
 گیو به سوی ‌[[بلخ‌]] به راه افتاد. همان‌گونه که پدرخواسته بود فرستاده‌ای را برگزید و به سوی ‌[[ویسه گِرد‌]] فرستاد. هنگامی که گزارش رسیدن گیو به پیران رسید، وی با دو بهره از سپاه سد و ده هزار تنی خود به لب جیحون آمد و آرایش رزمی گرفت. گیو به سوی ‌[[بلخ‌]] به راه افتاد. همان‌گونه که پدرخواسته بود فرستاده‌ای را برگزید و به سوی ‌[[ویسه گِرد‌]] فرستاد. هنگامی که گزارش رسیدن گیو به پیران رسید، وی با دو بهره از سپاه سد و ده هزار تنی خود به لب جیحون آمد و آرایش رزمی گرفت.
  
خط 2265: خط 2676:
  
 آرایش دو لشکر آرایش دو لشکر
 +
 گیو نزد پدر بازگشت و به او گفت پیران سر آشتی ندارد. او از افراسیاب نیز یاری خواسته است؛ پیران با سد هزار سوار به گنابد رسید؛ گودرز نیز سپاه خود را از زیبد بیرون آورد؛ همه‌ی دشت از زیبد تا گنابد از لشگر پوشیده شده بود. گیو نزد پدر بازگشت و به او گفت پیران سر آشتی ندارد. او از افراسیاب نیز یاری خواسته است؛ پیران با سد هزار سوار به گنابد رسید؛ گودرز نیز سپاه خود را از زیبد بیرون آورد؛ همه‌ی دشت از زیبد تا گنابد از لشگر پوشیده شده بود.
  
خط 2270: خط 2682:
  
 • دست راست سپاه کوه بود و دست چپ رودخانه. • دست راست سپاه کوه بود و دست چپ رودخانه.
 +
 • وی سربازان پیاده که نیزه‌دار و کمان‌ور بودند را پیشاپیش سپاه گذاشت. • وی سربازان پیاده که نیزه‌دار و کمان‌ور بودند را پیشاپیش سپاه گذاشت.
 +
 • پشت ایشان سواران خنجر گذار را آرایش داد. • پشت ایشان سواران خنجر گذار را آرایش داد.
 +
 • پشت ایشان نیز پیلان جنگی را جای داد و درفش کیانی را در میان سپاه نهاد. • پشت ایشان نیز پیلان جنگی را جای داد و درفش کیانی را در میان سپاه نهاد.
 +
 +
 +
 +
 +
 گودرز: گودرز:
  
 • راست لشکر را به فریبرز سپرد و میان سپاه و بنه را پس پشت او نهاد. • راست لشکر را به فریبرز سپرد و میان سپاه و بنه را پس پشت او نهاد.
 +
 • گرازه فرمانده گیوگان و زواره نگهدار تخت کیانی به یاری فریبرز رفتند. • گرازه فرمانده گیوگان و زواره نگهدار تخت کیانی به یاری فریبرز رفتند.
 +
 • رهام سوی چپ سپاه را به همراه یارانش گستهم و گژدهم و ‌[[فروهل‌]] برگزید. • رهام سوی چپ سپاه را به همراه یارانش گستهم و گژدهم و ‌[[فروهل‌]] برگزید.
 +
 • گیو با دو هزار تن نگهدار پشت لشکر شد. در این کار گرگین و زنگه با او همراه بودند. • گیو با دو هزار تن نگهدار پشت لشکر شد. در این کار گرگین و زنگه با او همراه بودند.
 +
 گودرز: گودرز:
  
 • سی‌سد سوار را به همراه درفشی به سوی رود • سی‌سد سوار را به همراه درفشی به سوی رود
 +
 • و سی‌سد سوار دیگر را نیز به سوی کوه فرستاد. • و سی‌سد سوار دیگر را نیز به سوی کوه فرستاد.
 +
 • همچنین یک دیدبان را در کوه به دیدبانی گمارد. • همچنین یک دیدبان را در کوه به دیدبانی گمارد.
 +
 پس از آرایش سپاه: پس از آرایش سپاه:
  
 • گودرز در کنار درفش کاویانی در میان سپاه ایستاد. • گودرز در کنار درفش کاویانی در میان سپاه ایستاد.
 +
 • شیدوش و فرهاد پشت و پیش روی وی ایستادند. • شیدوش و فرهاد پشت و پیش روی وی ایستادند.
 +
 • ‌[[هجیر‌]] و ‌[[کتماره‌]] چپ و راست او را گرفتند ​ • ‌[[هجیر‌]] و ‌[[کتماره‌]] چپ و راست او را گرفتند ​
 +
 • پیلان جنگی گرداگرد وی را دیواری از آهن ساختند. • پیلان جنگی گرداگرد وی را دیواری از آهن ساختند.
 +
 پیران که نه جای درخوری برای گستردن سپاه داشت و نه جایی برای جنگیدن از دیدن لشکر ایران و جایگاه راهبردی‌اش، غمگین شد. پیران که نه جای درخوری برای گستردن سپاه داشت و نه جایی برای جنگیدن از دیدن لشکر ایران و جایگاه راهبردی‌اش، غمگین شد.
  
خط 2295: خط 2726:
  
 • سی هزار تن از نامداران کینه جوی را به هومان • سی هزار تن از نامداران کینه جوی را به هومان
 +
 • چپ لشکر را با سی هزار تن به اندریمان و اخواست • چپ لشکر را با سی هزار تن به اندریمان و اخواست
 +
 • راست سپاه را با سی هزار سوار به لهاک و فرشیدور • راست سپاه را با سی هزار سوار به لهاک و فرشیدور
 +
 سپرد. وی همچنین:​ سپرد. وی همچنین:​
  
 • ده هزار سوار را به ‌[[ژَنگاله‌]] و کلباد و ‌[[سِپِهرم‌]] سپرد تا پشت سواران خنجر گذار را نگاه دارند. • ده هزار سوار را به ‌[[ژَنگاله‌]] و کلباد و ‌[[سِپِهرم‌]] سپرد تا پشت سواران خنجر گذار را نگاه دارند.
-• رویین نیز با ده هزار تن از یلان ختن برای انجام جنگ‌های نااراسته (نامنظم) و فرستادن طلایه‌هایی برای به ستوه آوردن سپاه ایران برگزیده شد.+ 
 +ب رویین نیز با ده هزار تن از یلان ختن برای انجام جنگ‌های نااراسته (نامنظم) و فرستادن طلایه‌هایی برای به ستوه آوردن سپاه ایران برگزیده شد. 
 +
 پیران دیدبان و ستاره‌شماری را نیز بالای کوه فرستاد تا هرگونه جنبش سپاه ایران را گزارش دهد. پیران دیدبان و ستاره‌شماری را نیز بالای کوه فرستاد تا هرگونه جنبش سپاه ایران را گزارش دهد.
  
خط 2312: خط 2748:
  
 • نخست اینکه شاهِ او از شاه من سرافرازتر است. • نخست اینکه شاهِ او از شاه من سرافرازتر است.
 +
 • دوم آنکه در میان پهلوانان توران کسی توان رویارویی با وی را ندارد. • دوم آنکه در میان پهلوانان توران کسی توان رویارویی با وی را ندارد.
 +
 • سوم آنکه او داغدار فرزندانی است که به دست تورانیان کشته شده‌اند و انگیزه‌ی فراوانی برای نبرد دارد. • سوم آنکه او داغدار فرزندانی است که به دست تورانیان کشته شده‌اند و انگیزه‌ی فراوانی برای نبرد دارد.
 +
 • چهارم اینکه سپاه را در جای درستی در پناه کوه گسترده است که از هیچ سو به او راه نیست. • چهارم اینکه سپاه را در جای درستی در پناه کوه گسترده است که از هیچ سو به او راه نیست.
 +
 باید شکیبایی کنیم تا او سپاه را از جای خود بیرون بیاورد، آنگاه وی را تنگ در بر خواهیم گرفت. در پایان پیران یادآور شد اگر هومان نزد ایرانیان برود و از ایشان نبرد بخواهد، گودرز یک پهلوان بی‌نام و نشان را برای نبرد با او خواهد فرستاد که از کشتن آن پهلوان برای هومان سرافرازی‌ای (افتخاری) به دست نمی‌آید و اگر هومان بر دست او کشته شود ترکان انگیزه‌ی خود را از دست خواهد داد. باید شکیبایی کنیم تا او سپاه را از جای خود بیرون بیاورد، آنگاه وی را تنگ در بر خواهیم گرفت. در پایان پیران یادآور شد اگر هومان نزد ایرانیان برود و از ایشان نبرد بخواهد، گودرز یک پهلوان بی‌نام و نشان را برای نبرد با او خواهد فرستاد که از کشتن آن پهلوان برای هومان سرافرازی‌ای (افتخاری) به دست نمی‌آید و اگر هومان بر دست او کشته شود ترکان انگیزه‌ی خود را از دست خواهد داد.
  
خط 2320: خط 2760:
  
 پیشنهاد رزم به رهام پیشنهاد رزم به رهام
 +
 هنگامی که هومان برای نبرد آماده شد پیران اندوهگین گشت و یاد سخن پدرش افتاد که گفته بود دانا در هر کاری باید درنگ داشته باشد. هنگامی که هومان با ترزبان (مترجم) نزد طلایه‌ی ایرانیان رسید و ایشان را به نبرد فراخواند هیچ یک از ایرانیان برای نبرد پای پیش نگذاشت و به او گفتند ما از سوی گودرز فرمانی برای نبرد نداریم. اگر تو سر جنگ با پهلوانان ایران زمین را داری راه برای تو باز است می‌توانی نزد پهلوان سپاه بروی. پس از آن هومان به سوی چپ لشکر رفت و از رهام خواست که یا خود به نبرد با هومان بیاید یا گستهم و فروهل را به نبرد بفرستد. هنگامی که هومان برای نبرد آماده شد پیران اندوهگین گشت و یاد سخن پدرش افتاد که گفته بود دانا در هر کاری باید درنگ داشته باشد. هنگامی که هومان با ترزبان (مترجم) نزد طلایه‌ی ایرانیان رسید و ایشان را به نبرد فراخواند هیچ یک از ایرانیان برای نبرد پای پیش نگذاشت و به او گفتند ما از سوی گودرز فرمانی برای نبرد نداریم. اگر تو سر جنگ با پهلوانان ایران زمین را داری راه برای تو باز است می‌توانی نزد پهلوان سپاه بروی. پس از آن هومان به سوی چپ لشکر رفت و از رهام خواست که یا خود به نبرد با هومان بیاید یا گستهم و فروهل را به نبرد بفرستد.
  
خط 2325: خط 2766:
  
 پیشنهاد رزم به فریبرز پیشنهاد رزم به فریبرز
 +
 هومان به میان سپاه و به سوی فریبرز رفت تا مگر او یا زواره و گرازه را به نبرد برانگیزاند لیکن فریبرز نیز گوش به فرمان گودرز از نبرد با وی پرهیخت. فریبرزِ کاووس‌شاه او را پند داد که از گزند و شکستی که در پی خواهد آمد بترس، بی‌گمان فرمانده‌ی تو به گرز گودرز از پای در خواهد آمد. هومان به میان سپاه و به سوی فریبرز رفت تا مگر او یا زواره و گرازه را به نبرد برانگیزاند لیکن فریبرز نیز گوش به فرمان گودرز از نبرد با وی پرهیخت. فریبرزِ کاووس‌شاه او را پند داد که از گزند و شکستی که در پی خواهد آمد بترس، بی‌گمان فرمانده‌ی تو به گرز گودرز از پای در خواهد آمد.
  
 پیشنهاد رزم به گودرز پیشنهاد رزم به گودرز
 +
 پس از آن هومان نزد گودرز آمد و به او گفت تو سوگند خورده بودی که اگر چشمت به پیران بیفتد دمار از او بر آوری. پیمانت را با شاه فراموش کرده‌ای که این گونه مانند غرمی بی‌چاره و بی نوا در پشت کوه نشسته‌ای؟ گودرز به او گفت: پیمانم را فراموش نکرده‌ام لیکن شما تورانیان مانند روباهی پیر هستید که از بیم شکارچی در بیشه پنهان شدید. روباه تاب شیر را ندارد. تونیز از ما رزم نخواه. پس از آن هومان نزد گودرز آمد و به او گفت تو سوگند خورده بودی که اگر چشمت به پیران بیفتد دمار از او بر آوری. پیمانت را با شاه فراموش کرده‌ای که این گونه مانند غرمی بی‌چاره و بی نوا در پشت کوه نشسته‌ای؟ گودرز به او گفت: پیمانم را فراموش نکرده‌ام لیکن شما تورانیان مانند روباهی پیر هستید که از بیم شکارچی در بیشه پنهان شدید. روباه تاب شیر را ندارد. تونیز از ما رزم نخواه.
  
خط 2341: خط 2784:
  
 نبرد تن‌به‌تن دوازده رخ نبرد تن‌به‌تن دوازده رخ
 +
 رخ نخست بیژن رخ نخست بیژن
 +
 هنگامی که بیژن از این داستان آگاه شد بی‌درنگ خود را نزد گیو رساند و به پدر گفت: من پیشتر گفته بودم گودرز هوش و توانش را از دست داد. رزه سیاوش را به من بده تا برای نبرد با این ترک آمده شوم. گیو خواسته‌ی وی را نپذیرفت و او را پند داد درباره‌ی گودرز این‌گونه داوری نکند. بیژن نیز از گیو ناامید شد و یکراست به سوی پدربزرگ خود رفت تا از او دستور نبرد بخواهد. هنگامی که بیژن از این داستان آگاه شد بی‌درنگ خود را نزد گیو رساند و به پدر گفت: من پیشتر گفته بودم گودرز هوش و توانش را از دست داد. رزه سیاوش را به من بده تا برای نبرد با این ترک آمده شوم. گیو خواسته‌ی وی را نپذیرفت و او را پند داد درباره‌ی گودرز این‌گونه داوری نکند. بیژن نیز از گیو ناامید شد و یکراست به سوی پدربزرگ خود رفت تا از او دستور نبرد بخواهد.
  
خط 2381: خط 2826:
  
 • جامه‌ای شاه‌وار • جامه‌ای شاه‌وار
 +
 • تاج و کمربند • تاج و کمربند
 +
 • ده اسب با افسار زرین • ده اسب با افسار زرین
 +
 • ده غلام • ده غلام
 +
 به بیژن داده شود. به بیژن داده شود.
  
 شبیخون کردن نستیهن شبیخون کردن نستیهن
 +
 پیران که داغ برادر به دل داشت به نستیهن فرمود با ده هزار سوار به ایرانیان شبیخون کند و به کین هومان هرچه می‌تواند از ایشان بکشد. نستهین نیمه شب به سوی ایران به راه افتاد. نزدیکی‌های بامداد بود که دیدبان ایران از نزدیک شدن سپاهی که آرام و خاموش راه می‌پیمود آگاه شد. کارآگهان نزد گودرز آگهی بردند و گودرز نیز بیژن را برای رویارویی با ایشان فراخواند. بیژن با هزار تن سوار برگزیده، به نبرد رفت. پیران که داغ برادر به دل داشت به نستیهن فرمود با ده هزار سوار به ایرانیان شبیخون کند و به کین هومان هرچه می‌تواند از ایشان بکشد. نستهین نیمه شب به سوی ایران به راه افتاد. نزدیکی‌های بامداد بود که دیدبان ایران از نزدیک شدن سپاهی که آرام و خاموش راه می‌پیمود آگاه شد. کارآگهان نزد گودرز آگهی بردند و گودرز نیز بیژن را برای رویارویی با ایشان فراخواند. بیژن با هزار تن سوار برگزیده، به نبرد رفت.
  
خط 2404: خط 2854:
  
 • نخست سپهدار هوشیار و جنگاورش را ستود. • نخست سپهدار هوشیار و جنگاورش را ستود.
 +
 • دوم گفت آماده‌ی شنیدن چنین پاسخی از پیران به گیو بودم لیکن نیک خویی پیران من را بر آن داشت از تو بخواهم به او پند دهی. • دوم گفت آماده‌ی شنیدن چنین پاسخی از پیران به گیو بودم لیکن نیک خویی پیران من را بر آن داشت از تو بخواهم به او پند دهی.
 +
 • شاه افزود: باید از یزدان پاک برای داشتن چنین نبیره‌های دلیری سپاس‌گزار باشی. • شاه افزود: باید از یزدان پاک برای داشتن چنین نبیره‌های دلیری سپاس‌گزار باشی.
 +
 • چهارم اینکه گمان تو درباره‌ی آگاه شدن افراسیاب از کار پیران و لشکر کشیدن او درست است لیکن پیران کنار رود اردو زده برای آن که نگران لشکری است که از سوی خاقان چین به سوی او خواهد تاخت. او می‌ترسد در میان دوسپاه گیر بیفتد. همچنین از لشکر پراکنده‌ی ایرانیان، رستم و لهراسپ و اشکش، هراس دارد. • چهارم اینکه گمان تو درباره‌ی آگاه شدن افراسیاب از کار پیران و لشکر کشیدن او درست است لیکن پیران کنار رود اردو زده برای آن که نگران لشکری است که از سوی خاقان چین به سوی او خواهد تاخت. او می‌ترسد در میان دوسپاه گیر بیفتد. همچنین از لشکر پراکنده‌ی ایرانیان، رستم و لهراسپ و اشکش، هراس دارد.
 +
 +* پنجم که از کار پهلوانان دیگر آگهی خواستی، بدان که: 
  
-* پنجم که از کار پهلوانان دیگر آگهی خواستی، بدان که:  
 • که تهمتن از کشمیر تا کابل را زیر فرمان دارد. • که تهمتن از کشمیر تا کابل را زیر فرمان دارد.
 +
 • اشکش نیز خوارزم را گرفته و شیده از او شکست خورده و به ‌[[گرگانج‌]] گریخته است. • اشکش نیز خوارزم را گرفته و شیده از او شکست خورده و به ‌[[گرگانج‌]] گریخته است.
 +
 • لهراسپ نیز الانان و غز (غرچه) را در دست دارد. • لهراسپ نیز الانان و غز (غرچه) را در دست دارد.
 +
 شاه افزود: ​ شاه افزود: ​
  
 • اگر افراسیاب از جیحون گذر کند و به این سوی بیاید این پهلوانان به توران پای می‌نهند و پشت او را میگیرند. • اگر افراسیاب از جیحون گذر کند و به این سوی بیاید این پهلوانان به توران پای می‌نهند و پشت او را میگیرند.
 +
 • من از هر کاری که پیران می‌کند آگاه هستم. برای اینکه مبادا پیران در نبرد پیش دستی کند و به این سوی آب بتازد، به توس فرمان می‌دهم به سوی گرگان و دهستان به راه بیفتد و خودم نیز از پی وی روان خواهم شد. تو نیز از جنگ با پیران رویگردان مشو که او بدون هومان و نستیهن بی‌چاره است. از افراسیاب هم در اندیشه نباش که اگر با او نبرد کنی تو برنده‌ی میدان خواهی بود. • من از هر کاری که پیران می‌کند آگاه هستم. برای اینکه مبادا پیران در نبرد پیش دستی کند و به این سوی آب بتازد، به توس فرمان می‌دهم به سوی گرگان و دهستان به راه بیفتد و خودم نیز از پی وی روان خواهم شد. تو نیز از جنگ با پیران رویگردان مشو که او بدون هومان و نستیهن بی‌چاره است. از افراسیاب هم در اندیشه نباش که اگر با او نبرد کنی تو برنده‌ی میدان خواهی بود.
 +
 کی‌خسرو درود توس و کاووس را نیز به گودرز رساند و نامه را مهر کرد و به هجیر داد. کی‌خسرو درود توس و کاووس را نیز به گودرز رساند و نامه را مهر کرد و به هجیر داد.
  
 سپاه آراستن خسرو سپاه آراستن خسرو
 +
 پس از رفتن هجیر کی‌خسرو با دستور خود رای‌زنی کرد؛ شاه بیم آن را داشت که افراسیاب از جیجون گذرکرده و سپاه ایران را از هم بگسلاند از این رو به توس فرمان داد به سوی دهستان و خوارزم لشکر براند تا از اشکش پشتیبانی کند. پس از رفتن هجیر کی‌خسرو با دستور خود رای‌زنی کرد؛ شاه بیم آن را داشت که افراسیاب از جیجون گذرکرده و سپاه ایران را از هم بگسلاند از این رو به توس فرمان داد به سوی دهستان و خوارزم لشکر براند تا از اشکش پشتیبانی کند.
  
خط 2424: خط 2884:
  
 آشتی خواستن پیران آشتی خواستن پیران
 +
 هنگامی که پیران از کار شاه آگاه شد نامه‌ای نوشت و از گودرز آشتی جست؛ پیران در نامه شمار فراوان کشتگان را یادآور شد و گفت اگر کینه‌ای در میان بوده، آن خون‌ها کینه را شسته. هنگامی که پیران از کار شاه آگاه شد نامه‌ای نوشت و از گودرز آشتی جست؛ پیران در نامه شمار فراوان کشتگان را یادآور شد و گفت اگر کینه‌ای در میان بوده، آن خون‌ها کینه را شسته.
  
-پیران گفت: اگر از این نبرد به دنبال کشور گشایی هستی، بگو نامه‌ای به افراسیاب بنویسم و از او بخواهم که سرزمین‌های ایرانی را به مرزهایی که زمان منوچهر بوده‌اند بازگرداند. هر شهری را که میخواهی به ایرانیان خواهم داد. شهرهای:​+پیران گفت: اگر از این نبرد به دنبال کشور گشایی هستی، بگو نامه‌ای به افراسیاب بنویسم و از او بخواهم که سرزمین‌های ایرانی را به مرزهایی که زمان منوچهر بوده‌اند بازگرداند. هر شهری را که میخواهی به ایرانیان خواهم داد. 
 + 
 + 
 + 
 +شهرهای:​
  
 • ‌[[غرچه‌]] • ‌[[غرچه‌]]
 +
 • ‌[[بست‌]] • ‌[[بست‌]]
 +
 • ‌[[طالقان‌]] تا ‌[[پاریاب‌]] ​ • ‌[[طالقان‌]] تا ‌[[پاریاب‌]] ​
 +
 • از بلخ تا ‌[[اندراب‌]] • از بلخ تا ‌[[اندراب‌]]
 +
 • از ‌[[پنجهیر‌]] تا ‌[[بامیان‌]] • از ‌[[پنجهیر‌]] تا ‌[[بامیان‌]]
 +
 • ‌[[گوزگانان‌]] • ‌[[گوزگانان‌]]
 +
 • ‌[[مولیان‌]] • ‌[[مولیان‌]]
 +
 • ‌[[بدخشان‌]] • ‌[[بدخشان‌]]
 +
 • ‌[[دشت آموی‌]] و ‌[[زم‌]] که تا ‌[[ختلان‌]] و ‌[[رم‌]] می‌رسد. • ‌[[دشت آموی‌]] و ‌[[زم‌]] که تا ‌[[ختلان‌]] و ‌[[رم‌]] می‌رسد.
 +
 • شگنان • شگنان
 +
 • ‌[[تِرمذ‌]] • ‌[[تِرمذ‌]]
 +
 • ‌[[ویسه گرد‌]] • ‌[[ویسه گرد‌]]
 +
 • ‌[[سُمرقند‌]] تا مرز سغد • ‌[[سُمرقند‌]] تا مرز سغد
 +
 • نیمروز از جایی که رستم هم اینک سپاه برده تا مرز هند، از کشمیر و کابل و قندهار تا هند. • نیمروز از جایی که رستم هم اینک سپاه برده تا مرز هند، از کشمیر و کابل و قندهار تا هند.
 +
 • الانان و غزدز را نیز به لهراسپ وا می‌نهیم و از این جا که هستیم تا کوه قاف را. • الانان و غزدز را نیز به لهراسپ وا می‌نهیم و از این جا که هستیم تا کوه قاف را.
 +
 • و همه‌ی سرزمین‌هایی که اشکش در آن نبرد می‌کند را به سوگند و پیمان به تو خواهم سپرد. • و همه‌ی سرزمین‌هایی که اشکش در آن نبرد می‌کند را به سوگند و پیمان به تو خواهم سپرد.
 +
 تو نیز نامه‌ای از سر مهر برای خسرو بنویس و اینها را با او بگو. پیران در دنباله‌ی نامه بسیار تلاش کرد گودرز را به آشتی جستن بر انگیزد. در پایان او از گودرز خواست اگر آشتی را نمی پذیرد، پهلوانانی از هر دو سپاه برای روشن کردن سرونوشت نبرد پای به میدان بگذارند. هر دو فرمانده نیز پیمان کنند پس از پیروزی به سپاه دیگری زنهار دهند. وی هشدار داد که اگر چنین نکند، هر خونی که ریخته شود، گناهش به گردن گودرز خواهد بود. پیران نامه را به پایان برد و سرنامه را مهر کرد و به فرزندش رویین سپرد تا نزد گودرز ببرد. تو نیز نامه‌ای از سر مهر برای خسرو بنویس و اینها را با او بگو. پیران در دنباله‌ی نامه بسیار تلاش کرد گودرز را به آشتی جستن بر انگیزد. در پایان او از گودرز خواست اگر آشتی را نمی پذیرد، پهلوانانی از هر دو سپاه برای روشن کردن سرونوشت نبرد پای به میدان بگذارند. هر دو فرمانده نیز پیمان کنند پس از پیروزی به سپاه دیگری زنهار دهند. وی هشدار داد که اگر چنین نکند، هر خونی که ریخته شود، گناهش به گردن گودرز خواهد بود. پیران نامه را به پایان برد و سرنامه را مهر کرد و به فرزندش رویین سپرد تا نزد گودرز ببرد.
  
خط 2449: خط 2930:
  
 پاسخ نامه پیران پاسخ نامه پیران
 +
 روز هشتم گودرز دبیر نگارنده را پیش خواند و نخست بر جهان کردگار آفرین کرد و در دنباله گفت از چرب زبانی تو و اینکه دل و گفتارت همسو نیستند در شگفتم. اینک هنگام نبرد است و گفتار چرب به کار نمی‌آید لیکن گفته‌هایت را این‌گونه پاسخ می‌دهم:​ روز هشتم گودرز دبیر نگارنده را پیش خواند و نخست بر جهان کردگار آفرین کرد و در دنباله گفت از چرب زبانی تو و اینکه دل و گفتارت همسو نیستند در شگفتم. اینک هنگام نبرد است و گفتار چرب به کار نمی‌آید لیکن گفته‌هایت را این‌گونه پاسخ می‌دهم:​
  
 • نخست آنکه از مهر یزدان سخن گفتی؛ اگر راستگو بودی هرگز نخست دست به خون ریختن نمی‌بردی. هنگامی که گیو نزد تو آمد این تو بودی که جنگ را آراستی و از هر کشوری لشکری گرد آوردی. هنگامی که سیاوش به بیگناهی کشته می‌شد هیچ از این مهر یادکردی؟ • نخست آنکه از مهر یزدان سخن گفتی؛ اگر راستگو بودی هرگز نخست دست به خون ریختن نمی‌بردی. هنگامی که گیو نزد تو آمد این تو بودی که جنگ را آراستی و از هر کشوری لشکری گرد آوردی. هنگامی که سیاوش به بیگناهی کشته می‌شد هیچ از این مهر یادکردی؟
 +
 • و دیگر که مرا پند دادی در سن پیری دست به کشتن نزنم؛ بدان که خداوند به من زندگانی دراز بخشیده تا از خاک توران گرد براورم. • و دیگر که مرا پند دادی در سن پیری دست به کشتن نزنم؛ بدان که خداوند به من زندگانی دراز بخشیده تا از خاک توران گرد براورم.
-• سوم اینکه به من گفتی که از یزدان ترس و بیم ندارم؛ باید بگویم که اگر یزدان از من بپرسد که چرا در کین‌خواهی سیاوش کوتاهی کردی یا بگوید که چرا از هفتاد پسر خود، خونخواهی نکردی؟ من در پاسخ باید چه بگویم؟ ​+ 
 +ی سوم اینکه به من گفتی که از یزدان ترس و بیم ندارم؛ باید بگویم که اگر یزدان از من بپرسد که چرا در کین‌خواهی سیاوش کوتاهی کردی یا بگوید که چرا از هفتاد پسر خود، خونخواهی نکردی؟ من در پاسخ باید چه بگویم؟ ​ 
 +
 • چهارم اینکه گفتی برای یک تن که مرده نباید خون این همه بی‌گناه را ریخت؛آزارها و زشت کاری‌های خود را به یاد آورید که با هربار پیمان شکستن چه به روز مردم ایران آورده و شاه را آزرده‌اید. چگونه با وجود همه‌ی اینها می‌توانم با شما آشتی کنم؟ • چهارم اینکه گفتی برای یک تن که مرده نباید خون این همه بی‌گناه را ریخت؛آزارها و زشت کاری‌های خود را به یاد آورید که با هربار پیمان شکستن چه به روز مردم ایران آورده و شاه را آزرده‌اید. چگونه با وجود همه‌ی اینها می‌توانم با شما آشتی کنم؟
 +
 • پنجم گفتی پیمان می‌بندی که گروگان‌هایی از توران را به سوی من بفرستی؛ فرمان شاه آشتی جستن نیست لیکن اگر امید بخشایش از خسرو داری لهاک و رویین و گروگان‌های دیگر را نزد شاه بفرست. • پنجم گفتی پیمان می‌بندی که گروگان‌هایی از توران را به سوی من بفرستی؛ فرمان شاه آشتی جستن نیست لیکن اگر امید بخشایش از خسرو داری لهاک و رویین و گروگان‌های دیگر را نزد شاه بفرست.
 +
 • ششم آنکه گفتی مرز ایران را از ترکان تهی می‌کنیم؛ بدان که لهراسپ همه‌ی باختر تا مرز خزر را باز پس گرفته است و نیمروز تا سند را نیز تهمتن در دست دارد. اشکش دهستان و خوارزم را نیز از ترکان تهی کرد و بر شیده چیره شد و در این جا نیز من و تو با یکدیگر روبرو شدیم. • ششم آنکه گفتی مرز ایران را از ترکان تهی می‌کنیم؛ بدان که لهراسپ همه‌ی باختر تا مرز خزر را باز پس گرفته است و نیمروز تا سند را نیز تهمتن در دست دارد. اشکش دهستان و خوارزم را نیز از ترکان تهی کرد و بر شیده چیره شد و در این جا نیز من و تو با یکدیگر روبرو شدیم.
 +
 در بخش دیگری از نامه افزون بر نپذیرفتن پیشنهاد اشتی، پیران را به نبرد فراخواند. گودرز یادآور شد سیاوش نیز برای دل آسودن به سوگند پیران در دام گزند گرفتار شد. در بخش دیگری از نامه افزون بر نپذیرفتن پیشنهاد اشتی، پیران را به نبرد فراخواند. گودرز یادآور شد سیاوش نیز برای دل آسودن به سوگند پیران در دام گزند گرفتار شد.
  
 • هشتم که گفتی از دید مرد و گنج از من فزون هستی؛ من به مردان و گنج از تو افزون‌تر هستم لیکن دلم مهربان است. در نبردهای بسیاری مرا دیده‌ای و گمان نمی‌کنم مرا بی‌هنر یافته باشی. • هشتم که گفتی از دید مرد و گنج از من فزون هستی؛ من به مردان و گنج از تو افزون‌تر هستم لیکن دلم مهربان است. در نبردهای بسیاری مرا دیده‌ای و گمان نمی‌کنم مرا بی‌هنر یافته باشی.
 +
 • درپایانِ نامه گودرز گفت نمی‌تواند به پیشنهاد پیران گردن بگذارد و نبرد تن‌به‌تن پهلوانان را برگزیند چراکه لشکر او همه گناه کار هستند و باید در نبرد انبوه، خون گناه کاران ریخته شود. فرمانده‌ی سپاه ایران افزود: اگر به هیچ روی پای به میدان نبرد نمی‌نهید می‌توانیم نبرد نامداران را برگزینیم یا به شما زمان بدهم تا از افراسیاب یاری بخواهید. گودرز برای پیران نوشت اگر سد سال نیز از این کینه بگذرد آتش کین‌خواهی در دل او فرو نخواهد نشست. • درپایانِ نامه گودرز گفت نمی‌تواند به پیشنهاد پیران گردن بگذارد و نبرد تن‌به‌تن پهلوانان را برگزیند چراکه لشکر او همه گناه کار هستند و باید در نبرد انبوه، خون گناه کاران ریخته شود. فرمانده‌ی سپاه ایران افزود: اگر به هیچ روی پای به میدان نبرد نمی‌نهید می‌توانیم نبرد نامداران را برگزینیم یا به شما زمان بدهم تا از افراسیاب یاری بخواهید. گودرز برای پیران نوشت اگر سد سال نیز از این کینه بگذرد آتش کین‌خواهی در دل او فرو نخواهد نشست.
 +
 هنگامی که پاسخ نامه نوشته شد، نامه را به رویین و همراهانش دادند؛ گودرز پیشکش‌های شایسته‌ای از اسبان تازی و شمشیر و افسر نیز به فرستادگان پیران بخشید؛ هنگامی که رویین پیام گودرز را به پدر خود رساند پیران دژم شد و گفت اگر گودرز از کین پسران خود نگذشته است من چرا باید از کین برادر خود- نستیهن- و خون نه‌سد تن تورانی، بگذرم؟ هنگامی که پاسخ نامه نوشته شد، نامه را به رویین و همراهانش دادند؛ گودرز پیشکش‌های شایسته‌ای از اسبان تازی و شمشیر و افسر نیز به فرستادگان پیران بخشید؛ هنگامی که رویین پیام گودرز را به پدر خود رساند پیران دژم شد و گفت اگر گودرز از کین پسران خود نگذشته است من چرا باید از کین برادر خود- نستیهن- و خون نه‌سد تن تورانی، بگذرم؟
  
خط 2466: خط 2956:
  
 یاری خواستن پیران از افراسیاب یاری خواستن پیران از افراسیاب
 +
 پیران نامه‌ای به افراسیاب نوشت و از او خواست با اینکه پیران در زنده ماندن کی‌خسرو گناه کار است لیکن افراسیاب از او در گذرد و با سپاه به یاری‌اش بیاید. او گزارش سپاه گشن ایران و نبردی که در گرفته بود و کشته‌هایی که داده بودند را باز گفت. پیران نامه‌ای به افراسیاب نوشت و از او خواست با اینکه پیران در زنده ماندن کی‌خسرو گناه کار است لیکن افراسیاب از او در گذرد و با سپاه به یاری‌اش بیاید. او گزارش سپاه گشن ایران و نبردی که در گرفته بود و کشته‌هایی که داده بودند را باز گفت.
  
خط 2471: خط 2962:
  
 • نخست آنکه گفتی در داستان کی‌خسرو گنه کارهستی؛ بدان که آن بوش (تقدیر) کردگار بود. کی‌خسرو نبیره‌ی من نیست و در کار او من کسی را گناه کار نمی‌دانم. • نخست آنکه گفتی در داستان کی‌خسرو گنه کارهستی؛ بدان که آن بوش (تقدیر) کردگار بود. کی‌خسرو نبیره‌ی من نیست و در کار او من کسی را گناه کار نمی‌دانم.
 +
 • دیگر آنکه از تیره شدن خورشید و ماه گفتی؛ کار نبرد همین است گاهی به سود ما این‌گونه می‌شود و گاهی به زیان ما. تو خود را در این باره سرزنش مکن و کین‌خواه کینه‌ی برادرت باش. • دیگر آنکه از تیره شدن خورشید و ماه گفتی؛ کار نبرد همین است گاهی به سود ما این‌گونه می‌شود و گاهی به زیان ما. تو خود را در این باره سرزنش مکن و کین‌خواه کینه‌ی برادرت باش.
 +
 • سوم آنکه از آمدن کی‌خسرو گفتی؛ من پیش از آنکه او به سپاه ایران برسد خود را به شما خواهم رساند و کار ایرانیان و کی‌خسرو را تباه خواهم کرد. • سوم آنکه از آمدن کی‌خسرو گفتی؛ من پیش از آنکه او به سپاه ایران برسد خود را به شما خواهم رساند و کار ایرانیان و کی‌خسرو را تباه خواهم کرد.
 +
 • در پایان افراسیاب افزود: اینک لشکری ده هزار تنه برای یاری تو خواهم فرستاد که ده تن از ایرانیان توان یک تن از ایشان را نداشته باشند. هنگامی که لشکر به تو رسید بی‌درنگ نبرد با گودرز را آغاز کن. • در پایان افراسیاب افزود: اینک لشکری ده هزار تنه برای یاری تو خواهم فرستاد که ده تن از ایرانیان توان یک تن از ایشان را نداشته باشند. هنگامی که لشکر به تو رسید بی‌درنگ نبرد با گودرز را آغاز کن.
 +
 نامه به پیران رسید؛ پیران هنوز از اینکه به زودی کی‌خسرو خود را به سپاه ایران خواهد رساند غمگین و نژند بود؛ وی سپاه خود را به نیرو کرد (روحیه داد) و برای نبرد آماده. نامه به پیران رسید؛ پیران هنوز از اینکه به زودی کی‌خسرو خود را به سپاه ایران خواهد رساند غمگین و نژند بود؛ وی سپاه خود را به نیرو کرد (روحیه داد) و برای نبرد آماده.
  
خط 2481: خط 2976:
  
 • گروهی را برای پشتیبانی سپاهِ تازَنده نگه داشتند. • گروهی را برای پشتیبانی سپاهِ تازَنده نگه داشتند.
 +
 • گروهی را لهاک به سوی کوه برد. • گروهی را لهاک به سوی کوه برد.
 +
 • گروهی را نیز فرشیدورد به سوی رود راه‌بری کرد. • گروهی را نیز فرشیدورد به سوی رود راه‌بری کرد.
 +
 ایشان توانستند خون‌های فراوانی بریزند و کار خود را پیش ببرند. ایشان توانستند خون‌های فراوانی بریزند و کار خود را پیش ببرند.
  
خط 2492: خط 2990:
  
 فرو ماندن اسب گیو فرو ماندن اسب گیو
 +
 رویین پسر پیران هنگامی که توان سپاه ایران را دید از جنگ گریخت و به ناچار پیران و مردانش بدون نیروی پشتیبانی با گیو روبرو شدند؛ گیو با دیدن پیران به سوی او شتافت و چهارتن از نزدیکان وی را با نیزه از پای درآورد؛ پیران کمان را به زه کرد و بر او تیرباران گرفت. گیو خود را پشت سپر پنهان کرد؛ هنگامی که میخواست به سوی پیران بتازد اسبش از رفتن فرو ماند. گیو که خشمگین شده بود چهار تیر به سوی سر او پرتاب کرد که هیچ یک بر وی کارگر نشد و همچنین سه تیر بر اسب پیران زد که آنها نیز کارگر نشدند؛ پیران از پیش گیو گریخت و گیو ژکان به سوی یاران بازگشت، پسر گیو –بیژن- نزد وی آمد و به او گفت که از شهریار جهان- کی‌خسرو- درباره‌ی پیران شنیده است که مرگ پیران بدست گودرز خواهد بود. وی به پدر گفت کسی مگر گودرز نمی‌تواند پیران را بکشد. رویین پسر پیران هنگامی که توان سپاه ایران را دید از جنگ گریخت و به ناچار پیران و مردانش بدون نیروی پشتیبانی با گیو روبرو شدند؛ گیو با دیدن پیران به سوی او شتافت و چهارتن از نزدیکان وی را با نیزه از پای درآورد؛ پیران کمان را به زه کرد و بر او تیرباران گرفت. گیو خود را پشت سپر پنهان کرد؛ هنگامی که میخواست به سوی پیران بتازد اسبش از رفتن فرو ماند. گیو که خشمگین شده بود چهار تیر به سوی سر او پرتاب کرد که هیچ یک بر وی کارگر نشد و همچنین سه تیر بر اسب پیران زد که آنها نیز کارگر نشدند؛ پیران از پیش گیو گریخت و گیو ژکان به سوی یاران بازگشت، پسر گیو –بیژن- نزد وی آمد و به او گفت که از شهریار جهان- کی‌خسرو- درباره‌ی پیران شنیده است که مرگ پیران بدست گودرز خواهد بود. وی به پدر گفت کسی مگر گودرز نمی‌تواند پیران را بکشد.
  
خط 2501: خط 3000:
  
 جنگ دوازده رخ‏ جنگ دوازده رخ‏
 +
 شب هنگام هر دو سپاه برای آسودن نبرد را رها کرده با یکدیگر پیمان بستند و به جایگاه خود بازگشتند. یکی سوی کوه گنابد و دیگری سوی زیبد رفت. گودرز طلایه‌ای به راه کرد که نگهبان سپاه باشد. سپاهیان به درمان زخمی‌های جنگ پرداختند. شب هنگام هر دو سپاه برای آسودن نبرد را رها کرده با یکدیگر پیمان بستند و به جایگاه خود بازگشتند. یکی سوی کوه گنابد و دیگری سوی زیبد رفت. گودرز طلایه‌ای به راه کرد که نگهبان سپاه باشد. سپاهیان به درمان زخمی‌های جنگ پرداختند.
  
خط 2508: خط 3008:
  
 • سختی‌هایی که به ایران رسیده از ضحاک تا افراسیاب ​ • سختی‌هایی که به ایران رسیده از ضحاک تا افراسیاب ​
 +
 • سختی‌هایی که گیو برای رهاندن کی‌خسرو از توران کشیده بود ​ • سختی‌هایی که گیو برای رهاندن کی‌خسرو از توران کشیده بود ​
 +
 • پیران که با سپاه بدنبال کی‌خسرو و گیو آمده بود و تلاش کرده بود جلوی گذشتن ایشان از کاسه رود را بگیرد • پیران که با سپاه بدنبال کی‌خسرو و گیو آمده بود و تلاش کرده بود جلوی گذشتن ایشان از کاسه رود را بگیرد
 +
 +* پسرانش که در جنگ لاوان کشته شده بودند
  
-* پسرانش که در جنگ لاوان کشته شده بودند 
 سخن گفت. در پایان گودرز یادآور شد که امروز پیران با سپاهی نزد ما آمده که توان رویارویی با ما را ندارد شاید دست به نیرنگ بزند. سخن گفت. در پایان گودرز یادآور شد که امروز پیران با سپاهی نزد ما آمده که توان رویارویی با ما را ندارد شاید دست به نیرنگ بزند.
  
 • او از ما می‌خواهد که سران سپاه و بزرگان خود را برای نبرد با او بفرستیم. اگر در اینکار سستی کنیم او بهانه می‌کند و از جنگ باز می‌گردد. من خودم آماده‌ی نبرد با وی هستم. من و گیو با پیران و رویین به نبرد خواهیم پرداخت. شما نیز چنین کنید و هرکس با هماورد خود روبرو شود. اختر ایشان فروافتاده، در توران هیچ کس مانند هومان نبود لیکن بیژن او را از پای در آورد. گودرز افزود اگر پیران از نبرد تن‌به‌تن روی بگرداند و بخواهد به انبوه نبرد کنیم باز هم سپاه ما از ایشان توانمندتر است. • او از ما می‌خواهد که سران سپاه و بزرگان خود را برای نبرد با او بفرستیم. اگر در اینکار سستی کنیم او بهانه می‌کند و از جنگ باز می‌گردد. من خودم آماده‌ی نبرد با وی هستم. من و گیو با پیران و رویین به نبرد خواهیم پرداخت. شما نیز چنین کنید و هرکس با هماورد خود روبرو شود. اختر ایشان فروافتاده، در توران هیچ کس مانند هومان نبود لیکن بیژن او را از پای در آورد. گودرز افزود اگر پیران از نبرد تن‌به‌تن روی بگرداند و بخواهد به انبوه نبرد کنیم باز هم سپاه ما از ایشان توانمندتر است.
 +
 سپاه ایران گودرز را آفرین گفت (تایید کرد) ؛ گودرز سپاه را آراست؛ سپاه ایران گودرز را آفرین گفت (تایید کرد) ؛ گودرز سپاه را آراست؛
  
 • سوی چپ لشکر که پیشتر در دست رهام بود را به فرهاد سپرد. • سوی چپ لشکر که پیشتر در دست رهام بود را به فرهاد سپرد.
 +
 • سوی راست سپاه را که در دست فریبرز بود به دست کتماره‌ی قارنان داد. • سوی راست سپاه را که در دست فریبرز بود به دست کتماره‌ی قارنان داد.
 +
 • شیدوش را با کاویانی درفش در پشت لشکر جای داد. • شیدوش را با کاویانی درفش در پشت لشکر جای داد.
 +
 • فرمود گستهم پیش روی سپاه باشد و به سپاه سفارش کرد گوش به فرمان گستهم باشند. پس گستهم را پند داد که همواره آماده‌ی نبرد باشد و دیده‌بانی برای آنکه دشمن ناگهان بر او نتازد در کوه نگاه دارد. همچنین به او گفت اگر ما در نبرد کشته شدیم، با تورانیان روبرو نشو. سه روز دست نگه‌دار، روز چهارم کی‌خسرو خود با سپاه به یاری‌ات خواهد رسید. • فرمود گستهم پیش روی سپاه باشد و به سپاه سفارش کرد گوش به فرمان گستهم باشند. پس گستهم را پند داد که همواره آماده‌ی نبرد باشد و دیده‌بانی برای آنکه دشمن ناگهان بر او نتازد در کوه نگاه دارد. همچنین به او گفت اگر ما در نبرد کشته شدیم، با تورانیان روبرو نشو. سه روز دست نگه‌دار، روز چهارم کی‌خسرو خود با سپاه به یاری‌ات خواهد رسید.
 +
 سخن پیران با نامداران خویش سخن پیران با نامداران خویش
 +
 پیران که تورانیان را داغدار فرزندان خود می‌دید تلاش کرد ایشان را دل‌داری دهد و برای نبرد آماده سازد. و همچنین داستان نبرد رخ به رخ و پیمانی که با گودرز کرده بود را شرح داد و به تورانیان گفت اگر نبرد انبوه پیش آمد و کسی از آن روی گرداند، کشته خواهد شد. تورانیان که جایگاه و بزرگی پیران را می‌دانستند سخنان او را پذیرفتند و گوش به فرمان وی شدند. پیران که تورانیان را داغدار فرزندان خود می‌دید تلاش کرد ایشان را دل‌داری دهد و برای نبرد آماده سازد. و همچنین داستان نبرد رخ به رخ و پیمانی که با گودرز کرده بود را شرح داد و به تورانیان گفت اگر نبرد انبوه پیش آمد و کسی از آن روی گرداند، کشته خواهد شد. تورانیان که جایگاه و بزرگی پیران را می‌دانستند سخنان او را پذیرفتند و گوش به فرمان وی شدند.
  
خط 2527: خط 3036:
  
 نامزد کردن گودرز و پیران پهلوانان را برای جنگ‏ نامزد کردن گودرز و پیران پهلوانان را برای جنگ‏
 +
 پیران، گودرز را به نبرد تن‌به‌تن فراخواند و پیشنهاد کرد برنده‌ی این نبرد با سپاه روبرو کاری نداشته باشد. گودرز که چشم به راه چنین روزی بود با ده سوار از ایران برای نبرد با پیران و ده سوار ترک بیرون آمد. پیران، گودرز را به نبرد تن‌به‌تن فراخواند و پیشنهاد کرد برنده‌ی این نبرد با سپاه روبرو کاری نداشته باشد. گودرز که چشم به راه چنین روزی بود با ده سوار از ایران برای نبرد با پیران و ده سوار ترک بیرون آمد.
  
 • گودرز با پیران • گودرز با پیران
 +
 • گیو با گروی (کشنده‌ی سیاوش) ​ • گیو با گروی (کشنده‌ی سیاوش) ​
 +
 • فریبرز با کلباد • فریبرز با کلباد
 +
 • رهام با بارمان • رهام با بارمان
 +
 • گرازه با سیامک • گرازه با سیامک
 +
 • گرگین میلاد با اندریمان • گرگین میلاد با اندریمان
 +
 • زنگه‌ی شاوران با اوخواست • زنگه‌ی شاوران با اوخواست
 +
 • برته با کهرم • برته با کهرم
 +
 • هجیر با سپهرم • هجیر با سپهرم
 +
 • فروهل با ژنگاله ​ • فروهل با ژنگاله ​
 +
 • بیژن با رویین • بیژن با رویین
 +
 هردو پهلوان سوگند خوردند که هیچ کدام از نبرد روی برنگردانند؛ همچنین برای آگاهی سپاه بر آن شدند هرگاه یک پهلوان پیروز می‌شود درفشش برافراشته گردد؛ هر یک از دو سپاه بلندی‌ای را برای برافراشتن درفش برگزیدند. هردو پهلوان سوگند خوردند که هیچ کدام از نبرد روی برنگردانند؛ همچنین برای آگاهی سپاه بر آن شدند هرگاه یک پهلوان پیروز می‌شود درفشش برافراشته گردد؛ هر یک از دو سپاه بلندی‌ای را برای برافراشتن درفش برگزیدند.
  
 رزم فریبرز با کلباد رزم فریبرز با کلباد
 +
 نخست فریبرز با کلباد روبرو شد. در آغاز وی را تیر باران کرد لیکن چون تیرها بر وی کارگر نشد دست به شمشیر برد و تیغی برگردنش زد و او را دو نیم کرد. پس از آن کلباد را به دنبال اسب خود بست و زره‌اش را از تن در آورد. فریبرز برای فرمانده خود آرزوی پیروزی کرد و بر دشمنان شاه نفرین. بر فراز بلندی آمد و پیروزی خود را جشن گرفت. نخست فریبرز با کلباد روبرو شد. در آغاز وی را تیر باران کرد لیکن چون تیرها بر وی کارگر نشد دست به شمشیر برد و تیغی برگردنش زد و او را دو نیم کرد. پس از آن کلباد را به دنبال اسب خود بست و زره‌اش را از تن در آورد. فریبرز برای فرمانده خود آرزوی پیروزی کرد و بر دشمنان شاه نفرین. بر فراز بلندی آمد و پیروزی خود را جشن گرفت.
  
 رزم گیو با گروی‏زره‏ رزم گیو با گروی‏زره‏
 +
 پس از آن گروی‌زره و گیو با یکدیگر روبرو شدند. نخست با نیزه و سپس با کمان با یکدیگر جنگیدند. گیو می‌خواست که گروی را زنده دستگیر کرده و نزد شاه ببرد. با گرز گران بر سر و ترگ او کوفت و بدن بی‌تاب و توانش را از اسب برگرفت و بست. پس از آن گیو گروی را در پیش روی خود به زین نشاند و درفشش را بدست گرفت و به سوی بلندی آمد و به یاد شهریار ایران بر فرمانده‌ی خود درود فرستاد. پس از آن گروی‌زره و گیو با یکدیگر روبرو شدند. نخست با نیزه و سپس با کمان با یکدیگر جنگیدند. گیو می‌خواست که گروی را زنده دستگیر کرده و نزد شاه ببرد. با گرز گران بر سر و ترگ او کوفت و بدن بی‌تاب و توانش را از اسب برگرفت و بست. پس از آن گیو گروی را در پیش روی خود به زین نشاند و درفشش را بدست گرفت و به سوی بلندی آمد و به یاد شهریار ایران بر فرمانده‌ی خود درود فرستاد.
  
 رزم گرازه با سیامک‏ رزم گرازه با سیامک‏
 +
 گرازه با سیامک از توران سپاه روبرو شد. نخست با نیزه و سپس با گرز با هم نبرد کردند و پس از آنکه از تشنگی بی‌تاب شدند از اسب پیاده شده و با یکدیگر روبرو شدند، گرازه مانند شیر سیامک را به زیر کشید و چنانش بر زمین کوفت که استخوانش شکست و در دم جان داد. پس از آن سیامک را به اسب بست و اسب او را به دست گرفت و درفش خود را برداشت و نعره پیروزی برآورد و بر فرمانده‌ی خود آفرین گفت. گرازه با سیامک از توران سپاه روبرو شد. نخست با نیزه و سپس با گرز با هم نبرد کردند و پس از آنکه از تشنگی بی‌تاب شدند از اسب پیاده شده و با یکدیگر روبرو شدند، گرازه مانند شیر سیامک را به زیر کشید و چنانش بر زمین کوفت که استخوانش شکست و در دم جان داد. پس از آن سیامک را به اسب بست و اسب او را به دست گرفت و درفش خود را برداشت و نعره پیروزی برآورد و بر فرمانده‌ی خود آفرین گفت.
  
 رزم فروهل با ژنگاله‏ ​ رزم فروهل با ژنگاله‏ ​
 +
 فروهل و ژنگاله چهارمین جفت جنگجو بودند که با یکدیگر روبرو شدند. فروهل هماورد خود را تیرباران کرد و یک تیر به ران پای ژنگاله نشست که اسبش را نیز زخمی کرد. ژنگاله از اسب به زیر افتاد. فروهل سر او را برید و به دنبال اسبش بست. زره را از تنش بیرون آورد. اسبش را برداشت و به بلندی آمد. درفشش را بدست گرفت و شادمانی کرد. فرمانده‌ی خود را ستود. فروهل و ژنگاله چهارمین جفت جنگجو بودند که با یکدیگر روبرو شدند. فروهل هماورد خود را تیرباران کرد و یک تیر به ران پای ژنگاله نشست که اسبش را نیز زخمی کرد. ژنگاله از اسب به زیر افتاد. فروهل سر او را برید و به دنبال اسبش بست. زره را از تنش بیرون آورد. اسبش را برداشت و به بلندی آمد. درفشش را بدست گرفت و شادمانی کرد. فرمانده‌ی خود را ستود.
  
 رزم رهام با بارمان‏ ​ رزم رهام با بارمان‏ ​
 +
 رهام و بارمان آماده‌ی نبرد شدند. نخست تیر و کمان؛ دوم پرتاب نیزه؛ از زخم نیزه‌ی رهام بارمان از اسب فرو افتاد. رهام نیزه‌ای دیگر نیز به پشت او زد و جگرش را درید. رهام به کین سیاوش وی را روی زمین کشید و از خون او به روی خود مالید و بر شاه کی‌خسرو آفرین کرد. رهام و بارمان آماده‌ی نبرد شدند. نخست تیر و کمان؛ دوم پرتاب نیزه؛ از زخم نیزه‌ی رهام بارمان از اسب فرو افتاد. رهام نیزه‌ای دیگر نیز به پشت او زد و جگرش را درید. رهام به کین سیاوش وی را روی زمین کشید و از خون او به روی خود مالید و بر شاه کی‌خسرو آفرین کرد.
  
 رزم بیژن با رویین‏ رزم بیژن با رویین‏
 +
 ششم بیژن گیو و رویین با یکدیگر روبرو شدند. تیر و کمان نخستین ابزار کارزار بود و پس از آن بیژن دست به گرز برد. بیژن گرزی مانند یک ستون رومی بر سر رویین کوبید و او بر زین جان داد. بیژن وی را با کمند بر اسب بست و از آنجا به جای نشان آمد و بر شاه آفرین گفت و درفش شیر پیکرش را برافراخت. ششم بیژن گیو و رویین با یکدیگر روبرو شدند. تیر و کمان نخستین ابزار کارزار بود و پس از آن بیژن دست به گرز برد. بیژن گرزی مانند یک ستون رومی بر سر رویین کوبید و او بر زین جان داد. بیژن وی را با کمند بر اسب بست و از آنجا به جای نشان آمد و بر شاه آفرین گفت و درفش شیر پیکرش را برافراخت.
  
 رزم هجیر با سپهرم‏ ​ رزم هجیر با سپهرم‏ ​
 +
 هجیر با سپهرم که از خویشان افراسیاب بود، روبرو شد. هجیر با یاد کردن نام یزدان، تیغی بر سر سپهرم کوبید و او را از پای در آورد. دشمن را به اسب بست و به جایگاه نشان بازگشت و یزدان پاک را ستود. هجیر با سپهرم که از خویشان افراسیاب بود، روبرو شد. هجیر با یاد کردن نام یزدان، تیغی بر سر سپهرم کوبید و او را از پای در آورد. دشمن را به اسب بست و به جایگاه نشان بازگشت و یزدان پاک را ستود.
  
 رزم زنگه‏شاوران با اخواست‏ ​ رزم زنگه‏شاوران با اخواست‏ ​
 +
 زنگه‌ی شاوران با اخواست که دلیری سترگ بود روبرو شد. نبرد زنگه با اخواست به درازا کشید هر دو پهلوان برای آسودن و آب دادن به اسب‌ها به سوی رود بازگشتند. زنگه با نیزه‌ای که به کمربند اخواست زد او را از اسب فروانداخت. زنگه‌ی شاوران تن پیلوار اخواست را به سختی بر اسب نهاد. با ‌[[درفش گرگ پیکر‌]] به بلندی رفت و بر شاه و فرمانده‌ی خود آفرین گفت. زنگه‌ی شاوران با اخواست که دلیری سترگ بود روبرو شد. نبرد زنگه با اخواست به درازا کشید هر دو پهلوان برای آسودن و آب دادن به اسب‌ها به سوی رود بازگشتند. زنگه با نیزه‌ای که به کمربند اخواست زد او را از اسب فروانداخت. زنگه‌ی شاوران تن پیلوار اخواست را به سختی بر اسب نهاد. با ‌[[درفش گرگ پیکر‌]] به بلندی رفت و بر شاه و فرمانده‌ی خود آفرین گفت.
  
 رزم گرگین با اندریمان‏ رزم گرگین با اندریمان‏
 +
 نهمین نبرد میان گرگین و اندریمان انجام شد. نخست دست به نیزه بردند و پس از آن کمان کشیدند. گرگین با تیری که به سوی او انداخت ترک او را به سرش دوخت. اندریمان از پشت اسب به زمین افتاد. گرگین با شادی به بلندی رفت و درفشش را برپای کرد. نهمین نبرد میان گرگین و اندریمان انجام شد. نخست دست به نیزه بردند و پس از آن کمان کشیدند. گرگین با تیری که به سوی او انداخت ترک او را به سرش دوخت. اندریمان از پشت اسب به زمین افتاد. گرگین با شادی به بلندی رفت و درفشش را برپای کرد.
  
 رزم برته با کهرم ‏ رزم برته با کهرم ‏
 +
 دهمین رویارویی، نبرد برته و کهرم بود. در کشاکش نبرد برته تیغی به سر کهرم زد که تا سینه او را شکافت. برته درفش خود را به دست گرفت و پیکر کهرم را اسب افکند و با زبانی پر درود برشاه ایران به شادی پرداخت. دهمین رویارویی، نبرد برته و کهرم بود. در کشاکش نبرد برته تیغی به سر کهرم زد که تا سینه او را شکافت. برته درفش خود را به دست گرفت و پیکر کهرم را اسب افکند و با زبانی پر درود برشاه ایران به شادی پرداخت.
  
 رزم گودرز با پیران‏ رزم گودرز با پیران‏
 +
 نه ساعت از روز گذشت و کسی از پهلوانان توران زنده نمانده بود. هنگامه‌ی نبرد گودرز و پیران شد. نخست با تیغ و خنجر و سپس با گرز و کمند به نبرد پرداختند. در کشاکش نبرد گودرز با خدنگی اسب پیران را از پای در آورد و او را بر زمین زد. هنگام فروافتادن دست پیران زیر اسب ماند و به دو نیم شد. نه ساعت از روز گذشت و کسی از پهلوانان توران زنده نمانده بود. هنگامه‌ی نبرد گودرز و پیران شد. نخست با تیغ و خنجر و سپس با گرز و کمند به نبرد پرداختند. در کشاکش نبرد گودرز با خدنگی اسب پیران را از پای در آورد و او را بر زمین زد. هنگام فروافتادن دست پیران زیر اسب ماند و به دو نیم شد.
  
خط 2582: خط 3114:
  
 بازگشت گودرز بازگشت گودرز
 +
 نبرد به پایان رسیده بود لیکن از گودرز و درفش برافراشته‌اش نشانی نبود. همه به این می‌اندیشیدند که مگر گودرز کشته شده باشد یا پیران از دست او گریخته باشد. همه در این غم و اندوه بودند که گودرز به سوی سپاه بازگشت؛ گزارش نبرد خود را بازگفت. پیر و جوان همه به او گوش سپرده بودند. با انگشت آن سویی را که پیران افتاده بود را نشان داد و به رهام فرمان داد پیکر بی جان پیران را با ارج بیاورد. و هیچ چیز از جنگ‌ابزار و کمربند او را باز نکند. آنگاه به سپاه خود گفت بی‌گمان افراسیاب با شنیدن این پیام به سوی ما لشکر می‌آورد. لیکن بیمی نیست چراکه شاه ایران در پی نامه‌ای که برای او فرستاده‌ام به سوی ما می‌اید. نبرد به پایان رسیده بود لیکن از گودرز و درفش برافراشته‌اش نشانی نبود. همه به این می‌اندیشیدند که مگر گودرز کشته شده باشد یا پیران از دست او گریخته باشد. همه در این غم و اندوه بودند که گودرز به سوی سپاه بازگشت؛ گزارش نبرد خود را بازگفت. پیر و جوان همه به او گوش سپرده بودند. با انگشت آن سویی را که پیران افتاده بود را نشان داد و به رهام فرمان داد پیکر بی جان پیران را با ارج بیاورد. و هیچ چیز از جنگ‌ابزار و کمربند او را باز نکند. آنگاه به سپاه خود گفت بی‌گمان افراسیاب با شنیدن این پیام به سوی ما لشکر می‌آورد. لیکن بیمی نیست چراکه شاه ایران در پی نامه‌ای که برای او فرستاده‌ام به سوی ما می‌اید.
  
خط 2587: خط 3120:
  
 سوگواری لهاک و فرشیدورد سوگواری لهاک و فرشیدورد
 +
 از سوی دیگر دیدبان ترکان در کوه گنابد گزارش سرنگون شدن درفش پیران و کشته شدن ده دلاور تورانی را به ایشان داد. از دیگرسو دیدبان رسیدن سپاه کی‌خسرو را گزارش کرد. لهاک و فرشیدورد برای راستی‌آزمایی این آگهی به سوی آوردگاه رفتند. ایشان به یاد سخن‌هایی که پیران گفته بود افتادند. پیران از گودرز برای گذر ایشان به توران پیمان گرفته بود. او پیشبینی کرده بود اگر کشته شود سپاهش به ایران پناهنده خواهند شد. از این رو از لهاک و فرشیدورد خواسته بود سپاه را رها کرده و خود به توران برسانند. لهاک و فرشیدورد به سپاه گفتند پیران همواره غم سپاه خود را داشته و از گودرز برای ایشان زنهار خواسته اینک شما سه راه در پیش دارید: از سوی دیگر دیدبان ترکان در کوه گنابد گزارش سرنگون شدن درفش پیران و کشته شدن ده دلاور تورانی را به ایشان داد. از دیگرسو دیدبان رسیدن سپاه کی‌خسرو را گزارش کرد. لهاک و فرشیدورد برای راستی‌آزمایی این آگهی به سوی آوردگاه رفتند. ایشان به یاد سخن‌هایی که پیران گفته بود افتادند. پیران از گودرز برای گذر ایشان به توران پیمان گرفته بود. او پیشبینی کرده بود اگر کشته شود سپاهش به ایران پناهنده خواهند شد. از این رو از لهاک و فرشیدورد خواسته بود سپاه را رها کرده و خود به توران برسانند. لهاک و فرشیدورد به سپاه گفتند پیران همواره غم سپاه خود را داشته و از گودرز برای ایشان زنهار خواسته اینک شما سه راه در پیش دارید:
  
 • زنهاری شوید و خود را به ایرانیان بسپارید • زنهاری شوید و خود را به ایرانیان بسپارید
 +
 • به اردوی خود بازگردید. • به اردوی خود بازگردید.
 +
 • بجنگید. • بجنگید.
 +
 سپاه زنهاری شد. سپاه زنهاری شد.
  
 گریز تورانی گریز تورانی
 +
 لهاک و فرشیدورد با ده سوار به سوی توران به راه افتادند در راه با طلایه‌ی سپاه ایران روبرو شدند و نبردی در گرفت. در این میان هشت تن از طلایه‌داران ایران کشته شدند و تنها لهاک و فرشیدورد توانستند بگریزند. لهاک و فرشیدورد با ده سوار به سوی توران به راه افتادند در راه با طلایه‌ی سپاه ایران روبرو شدند و نبردی در گرفت. در این میان هشت تن از طلایه‌داران ایران کشته شدند و تنها لهاک و فرشیدورد توانستند بگریزند.
  
خط 2600: خط 3138:
  
 داستان گستهم داستان گستهم
 +
 گستهم گستهم
 +
 گستهم با پهلوانان پدرود کرد؛ زره نبرد پوشید و آماده‌ی رفتن به دنبال لهاک و فرشیدورد شد؛ لهاک و فرشیدورد به سوی دشت ‌[[دغوی‌]] می‌تاختند؛ پهلوانان سپاه ایران بر این گمان بودند که گستهم به سرنوشت بدی گرفتار خواهد شد، چراکه لشکری از سوی افراسیاب به دنبال ایشان می‌اید؛ گزارش رفتن گستهم به دنبال لهاک و فرشیدورد بیژن را بر آن داشت نزد گودرز برود و او را برای اینکه گستهم را به تنهایی برای رویارویی با پهلوانانی که از هومان و پیران نیز نیرومندتر بودند، سرزنش کند. گستهم با پهلوانان پدرود کرد؛ زره نبرد پوشید و آماده‌ی رفتن به دنبال لهاک و فرشیدورد شد؛ لهاک و فرشیدورد به سوی دشت ‌[[دغوی‌]] می‌تاختند؛ پهلوانان سپاه ایران بر این گمان بودند که گستهم به سرنوشت بدی گرفتار خواهد شد، چراکه لشکری از سوی افراسیاب به دنبال ایشان می‌اید؛ گزارش رفتن گستهم به دنبال لهاک و فرشیدورد بیژن را بر آن داشت نزد گودرز برود و او را برای اینکه گستهم را به تنهایی برای رویارویی با پهلوانانی که از هومان و پیران نیز نیرومندتر بودند، سرزنش کند.
  
خط 2614: خط 3154:
  
 چیره شدن گستهم بر لهاک و فرشیدورد چیره شدن گستهم بر لهاک و فرشیدورد
 +
 شب شد؛ لهاک و فرشیدورد خوابیده بودند که گستهم به آنها رسید؛ از بوی اسب گستهم، اسب لهاک هشیار شد و فرشیدورد را بیدار کرد و او نیز لهاک را. آن دو با این باور که سپاه ایران به ایشان نزدیک شده، سراسیمه گریختند؛ ترکان به زودی دریافتند سپاهی در کار نیست و تنها یک تن از ایرانیان به دنبال ایشان آمده است؛ آن دو تن آماده‌ی رویارویی با او شدند. شب شد؛ لهاک و فرشیدورد خوابیده بودند که گستهم به آنها رسید؛ از بوی اسب گستهم، اسب لهاک هشیار شد و فرشیدورد را بیدار کرد و او نیز لهاک را. آن دو با این باور که سپاه ایران به ایشان نزدیک شده، سراسیمه گریختند؛ ترکان به زودی دریافتند سپاهی در کار نیست و تنها یک تن از ایرانیان به دنبال ایشان آمده است؛ آن دو تن آماده‌ی رویارویی با او شدند.
  
خط 2621: خط 3162:
  
 گستهم زخمی گستهم زخمی
 +
 فردا پگاه بیژن به مرغزار رسید و با دیدن گستهم از ‌[[شبرنگ‌]] پایین پرید و گستهم را تنگ در بر گرفت و گریست. بیژن زخم‌های وی را بست لیکن گستهم چندان خونریزی کرده بود که امیدی به زنده بودنش نبود. بیژن بر پیکر بی جان دوست زاری می‌کرد؛ گستهم به هوش آمد و از او خواست خود را این گونه رنج ندهد. از یار دیرینه‌ی خود خواست راهی برای رساندن او نزد شاه پیش از آنکه چشم از جهان ببندد پیدا کند.همچنین خواست سر و جنگ ابزار این دو جنگی را با خود نزد شاه ببرد تا همه بدانند که گستهم بیهوده نمرده است. فردا پگاه بیژن به مرغزار رسید و با دیدن گستهم از ‌[[شبرنگ‌]] پایین پرید و گستهم را تنگ در بر گرفت و گریست. بیژن زخم‌های وی را بست لیکن گستهم چندان خونریزی کرده بود که امیدی به زنده بودنش نبود. بیژن بر پیکر بی جان دوست زاری می‌کرد؛ گستهم به هوش آمد و از او خواست خود را این گونه رنج ندهد. از یار دیرینه‌ی خود خواست راهی برای رساندن او نزد شاه پیش از آنکه چشم از جهان ببندد پیدا کند.همچنین خواست سر و جنگ ابزار این دو جنگی را با خود نزد شاه ببرد تا همه بدانند که گستهم بیهوده نمرده است.
  
خط 2628: خط 3170:
  
 رسیدن شهنشاه رسیدن شهنشاه
 +
 ده ساعت از روز گذشته بود که شاهنشاه به لشکر ایرانیان رسید؛ شاه لختی بر اسب در پیش سپاه ایستاد تا ایرانیان روی شاه را ببینند؛ شاه برای لشکر آرزوی آبادانی و بهروزی کرد؛ پس از آن گودرز به آیین پیشواز از پشت سپاه بیرون آمد و سر فرماندهان توران و گروی‌زره که دست بسته و در بند بود را نزد شاه آورد. ده ساعت از روز گذشته بود که شاهنشاه به لشکر ایرانیان رسید؛ شاه لختی بر اسب در پیش سپاه ایستاد تا ایرانیان روی شاه را ببینند؛ شاه برای لشکر آرزوی آبادانی و بهروزی کرد؛ پس از آن گودرز به آیین پیشواز از پشت سپاه بیرون آمد و سر فرماندهان توران و گروی‌زره که دست بسته و در بند بود را نزد شاه آورد.
  
خط 2635: خط 3178:
  
 سرنوشت گَروی سرنوشت گَروی
 +
 خسرو فرمود گروی را به زه بکِشند. چنین کردند و چون اندامهایش از هم گسست، گردن زدند و در آب انداختند. آنگاه فرمود افراسیاب نیز باید چنین سرنوشتی داشته باشد. خسرو فرمود گروی را به زه بکِشند. چنین کردند و چون اندامهایش از هم گسست، گردن زدند و در آب انداختند. آنگاه فرمود افراسیاب نیز باید چنین سرنوشتی داشته باشد.
  
 زنهار خواستن تورانیان از کی‏خسرو زنهار خواستن تورانیان از کی‏خسرو
 +
 شاه زمانی در آن رزمگاه ماند تا هرکس را درخور کاری که کرده بود چیزی ببخشد. شاه پادشاهی سپاهان (اصفهان) را به گودرز داد و به او پیشکش و خواسته‌های بسیاری بخشید. شاه زمانی در آن رزمگاه ماند تا هرکس را درخور کاری که کرده بود چیزی ببخشد. شاه پادشاهی سپاهان (اصفهان) را به گودرز داد و به او پیشکش و خواسته‌های بسیاری بخشید.
  
خط 2643: خط 3188:
  
 بازگشت گستهم بازگشت گستهم
 +
 دیدبان رسیدن سه اسب و سه کشته و یک سوار را گزارش کرد؛ بیژن نزد شاه رسید و داستان لهاک و فرشیدورد و دلیری گستهم را بازگفت. وی به شاه گفت گستهم در استانه‌ی مرگ است و تنها آرزویش دیدار شاه. دیدبان رسیدن سه اسب و سه کشته و یک سوار را گزارش کرد؛ بیژن نزد شاه رسید و داستان لهاک و فرشیدورد و دلیری گستهم را بازگفت. وی به شاه گفت گستهم در استانه‌ی مرگ است و تنها آرزویش دیدار شاه.
  
خط 2652: خط 3198:
  
 چهارمین کین‌خواهی ایرانیان چهارمین کین‌خواهی ایرانیان
 +
 استاد پس از آنکه از محمود گجستک سخن می‌گوید و به امید آنکه این گران سنگ نامه‌ی باستان در سایه‌ی آن شوم پلشت زنده و پاینده بماند می‌فرماید:​ استاد پس از آنکه از محمود گجستک سخن می‌گوید و به امید آنکه این گران سنگ نامه‌ی باستان در سایه‌ی آن شوم پلشت زنده و پاینده بماند می‌فرماید:​
  
خط 2657: خط 3204:
  
 پس از آنکه کی‌خسرو کار پیران را یکسره کرد سه تن از بزرگان ایران- تهمتن، توس و گودرز- را فراخواند و نامه‌ای به زبان پهلوی برای کشورها و پادشاهی‌های دوست ایران نوشت و از ایشان برای جنگ با افراسیاب یاری خواست. پس از آنکه کی‌خسرو کار پیران را یکسره کرد سه تن از بزرگان ایران- تهمتن، توس و گودرز- را فراخواند و نامه‌ای به زبان پهلوی برای کشورها و پادشاهی‌های دوست ایران نوشت و از ایشان برای جنگ با افراسیاب یاری خواست.
 +
 +
 +
 +
  
 پس از آنکه بزرگان هرکشور به سوی وی آمدند، کی‌خسرو دست به آرایش سپاه زد: پس از آنکه بزرگان هرکشور به سوی وی آمدند، کی‌خسرو دست به آرایش سپاه زد:
  
 • شاهنشاه به همراه سی هزار تن در دل سپاه ایستاد. • شاهنشاه به همراه سی هزار تن در دل سپاه ایستاد.
 +
 • توس را در یک دست خود جای داد. • توس را در یک دست خود جای داد.
 +
 • ‌[[منوشان‌]] و ‌[[خوزان‌]] که بر ‌[[کشور پارس‌]] پادشاه بوددند را بر دست دگر. • ‌[[منوشان‌]] و ‌[[خوزان‌]] که بر ‌[[کشور پارس‌]] پادشاه بوددند را بر دست دگر.
 +
 • شاهزاده‌ای که ‌[[شاه خوزیان‌]] بود. • شاهزاده‌ای که ‌[[شاه خوزیان‌]] بود.
 +
 • و شاهزاده‌ای که ‌[[شاه کرمان‌]] بود. • و شاهزاده‌ای که ‌[[شاه کرمان‌]] بود.
 +
 • ‌[[صباح‌]] شاه یمن. • ‌[[صباح‌]] شاه یمن.
 +
 • ‌[[ایرج پیلتن پادشاه کابل‌]] • ‌[[ایرج پیلتن پادشاه کابل‌]]
 +
 • ‌[[شماخ سوری شه سوریان‌]] • ‌[[شماخ سوری شه سوریان‌]]
 +
 • پایین تر از ایشان ‌[[گیوه‌ی رزمزن‌]] که پاشاه ‌[[شهر داور‌]] بود. • پایین تر از ایشان ‌[[گیوه‌ی رزمزن‌]] که پاشاه ‌[[شهر داور‌]] بود.
 +
 • کی‌خسرو، شاهنشاه ایران، دست چپ خود را به ‌[[دلافروز‌]] سپرد و بزرگانی که از نژاد کی‌قباد بودند را به آن سو فرستاد. پس پشت ایشان را به:  • کی‌خسرو، شاهنشاه ایران، دست چپ خود را به ‌[[دلافروز‌]] سپرد و بزرگانی که از نژاد کی‌قباد بودند را به آن سو فرستاد. پس پشت ایشان را به: 
 +
 • ‌[[خاندان پورسپ‌]] • ‌[[خاندان پورسپ‌]]
 +
 • ‌[[خاندان زرسپ‌]] ​ • ‌[[خاندان زرسپ‌]] ​
 +
 • بیژن، گرگین، رهام و ‌[[گردان ری‌]] سپرد. • بیژن، گرگین، رهام و ‌[[گردان ری‌]] سپرد.
 +
 • شاهنشاه کی‌خسرو، راست سپاه ایران را به تهمتن سپرد تا با ‌[[سپاهیان زابل‌]] و خویشان و کهترانش در این نبرد جای گیرند. • شاهنشاه کی‌خسرو، راست سپاه ایران را به تهمتن سپرد تا با ‌[[سپاهیان زابل‌]] و خویشان و کهترانش در این نبرد جای گیرند.
 +
 • گودرز به فرماندهی چپ سپاه ایران برگزیده شد. به همراه هجیر و شیدوش و فرهاد با سربازان ‌[[بردع‌]] و ‌[[اردبیل‌]] به پیش کی‌خسرو ایستادند. • گودرز به فرماندهی چپ سپاه ایران برگزیده شد. به همراه هجیر و شیدوش و فرهاد با سربازان ‌[[بردع‌]] و ‌[[اردبیل‌]] به پیش کی‌خسرو ایستادند.
 +
 • کی‌خسرو فرمان داد پیلان جنگی را در پیش سپاه آرایش دهند و بر روی ایشان کجاوه‌هایی بگذارند که هزار ناوک انداز در آنها جای گیرند. نگهبانی هرپیل با سی‌سد سوار کارآزموده بود. ‌[[زنگه‌ی شاوران‌]] و همراهانش از بغداد و ‌[[گردان کرخ‌]] به نگهبانی از پیل‌ها گمارده شدند. پشت پیلان نیز پیادگان با نیزه‌های نه رشی و سپرهای گیل می‌رفتند و پشت ایشان پیاده‌هایی با کمان و تیر. • کی‌خسرو فرمان داد پیلان جنگی را در پیش سپاه آرایش دهند و بر روی ایشان کجاوه‌هایی بگذارند که هزار ناوک انداز در آنها جای گیرند. نگهبانی هرپیل با سی‌سد سوار کارآزموده بود. ‌[[زنگه‌ی شاوران‌]] و همراهانش از بغداد و ‌[[گردان کرخ‌]] به نگهبانی از پیل‌ها گمارده شدند. پشت پیلان نیز پیادگان با نیزه‌های نه رشی و سپرهای گیل می‌رفتند و پشت ایشان پیاده‌هایی با کمان و تیر.
 +
 • شاه سی هزار تن از ‌[[سواران خاور‌]] را برگزید و فرمانده‌ای آن را به فریبز کاووس سپرد. ‌[[شاه دهستان‌]] که ‌[[تخوار پسر دشمه‌]] نام داشت نیز زیر فرمان فریبرز بود. • شاه سی هزار تن از ‌[[سواران خاور‌]] را برگزید و فرمانده‌ای آن را به فریبز کاووس سپرد. ‌[[شاه دهستان‌]] که ‌[[تخوار پسر دشمه‌]] نام داشت نیز زیر فرمان فریبرز بود.
 +
 • ‌[[نستوه‌]] در کنار دست فریبرز با لشکری بزرگ جای گرفت. • ‌[[نستوه‌]] در کنار دست فریبرز با لشکری بزرگ جای گرفت.
 +
 • بزرگِ ‌[[دشت سواران نیزه وران‌]] که ‌[[زُهیر‌]] نام داشت نیز به فرمان شاه نزد نستوه جای گرفت تا چپ سپاه ایران توانمند و سترگ شود. • بزرگِ ‌[[دشت سواران نیزه وران‌]] که ‌[[زُهیر‌]] نام داشت نیز به فرمان شاه نزد نستوه جای گرفت تا چپ سپاه ایران توانمند و سترگ شود.
 +
 • ‌[[سپاه روم و بربرستان‌]] نیز به فرماندهی‌[[لشکرستان‌]] با سی هزار سواره و پیاده که داشتند در چپ شهریار ایستادند. • ‌[[سپاه روم و بربرستان‌]] نیز به فرماندهی‌[[لشکرستان‌]] با سی هزار سواره و پیاده که داشتند در چپ شهریار ایستادند.
 +
 • سپاه دیگری نیز از ‌[[خراسان‌]] به فرماندهی ‌[[منوچهر آرش‌]] ، • سپاه دیگری نیز از ‌[[خراسان‌]] به فرماندهی ‌[[منوچهر آرش‌]] ،
 +
 • سپاهی به فرماندهی ‌[[پیروز گروخان نژاد‌]] که از ‌[[خاندان کی‌قباد‌]] بود، ​ • سپاهی به فرماندهی ‌[[پیروز گروخان نژاد‌]] که از ‌[[خاندان کی‌قباد‌]] بود، ​
 +
 • و شاه غرچه به نام ‌[[بستام‌]] را کنار دست منوچهر جای داد و بزرگ خاندان ایشان را فرمانده کرد. • و شاه غرچه به نام ‌[[بستام‌]] را کنار دست منوچهر جای داد و بزرگ خاندان ایشان را فرمانده کرد.
 +
 • سپاهی که از کوه قاف آمده بودند و از ‌[[نژاد فریدون‌]] و ‌[[نژاد جم‌]] و ‌[[نژاد زادشم‌]] بودند -به شمار سی هزار تن- را به گیو سپرد. • سپاهی که از کوه قاف آمده بودند و از ‌[[نژاد فریدون‌]] و ‌[[نژاد جم‌]] و ‌[[نژاد زادشم‌]] بودند -به شمار سی هزار تن- را به گیو سپرد.
 +
 • ‌[[اوَه‌]] و ‌[[سَمَکنان‌]] به همراه سی هزار تن به یاری گیو رفتند. • ‌[[اوَه‌]] و ‌[[سَمَکنان‌]] به همراه سی هزار تن به یاری گیو رفتند.
 +
 • سی هزار تن به راست سپاه فرستاده شدند. • سی هزار تن به راست سپاه فرستاده شدند.
 +
 • ده هزار تن نیز پشت گودرز گشواد جای گرفتند. • ده هزار تن نیز پشت گودرز گشواد جای گرفتند.
 +
 • پشت ایشان ‌[[برته‌]] و ‌[[کوهیار‌]] پیوسته شدند. • پشت ایشان ‌[[برته‌]] و ‌[[کوهیار‌]] پیوسته شدند.
 +
 ش ‌[[زواره‌]] (زُ) با سی هزار تن پیشرو این جنگ بود و پیشاپیش ایشان ‌[[قارن‌]] می‌رفت تا در صورت نیاز گرد افکن و کینه‌خواه باشد. ش ‌[[زواره‌]] (زُ) با سی هزار تن پیشرو این جنگ بود و پیشاپیش ایشان ‌[[قارن‌]] می‌رفت تا در صورت نیاز گرد افکن و کینه‌خواه باشد.
 +
 • شاه به ‌[[گستهم گژدهم‌]] گفت که یار قارن باشد. • شاه به ‌[[گستهم گژدهم‌]] گفت که یار قارن باشد.
 +
 • شاه به ‌[[اندِمان پسر توس‌]] گفت در میان لشکر بگردد و سپاهیان را از بدی کردن باز دارد و مراقب باشد کسی در تنگنای خوردنی نماند و هرچیز که نیاز است را از شاه بخواهد. • شاه به ‌[[اندِمان پسر توس‌]] گفت در میان لشکر بگردد و سپاهیان را از بدی کردن باز دارد و مراقب باشد کسی در تنگنای خوردنی نماند و هرچیز که نیاز است را از شاه بخواهد.
 +
 ایرانیان برای فراهم کردن (تامین) خوراک خود گاومیش‌هایی را با سپاه همراه کرده بودند و طلایه‌هایی را به هر سو می‌فرستادند تا سپاه از گزند تازش‌های ناگهانی آسوده بماند. ایرانیان برای فراهم کردن (تامین) خوراک خود گاومیش‌هایی را با سپاه همراه کرده بودند و طلایه‌هایی را به هر سو می‌فرستادند تا سپاه از گزند تازش‌های ناگهانی آسوده بماند.
  
 آگاه شدن افراسیاب آگاه شدن افراسیاب
 +
 افراسیاب در کنار ‌[[رود گلزریون‌]] و ‌[[مرز کَوَرستان‌]] در شهر ‌[[بیکند‌]] با سپاه انبوه خود و نامداران چین و ماچین در ‌[[کُندز‌]] که امروزه بیکند خوانده می‌شود در مرز کورستان، به آرامش نشسته بود.-کندز را فریدون ساخته بود برای پرستش و باژ (دعا) و ‌[[اوستا‌]] را به برگ زر نوشته و در آن یادگار گذاشته و اینک افراسیاب این شهر را پایخت خود کرده بود. افراسیاب در کنار ‌[[رود گلزریون‌]] و ‌[[مرز کَوَرستان‌]] در شهر ‌[[بیکند‌]] با سپاه انبوه خود و نامداران چین و ماچین در ‌[[کُندز‌]] که امروزه بیکند خوانده می‌شود در مرز کورستان، به آرامش نشسته بود.-کندز را فریدون ساخته بود برای پرستش و باژ (دعا) و ‌[[اوستا‌]] را به برگ زر نوشته و در آن یادگار گذاشته و اینک افراسیاب این شهر را پایخت خود کرده بود.
  
خط 2701: خط 3284:
  
 • سی هزار تن را به سوی بلخ بامی فرستاد تا با گستهم پسر نوذر روبرو شوند. • سی هزار تن را به سوی بلخ بامی فرستاد تا با گستهم پسر نوذر روبرو شوند.
 +
 • سی هزار تن را به سوی جیحون فرستاد تا از آب بگذرند و به سپاه ایران شبیخون بزنند. • سی هزار تن را به سوی جیحون فرستاد تا از آب بگذرند و به سپاه ایران شبیخون بزنند.
 +
 رای زنان افراسیاب با او در این کار هم‌داستان شدند؛ افراسیاب سپاهش را دو بخش کرد. قراخان، پسر بزرگش را به سوی ‌[[بخارا‌]] فرستاد تا پشتیبان سپاه توران باشد و خود، لشکر را از شهر بیکند بیرون آورد. در یک هفته از آب گذشت و به سوی ‌[[آموی‌]] رفت. افراسیاب کسی را برای ارزیابی سپاه ایران فرستاد و از چند و چون سپاه آگاه شد. افراسیاب که مردی جهان دیده بود لشکر خود را این‌گونه آراست: رای زنان افراسیاب با او در این کار هم‌داستان شدند؛ افراسیاب سپاهش را دو بخش کرد. قراخان، پسر بزرگش را به سوی ‌[[بخارا‌]] فرستاد تا پشتیبان سپاه توران باشد و خود، لشکر را از شهر بیکند بیرون آورد. در یک هفته از آب گذشت و به سوی ‌[[آموی‌]] رفت. افراسیاب کسی را برای ارزیابی سپاه ایران فرستاد و از چند و چون سپاه آگاه شد. افراسیاب که مردی جهان دیده بود لشکر خود را این‌گونه آراست:
  
 • سد هزار شمشیرزن را در دل سپاه جای داد و خود فرمانده‌ی سپاه شد. • سد هزار شمشیرزن را در دل سپاه جای داد و خود فرمانده‌ی سپاه شد.
 +
 • چپ سپاه را به ‌[[پَشَنگ‌]] سپرد. پشنگ پور افراسیاب بود لیک پدرش او را ‌[[شِیده‌]] می‌خواند. افراسیاب سد هزار تن از پهلوانان گردنکش را برای کارزار به شیده داد. شیده باید بخشی از سپاه را از راست سپاه به سوی میان سپاه می‌راند. • چپ سپاه را به ‌[[پَشَنگ‌]] سپرد. پشنگ پور افراسیاب بود لیک پدرش او را ‌[[شِیده‌]] می‌خواند. افراسیاب سد هزار تن از پهلوانان گردنکش را برای کارزار به شیده داد. شیده باید بخشی از سپاه را از راست سپاه به سوی میان سپاه می‌راند.
 +
 • افراسیاب سی هزار سوار چینی شایسته کارزار را به فرزند کوچکترش ‌[[جَهن‌]] سپرد تا چپ سپاه را نگاه دارد. • افراسیاب سی هزار سوار چینی شایسته کارزار را به فرزند کوچکترش ‌[[جَهن‌]] سپرد تا چپ سپاه را نگاه دارد.
 +
 • چهارمین پسر افراسیاب به نام ‌[[قَراخان]] با سد هزار ‌[[ترک چِگُل‌]] برای پشتیبانی از پشنگ فرمان یافت. • چهارمین پسر افراسیاب به نام ‌[[قَراخان]] با سد هزار ‌[[ترک چِگُل‌]] برای پشتیبانی از پشنگ فرمان یافت.
 +
 • سپاهی را به ‌[[کهیلا‌]] نبیره‌ی افراسیاب سپرد. • سپاهی را به ‌[[کهیلا‌]] نبیره‌ی افراسیاب سپرد.
 +
 • سپاهی را نیز به ‌[[بُرزاِیلا‌]] که نبیره‌ی افراسیاب بود، سپرد. • سپاهی را نیز به ‌[[بُرزاِیلا‌]] که نبیره‌ی افراسیاب بود، سپرد.
 +
 • راست سپاه را سی هزار تن از ‌[[تتار‌]]، ‌[[غُز‌]]، ‌[[خَلُخ‌]] به فرماندهی ‌[[گُردگیر‌]] فرزند پنجم افراسیاب پر کردند. ‌[[دمور‌]] و ‌[[خرنجاش‌]] نیز با او بودند و کارویژه‌ی ایشان پشتیبانی از جهن بود. • راست سپاه را سی هزار تن از ‌[[تتار‌]]، ‌[[غُز‌]]، ‌[[خَلُخ‌]] به فرماندهی ‌[[گُردگیر‌]] فرزند پنجم افراسیاب پر کردند. ‌[[دمور‌]] و ‌[[خرنجاش‌]] نیز با او بودند و کارویژه‌ی ایشان پشتیبانی از جهن بود.
 +
 • ‌[[نستوه‌]] با سی هزار تن سپاهی زیر فرمان پشنگ. • ‌[[نستوه‌]] با سی هزار تن سپاهی زیر فرمان پشنگ.
 +
 • سی هزار کماندار و گرزور ترکمان به فرماندهی ‌[[اغریرث‌]] (این برادر افراسیاب نیست) ​ • سی هزار کماندار و گرزور ترکمان به فرماندهی ‌[[اغریرث‌]] (این برادر افراسیاب نیست) ​
 +
 • چهل هزار شمشیرزن به فرماندهی گرسیوز. • چهل هزار شمشیرزن به فرماندهی گرسیوز.
 +
 • ده هزار تن را نیز پیشگام سپاه کردند تا با ایرانیان روبرو شوند و سپاه ایشان را بشکنند. • ده هزار تن را نیز پیشگام سپاه کردند تا با ایرانیان روبرو شوند و سپاه ایشان را بشکنند.
 +
 پشت سپاه افراسیاب به باختر و روی او به سوی نیمروز (جنوب) بود. پشت سپاه افراسیاب به باختر و روی او به سوی نیمروز (جنوب) بود.
  
 آگاه شدن کی‌خسرو آگاه شدن کی‌خسرو
 +
 هنگامی که کی‌خسرو از لشکرآرایی افراسیاب آگاه شد اشکش را به یاری گستهم به بلخ فرستاد؛ اشکش لشکر را به سوی ‌[[زَم‌]] برد تا ایرانیان در رویارویی با سپاه توران بی پشت و پناه نماند. هنگامی که کی‌خسرو از لشکرآرایی افراسیاب آگاه شد اشکش را به یاری گستهم به بلخ فرستاد؛ اشکش لشکر را به سوی ‌[[زَم‌]] برد تا ایرانیان در رویارویی با سپاه توران بی پشت و پناه نماند.
  
خط 2735: خط 3332:
  
 • به کدام آیین است که نبیره با نیا بجنگد؟ سیاوش نیز بی‌گناه کشته نشد، او از آموزگارانش سرپیچید؛ ​ • به کدام آیین است که نبیره با نیا بجنگد؟ سیاوش نیز بی‌گناه کشته نشد، او از آموزگارانش سرپیچید؛ ​
 +
 • اگر کسی در کشته شدن سیاوش گناه کار باشد من گناه کارم، پیران و فرشید ورد و لهاک و رویین در این کار چه گناهی کرده بودند. • اگر کسی در کشته شدن سیاوش گناه کار باشد من گناه کارم، پیران و فرشید ورد و لهاک و رویین در این کار چه گناهی کرده بودند.
 +
 • نمی‌توانم تو را بد تن و بد نژاد بخوانم که تو از نژاد من هستی. اینها را از آن رو نگفتم که پیر شده‌ام یا از تو می‌ترسم. • نمی‌توانم تو را بد تن و بد نژاد بخوانم که تو از نژاد من هستی. اینها را از آن رو نگفتم که پیر شده‌ام یا از تو می‌ترسم.
 +
 • این لشکر را به گودرز و کاووس بسپار تا ایشان با من بجنگند. من نمی‌خواهم خون بیگناهان بسیاری در این نبرد ریخته شود. • این لشکر را به گودرز و کاووس بسپار تا ایشان با من بجنگند. من نمی‌خواهم خون بیگناهان بسیاری در این نبرد ریخته شود.
 +
 • در دنباله افراسیاب افزود: • در دنباله افراسیاب افزود:
 +
 • اگر دل نیا را شاد کنی و پیشنهاد آشتی را بپذیری، فرمان می‌دهم هر کشوری را که خواستی از ترکان تهی کنند و به ایرانیان واگذار. • اگر دل نیا را شاد کنی و پیشنهاد آشتی را بپذیری، فرمان می‌دهم هر کشوری را که خواستی از ترکان تهی کنند و به ایرانیان واگذار.
 +
 • اگر هم در پی خون ریختن هستی، پیشنهاد می‌کنم خودت با من نبرد کنی که این نبرد فرجام کار این جنگ را روشن خواهد کرد. من پیمان می‌کنم اگر تو کشته شوی با لشکرت کاری نداشته باشم. • اگر هم در پی خون ریختن هستی، پیشنهاد می‌کنم خودت با من نبرد کنی که این نبرد فرجام کار این جنگ را روشن خواهد کرد. من پیمان می‌کنم اگر تو کشته شوی با لشکرت کاری نداشته باشم.
 +
 • افراسیاب گفت اگر با من نمی‌خواهی روبرو شوی: • افراسیاب گفت اگر با من نمی‌خواهی روبرو شوی:
 +
 • با پشنگ روبرو شو  • با پشنگ روبرو شو 
 +
 • و اگر این را هم نمی خواهی پیشنهاد می‌کنم امشب را به سپاهیان زمان بدهیم و بامداد روز دوم دو لشکر را با یکدیگر روبرو کنیم. • و اگر این را هم نمی خواهی پیشنهاد می‌کنم امشب را به سپاهیان زمان بدهیم و بامداد روز دوم دو لشکر را با یکدیگر روبرو کنیم.
 +
 افراسیاب چهار موبد گرم و سرد چشیده را با شیده به همراه هزار تن به سوی ایرانیان فرستاد؛ در میانه راه پیشروان این گروه که جوانانی ناکارآزموده بودند با ایرانیان درگیر شدند و تنی چند از ایرانیان را زخمی کردند. شیده ایشان را از جنگ بازداشت. سپس به نگهبان طلایه گفت به شاه گزارش بدهید شیده نامی از ترکان پیام نیای مادری شاه ایران را برای او آورده. شاه از شنیدن این نام دانست که شیده برادرِ مادرش است، از میان بزرگان ایران، به ‌[[قارن کاویان‌]] گفت برو و پیام او را بشنو. افراسیاب چهار موبد گرم و سرد چشیده را با شیده به همراه هزار تن به سوی ایرانیان فرستاد؛ در میانه راه پیشروان این گروه که جوانانی ناکارآزموده بودند با ایرانیان درگیر شدند و تنی چند از ایرانیان را زخمی کردند. شیده ایشان را از جنگ بازداشت. سپس به نگهبان طلایه گفت به شاه گزارش بدهید شیده نامی از ترکان پیام نیای مادری شاه ایران را برای او آورده. شاه از شنیدن این نام دانست که شیده برادرِ مادرش است، از میان بزرگان ایران، به ‌[[قارن کاویان‌]] گفت برو و پیام او را بشنو.
  
خط 2769: خط 3376:
  
 • کی‌خسرو قارن کاویانی را گفت که در میان سپاه بایستد. • کی‌خسرو قارن کاویانی را گفت که در میان سپاه بایستد.
 +
 • گستهم نوذر با درفش نبرد سوی راست سپاه. • گستهم نوذر با درفش نبرد سوی راست سپاه.
 +
 • و خسرو تاجدار ایران در میان سپاه. • و خسرو تاجدار ایران در میان سپاه.
 +
 افراسیاب بد کنش در میان سپاه توران ایستاده بود؛ هیچ یک از دو فرمانده برای نبرد از جای خود بیرون نیامد؛ جنگ تا شب دنبال شد و سرانجام قارن بر جهن پیروز؛ افراسیاب بد کنش در میان سپاه توران ایستاده بود؛ هیچ یک از دو فرمانده برای نبرد از جای خود بیرون نیامد؛ جنگ تا شب دنبال شد و سرانجام قارن بر جهن پیروز؛
  
خط 2782: خط 3392:
  
 • رستم، زواره، گودرز، زرسپ، منوشان بر دست راست شاه ایستادند. • رستم، زواره، گودرز، زرسپ، منوشان بر دست راست شاه ایستادند.
 +
 • توس دست چپ. • توس دست چپ.
 +
 در این نبرد کشتگان بسیاری از هر دو سو بر زمین افتاد: در این نبرد کشتگان بسیاری از هر دو سو بر زمین افتاد:
  
 • در سوی راست، کهیلا به دست ‌[[منوچهر‌]] کشته شد. • در سوی راست، کهیلا به دست ‌[[منوچهر‌]] کشته شد.
 +
 • در سوی چپ ‌[[خَرنجاش‌]] به دست فریبرز کاووس‌شاه کشته شد. • در سوی چپ ‌[[خَرنجاش‌]] به دست فریبرز کاووس‌شاه کشته شد.
 +
 گرسیوز پس از این شکست از پشت سپاه خود را به افراسیاب رساند و سپاهیان تورانی را به سوی راست و چپ توران فرستاد و خود با چهل هزار تن به یاری افراسیاب رفت. گرسیوز پس از این شکست از پشت سپاه خود را به افراسیاب رساند و سپاهیان تورانی را به سوی راست و چپ توران فرستاد و خود با چهل هزار تن به یاری افراسیاب رفت.
  
خط 2796: خط 3410:
  
 نامه به کی‌کاووس نامه به کی‌کاووس
 +
 کی‌خسرو برای نیای خود نامه‌ای نوشت و در آن پس از نام خداوند و ستایش کاووس‌شاه، گفت: هنگامی که به ‌[[ریگ فرَب‌]] رسیدم از دیدن سپاه افراسیاب شگفت زده شدم؛ به همراه این نامه سر سی‌سد تن از نزدیکان افراسیاب را به همراه دویست تن از گردان توران برای تو فرستاده‌ام؛ در ‌[[دشت خوارزم‌]] نبرد در گرفت افراسیاب گریخت؛ ما در پی او خواهیم رفت. کی‌خسرو برای نیای خود نامه‌ای نوشت و در آن پس از نام خداوند و ستایش کاووس‌شاه، گفت: هنگامی که به ‌[[ریگ فرَب‌]] رسیدم از دیدن سپاه افراسیاب شگفت زده شدم؛ به همراه این نامه سر سی‌سد تن از نزدیکان افراسیاب را به همراه دویست تن از گردان توران برای تو فرستاده‌ام؛ در ‌[[دشت خوارزم‌]] نبرد در گرفت افراسیاب گریخت؛ ما در پی او خواهیم رفت.
  
خط 2803: خط 3418:
  
 گذشتن خسرو از آب گذشتن خسرو از آب
 +
 هنگامی که کی‌خسرو از آب گذشت و پای به توران نهاد برای همه‌ی بزرگان توران پیام دوستی فرستاد و به درویش گنج‌ها بخشید. پس از آن به سوی سغد رفت و بخشش‌های فراوانی کرد. هنگامی که کی‌خسرو از آب گذشت و پای به توران نهاد برای همه‌ی بزرگان توران پیام دوستی فرستاد و به درویش گنج‌ها بخشید. پس از آن به سوی سغد رفت و بخشش‌های فراوانی کرد.
  
خط 2814: خط 3430:
  
 روبرو شدن کی‏خسرو و افراسیاب‏ روبرو شدن کی‏خسرو و افراسیاب‏
 +
 افراسیاب با سپاهی گران از گنگ بیرون آمد و به نزدیکی گلزریون رسید. سه روز و سه شب پیوسته گروه گروه جنگجو به اردوگاه او می‌رسید. لشکر توران در زمینی به پهنای بیش از هفت فرسنگ گسترده شد. روزچهارم سپاه توران آماده‌ی نبرد شد: افراسیاب با سپاهی گران از گنگ بیرون آمد و به نزدیکی گلزریون رسید. سه روز و سه شب پیوسته گروه گروه جنگجو به اردوگاه او می‌رسید. لشکر توران در زمینی به پهنای بیش از هفت فرسنگ گسترده شد. روزچهارم سپاه توران آماده‌ی نبرد شد:
  
 • افراسیاب در میان سپاه • افراسیاب در میان سپاه
 +
 • جهن راست سپاه ​ • جهن راست سپاه ​
 +
 • کبرد چپ سپاه ​ • کبرد چپ سپاه ​
 +
 • گرسیوز پشت ایشان سپاه • گرسیوز پشت ایشان سپاه
 +
 درسپاه ایران نیز: درسپاه ایران نیز:
  
 • کی‌خسرو در میان سپاه به همراه گودرز و توس و منوشان خوزان و گرگین میلاد و رهام و شیدوش جای گرفتند. • کی‌خسرو در میان سپاه به همراه گودرز و توس و منوشان خوزان و گرگین میلاد و رهام و شیدوش جای گرفتند.
 +
 • فریبرز کاووس بر دست راست • فریبرز کاووس بر دست راست
 +
 • منوچهر در دست چپ • منوچهر در دست چپ
 +
 • گیو پشت سپاه ​ • گیو پشت سپاه ​
 +
 در این نبرد آن اندازه کشته شدند که خردمندان هر دو سپاه گفتند اگر جنگ چندی این‌گونه دنبال شود یک سوار بر اسب زنده نخواهد ماند. کی‌خسرو که این‌گونه کار جنگ را گره خورده می‌دید به درگاه یزدان رفت و با خدای گفت اگر من سزاوار کین¬خواهی نیستم، هرگز خواهان پیروزی در این نبرد نیز نیستم. بادی درخت شکن آمد و بر سوی (برخلاف جهت) سپاه توران، وزید و تورانیان از نبرد روی گردان شدند؛ افراسیاب فرمان داد هرکس که از رزم‌گاه می‌گریزد را بکشند؛ شب فرا رسید و هر دو سپاه نبرد را رها کردند. در این نبرد آن اندازه کشته شدند که خردمندان هر دو سپاه گفتند اگر جنگ چندی این‌گونه دنبال شود یک سوار بر اسب زنده نخواهد ماند. کی‌خسرو که این‌گونه کار جنگ را گره خورده می‌دید به درگاه یزدان رفت و با خدای گفت اگر من سزاوار کین¬خواهی نیستم، هرگز خواهان پیروزی در این نبرد نیز نیستم. بادی درخت شکن آمد و بر سوی (برخلاف جهت) سپاه توران، وزید و تورانیان از نبرد روی گردان شدند؛ افراسیاب فرمان داد هرکس که از رزم‌گاه می‌گریزد را بکشند؛ شب فرا رسید و هر دو سپاه نبرد را رها کردند.
  
 پناه گرفتن در گنگ بهشت ​ پناه گرفتن در گنگ بهشت ​
 +
 شب هنگام پیک گستهم به سوی شاه آمد و نوید پیروزی را داد و گفت ما شب هنگام به سپاه افراسیاب رسیدیم و ایشان طلایه نداشتند و ما فراوان از ایشان را کشتیم. هنگام بامداد تنها قراخان از ایشان زنده ماند. شب هنگام پیک گستهم به سوی شاه آمد و نوید پیروزی را داد و گفت ما شب هنگام به سپاه افراسیاب رسیدیم و ایشان طلایه نداشتند و ما فراوان از ایشان را کشتیم. هنگام بامداد تنها قراخان از ایشان زنده ماند.
  
خط 2852: خط 3478:
  
 پیامی از افراسیاب پیامی از افراسیاب
 +
 روز دیگر دروازه‌ی دژ باز شد و جهن به همراه ده سوار بیرون آمد و به راهرویی که به پرده سرای شاه می‌رسید، رفت و از شاه دیدار خواست. شاه جهن را پذیرفت و منوشان به پیشوازش آمد. روز دیگر دروازه‌ی دژ باز شد و جهن به همراه ده سوار بیرون آمد و به راهرویی که به پرده سرای شاه می‌رسید، رفت و از شاه دیدار خواست. شاه جهن را پذیرفت و منوشان به پیشوازش آمد.
  
خط 2857: خط 3484:
  
 • تبار تورانی شاه را یادآور شد. • تبار تورانی شاه را یادآور شد.
 +
 • کشته شدن سیاوش را به گردن زمانه و دیو انداخت. • کشته شدن سیاوش را به گردن زمانه و دیو انداخت.
 +
 • برتری راهبردی خود در گنگ‌دژ را یادآور شد و زمستان پیش رو را دشواری بزرگی برای کی‌خسرو خواند. • برتری راهبردی خود در گنگ‌دژ را یادآور شد و زمستان پیش رو را دشواری بزرگی برای کی‌خسرو خواند.
 +
 • یادآوری کرد که من نیز نبیره‌ی فریدون و تور هستم و اگر کار بر من سخت شود می‌توانم خود را به کمک افسون از تنگنا رها کنم و از دریای ‌[[کمیاب‌]] بگذرم و مانند ستاره دسترس ناپذیر شوم. پس از آن به گنگ برگردم تا بار دیگر به کینه و جنگ بیرون بیایم. • یادآوری کرد که من نیز نبیره‌ی فریدون و تور هستم و اگر کار بر من سخت شود می‌توانم خود را به کمک افسون از تنگنا رها کنم و از دریای ‌[[کمیاب‌]] بگذرم و مانند ستاره دسترس ناپذیر شوم. پس از آن به گنگ برگردم تا بار دیگر به کینه و جنگ بیرون بیایم.
 +
 • در دنباله:​ کی‌خسرو را از سپاه‌هایی که از چین و جاهای دیگر می‌تواند با خود همراه کند بیم داد. • در دنباله:​ کی‌خسرو را از سپاه‌هایی که از چین و جاهای دیگر می‌تواند با خود همراه کند بیم داد.
 +
 • در پایان کی‌خسرو را به گنج‌هایی بیشتر از آنچه فریدون به ایرج داد، امیدوار کرد و گفت چین و ماچین و خراسان و مکران زمین را به او واگذار خواهد کرد و برای همیشه هم‌پیمان ایران خواهد ماند. • در پایان کی‌خسرو را به گنج‌هایی بیشتر از آنچه فریدون به ایرج داد، امیدوار کرد و گفت چین و ماچین و خراسان و مکران زمین را به او واگذار خواهد کرد و برای همیشه هم‌پیمان ایران خواهد ماند.
 +
 • افراسیاب افزود با این همه اگر رای جنگ داری من برای جنگ آماده‌ام. • افراسیاب افزود با این همه اگر رای جنگ داری من برای جنگ آماده‌ام.
 +
 شاه در پاسخ نامه‌ی افراسیاب نخست درودش را درود داد. شاه در پاسخ نامه‌ی افراسیاب نخست درودش را درود داد.
  
 • دوم فرمود: درباره‌ی اینکه گفتی از دیدن من شاد شدی، هرچه دارم از یزدان دارم و تو تاکی می‌خواهی با چرب زبانی فریب کاری کنی؟ • دوم فرمود: درباره‌ی اینکه گفتی از دیدن من شاد شدی، هرچه دارم از یزدان دارم و تو تاکی می‌خواهی با چرب زبانی فریب کاری کنی؟
 +
 • شاه افزود: بدان که فریدون فرخ نیز نه ستاره شد و نه از خاک تیره برگذشت. • شاه افزود: بدان که فریدون فرخ نیز نه ستاره شد و نه از خاک تیره برگذشت.
 +
 • شاه از کشته شدن پدرش و ستم‌هایی که به مادرش روا داشته بود سخن گفت و از اینکه یزدان چگونه او را به دست پیران نجات داد. • شاه از کشته شدن پدرش و ستم‌هایی که به مادرش روا داشته بود سخن گفت و از اینکه یزدان چگونه او را به دست پیران نجات داد.
 +
 • همچنین شاه از بدکرداری خاندان افراسیاب سخن راند و او را برای آنکه نوذرِ پادشاه را کشته بود سرزنش کرد. همچنین شاه از کشته شدن اغریرث؛ برادر نیک‌خواه افراسیاب سخن به میان آورد و او را بدکردار خواند. • همچنین شاه از بدکرداری خاندان افراسیاب سخن راند و او را برای آنکه نوذرِ پادشاه را کشته بود سرزنش کرد. همچنین شاه از کشته شدن اغریرث؛ برادر نیک‌خواه افراسیاب سخن به میان آورد و او را بدکردار خواند.
 +
 • شاه گفت: درباره‌ی اینکه گفتی دیو تو را از راه بدر کرد، باید بگویم ضحاک و جمشید نیز هنگامی که از نیکویی ناامید شدند همین را گفتند. • شاه گفت: درباره‌ی اینکه گفتی دیو تو را از راه بدر کرد، باید بگویم ضحاک و جمشید نیز هنگامی که از نیکویی ناامید شدند همین را گفتند.
-• شاه تلاش‌های افراسیاب برای پیروزی در نبردهای پیشنین را یادآور شد و گفت اینک که در دژ گیرافتاده‌ای سخنانت باورپذیر نیست. با همه‌ی این بدی‌ها که تو کردی این نبرد تا رسخیز هم به درازا بکشد از من آشتی نخواهی دید.+ 
 +ر شاه تلاش‌های افراسیاب برای پیروزی در نبردهای پیشنین را یادآور شد و گفت اینک که در دژ گیرافتاده‌ای سخنانت باورپذیر نیست. با همه‌ی این بدی‌ها که تو کردی این نبرد تا رسخیز هم به درازا بکشد از من آشتی نخواهی دید. 
 +
 سپس شاه یک تاج زبرجد نگار و دو گوشوار به جهن پیشکش کردو او را به سوی دژ روانه. سپس شاه یک تاج زبرجد نگار و دو گوشوار به جهن پیشکش کردو او را به سوی دژ روانه.
  
 نبرد برزگ نبرد برزگ
 +
 شب هنگام از دژ آوای کوس و درای آمد و افراسیاب سپاهش را برای نبرد آماده کرد. شاه ایران به همراه رستم و گودرز و گستهم از هر چهار سو دژ را در بر گرفتند؛ شاه ایران فرمود پای دیوار دژ را بکنند؛ کارگرانی از هند و چین و روم این کار را به انجام رساندند. شب هنگام از دژ آوای کوس و درای آمد و افراسیاب سپاهش را برای نبرد آماده کرد. شاه ایران به همراه رستم و گودرز و گستهم از هر چهار سو دژ را در بر گرفتند؛ شاه ایران فرمود پای دیوار دژ را بکنند؛ کارگرانی از هند و چین و روم این کار را به انجام رساندند.
  
 گرداگرد دژ کنده‌ای (خندقی) به بالای دو نیزه کندند مبادا تورانیان ناگهان به آنها بتازند. کی‌خسرو فرمان داد دویست عراده و سد منجنیق و دویست چرخ بر هر در دژ بگذارند. اگر ترکان از دژ سر برآوردند با چرخ و منجنیق روبرو شوند. پس از آن شاه فرمان داد با دویست پیل زیر دیوارهای دژ را بکنند و جای آن چوب بگذارند. سپس بر چوب‌ها نفت سیاه ریختند. این چاره‌ی جنگی شاه بود. گرداگرد دژ کنده‌ای (خندقی) به بالای دو نیزه کندند مبادا تورانیان ناگهان به آنها بتازند. کی‌خسرو فرمان داد دویست عراده و سد منجنیق و دویست چرخ بر هر در دژ بگذارند. اگر ترکان از دژ سر برآوردند با چرخ و منجنیق روبرو شوند. پس از آن شاه فرمان داد با دویست پیل زیر دیوارهای دژ را بکنند و جای آن چوب بگذارند. سپس بر چوب‌ها نفت سیاه ریختند. این چاره‌ی جنگی شاه بود.
  
-هنگامی ​ که نبرد آغاز شد کی‌خسرو در پیش یزدان به خاک افتاد و از او خواست اگر کی‌خسرو دادگر است در این کار یاری‌اش نماید و جادوان را از میان بردارد. پس از باژ و گریه نزد یزدان پاک، شاه رخت نبرد به تن کرد و به میدان آمد. فرمان داد بر چوب‌ها نفت بریزند و با چرخ و منجنیق از هر سو دژ فروریخته را تیر باران کنند. رستم به سوی رخنه‌ای که در دژ پدید آمده بود، رفت. هنگامی که گزارش آن به افراسیاب رسید. افراسیاب می‌دانست پدافند (استحکامات) دژ در برابر دستگاه جنگی ایرانیان بی‌کار (بی اثر) شده، به جهن و گرسیوز فرمان داد از دژ بیرون بروند و با شمشیر برای پدافند (دفاع) از زن و کودک و بوم خود، بجنگند. هنگامی که تورانیان از رخنه‌گاهی به بیرون دژ آمدند شاه به رستم فرمود دو رسته پیاده پس نیزه‌وران به راه بیفتند و به پشتیبانی سواران از رخنه گذر کنند.+هنگامی که نبرد آغاز شد کی‌خسرو در پیش یزدان به خاک افتاد و از او خواست اگر کی‌خسرو دادگر است در این کار یاری‌اش نماید و جادوان را از میان بردارد. پس از باژ و گریه نزد یزدان پاک، شاه رخت نبرد به تن کرد و به میدان آمد. فرمان داد بر چوب‌ها نفت بریزند و با چرخ و منجنیق از هر سو دژ فروریخته را تیر باران کنند. رستم به سوی رخنه‌ای که در دژ پدید آمده بود، رفت. هنگامی که گزارش آن به افراسیاب رسید. افراسیاب می‌دانست پدافند (استحکامات) دژ در برابر دستگاه جنگی ایرانیان بی‌کار (بی اثر) شده، به جهن و گرسیوز فرمان داد از دژ بیرون بروند و با شمشیر برای پدافند (دفاع) از زن و کودک و بوم خود، بجنگند. هنگامی که تورانیان از رخنه‌گاهی به بیرون دژ آمدند شاه به رستم فرمود دو رسته پیاده پس نیزه‌وران به راه بیفتند و به پشتیبانی سواران از رخنه گذر کنند.
  
 دلیری ایرانیان و هوشمندی دستگاه جنگی آنها پیروزی را برایشان فراهم کرد. در این نبرد رستم گرسیوز و جهن –برادر و پسر افراسیاب- را به مشت بر زمین انداخت و به کمند در بندشان کرد. در راه ایشان را با مشت، به زمین افکند. دلیری ایرانیان و هوشمندی دستگاه جنگی آنها پیروزی را برایشان فراهم کرد. در این نبرد رستم گرسیوز و جهن –برادر و پسر افراسیاب- را به مشت بر زمین انداخت و به کمند در بندشان کرد. در راه ایشان را با مشت، به زمین افکند.
خط 2897: خط 3538:
  
 نبرد دوم کی‌خسرو و افراسیاب نبرد دوم کی‌خسرو و افراسیاب
 +
 از چین و ختن گزارش رسید افراسیاب با لشکری به فرماندهی ‌[[فغفور چین‌]] و سرکردگی ‌[[خاقان چین‌]] برای نبرد آماده شده است؛ کی‌خسرو به ایرانیان فرمان آماده‌باش داد. از چین و ختن گزارش رسید افراسیاب با لشکری به فرماندهی ‌[[فغفور چین‌]] و سرکردگی ‌[[خاقان چین‌]] برای نبرد آماده شده است؛ کی‌خسرو به ایرانیان فرمان آماده‌باش داد.
  
خط 2906: خط 3548:
  
 نامه‌ی افراسیاب به کی‌خسرو نامه‌ی افراسیاب به کی‌خسرو
 +
 افراسیاب سه تن از مردان کار آزموده‌ی خود را برگزید و نامه‌ای برای کی‌خسرو فرستاد؛ افراسیاب در نامه نوشت: افراسیاب سه تن از مردان کار آزموده‌ی خود را برگزید و نامه‌ای برای کی‌خسرو فرستاد؛ افراسیاب در نامه نوشت:
  
 • هزار فرسنگ راه را پیموده‌ای تا به گنگ برسی. اگر توران و گنج می‌خواهی همه را به تو می‌دهم و خودم ناپدید می‌شوم. • هزار فرسنگ راه را پیموده‌ای تا به گنگ برسی. اگر توران و گنج می‌خواهی همه را به تو می‌دهم و خودم ناپدید می‌شوم.
 +
 • تو از نژاد من هستی • تو از نژاد من هستی
 +
 • سیاوش نیز در آن کار بی‌گناه نبود. • سیاوش نیز در آن کار بی‌گناه نبود.
 +
 • بیش از شست سال است که دیگر من نبرد تن‌به‌تن نکرده‌ام. امروز به تو پیشنهاد می‌کنم با یکدیگر در دشت روبرو شویم. اگر تو کشته شدی من به ایرانیان زنهار می‌دهم و کسی را نخواهم ازرد. • بیش از شست سال است که دیگر من نبرد تن‌به‌تن نکرده‌ام. امروز به تو پیشنهاد می‌کنم با یکدیگر در دشت روبرو شویم. اگر تو کشته شدی من به ایرانیان زنهار می‌دهم و کسی را نخواهم ازرد.
 +
 کی‌خسرو پس از شنیدن این پیام به تهمتن گفت من از روبرو شدن با او که نبیره‌ی فریدون و پور پشنگ است، ننگ ندارم. تهمتن گفت نخست اینکه این نبرد برای تو ننگ خواهد بود هرچند که خود پشنگ بخواهد با تو بجنگد. دوم اینکه پیمانی که او از تو می‌خواهد، در دنباله‌ی کار تو را دست بسته خواهد کرد. تهمتن از شاه خواست این پیشنهادها را نپذیرد و لشکر را برای جنگ انبوه آماده کند. کی‌خسرو پس از شنیدن این پیام به تهمتن گفت من از روبرو شدن با او که نبیره‌ی فریدون و پور پشنگ است، ننگ ندارم. تهمتن گفت نخست اینکه این نبرد برای تو ننگ خواهد بود هرچند که خود پشنگ بخواهد با تو بجنگد. دوم اینکه پیمانی که او از تو می‌خواهد، در دنباله‌ی کار تو را دست بسته خواهد کرد. تهمتن از شاه خواست این پیشنهادها را نپذیرد و لشکر را برای جنگ انبوه آماده کند.
  
 جنگ ایران و توران (پنجمین کین‌خواهی ایرانیان) ​ جنگ ایران و توران (پنجمین کین‌خواهی ایرانیان) ​
 +
 خسرو پند تهمتن را پذیرفت و به آورنده‌ی پیام گفت به افراسیاب بگوید اگر بدنبال هم‌آورد برای نبرد می‌گردد، تهمتن و گیو برای نبرد با وی آماده هستند. اگر شاه باید با شاه بجنگد پس این همه لشکر و دار و گیر برای چیست؟ خسرو پند تهمتن را پذیرفت و به آورنده‌ی پیام گفت به افراسیاب بگوید اگر بدنبال هم‌آورد برای نبرد می‌گردد، تهمتن و گیو برای نبرد با وی آماده هستند. اگر شاه باید با شاه بجنگد پس این همه لشکر و دار و گیر برای چیست؟
  
خط 2922: خط 3570:
  
 نبرد شبانه نبرد شبانه
 +
 افراسیاب شب هنگام با سپاهش به ایران تاخت. هم‌پیمانان افراسیاب با پنجاه هزار سوار به ایرانیان شبیخون زدند؛ طلایه‌داران افراسیاب به وی گزارش دادند ایرانیان خفته‌اند و اینک زمان خوبی برای نبرد است. هنگامی که دشمن به دامی که ایرانیان گسترده بودند نزدیک شد، آوای تبیره برامد و سواران افراسیاب خود را در میان سپاه ایران دیدند. بخشی از ایشان در کنده (خندق) افتادند و برخی گریختند لیکن با سپاه رستم و گیو و توس رو برو شدند. از دیگر سو شاه نیز با درفش کاویانی به میدان نبرد پای گذارد؛ از هر سد تن از آن سپاه کمتر از ده تن زنده ماند. افراسیاب شب هنگام با سپاهش به ایران تاخت. هم‌پیمانان افراسیاب با پنجاه هزار سوار به ایرانیان شبیخون زدند؛ طلایه‌داران افراسیاب به وی گزارش دادند ایرانیان خفته‌اند و اینک زمان خوبی برای نبرد است. هنگامی که دشمن به دامی که ایرانیان گسترده بودند نزدیک شد، آوای تبیره برامد و سواران افراسیاب خود را در میان سپاه ایران دیدند. بخشی از ایشان در کنده (خندق) افتادند و برخی گریختند لیکن با سپاه رستم و گیو و توس رو برو شدند. از دیگر سو شاه نیز با درفش کاویانی به میدان نبرد پای گذارد؛ از هر سد تن از آن سپاه کمتر از ده تن زنده ماند.
  
خط 2935: خط 3584:
  
 گذشتن افراسیاب از آب زره گذشتن افراسیاب از آب زره
 +
 هنگامی که افراسیاب این سخن‌ها را شنید از کرده‌ی خود پشیمان شد و نام بزرگی را زیرپا گذاشت و راه بیابان را در پیش گرفت. او به سوی ‌[[کوه اِسپَروز‌]] رفت و از آنجا خود را به آب زره رساند. هنگامی که افراسیاب این سخن‌ها را شنید از کرده‌ی خود پشیمان شد و نام بزرگی را زیرپا گذاشت و راه بیابان را در پیش گرفت. او به سوی ‌[[کوه اِسپَروز‌]] رفت و از آنجا خود را به آب زره رساند.
  
خط 2944: خط 3594:
  
 فرستادن بندیان نزد کی‌کاووس فرستادن بندیان نزد کی‌کاووس
 +
 از شنیدن سخنان ایشان کی‌خسرو شاد شد؛ وی درِ گنج‌های نیای خود افراسیاب را باز کرد و گنج‌های بی‌مانندی از آن میان را برای کاووس برگزید. پس از آن پوشیده رویان افراسیاب را در کجاوه نشاند و دو تن از خویشان افراسیاب- جهن و گرسیوز- و سد تن از ترکان و نامداران توران را به گیو سپرد که با همراهی یک سپاه ده هزار تنه به ایران ببرد. از شنیدن سخنان ایشان کی‌خسرو شاد شد؛ وی درِ گنج‌های نیای خود افراسیاب را باز کرد و گنج‌های بی‌مانندی از آن میان را برای کاووس برگزید. پس از آن پوشیده رویان افراسیاب را در کجاوه نشاند و دو تن از خویشان افراسیاب- جهن و گرسیوز- و سد تن از ترکان و نامداران توران را به گیو سپرد که با همراهی یک سپاه ده هزار تنه به ایران ببرد.
  
خط 2963: خط 3614:
  
 نبرد مکران نبرد مکران
 +
 کی‌خسرو هنگامی که به مکران رسید، جهان دیده‌ای از لشکر برگزید و به سوی شاه مکران فرستاد و بار دیگر از او خواست لجستیک سپاه ایران را فراهم کند یا برای نبرد آماده شود. کی‌خسرو هنگامی که به مکران رسید، جهان دیده‌ای از لشکر برگزید و به سوی شاه مکران فرستاد و بار دیگر از او خواست لجستیک سپاه ایران را فراهم کند یا برای نبرد آماده شود.
  
خط 2974: خط 3626:
  
 گذشتن از آب‌زره گذشتن از آب‌زره
 +
 هنگامی که به آب زره رسیدند شاه سازندگان (صنعتگران) چین و مکران را بکار گرفت تا برای گذر از آب کشتی بسازند. سپس توشه‌ی یکساله لشکر را گرد آورد و با یاری خواستن از یزدان پاک پای در راه گذار ِدریایی‌ای (سفر دریایی) نهاد که شش ماه به درازا کشید. در ماه هفتم که درنیمه‌ی دوم سال بود باد شمال کژ افتاد و کشتی را به ‌[[کام شیر‌]]، راهبری کرد لیکن به خواست یزدان نیکی دهش موج دریا از بیراهه رفتن کشتی جلو گیری کرد و همه از اینکار در شگفت مانده بودند و این را از فر شاه می‌دانستند. هنگامی که به آب زره رسیدند شاه سازندگان (صنعتگران) چین و مکران را بکار گرفت تا برای گذر از آب کشتی بسازند. سپس توشه‌ی یکساله لشکر را گرد آورد و با یاری خواستن از یزدان پاک پای در راه گذار ِدریایی‌ای (سفر دریایی) نهاد که شش ماه به درازا کشید. در ماه هفتم که درنیمه‌ی دوم سال بود باد شمال کژ افتاد و کشتی را به ‌[[کام شیر‌]]، راهبری کرد لیکن به خواست یزدان نیکی دهش موج دریا از بیراهه رفتن کشتی جلو گیری کرد و همه از اینکار در شگفت مانده بودند و این را از فر شاه می‌دانستند.
  
خط 2983: خط 3636:
  
 گنگ‌دژ گنگ‌دژ
 +
 کی‌خسرو هنگامی که به گنگ‌دژ رسید یزدان را فراوان ستود و از پدرش، سیاوش، فراوان یاد کرد. در این هنگام به افراسیاب نیز آگاهی رسید که کی‌خسرو از آب گذشته است و به گنگ‌دژ رسیده است؛ افراسیاب این سخنان را نزد خود نگه داشت و باکسی چیزی نگفت، آنگاه نزدیکان خود را در همان جا رها کرد و خود به تنهایی به راه افتاد؛ کی‌خسرو به گنگ‌دژ پای نهاد و آنجا را شهری آباد یافت؛ با دیدن شگفتی‌های آن سرزمین، کی‌خسرو گفت تا هنگام مرگ می‌توان در این سرزمین شاد بود. ایرانیان که در پی افراسیاب بودند بسیاری از کسان و نزدیکان وی را در راه جستجوی او یافتند و از میان بردند لیکن به افراسیاب دست پیدا نکردند. کی‌خسرو هنگامی که به گنگ‌دژ رسید یزدان را فراوان ستود و از پدرش، سیاوش، فراوان یاد کرد. در این هنگام به افراسیاب نیز آگاهی رسید که کی‌خسرو از آب گذشته است و به گنگ‌دژ رسیده است؛ افراسیاب این سخنان را نزد خود نگه داشت و باکسی چیزی نگفت، آنگاه نزدیکان خود را در همان جا رها کرد و خود به تنهایی به راه افتاد؛ کی‌خسرو به گنگ‌دژ پای نهاد و آنجا را شهری آباد یافت؛ با دیدن شگفتی‌های آن سرزمین، کی‌خسرو گفت تا هنگام مرگ می‌توان در این سرزمین شاد بود. ایرانیان که در پی افراسیاب بودند بسیاری از کسان و نزدیکان وی را در راه جستجوی او یافتند و از میان بردند لیکن به افراسیاب دست پیدا نکردند.
  
خط 2988: خط 3642:
  
 بازگشت به سیاوش‌گرد بازگشت به سیاوش‌گرد
 +
 کی‌خسرو به سوی بیابان به راه افتاد و در راه به هر شهری که میرسید مردم برای پیشواز او با سکه‌ها و پیشکش‌های فراوان می‌رسیدند. در مسیر بازگشت، گیو نیز به پیشواز شاه آمد. شاه گیو را نواخت و دو هفته در کنار دریا و کشتی‌هایی که برای گذشتن از آب آماده بودند با گیو هم سخن بود و از خوبی‌های گنگ‌دژ یاد کرد. کی‌خسرو به سوی بیابان به راه افتاد و در راه به هر شهری که میرسید مردم برای پیشواز او با سکه‌ها و پیشکش‌های فراوان می‌رسیدند. در مسیر بازگشت، گیو نیز به پیشواز شاه آمد. شاه گیو را نواخت و دو هفته در کنار دریا و کشتی‌هایی که برای گذشتن از آب آماده بودند با گیو هم سخن بود و از خوبی‌های گنگ‌دژ یاد کرد.
  
خط 3013: خط 3668:
  
 هوم، مردی از نژاد فریدون هوم، مردی از نژاد فریدون
 +
 افراسیاب که در گرد جهان اواره بود در نزدیکی بردع در یک دَهار (غار) روزگار می‌گذراند. آن دَهار به نام ‌[[هنگ افراسیاب‌]] شناخته می‌شد. ‌[[هوم‌]] مردی خدا پرست از نژاد فریدون بود که در کوه به نیایش یزدان می‌پرداخت. هوم در آن کوه پرستگاه داشت روزی از شکافی آوای نیایش مردی ترک زبان را شنید، او در هنگام نیایش خودش را شاه چین و ترک می‌خواند که اینک تنها در دَهاری (غاری) به سختی روز می‌گذرانَد. هوم دانست که این ترک جدا مانده از گروه کسی مگر افراسیاب نیست. به درِ هنگ آمد و او را با کمندی که همراه داشت بست. افراسیاب که در گرد جهان اواره بود در نزدیکی بردع در یک دَهار (غار) روزگار می‌گذراند. آن دَهار به نام ‌[[هنگ افراسیاب‌]] شناخته می‌شد. ‌[[هوم‌]] مردی خدا پرست از نژاد فریدون بود که در کوه به نیایش یزدان می‌پرداخت. هوم در آن کوه پرستگاه داشت روزی از شکافی آوای نیایش مردی ترک زبان را شنید، او در هنگام نیایش خودش را شاه چین و ترک می‌خواند که اینک تنها در دَهاری (غاری) به سختی روز می‌گذرانَد. هوم دانست که این ترک جدا مانده از گروه کسی مگر افراسیاب نیست. به درِ هنگ آمد و او را با کمندی که همراه داشت بست.
  
 ‏گریختن افراسیاب ​ ‏گریختن افراسیاب ​
 +
 افراسیاب به هوم گفت از من چه می‌خواهی؟ چرا من را به بند آورده‌ای؟ هوم گفت تو کسی هستی که جهان از تو پر جوش و خروش است، کسی که برادرش اغریرث و نوذر شاه ایران و سیاوش را کشته. افراسیاب به هوم گفت از من چه می‌خواهی؟ چرا من را به بند آورده‌ای؟ هوم گفت تو کسی هستی که جهان از تو پر جوش و خروش است، کسی که برادرش اغریرث و نوذر شاه ایران و سیاوش را کشته.
  
خط 3027: خط 3684:
  
 مرگ افراسیاب مرگ افراسیاب
 +
 زمانی که افراسیاب با برادر گفتگو می‌کرد، هوم از راه آبخوست (جزیره) خود را به افراسیاب نزدیک کرد و با کمند او را از آب گرفت و به سوی خشکی برد. هوم افراسیاب را به ایرانیان سپرد و خود مانند باد ناپدید شد. کی‌خسرو با شمشیر تیز خود را بالای سر افراسیاب رساند. افراسیاب گفت این روز را در خواب دیده بودم. کی‌خسرو بدی‌های افراسیاب را شمرد: زمانی که افراسیاب با برادر گفتگو می‌کرد، هوم از راه آبخوست (جزیره) خود را به افراسیاب نزدیک کرد و با کمند او را از آب گرفت و به سوی خشکی برد. هوم افراسیاب را به ایرانیان سپرد و خود مانند باد ناپدید شد. کی‌خسرو با شمشیر تیز خود را بالای سر افراسیاب رساند. افراسیاب گفت این روز را در خواب دیده بودم. کی‌خسرو بدی‌های افراسیاب را شمرد:
  
 • کشتن اغریرث نیک‌خواه • کشتن اغریرث نیک‌خواه
 +
 • کشتن نوذر پادشاه • کشتن نوذر پادشاه
 +
 • کشتن سیاوش ِشاه • کشتن سیاوش ِشاه
 +
 افراسیاب به کی‌خسرو گفت من را نکش تا مگر مادرت را ببینم و پس از آن بمیرم. کی‌خسرو بدی‌های افراسیاب با فریگیس را یادآور شد و با شمشیر گردن افراسیاب را زد. کی‌خسرو فرمان داد ‌[[دژخیم‌]] با شمشیر میان گرسیوز را دو نیم کند. افراسیاب به کی‌خسرو گفت من را نکش تا مگر مادرت را ببینم و پس از آن بمیرم. کی‌خسرو بدی‌های افراسیاب با فریگیس را یادآور شد و با شمشیر گردن افراسیاب را زد. کی‌خسرو فرمان داد ‌[[دژخیم‌]] با شمشیر میان گرسیوز را دو نیم کند.
  
خط 3037: خط 3698:
  
 بازگشت به پارس بازگشت به پارس
 +
 زمانی که خداوند خواسته‌های شاه را برآورده کرد، شاه به آذرگشسب رفت و یک روز و یک شب را به زمزم (دعا) ایستاد. پس از آن گنجورش -‌[[زرسپ‌]]- را فراخواند و گنج بزرگی به آذرگشب بخشید. زمانی که خداوند خواسته‌های شاه را برآورده کرد، شاه به آذرگشسب رفت و یک روز و یک شب را به زمزم (دعا) ایستاد. پس از آن گنجورش -‌[[زرسپ‌]]- را فراخواند و گنج بزرگی به آذرگشب بخشید.
  
خط 3042: خط 3704:
  
 مرگ کی‌کاووس مرگ کی‌کاووس
 +
 هنگامی که کاووس به آرامش رسید، به درگاه یزدان روی کرد و او را ستود و از او برای اینکه جانشینی مانند کی‌خسرو دارد، و توانسته کین سیاوش را بستاند، سپاس‌گزاری کرد و به یزدان گفت اینک که سد و پنجاه سال از زندگی‌ام می‌گذرد، اگر از جهان بروم گلایه نخواهم داشت. هنگامی که کاووس به آرامش رسید، به درگاه یزدان روی کرد و او را ستود و از او برای اینکه جانشینی مانند کی‌خسرو دارد، و توانسته کین سیاوش را بستاند، سپاس‌گزاری کرد و به یزدان گفت اینک که سد و پنجاه سال از زندگی‌ام می‌گذرد، اگر از جهان بروم گلایه نخواهم داشت.
  
خط 3049: خط 3712:
  
 نا امید گشتن کی‏خسرو از گیتی‏ نا امید گشتن کی‏خسرو از گیتی‏
 +
 روزگاری رسید که کی‌خسرو نیز در اندیشه‌ی رخت بربستن از این جهان افتاد. او از اینکه به روزگار جمشید یا ضحاک دچار شود سخت بیم ناک بود. کی‌خسرو با خود می‌اندیشید که از یک سو نژادش به کاووس می‌رسد و از دیگر سو به تور و افراسیاب. روزگاری رسید که کی‌خسرو نیز در اندیشه‌ی رخت بربستن از این جهان افتاد. او از اینکه به روزگار جمشید یا ضحاک دچار شود سخت بیم ناک بود. کی‌خسرو با خود می‌اندیشید که از یک سو نژادش به کاووس می‌رسد و از دیگر سو به تور و افراسیاب.
  
خط 3054: خط 3718:
  
 پژوهش کردن بزرگان از بار بستن کی‏خسرو پژوهش کردن بزرگان از بار بستن کی‏خسرو
 +
 بزرگانی مانند توس و گودرز و گیو و گرگین و بیژن و رهام، که از کار شاه در شگفت بودند نزد شاه آمدند و از او چرایی دوری جستنش را پرسیدند. ایشان به شاه گفتند اگر از ما دلگیر هستی بفرما تا خود و رفتارمان را درست (اصلاح) کنیم و اگر از دشمنی در نهان هراسانی بگو تا بر او چیره شویم. بزرگانی مانند توس و گودرز و گیو و گرگین و بیژن و رهام، که از کار شاه در شگفت بودند نزد شاه آمدند و از او چرایی دوری جستنش را پرسیدند. ایشان به شاه گفتند اگر از ما دلگیر هستی بفرما تا خود و رفتارمان را درست (اصلاح) کنیم و اگر از دشمنی در نهان هراسانی بگو تا بر او چیره شویم.
  
خط 3059: خط 3724:
  
 فراخوان رستم و زال به ایران فراخوان رستم و زال به ایران
 +
 زمانی که نماز و خلوت شاهنشاه با یزدان از یک هفته بیشتر شد گودرز و توس گفتند بی‌گمان کی‌خسرو نیز از راه یزدان پیچیده. گودرز به گیو فرمود به سوی زابل برو و رستم و زال را به همراه بزرگان و ستاره‌شناسان قنوج و دنبر و مرغ و مای به ایران فرابخوان و به رستم بگو بیم آن داریم کی‌خسرو نیز از راه نیکی بپیچد؛ گیو نزد زال و رستم رسید و داستان را برای ایشان گفت و از رستم خواست همه‌ی موبدان و ردان و ستاره‌شناسان کابل و زابل را برای رای‌زنی فرابخواند. زمانی که نماز و خلوت شاهنشاه با یزدان از یک هفته بیشتر شد گودرز و توس گفتند بی‌گمان کی‌خسرو نیز از راه یزدان پیچیده. گودرز به گیو فرمود به سوی زابل برو و رستم و زال را به همراه بزرگان و ستاره‌شناسان قنوج و دنبر و مرغ و مای به ایران فرابخوان و به رستم بگو بیم آن داریم کی‌خسرو نیز از راه نیکی بپیچد؛ گیو نزد زال و رستم رسید و داستان را برای ایشان گفت و از رستم خواست همه‌ی موبدان و ردان و ستاره‌شناسان کابل و زابل را برای رای‌زنی فرابخواند.
  
خط 3064: خط 3730:
  
 خواب دیدن کی‏خسرو سروش را خواب دیدن کی‏خسرو سروش را
 +
 هنگامی که ایرانیان از پیش شاه رفتند کی‌خسرو بار دیگر به درگاه یزدان به نیایش ایستاد. شاه از یزدان خواست اگر پادشاهی او سودمند و دادگرانه نیست و یزدان از او خشنود، او را از این جهان ببرد. کی‌خسرو از خدا خواست که او را در بهشت جای دهد. هنگامی که ایرانیان از پیش شاه رفتند کی‌خسرو بار دیگر به درگاه یزدان به نیایش ایستاد. شاه از یزدان خواست اگر پادشاهی او سودمند و دادگرانه نیست و یزدان از او خشنود، او را از این جهان ببرد. کی‌خسرو از خدا خواست که او را در بهشت جای دهد.
  
خط 3069: خط 3736:
  
 پند دادن به زال پند دادن به زال
 +
 سرهفته زال و رستم نزد شاه رسیدند. ایرانیان- خاندان زرسپ و توس و گودرز با درفش کاویانی- به پیشواز ایشان رفتند و به رستم گفتند شاه گویا فریب ابلیس را خورده و از راه یزدان پیچیده است. هفته تا هفته کسی درگاه او را نمی بیند. زال گفت شاید که شاه از تخت و پادشاهی سیرگشته باشد، نگران نباشید ما پندش می‌دهیم و تلاش می‌کنیم او را بازگردانیم. ایشان به همراه توس و گودرز و گرگین و بیژن و گستهم و دانندگان کابل و زابل و دنبر و قنوج، به درگاه شاه رفتند. شاه از دیدار تهمتن شاد شد و هر کس را در جایگاه درخور خود نشاند. سرهفته زال و رستم نزد شاه رسیدند. ایرانیان- خاندان زرسپ و توس و گودرز با درفش کاویانی- به پیشواز ایشان رفتند و به رستم گفتند شاه گویا فریب ابلیس را خورده و از راه یزدان پیچیده است. هفته تا هفته کسی درگاه او را نمی بیند. زال گفت شاید که شاه از تخت و پادشاهی سیرگشته باشد، نگران نباشید ما پندش می‌دهیم و تلاش می‌کنیم او را بازگردانیم. ایشان به همراه توس و گودرز و گرگین و بیژن و گستهم و دانندگان کابل و زابل و دنبر و قنوج، به درگاه شاه رفتند. شاه از دیدار تهمتن شاد شد و هر کس را در جایگاه درخور خود نشاند.
  
خط 3074: خط 3742:
  
 • گنج ​ • گنج ​
 +
 • رنج ​ • رنج ​
 +
 • مردان نیکو. • مردان نیکو.
 +
 از این سه گذشته، چهارم باید به یزدان نیایش کرد و از او یاری خواست. و به درویش باید بخشش نمود. شاه با شنیدن این سخنان به زال فرمود: از این سه گذشته، چهارم باید به یزدان نیایش کرد و از او یاری خواست. و به درویش باید بخشش نمود. شاه با شنیدن این سخنان به زال فرمود:
  
خط 3083: خط 3754:
  
 نکوهش کردن شاه نکوهش کردن شاه
 +
 زال نخست از شاه برای سخنانی که خواهد گفت، پوزش خواست و پس از آن به شاه گفت: ​ زال نخست از شاه برای سخنانی که خواهد گفت، پوزش خواست و پس از آن به شاه گفت: ​
  
 +* از یک سو نبیره‌ی افراسیاب هستی و در توران پا به جهان گذاشتی و از یک سو نیای تو کاووس است، کسی که از خاور تا باختر جهان را در دست داشت و باز می‌خواست از آسمان نیز بگذرد و پرواز کند. در آن زمان نیز هرچه پندش دادم نپذرفت.
  
-* از یک سو نبیره‌ی افراسیاب هستی و در توران پا به جهان گذاشتی و از یک سو نیای تو کاووس ​است، کسی که از خاور ​تا باختر جهان را در دست داشت و باز می‌خواست از آسمان نیز بگذرد و پرواز کند. در آن زمان نیز هرچه پندش دادم ​نپذرفت.+ دیگر ​اینکه خودت با سد هزار تن به توران رفتی و به تنهایی با پشنگ روبرو شدی با اینکه پهلوانان و گرزداران ​فراوانی در سپاه بودند و نیاز نبود که تو بجنگی. اگر تو شکست می‌خوردی زن و کودک و خرد ایرانیان را به کشتن داده بودی. لیکن یزدان با تو یار بود و کسی ​را که همه از او در هراس بودند کشتی؛ اینک که هنگام آرامش رسیده ​تو از راه یزدان گشتی و کار را برای ایرانیان دشوار کردیبدان ای شاه که از این کار پشیمان خواهی شد؛ پهلوانان نیز ​با زال ​هم‌داستان ​شدند و حرف او را درست دانستند.
  
-* دیگر اینکه خودت با سد هزار تن به توران رفتی و به تنهایی با پشنگ روبرو شدی با اینکه پهلوانان و گرزداران فراوانی در سپاه بودند و نیاز نبود که تو بجنگی. اگر تو شکست می‌خوردی زن و کودک و خرد ایرانیان را به کشتن داده بودی. لیکن یزدان با تو یار بود و کسی را که همه از او در هراس بودند کشتی؛ اینک که هنگام آرامش رسیده تو از راه یزدان گشتی و کار را برای ایرانیان دشوار کردی. بدان ای شاه که از این کار پشیمان خواهی شد؛ پهلوانان نیز با زال هم‌داستان شدند و حرف او را درست دانستند. 
 کی‌خسرو پس از شنیدن این سخنان اندکی اندیشید و پاسخ نداد. او که میدانست اگر به زال سرد پاسخ بدهد بزرگان و رستم که برای ایران فراوان رنج برده‌اند، ناخرسند خواهند شد، رو به بزرگان کرد و گفت: به یزدان سوگند که من از راه و فرمان دیو دور هستم و یزدان پرست. من آن جهان را به چشم دیده‌ام. شاهنشاه به زال گفت ای خردمند تندی نکن. کی‌خسرو پس از شنیدن این سخنان اندکی اندیشید و پاسخ نداد. او که میدانست اگر به زال سرد پاسخ بدهد بزرگان و رستم که برای ایران فراوان رنج برده‌اند، ناخرسند خواهند شد، رو به بزرگان کرد و گفت: به یزدان سوگند که من از راه و فرمان دیو دور هستم و یزدان پرست. من آن جهان را به چشم دیده‌ام. شاهنشاه به زال گفت ای خردمند تندی نکن.
  
-نخست آنکه گفتی که از توران نژاد دارم، باید بگویم که من از نژاد سیاوش هستم و نبیره‌ی کاووس‌شاه هستم. و از سوی مادر هم از نسل افراسیابی هستم که نبیره‌ی فریدون بزرگ است. از این نژاد ننگ ندارم.+  نخست آنکه گفتی که از توران نژاد دارم، باید بگویم که من از نژاد سیاوش هستم و نبیره‌ی کاووس‌شاه هستم. و از سوی مادر هم از نسل افراسیابی هستم که نبیره‌ی فریدون بزرگ است. از این نژاد ننگ ندارم. 
 +
 • درباره‌ی کار کاووس و پروازش به آسمان باید بگویم که افزون خواهی برای شاهان آهو (عیب) نیست. • درباره‌ی کار کاووس و پروازش به آسمان باید بگویم که افزون خواهی برای شاهان آهو (عیب) نیست.
 +
 • اینک نیز چون من کین پدرم را ستاندم و هر کاری که می‌خواستم را به انجام رسانده‌ام پر اندیشه‌ام از اینکه مانند کاووس و جمشید یا ضحاک و تور از داد بپیچم و به سوی دیو کشیده شوم. • اینک نیز چون من کین پدرم را ستاندم و هر کاری که می‌خواستم را به انجام رسانده‌ام پر اندیشه‌ام از اینکه مانند کاووس و جمشید یا ضحاک و تور از داد بپیچم و به سوی دیو کشیده شوم.
 +
 • درباره‌ی اینکه رویارویی من با شیده را نادرست خواندی، بدان که اینکار را برای آن کردم که از ایرانیان کسی هم‌آورد او نبود و باید به تنهایی با او روبرو می‌شدم. اگر فر یزدان و بخت نیک‌خواه نبود امروز همه‌ی خاک ایران به چنگ شیده بود. • درباره‌ی اینکه رویارویی من با شیده را نادرست خواندی، بدان که اینکار را برای آن کردم که از ایرانیان کسی هم‌آورد او نبود و باید به تنهایی با او روبرو می‌شدم. اگر فر یزدان و بخت نیک‌خواه نبود امروز همه‌ی خاک ایران به چنگ شیده بود.
 +
 • من پنج هفته به درگاه یزدان نیایش کردم و از دنیا بریدم. • من پنج هفته به درگاه یزدان نیایش کردم و از دنیا بریدم.
 +
 شاه به زال گفت از اینکه من را دیوانه خواندی، نمی‌دانم کی و کجا پادافره خواهی یافت. زال از شاه برای این بدگمانی پوزش خواست و پیری را بهانه‌ی این تندی کرد. کی‌خسرو نیز پوزش زال را پذیرفت و او را کنار خود نشاند. شاه به زال گفت از اینکه من را دیوانه خواندی، نمی‌دانم کی و کجا پادافره خواهی یافت. زال از شاه برای این بدگمانی پوزش خواست و پیری را بهانه‌ی این تندی کرد. کی‌خسرو نیز پوزش زال را پذیرفت و او را کنار خود نشاند.
  
خط 3101: خط 3778:
  
 • درفش کاویانی میان همه بود. • درفش کاویانی میان همه بود.
 +
 • زال با درفش سیاه نزدیک شاه اردو زد. • زال با درفش سیاه نزدیک شاه اردو زد.
 +
 • دست چپش رستم ​ • دست چپش رستم ​
 +
 • پیش رویش توس و گودرز و گیو و رهام و شاپور و گرگین بودند ​ • پیش رویش توس و گودرز و گیو و رهام و شاپور و گرگین بودند ​
 +
 • پس پشت او بیژن و گستهم و دیگر بزرگان. • پس پشت او بیژن و گستهم و دیگر بزرگان.
 +
 شاه بر تخت زرین نشست و گرزه‌ی گاوسارش را بدست گرفت و پهلوانان نیز همگی کنار او گرد آمدند. شاه از گذرا بودن جهان و ناپایداری‌اش سخن گفت و افزود من نیز آماده‌ی رفتن از این سرای سپنج گشتم. شاه از پیشینیان یاد کرد و گفت من نیز مانند ایشان بنده‌ی پروردگار هستم. در پادشاهی هرچه می‌خواستم به دست آوردم و امروز از تخت سیر شدم، آماده‌ام به هرکس به اندازه‌ی رنجی که برده است گنجی ببخشم. کی‌خسرو بر آن شد همه‌ی گنج را از دینار و بدره و چهارپا، میان دیگران بخش کند و کشور را به بزرگان شایسته‌ی گرداندن (اداره کردن) ایران بسپارد. شاه بر تخت زرین نشست و گرزه‌ی گاوسارش را بدست گرفت و پهلوانان نیز همگی کنار او گرد آمدند. شاه از گذرا بودن جهان و ناپایداری‌اش سخن گفت و افزود من نیز آماده‌ی رفتن از این سرای سپنج گشتم. شاه از پیشینیان یاد کرد و گفت من نیز مانند ایشان بنده‌ی پروردگار هستم. در پادشاهی هرچه می‌خواستم به دست آوردم و امروز از تخت سیر شدم، آماده‌ام به هرکس به اندازه‌ی رنجی که برده است گنجی ببخشم. کی‌خسرو بر آن شد همه‌ی گنج را از دینار و بدره و چهارپا، میان دیگران بخش کند و کشور را به بزرگان شایسته‌ی گرداندن (اداره کردن) ایران بسپارد.
  
 ایرانیان هنگامی که سخنان خسرو را شنیدند برخی شاه را دیوانه خواندند و برخی گفتار او را ایزدی پنداشتند. پس از آن یک هفته در آن دشت به شادی نشستند. روز هشتم شاه بر تخت نشست و گودرز را دستور خود در بخشیدن گنج‌ها کرد. شاه گنج‌های زیر را به گودرز سپرد: ایرانیان هنگامی که سخنان خسرو را شنیدند برخی شاه را دیوانه خواندند و برخی گفتار او را ایزدی پنداشتند. پس از آن یک هفته در آن دشت به شادی نشستند. روز هشتم شاه بر تخت نشست و گودرز را دستور خود در بخشیدن گنج‌ها کرد. شاه گنج‌های زیر را به گودرز سپرد:
 +
 +
  
 ‌[[گنج آباد‌]] را برای: ‌[[گنج آباد‌]] را برای:
  
 • آباد کردن کاوانسراهای ویران و ابگیرهای بند آمده (بی آب شده) ​ • آباد کردن کاوانسراهای ویران و ابگیرهای بند آمده (بی آب شده) ​
 +
 • کودکان بی مادر • کودکان بی مادر
 +
 • زنان بی شوهر • زنان بی شوهر
 +
 • نیازمندان • نیازمندان
 +
 ‌[[گنج باداور‌]] را برای: ‌[[گنج باداور‌]] را برای:
  
 • آباد کردن شهرهای ویران • آباد کردن شهرهای ویران
 +
 • آتشکده‌ی بی هیربد و ویران ​ • آتشکده‌ی بی هیربد و ویران ​
 +
 • مردم پیر و از کارافتاده • مردم پیر و از کارافتاده
 +
 • چاهسارهای بی آب و ویران ​ • چاهسارهای بی آب و ویران ​
 +
 ‌[[گنج عروس‌]] را که کاووس در شهر توس انباشته بود برای بخشیدن به زال و رستم و گیو. ‌[[گنج عروس‌]] را که کاووس در شهر توس انباشته بود برای بخشیدن به زال و رستم و گیو.
  
خط 3126: خط 3818:
  
 • شاه همه‌ی رخت‌هایش را بر شمرد و به همراه گردنبند و گوشوار و زره‌ها و گرزهای گران خود، به تهمتن بخشید. • شاه همه‌ی رخت‌هایش را بر شمرد و به همراه گردنبند و گوشوار و زره‌ها و گرزهای گران خود، به تهمتن بخشید.
 +
 • اسب‌های خود را به توس بخشید. • اسب‌های خود را به توس بخشید.
 +
 • باغ و گلشن را به گودرز داد. • باغ و گلشن را به گودرز داد.
 +
 • جنگ ابزار تنش را به همراه هرچه در گنج داشت به گیو سپرد. • جنگ ابزار تنش را به همراه هرچه در گنج داشت به گیو سپرد.
 +
 • ایوان و خرگاه و پرده سرای و چارپایان رام (اهلی) خود را به همراه بسیاری زره و ترگ و کلاه خود به فریبرز کاووس بخشید. • ایوان و خرگاه و پرده سرای و چارپایان رام (اهلی) خود را به همراه بسیاری زره و ترگ و کلاه خود به فریبرز کاووس بخشید.
 +
 • یک گردنبند و دو انگشتر از یاقوت رخشان -که بر آن نام کی‌خسرو نوشته شده بود- را به بیژن بخشید و او را به نیکی در کارها سفارش کرد. • یک گردنبند و دو انگشتر از یاقوت رخشان -که بر آن نام کی‌خسرو نوشته شده بود- را به بیژن بخشید و او را به نیکی در کارها سفارش کرد.
 +
 شاه از ایرانیان خواست اینک که هنگام رفتن شاه فرا رسیده هرچیز که از او می‌خواهند، به شاه بگویند. زال زمین را بوسید و کارهای شگرف رستم را برای شاه برشمرد. شاه از ایرانیان خواست اینک که هنگام رفتن شاه فرا رسیده هرچیز که از او می‌خواهند، به شاه بگویند. زال زمین را بوسید و کارهای شگرف رستم را برای شاه برشمرد.
  
 • مازندران • مازندران
 +
 • کشتن پولاد و غندی (کولادغندی) ​ • کشتن پولاد و غندی (کولادغندی) ​
 +
 • کشتن دیو سپید • کشتن دیو سپید
 +
 • کشتن سنجه • کشتن سنجه
 +
 • کشتن سهراب برای پدافند از ایران و خاندان شاهی • کشتن سهراب برای پدافند از ایران و خاندان شاهی
 +
 • نبرد با کاموس و .... • نبرد با کاموس و ....
 +
 زال از شاه خواست تهمتن را بخششی شایسته نماید. شاه پذیرفت و پس از آن عهدی نوشتند و کشور نیمروز را به تهمتن سپردند. پس از آن گودرز بر پای خواست و شاه را آفرین گفت و افزود که هفتادو هشت نبیره پسر داشتم که تنها هشت تن از ایشان برایم مانده‌اند. گیو بیدار دل هفت سال در توران به دنبال تو می‌گشت. وی از شاه خواست بخشی از تاج و تخت را نیز به گیو بسپارد. شاه نیز فرمان داد که منشور ‌[[قم‌]] و ‌[[اصفهان‌]] (سپاهان) را به نام او بنویسند. پس از آن شاه به ایرانیان سفارش کرد هرگز از گیو روی برنگردانند. زال از شاه خواست تهمتن را بخششی شایسته نماید. شاه پذیرفت و پس از آن عهدی نوشتند و کشور نیمروز را به تهمتن سپردند. پس از آن گودرز بر پای خواست و شاه را آفرین گفت و افزود که هفتادو هشت نبیره پسر داشتم که تنها هشت تن از ایشان برایم مانده‌اند. گیو بیدار دل هفت سال در توران به دنبال تو می‌گشت. وی از شاه خواست بخشی از تاج و تخت را نیز به گیو بسپارد. شاه نیز فرمان داد که منشور ‌[[قم‌]] و ‌[[اصفهان‌]] (سپاهان) را به نام او بنویسند. پس از آن شاه به ایرانیان سفارش کرد هرگز از گیو روی برنگردانند.
  
خط 3144: خط 3848:
  
 برگزیدن لهراسپ به پادشاهی برگزیدن لهراسپ به پادشاهی
 +
 شاه پس از آنکه از اینکارها آسوده شد بیژن را فرستاد و ‌[[لهراسپ‌]] را فراخواند. هنگامی که لهراسپ نزد شاه رسید، کی‌خسرو پیش پای او از جای برخواست و از تخت فرود آمد. شاه تاجش را از سر برداشت و به لهراسپ سپرد و او را به دادگری، خردمندی و بی‌آزاری فراخواند. شاه پس از آنکه از اینکارها آسوده شد بیژن را فرستاد و ‌[[لهراسپ‌]] را فراخواند. هنگامی که لهراسپ نزد شاه رسید، کی‌خسرو پیش پای او از جای برخواست و از تخت فرود آمد. شاه تاجش را از سر برداشت و به لهراسپ سپرد و او را به دادگری، خردمندی و بی‌آزاری فراخواند.
  
خط 3155: خط 3860:
  
 پدرود کردن با خانواده پدرود کردن با خانواده
 +
 شاه پس از پدورد کردن ایرانیان به سوی خانواده‌ی خود رفت و به ‌[[چهار کنیز‌]] خود گفت این واپسین دیدار ما خواهد بود. پس از شنیدن این سخن ایشان بسیار زاری کردند و از شاه خواستند ایشان را نیز با خود ببرد لیکن شاه به ایشان گفت سرانجام همه باید از این جهان برویم مانند دختران جمشید یا مادرم دختر افراسیاب یا ‌[[ماه آفرید دختر گرامی تور‌]]. شاه، لهراسپ را فراخواند و خانواده‌ی خود را به او سپرد و گفت کاری نکن که در جهان دیگر از دیدن من و سیاوش شرمنده باشی. لهراسپ پذیرفت و شاه به ایوان رفت و با مردم سخن گفت و ایشان را به شاد بودن، دل نبستن به جهان و راد بودن سفارش کرد. شاه پس از پدورد کردن ایرانیان به سوی خانواده‌ی خود رفت و به ‌[[چهار کنیز‌]] خود گفت این واپسین دیدار ما خواهد بود. پس از شنیدن این سخن ایشان بسیار زاری کردند و از شاه خواستند ایشان را نیز با خود ببرد لیکن شاه به ایشان گفت سرانجام همه باید از این جهان برویم مانند دختران جمشید یا مادرم دختر افراسیاب یا ‌[[ماه آفرید دختر گرامی تور‌]]. شاه، لهراسپ را فراخواند و خانواده‌ی خود را به او سپرد و گفت کاری نکن که در جهان دیگر از دیدن من و سیاوش شرمنده باشی. لهراسپ پذیرفت و شاه به ایوان رفت و با مردم سخن گفت و ایشان را به شاد بودن، دل نبستن به جهان و راد بودن سفارش کرد.
  
خط 3160: خط 3866:
  
 رخت بر بستن از این جهان رخت بر بستن از این جهان
 +
 کی‌خسرو به همراه بزرگانی مانند رستم، گودرز، گیو، بیژن، گستهم، فریبرز و توس آماده شدند. گروه گروه مردم به تیغ کوه رفتند و یک هفته آنجا ماندند. بیش از سد هزار تن از مرد و زن ایرانیان بار دیگر از شاه خواستند که از گذشتن روی گرداند و در کشور بماند. ایرانیان به شاه گفتند از پیش ما نرو، ما به درگاه یزدان نیایش خواهیم کرد و از او می‌خواهیم که تو را به ما ببخشد. شاه از کار و گفتار مردم در شگفت ماند و موبدان را فراخواند. کی‌خسرو به همراه بزرگانی مانند رستم، گودرز، گیو، بیژن، گستهم، فریبرز و توس آماده شدند. گروه گروه مردم به تیغ کوه رفتند و یک هفته آنجا ماندند. بیش از سد هزار تن از مرد و زن ایرانیان بار دیگر از شاه خواستند که از گذشتن روی گرداند و در کشور بماند. ایرانیان به شاه گفتند از پیش ما نرو، ما به درگاه یزدان نیایش خواهیم کرد و از او می‌خواهیم که تو را به ما ببخشد. شاه از کار و گفتار مردم در شگفت ماند و موبدان را فراخواند.
  
خط 3175: خط 3882:
  
 آگاهی لهراسپ از مرگ کی‌خسرو آگاهی لهراسپ از مرگ کی‌خسرو
 +
 پس از آنکه گزارش ناپدید شدن خسرو به ایران رسید لهراسپ بر تخت نشست و ایرانیان را به یاد پند شاه انداخت و گفت هرکس از پادشاهی من ناخرسند است پند خسرو را از یاد برده. لهراسپ گفت من نیز هر آنچه شاه فرموده را مو به مو انجام خواهم داد. پس از آنکه گزارش ناپدید شدن خسرو به ایران رسید لهراسپ بر تخت نشست و ایرانیان را به یاد پند شاه انداخت و گفت هرکس از پادشاهی من ناخرسند است پند خسرو را از یاد برده. لهراسپ گفت من نیز هر آنچه شاه فرموده را مو به مو انجام خواهم داد.
  
خط 3180: خط 3888:
  
 پادشاهی لهراسپ ​ پادشاهی لهراسپ ​
 +
 هنگامی که لهراسپ به فرمان کی‌خسرو بر تخت پادشاهی نشست مردم را به یزدان امید و بیم داد و از آز پرهیز. لهراسپ گفت تنها به دادگری خواهد اندیشید. لهراسپ گفت من از پند کی‌خسرو نیز افزون‌تر نیکی خواهم کرد. بزرگان بر پادشاهی او آفرین خواندند. هنگامی که لهراسپ به فرمان کی‌خسرو بر تخت پادشاهی نشست مردم را به یزدان امید و بیم داد و از آز پرهیز. لهراسپ گفت تنها به دادگری خواهد اندیشید. لهراسپ گفت من از پند کی‌خسرو نیز افزون‌تر نیکی خواهم کرد. بزرگان بر پادشاهی او آفرین خواندند.
  
خط 3185: خط 3894:
  
  ​گشتاسپ  ​گشتاسپ
 +
 لهراسپ دوفرزند داشت به نامهای ‌[[گُشتاسپ‌]] و ‌[[زریر‌]]. ایشان هر دو شایسته‌ی شاهی بودند. گشتاسپ سری پر از باد داشت. هنگامی که لهراسپ به می‌گساری نشسته بود. گشتاسپ به پیش پدر گفت در ایران کسی از من شایسته‌تر برای پادشاهی نیست و کسی توان رویارویی با من را ندارد مگر رستم شیر گیر. اگر تو نیز من را شایسته می‌دانی به پادشاهی مرا برگزین. لهراسپ دوفرزند داشت به نامهای ‌[[گُشتاسپ‌]] و ‌[[زریر‌]]. ایشان هر دو شایسته‌ی شاهی بودند. گشتاسپ سری پر از باد داشت. هنگامی که لهراسپ به می‌گساری نشسته بود. گشتاسپ به پیش پدر گفت در ایران کسی از من شایسته‌تر برای پادشاهی نیست و کسی توان رویارویی با من را ندارد مگر رستم شیر گیر. اگر تو نیز من را شایسته می‌دانی به پادشاهی مرا برگزین.
  
خط 3194: خط 3904:
  
 باز آمدن گشتاسپ با زریر باز آمدن گشتاسپ با زریر
 +
 گشتاسپ در راه هند جایی نزدیک کابل اردو زد؛ شب هنگام زریر با ‌[[درفش پیل پیکر‌]] به او نزدیک شد. دو برادر یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ در میان بزرگانی که با زریر بودند یک ‌[[نامور‌]] به گشتاسپ گفت: ستاره‌شناسان در ایران اختر تو را همپایه‌ی اختر کی‌خسرو می‌دانند. اگر تو خود را با هندیانِ خداناباور هم‌پیمان کنی دیگر جایگاهت را از دست خواهی داد. گشتاسپ در راه هند جایی نزدیک کابل اردو زد؛ شب هنگام زریر با ‌[[درفش پیل پیکر‌]] به او نزدیک شد. دو برادر یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ در میان بزرگانی که با زریر بودند یک ‌[[نامور‌]] به گشتاسپ گفت: ستاره‌شناسان در ایران اختر تو را همپایه‌ی اختر کی‌خسرو می‌دانند. اگر تو خود را با هندیانِ خداناباور هم‌پیمان کنی دیگر جایگاهت را از دست خواهی داد.
  
خط 3199: خط 3910:
  
 رفتن گشتاسپ به سوی روم‏ رفتن گشتاسپ به سوی روم‏
 +
 گشتاسپ یکه و تنها به سوی روم به راه افتاد؛ لهراسپ از شنیدن این پیام دلش به درد آمد. ‌[[موبد لهراسپ‌]] به او گفت کسی بهتر از گشتاسپ برای پادشاهی نیست کشوری را به او بده تا او نیز تاجدار شود و به خواسته‌اش برسد؛ لهراسپ کسان بسیاری را برای یافتن گشتاسپ فرستاد لیکن او را نیافت. هنگامی که گشتاسپ به نزدیکی دریا رسید پیرمردی به نام ‌[[هیشوی‌]] نگهبان دریا بود. گشتاسپ به او گفت دبیری از ایران هستم که باید از دریا بگذرم. گشتاسپ یکه و تنها به سوی روم به راه افتاد؛ لهراسپ از شنیدن این پیام دلش به درد آمد. ‌[[موبد لهراسپ‌]] به او گفت کسی بهتر از گشتاسپ برای پادشاهی نیست کشوری را به او بده تا او نیز تاجدار شود و به خواسته‌اش برسد؛ لهراسپ کسان بسیاری را برای یافتن گشتاسپ فرستاد لیکن او را نیافت. هنگامی که گشتاسپ به نزدیکی دریا رسید پیرمردی به نام ‌[[هیشوی‌]] نگهبان دریا بود. گشتاسپ به او گفت دبیری از ایران هستم که باید از دریا بگذرم.
  
خط 3204: خط 3916:
  
 جستجوی کار جستجوی کار
 +
 گشتاسپ نزد ‌[[اسقف‌]] رفت و از او خواست وی را در جایگاه دبیری به کار بگیرد. دبیران که از برز و بازوی گشتاسپ در شگفت مانده بودند، به او گفتند ما دبیران شایسته‌ای داریم و نیاز به دبیر تازه نداریم. گشتاسپ نزد ‌[[اسقف‌]] رفت و از او خواست وی را در جایگاه دبیری به کار بگیرد. دبیران که از برز و بازوی گشتاسپ در شگفت مانده بودند، به او گفتند ما دبیران شایسته‌ای داریم و نیاز به دبیر تازه نداریم.
  
خط 3213: خط 3926:
  
 خانه‌ی دهگان خانه‌ی دهگان
 +
 گشتاسپ ناامیدانه و گرسنه از شهر به سوی دهی رفت و در آنجا زیر درختی نشست و از سرنوشت خود به درگاه یزدان نالید؛ ‌[[مهتر ده‌]] که مردی از نژاد فریدون بود او را به خانه‌ی خود برد. گشتاسپ چند ماهی در خانه‌ی مهتر ده، ماند. گشتاسپ ناامیدانه و گرسنه از شهر به سوی دهی رفت و در آنجا زیر درختی نشست و از سرنوشت خود به درگاه یزدان نالید؛ ‌[[مهتر ده‌]] که مردی از نژاد فریدون بود او را به خانه‌ی خود برد. گشتاسپ چند ماهی در خانه‌ی مهتر ده، ماند.
  
 کتایون کتایون
 +
 آیین قیصر این بود که هنگام شوی گزیدن برای دخترش، بزرگان را به دربار فرا می‌خواند و دختر از میان ایشان کسی را به همسری بر می‌گزید. دختر قیصر بزرگ شده بود و زمان گُزیدن شوی برایش فرا رسیده بود؛ ‌[[کتایون‌]] شبی در خواب دید: از میان مردانی که انجمن شده بودند، ناشناسی که نشست و برخاست شاهان را داشت نزد او آمد. کتایون یک دسته گل به او داد و او نیز آن را پذیرفت؛ به آیین گذشته، قیصر بزرگان را فراخوان تا دختر از میان ایشان کسی را برگزیند؛ بزرگان پادشاهی روم انجمن شدند؛ به همراه شست پرستنده‌ی گل به دست در میان ایشان گشت تا شاید کسی را که در خواب دیده بود، در انجمن باز شناسد؛ کتایون وی را نیافت؛ بار دیگر قیصر مهتران و کهتران را فراخواند مگر کتایون جفت خود را بیابد. آیین قیصر این بود که هنگام شوی گزیدن برای دخترش، بزرگان را به دربار فرا می‌خواند و دختر از میان ایشان کسی را به همسری بر می‌گزید. دختر قیصر بزرگ شده بود و زمان گُزیدن شوی برایش فرا رسیده بود؛ ‌[[کتایون‌]] شبی در خواب دید: از میان مردانی که انجمن شده بودند، ناشناسی که نشست و برخاست شاهان را داشت نزد او آمد. کتایون یک دسته گل به او داد و او نیز آن را پذیرفت؛ به آیین گذشته، قیصر بزرگان را فراخوان تا دختر از میان ایشان کسی را برگزیند؛ بزرگان پادشاهی روم انجمن شدند؛ به همراه شست پرستنده‌ی گل به دست در میان ایشان گشت تا شاید کسی را که در خواب دیده بود، در انجمن باز شناسد؛ کتایون وی را نیافت؛ بار دیگر قیصر مهتران و کهتران را فراخواند مگر کتایون جفت خود را بیابد.
  
خط 3221: خط 3936:
  
 کار نخست گشتاسپ کار نخست گشتاسپ
 +
 گشتاسپ به مهمانی رفت؛ کتایون او را دید و شناخت؛ شه‌دخت تاج گرانبهایش را بر سر گشتاسپ نهاد؛ دستور شاه به قیصر گفت که کتایون فردی شایسته را بگزیده لیکن نژاد او ناپیدا است. قیصر در پاسخ گفت اینکار برای نژاد ما ننگ است و باید سر آن مرد را از تنش جدا کرد اگر نه سر خودم در انجمن پست می‌گردد. ‌[[اسقف قیصر‌]] گفت نمی‌توانی زیر پیمانت بزنی چراکه به دخترت دستور (اجازه) شوی برگزیدن داده‌ای و دست او را باز گذاشته‌ای. گشتاسپ به مهمانی رفت؛ کتایون او را دید و شناخت؛ شه‌دخت تاج گرانبهایش را بر سر گشتاسپ نهاد؛ دستور شاه به قیصر گفت که کتایون فردی شایسته را بگزیده لیکن نژاد او ناپیدا است. قیصر در پاسخ گفت اینکار برای نژاد ما ننگ است و باید سر آن مرد را از تنش جدا کرد اگر نه سر خودم در انجمن پست می‌گردد. ‌[[اسقف قیصر‌]] گفت نمی‌توانی زیر پیمانت بزنی چراکه به دخترت دستور (اجازه) شوی برگزیدن داده‌ای و دست او را باز گذاشته‌ای.
  
خط 3228: خط 3944:
  
 کار دوم گشتاسپ کار دوم گشتاسپ
 +
 روزی یکی از رومیان به نام ‌[[میرین‌]] ‌[[دختر دوم‌]] قیصر را خواستگاری کرد. قیصر گفت کسی می‌خواهد داماد من باشد باید دست کم یک کار بزرگ را به انجام برساند. در ‌[[بیشه‌ی فاسقون‌]] گرگی بزرگ به زور پیل و تن اژدها زندگی می‌کند هرکس بتواند ‌[[گرگ بیشه‌ی فاسقون‌]] را بکشد داماد من خواهد بود. روزی یکی از رومیان به نام ‌[[میرین‌]] ‌[[دختر دوم‌]] قیصر را خواستگاری کرد. قیصر گفت کسی می‌خواهد داماد من باشد باید دست کم یک کار بزرگ را به انجام برساند. در ‌[[بیشه‌ی فاسقون‌]] گرگی بزرگ به زور پیل و تن اژدها زندگی می‌کند هرکس بتواند ‌[[گرگ بیشه‌ی فاسقون‌]] را بکشد داماد من خواهد بود.
  
خط 3237: خط 3954:
  
 کشتن گرگ کشتن گرگ
 +
 هیشوی و میرین، هنگامی که به بیشه نزدیک شدند، کنام گرگ را به او نشان دادند و هر دو از آنجا بازگشتند؛ گشتاسپ نزدیک بیشه به نماز ایستاد و به خداوند گفت: اگر من در این نبرد کشته شوم پدرم- پادشاه ایران- دیگر روی آسایش را نخواهد دید و اگر من نتوانم این کار را انجام دهم تا پایان زندگی شرمسار خواهم بود؛ گشتاسپ این را گفت و سوار بر اسب با کمانی به زه کرده به نبرد با آن گرگِ اژدهافش رفت. هیشوی و میرین، هنگامی که به بیشه نزدیک شدند، کنام گرگ را به او نشان دادند و هر دو از آنجا بازگشتند؛ گشتاسپ نزدیک بیشه به نماز ایستاد و به خداوند گفت: اگر من در این نبرد کشته شوم پدرم- پادشاه ایران- دیگر روی آسایش را نخواهد دید و اگر من نتوانم این کار را انجام دهم تا پایان زندگی شرمسار خواهم بود؛ گشتاسپ این را گفت و سوار بر اسب با کمانی به زه کرده به نبرد با آن گرگِ اژدهافش رفت.
  
خط 3250: خط 3968:
  
 کار سوم گشتاسپ کار سوم گشتاسپ
 +
 ‌[[اهرن‌]] یکی از بانژادان روم که کوچکتر از میرین بود، برای خواستگاری از ‌[[دختر سوم‌]] قیصر پیشگام شد. قیصر به او نیز کاری دشوار پیشنهاد کرد. داماد تازه می‌باید ‌[[اژدهای کوه سقیلا‌]] را می‌کشت. ‌[[اهرن‌]] یکی از بانژادان روم که کوچکتر از میرین بود، برای خواستگاری از ‌[[دختر سوم‌]] قیصر پیشگام شد. قیصر به او نیز کاری دشوار پیشنهاد کرد. داماد تازه می‌باید ‌[[اژدهای کوه سقیلا‌]] را می‌کشت.
  
خط 3273: خط 3992:
  
 باژخواهی قیصر باژخواهی قیصر
 +
 ‌[[مرزخزر‌]] به پادشاهی ‌[[الیاس فرند مهراس‌]] یکی از دشمنان دیرین روم بود. قیصر نامه‌ای نوشت و در آن الیاس را به فرمانپذیری از رم فراخواند و باژ بزرگی از او خواست. قیصر افزود اگر باژ را نپذیرد، فرخزاد آماده است برای نابود کردن آن مرز به راه بیفتد؛ الیاس در پاسخ نوشت من همانکه از روم باژ نخواسته‌ام برای شما بس است. شما به یک جوانی که به روم پناهنده شده، این‌گونه دلاورشده‌اید لیکن بدانید که او دام اهریمن برای کشاندن شما به این مرز است. ‌[[مرزخزر‌]] به پادشاهی ‌[[الیاس فرند مهراس‌]] یکی از دشمنان دیرین روم بود. قیصر نامه‌ای نوشت و در آن الیاس را به فرمانپذیری از رم فراخواند و باژ بزرگی از او خواست. قیصر افزود اگر باژ را نپذیرد، فرخزاد آماده است برای نابود کردن آن مرز به راه بیفتد؛ الیاس در پاسخ نوشت من همانکه از روم باژ نخواسته‌ام برای شما بس است. شما به یک جوانی که به روم پناهنده شده، این‌گونه دلاورشده‌اید لیکن بدانید که او دام اهریمن برای کشاندن شما به این مرز است.
  
خط 3280: خط 4000:
  
 رزم گشتاسپ با الیاس رزم گشتاسپ با الیاس
 +
 روز دیگر نبرد میان دو لشکر آغاز شد. قیصر دو دامادش را برای نگهداری از بنه (پشتیبانی و تدارکات) برگزید؛ بر دست راست سپاه ‌[[سقیل پسر قیصر‌]] ایستاد و بر دست چپ سپاه خود قیصر. گشتاسپ نیز در پیش سپاه با اسبی اژدهافش ایستاده بود. روز دیگر نبرد میان دو لشکر آغاز شد. قیصر دو دامادش را برای نگهداری از بنه (پشتیبانی و تدارکات) برگزید؛ بر دست راست سپاه ‌[[سقیل پسر قیصر‌]] ایستاد و بر دست چپ سپاه خود قیصر. گشتاسپ نیز در پیش سپاه با اسبی اژدهافش ایستاده بود.
  
خط 3285: خط 4006:
  
 باژ خواهی از ایران باژ خواهی از ایران
 +
 قیصر که به پشتوانه‌ی گشتاسپ برای روم هم‌آوردی نمی‌دید آهنگ ایران کرد و خواست نامه‌ای برای لهراسپ بنویسد و از او باژ بخواهد. گشتاسپ نیز به قیصر گفت این رای تو است و زمانه زیر فرمان تو است. قیصر که به پشتوانه‌ی گشتاسپ برای روم هم‌آوردی نمی‌دید آهنگ ایران کرد و خواست نامه‌ای برای لهراسپ بنویسد و از او باژ بخواهد. گشتاسپ نیز به قیصر گفت این رای تو است و زمانه زیر فرمان تو است.
  
 نامه نگاری قیصر به لهراسپ نامه نگاری قیصر به لهراسپ
 +
 قیصر ‌[[قالوس‌]] را فراخواند و پیامی پر از بیم (تهدید آمیز) برای شاه ایران فرستاد؛ قالوس به ایران آمد و پیام قیصر را به شاه ایران داد. شاه فرمان داد از فرستاده‌ی قیصر پذیرایی کنند و به گونه‌ای با او رفتار شود که انگار نه انگار با پیام جنگ آمده است. قیصر ‌[[قالوس‌]] را فراخواند و پیامی پر از بیم (تهدید آمیز) برای شاه ایران فرستاد؛ قالوس به ایران آمد و پیام قیصر را به شاه ایران داد. شاه فرمان داد از فرستاده‌ی قیصر پذیرایی کنند و به گونه‌ای با او رفتار شود که انگار نه انگار با پیام جنگ آمده است.
  
خط 3303: خط 4026:
  
 بازگشت دو برادر به ایران بازگشت دو برادر به ایران
 +
 پس از رفتن زریر قیصر به گشتاسپ گفت چرا در برابر فرستاده‌ی ایران و سخن‌هایی که گفت خاموش ماندی؟ گشتاسپ گفت من پیشتر نزد شاه ایران بودم. اینک نیز اگر روا می‌داری به سوی ایشان بروم و بر سر آنچه تو میخواهی گفتگو کنم. قیصر به او دستور (اجازه) داد و گشتاسپ بی‌درنگ نزد زریر رفت. هنگامی که همراهان زریر او را دیدند پیاده شدند و به پیشوازش رفتند. زریر نیز چنین کرد. هنگامی که دو برادر تنها شدند زریر به گشتاسپ گفت لهراسپ تاج و تخت ایران را به تو سپرده است. سپس پیشکش‌های پدر را به گشتاسپ داد و او با دریافت نمادگونه‌های پادشاهی که لهراسپ برایش فرستاده بود، پادشاه داتی (قانونی) ایران شد. پس از آن بزرگانی که در آنجا بودند مانند بهرام و ‌[[ساوه‌]] و ‌[[ریونیز‌]] به شهریارِ جهان، آفرین گفتند و او را به پادشاهی ستودند. پس از رفتن زریر قیصر به گشتاسپ گفت چرا در برابر فرستاده‌ی ایران و سخن‌هایی که گفت خاموش ماندی؟ گشتاسپ گفت من پیشتر نزد شاه ایران بودم. اینک نیز اگر روا می‌داری به سوی ایشان بروم و بر سر آنچه تو میخواهی گفتگو کنم. قیصر به او دستور (اجازه) داد و گشتاسپ بی‌درنگ نزد زریر رفت. هنگامی که همراهان زریر او را دیدند پیاده شدند و به پیشوازش رفتند. زریر نیز چنین کرد. هنگامی که دو برادر تنها شدند زریر به گشتاسپ گفت لهراسپ تاج و تخت ایران را به تو سپرده است. سپس پیشکش‌های پدر را به گشتاسپ داد و او با دریافت نمادگونه‌های پادشاهی که لهراسپ برایش فرستاده بود، پادشاه داتی (قانونی) ایران شد. پس از آن بزرگانی که در آنجا بودند مانند بهرام و ‌[[ساوه‌]] و ‌[[ریونیز‌]] به شهریارِ جهان، آفرین گفتند و او را به پادشاهی ستودند.
  
خط 3313: خط 4037:
 استاد فرزانه‌ی توس از خدا می‌خواهد چندان به او زندگانی بدهد که بتواند این نسک (کتاب) کهن را به زبان شعر در آمیزد. پس از آن آماده‌ی رفتن به سرای دیگر است. استاد فرزانه‌ی توس از خدا می‌خواهد چندان به او زندگانی بدهد که بتواند این نسک (کتاب) کهن را به زبان شعر در آمیزد. پس از آن آماده‌ی رفتن به سرای دیگر است.
  
-======پادشاهی گشتاسپ (سد و بیست سال) ======+  
 + 
 +===== پادشاهی گشتاسپ (سد و بیست سال) ===== 
 خوابِ فردوسی در باره‌ی دقیقی خوابِ فردوسی در باره‌ی دقیقی
 +
 استاد فرزانه‌ی توس می‌فرماید شبی در خواب ‌[[دقیقی‌]] را دیده است. دقیقی در خواب به فردوسی می‌گوید تا سال 85 (385) نیروی پادشاهی محمود گجستک افزایش یافته و گَنجش کم نمی‌شود. دقیقی از استاد فرزانه‌ی توس می‌خواهد هزار بیتی را که او پیشتر از گشتاسپ و ارجاسب گفته، در نامورنامه‌ی خود، بازگوید تا روان دقیقی نیز از این کار برخوردار باشد. استاد نیز چنین کردند و بیت‌های پسین تا داستان ارجاسب از دقیقی است. استاد فرزانه‌ی توس می‌فرماید شبی در خواب ‌[[دقیقی‌]] را دیده است. دقیقی در خواب به فردوسی می‌گوید تا سال 85 (385) نیروی پادشاهی محمود گجستک افزایش یافته و گَنجش کم نمی‌شود. دقیقی از استاد فرزانه‌ی توس می‌خواهد هزار بیتی را که او پیشتر از گشتاسپ و ارجاسب گفته، در نامورنامه‌ی خود، بازگوید تا روان دقیقی نیز از این کار برخوردار باشد. استاد نیز چنین کردند و بیت‌های پسین تا داستان ارجاسب از دقیقی است.
  
 به بلخ رفتن لهراسپ و بر تخت نشستن گشتاسپ (سخن دقیقی‏) ​ به بلخ رفتن لهراسپ و بر تخت نشستن گشتاسپ (سخن دقیقی‏) ​
 +
 لهراسپ پس از تاجگذاری گشتاسپ به بلخ رفت و در آتشکده‌ی بلخ که در آیین زرتشت مانند مکه برای تازیان گرامی بود، به پرستش یزدان پاک پرداخت. او نیز سی سال به آیین مهر یزدان را ستود. لهراسپ پس از تاجگذاری گشتاسپ به بلخ رفت و در آتشکده‌ی بلخ که در آیین زرتشت مانند مکه برای تازیان گرامی بود، به پرستش یزدان پاک پرداخت. او نیز سی سال به آیین مهر یزدان را ستود.
  
خط 3325: خط 4054:
  
 ‌[[زرتشت‌]] مِهین ‌[[زرتشت‌]] مِهین
 +
 چندی گذشت تا پیامبر بزرگ ایران زمین، زرتشت مهین مانند درختی پرشاخه که برگ آن پند و بار آن خرد است پای به میان نهاد. زرتشت خود را پیامبر خواند و گشتاسپ را به پذیرفتن آیین یزدان پاک فراخواند. چندی گذشت تا پیامبر بزرگ ایران زمین، زرتشت مهین مانند درختی پرشاخه که برگ آن پند و بار آن خرد است پای به میان نهاد. زرتشت خود را پیامبر خواند و گشتاسپ را به پذیرفتن آیین یزدان پاک فراخواند.
  
خط 3336: خط 4066:
  
 نامه‌ی ارجاسب نامه‌ی ارجاسب
 +
 ترکان چین دو تن به نام‌های ‌[[بی‌درفش‌]] و ‌[[نامخواست‌]] را برگزیدند و نامه‌ای خوب و درخور، برای شاه ایران به ‌[[خط پیغوی‌]] نوشتند و شاه را به بازگشتن از آیین زرتشت و روی کردن دوباره به آیین پهلوی فراخواندند. همچنین به گشتاسپ امید‌های (وعده) فراوانی از خواسته و کشور -سرزمین‌های چین و ترکان و کشانی- دادند تا از دین زرتشت بگذرد. ترکان چین دو تن به نام‌های ‌[[بی‌درفش‌]] و ‌[[نامخواست‌]] را برگزیدند و نامه‌ای خوب و درخور، برای شاه ایران به ‌[[خط پیغوی‌]] نوشتند و شاه را به بازگشتن از آیین زرتشت و روی کردن دوباره به آیین پهلوی فراخواندند. همچنین به گشتاسپ امید‌های (وعده) فراوانی از خواسته و کشور -سرزمین‌های چین و ترکان و کشانی- دادند تا از دین زرتشت بگذرد.
  
خط 3343: خط 4074:
  
 پاسخ دادن زریر ارجاسپ را پاسخ دادن زریر ارجاسپ را
 +
 زریر و اسفندیار رای نبرد داشتند. زریر، سپهبدِ سپاهِ ایران و اسفندیار پسر شاه و ‌[[جاماسپ‌]] دستور خردمند گشتاسپ پاسخ نامه‌ی ارجاسب را بسیار تند و گزنده نوشتند. شاه نیز نوشته‌ی ایشان را مهر کرد و به فرستادگان سپرد. زریر و اسفندیار رای نبرد داشتند. زریر، سپهبدِ سپاهِ ایران و اسفندیار پسر شاه و ‌[[جاماسپ‌]] دستور خردمند گشتاسپ پاسخ نامه‌ی ارجاسب را بسیار تند و گزنده نوشتند. شاه نیز نوشته‌ی ایشان را مهر کرد و به فرستادگان سپرد.
  
 لشکر کشی ارجاسب لشکر کشی ارجاسب
 +
 فرستادگان ارجاسب به خلخ بازگشتند و نامه را به ارجاسب دادند. هنگامیکه سالار بیکند- ارجاسب- پاسخ تند ایرانیان را شنید، بزرگان سپاهش را فراخواند و از ایشان خواست لشکر ترکان را از سراسر مرز بازخوانند و آماده‌ی نبرد سازند. ارجاسب دو برادر به نامه‌های ‌[[کُهرَم‌]] و ‌[[اندیرمان‌]] داشت به ایشان فرمود هزار سوار از لشکر گزینش کنند و سی‌سد هزار سوار نیز به این گروه افزود. فرماندهی یک دست لشکر را به کهرم و یک دست دیگر را به اندریمان سپرد. فرستادگان ارجاسب به خلخ بازگشتند و نامه را به ارجاسب دادند. هنگامیکه سالار بیکند- ارجاسب- پاسخ تند ایرانیان را شنید، بزرگان سپاهش را فراخواند و از ایشان خواست لشکر ترکان را از سراسر مرز بازخوانند و آماده‌ی نبرد سازند. ارجاسب دو برادر به نامه‌های ‌[[کُهرَم‌]] و ‌[[اندیرمان‌]] داشت به ایشان فرمود هزار سوار از لشکر گزینش کنند و سی‌سد هزار سوار نیز به این گروه افزود. فرماندهی یک دست لشکر را به کهرم و یک دست دیگر را به اندریمان سپرد.
  
خط 3351: خط 4084:
  
 سپاه آرایی گشتاسپی سپاه آرایی گشتاسپی
 +
 هنگامی که گشتاسپ آگاه شده، به همه‌ی مرزدارانش نامه نوشت و سپهبد را به گرد آوردن سپاه فرمان داد. چیزی نگذشت که هزاران هزار سپاهی از گوشه و کنار گرد آمد. شاه و موبدان روزی دو ساله‌ی لشکر را دادند و لشکر را برای نبرد با ارجاسب گسیل کردند. هنگامی که گشتاسپ آگاه شده، به همه‌ی مرزدارانش نامه نوشت و سپهبد را به گرد آوردن سپاه فرمان داد. چیزی نگذشت که هزاران هزار سپاهی از گوشه و کنار گرد آمد. شاه و موبدان روزی دو ساله‌ی لشکر را دادند و لشکر را برای نبرد با ارجاسب گسیل کردند.
  
 پیشبینی جاماسپی پیشبینی جاماسپی
 +
 هنگامی که لشکر ایران به لب مرز رسید، گشتاسپ وزیر خردمندش، ‌[[جاماسپ‌]] را فراخواند و از او خواست درباره‌ی آینده‌‌ی این نبرد سخن بگوید. جاماسپ مرد دینی و ستاره‌شناس بود و از راز‌های نهان آگاه. وی به شاه گفت چیزهایی که می‌خواهم بگویم خشم شاه را بر خواهد انگیخت، این راز را آشکار نخواهم کرد مگر شاه پیمان کند پس از شنیدن این سخنان من را گزندی نرساند. هنگامی که لشکر ایران به لب مرز رسید، گشتاسپ وزیر خردمندش، ‌[[جاماسپ‌]] را فراخواند و از او خواست درباره‌ی آینده‌‌ی این نبرد سخن بگوید. جاماسپ مرد دینی و ستاره‌شناس بود و از راز‌های نهان آگاه. وی به شاه گفت چیزهایی که می‌خواهم بگویم خشم شاه را بر خواهد انگیخت، این راز را آشکار نخواهم کرد مگر شاه پیمان کند پس از شنیدن این سخنان من را گزندی نرساند.
  
خط 3361: خط 4096:
  
 • نخست پسر شاه، اردشیر کشته خواهد شد. • نخست پسر شاه، اردشیر کشته خواهد شد.
 +
 • پس از او ‌[[شیدسپ پسر گشتاسپ‌]] -فرزند دیگر شاه -به میدان خواهد رفت و کشته می‌شود. • پس از او ‌[[شیدسپ پسر گشتاسپ‌]] -فرزند دیگر شاه -به میدان خواهد رفت و کشته می‌شود.
 +
 • و به کین‌خواهی او ‌[[گرامی پسر جاماسپ‌]] به میدان خواهد رفت. او درفش فریدون‌شاه که به زمین افتاده را بر می‌دارد و به دندان می‌گیرد و نبرد را دنبال می‌کند. سرانجام او نیز با تیری که به میانش می‌خورد، کشته خواهد شد. • و به کین‌خواهی او ‌[[گرامی پسر جاماسپ‌]] به میدان خواهد رفت. او درفش فریدون‌شاه که به زمین افتاده را بر می‌دارد و به دندان می‌گیرد و نبرد را دنبال می‌کند. سرانجام او نیز با تیری که به میانش می‌خورد، کشته خواهد شد.
 +
 • پس از گرامی، ‌[[بستور‌]] پور زریر پای به میدان خواهد نهاد. هنگامیکه او بر دشمنان چیره گردد: ​ • پس از گرامی، ‌[[بستور‌]] پور زریر پای به میدان خواهد نهاد. هنگامیکه او بر دشمنان چیره گردد: ​
 +
 • ‌[[نیوزار‌]] پورشاه به میدان خواهد آمد و شست گرد از اهریمنان را خواهد کشت و سرانجام ترکان با تیر وی را از پای در خواهند آورد. • ‌[[نیوزار‌]] پورشاه به میدان خواهد آمد و شست گرد از اهریمنان را خواهد کشت و سرانجام ترکان با تیر وی را از پای در خواهند آورد.
 +
 • پس از آن زریر پای به میدان خواهد نهاد و هزار تن از ترکان را به بند در خواهد آورد. کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد تا اینکه او به کین‌خواهی اردشیر آهنگ ارجاسب می‌کند. او پیوسته زَند می‌خواند و رده‌ی دشمنان را از هم می‌دَرد. لیکن بخت بر او تیره می‌گردد و یکی از ترکان به نام بی‌درفش در راه او کمین می‌کند و با تیغی زهرالود زریر را از پای در می‌آورد. او باره و زین زریر را نزد ترکان خواهد برد. • پس از آن زریر پای به میدان خواهد نهاد و هزار تن از ترکان را به بند در خواهد آورد. کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد تا اینکه او به کین‌خواهی اردشیر آهنگ ارجاسب می‌کند. او پیوسته زَند می‌خواند و رده‌ی دشمنان را از هم می‌دَرد. لیکن بخت بر او تیره می‌گردد و یکی از ترکان به نام بی‌درفش در راه او کمین می‌کند و با تیغی زهرالود زریر را از پای در می‌آورد. او باره و زین زریر را نزد ترکان خواهد برد.
 +
 • پس از آن نبرد انبوهی میان دوسپاه در می‌گیرد. بی‌درفش این بار خود را نمایان می‌کند و بسیاری از سپاهیان به دست وی کشته می‌شوند تا اینکه اسفندیار به یاری یزدان پای به میدان می‌نهد. نخست بی‌درفش را از پای درخواهد آورد. سپس سپاه ترکان را شکست می‌دهد و ایشان در بیابان گریزان میشوند. • پس از آن نبرد انبوهی میان دوسپاه در می‌گیرد. بی‌درفش این بار خود را نمایان می‌کند و بسیاری از سپاهیان به دست وی کشته می‌شوند تا اینکه اسفندیار به یاری یزدان پای به میدان می‌نهد. نخست بی‌درفش را از پای درخواهد آورد. سپس سپاه ترکان را شکست می‌دهد و ایشان در بیابان گریزان میشوند.
 +
 شاه از شنیدن این سخنان از هوش رفت و هنگامی که به هوش آمد به جاماست گفت اگر این‌گونه است که همه‌ی نزدیکانم را در این نبرد از دست خواهم داد پس برادرم زریر را با خود به آوردگاه نمی‌برم و سپاه را به ‌[[گُرَزم‌]] خواهم سپرد. همچنین شاه گشتاسپ می‌خواست شاهزادگان را در کاخ نگه دارد تا از گزند دشمن در پناه بمانند. شاه از شنیدن این سخنان از هوش رفت و هنگامی که به هوش آمد به جاماست گفت اگر این‌گونه است که همه‌ی نزدیکانم را در این نبرد از دست خواهم داد پس برادرم زریر را با خود به آوردگاه نمی‌برم و سپاه را به ‌[[گُرَزم‌]] خواهم سپرد. همچنین شاه گشتاسپ می‌خواست شاهزادگان را در کاخ نگه دارد تا از گزند دشمن در پناه بمانند.
  
خط 3372: خط 4114:
  
 روبارویی گشتاسپ و ارجاسپ روبارویی گشتاسپ و ارجاسپ
 +
 هنگامیکه ایرانیان سپاه خود را به هامون رساندند سپاهی از سوی ترکان در برابر ایشان لشکر آراسته بود که پیشتر هرگز مانند آن ندیده بودند؛ گشتاسپ زریر را فراخواند و درفش را به او سپرد که لشکر را فرماندهی کند. زریر نیز: هنگامیکه ایرانیان سپاه خود را به هامون رساندند سپاهی از سوی ترکان در برابر ایشان لشکر آراسته بود که پیشتر هرگز مانند آن ندیده بودند؛ گشتاسپ زریر را فراخواند و درفش را به او سپرد که لشکر را فرماندهی کند. زریر نیز:
  
 • پنجاه هزار سوار گزیده به اسفندیار داد تا یک دست سپاه را نگاه دارد. • پنجاه هزار سوار گزیده به اسفندیار داد تا یک دست سپاه را نگاه دارد.
 +
 • دست دیگر سپاه را به ‌[[گرامی‌]] سپرد. • دست دیگر سپاه را به ‌[[گرامی‌]] سپرد.
 +
 • پشت لشکر را به ‌[[بستور‌]] داد. • پشت لشکر را به ‌[[بستور‌]] داد.
 +
 از سوی دیگر ارجاسب نیز لشکر خود را این‌گونه آراست: از سوی دیگر ارجاسب نیز لشکر خود را این‌گونه آراست:
  
 • سی هزار خلخی را با بی‌درفش همراه کرد و یک دست لشکر را به ایشان سپرد. • سی هزار خلخی را با بی‌درفش همراه کرد و یک دست لشکر را به ایشان سپرد.
 +
 • دست دیگر لشکر را به ‌[[گرگسار‌]] با سد هزار سوار داد. • دست دیگر لشکر را به ‌[[گرگسار‌]] با سد هزار سوار داد.
 +
 • میانه‌ی لشکر را به ‌[[نام‌خواستِ هزاران‌]] سپرد. • میانه‌ی لشکر را به ‌[[نام‌خواستِ هزاران‌]] سپرد.
 +
 • ارجاسب و سد هزار تن دیگر نیز پشت سپاه را نگاه داشتند. • ارجاسب و سد هزار تن دیگر نیز پشت سپاه را نگاه داشتند.
 +
 • پسر ارجاسپ، ‌[[کهرم‌]]سپهدار سپاه گردید. • پسر ارجاسپ، ‌[[کهرم‌]]سپهدار سپاه گردید.
 +
 بامداد هر دو سپاه آماده‌ی نبرد بودند و گشتاسپ در جایی ایستاده بود که شاه سوار بر ‌[[سیه رنگ بهزاد‌]] می‌توانست میدان نبرد را ببیند. هر دو سپاه نبرد را با تیر باران کردن هم دیگر آغاز کردند. بامداد هر دو سپاه آماده‌ی نبرد بودند و گشتاسپ در جایی ایستاده بود که شاه سوار بر ‌[[سیه رنگ بهزاد‌]] می‌توانست میدان نبرد را ببیند. هر دو سپاه نبرد را با تیر باران کردن هم دیگر آغاز کردند.
  
 • نخست، پسر شهریار جهان، ‌[[اردشیر‌]]، با نیزه‌ای به دست، پای به میدان نهاد و مانند توس دلاور در میان جنگید؛ وی ناگهان به زخم ناوک دشمن از پای درآمد و از بور افتاد. • نخست، پسر شهریار جهان، ‌[[اردشیر‌]]، با نیزه‌ای به دست، پای به میدان نهاد و مانند توس دلاور در میان جنگید؛ وی ناگهان به زخم ناوک دشمن از پای درآمد و از بور افتاد.
 +
 • پس از آن ‌[[اورمزد‌]] با خنجری زهر آبداده خروشی برآورد و به میدان